۱ – در این مناظره شکاف جدی بین «راست سنتی» و «راست نو» روشن‌تر شد. ولایتی و روحانی توانستند از جایگاه محافظه‌کارانه‌ی خود٬ راست نو را به شدت نقد کنند و در گوشه‌ی رینگ قرار دهند.
۲ – ولایتی در جایی از مناظره به شدت سیاست خارجی جلیلی را به نقد کشید. این حرکت وی دور از انتظار بود و نشان داد که حتی کسی هم که تا این حد به آیت‌الله خامنه‌ای نزدیک است٬ از دکترین حاکم بر سیاست خارجی کشور راضی نیست. درحالی که همه‌ی ما می‌دانیم که شیوه‌ای که جلیلی آن را اجرا می‌کند٬ حاصل نگاه خاص آیت‌الله خامنه‌ای به صحنه‌ی بین‌المللی‌ست. نگاهی که  رودررویی با دشمن را اجتناب ناپذیر می‌داند. در حالی که ولایتی عصبانیت و ناراضی‌بودن‌اش از خرابکاری در توافق هسته‌ای را به نمایش گذاشت و آن را «فلسفه‌بافی»هایی خواند که هزینه‌اش را مردم می‌پردازند.
۳- ولایتی یک شگفتی دیگر هم در این مناظره عرضه کرد که زیر سایه‌ی دیگر رویدادها قرار گرفت. آنجایی که به سخنان یک مقام ارشد «اجرایی» کشور در مراسم نماز جمعه اشاره کرد. سخنانی که به گفته‌ی ولایتی زیرآب توافق هسته‌ای با غرب را زده است. این شخص کسی جز احمدینژاد نمی‌تواند باشد و این مسئله پیچیدگی جریان هسته‌ای را نمایان‌تر می‌کند.
۴- به جز جلیلی٬ دیگر نامزدها به شدت سیاست‌های حاکم بر عرصه‌ی داخلی و روابط خارجی کشور را زیر سوال بردند و نقد کردند. اما بر کسی پوشیده نیست که این سیاست‌ها دست‌آور دکترین سیاسی آیت‌الله خامنه‌ای‌ست. به نظر می‌رسد خود رهبر نظام هم انتظار نداشت  که نامزدهای فیلترشده‌اش اینگونه نقد‌اش کنند. اما همگی نامزدها از نقد آن پرهیز نمی‌کردند. اینجاست که می‌توانیم علت حضور کسانی همچون رضایی و غرضی – که شانسی برای برد ندارند – را بفهمیم. آنها فقط برای نقد و اعتراض آمده‌آند.
۵- قالیباف نشان داد که در حوزه‌ی سیاست (چه داخلی و چه خارجی) هیچ حرف و ایده و مهارتی ندارد. بلکه می‌تواند با کمال میل این حوزه‌ها را به آیت‌الله خامنه‌ای تقدیم کند. هرچند که در دوسال گذشته رهبر حکومت تلاش کرده بود با اقدام‌های غیرقانونی این حوزه‌ها را از چنگ رییس دولت در بیاورد که البته با مقاومت سرسختانه‌ی احمدینژاد روبرو شده بود. اما به نظر می‌رسد قالیباف نه تنها مقاومت نخواهد کرد٬ بلکه در این روند پیش‌قدم خواهد شد.
۶- قالیباف ناپختگی و ناتوانی خود در رودررویی سیاسی را به نمایش گذاشت. او از یک سوراخ دو بار گزیده شد. یکی آنجا که چند روز پیش در محفلی از بسیجیان به فاجعه‌ی کوی دانشگاه پرداخت که ارمغانی به جز برچسب «چوب زن» برایش نداشت. و دیگر آنجایی که در حرکتی ناشیانه دوباره در مناظره‌ی سوم این مسئله را باز کرد که با رکب حرفه‌ای روحانی روبرو شد. این در حالی‌ست که از ابتدای این رقابت‌ها٬ کسی از وی انتظار نداشت که به آن جریان بپردازد. اما حاج باقر دوبار در دام کوی دانشگاه گرفتار شد.
۷- اقدام روحانی در به نقد کشیدن نگاه یکجانبه به «ولایت فقیه» اقدامی جسورانه بود و دغدغه‌ها و البته توانمندی‌های راست سنتی را به نمایش گذاشت. این درحالی‌ست که در سال‌های اخیر و بویژه پس از سال ۱۳۸۸ کسی مگر برای چاپلوسی و تملق از تریبون‌های رسمی از ولایت فقیه صحبت نکرده بود. اما حسن روحانی این خط قرمز را رد کرد و ولایت فقیه را در برابر رای مردم قرار داد و تلاش کرد از آن تقدس‌زدایی کند. البته او زیرکانه این نکته را در آخرین بخش مناظره مطرح کرد تا فرصتی برای نامزدهای اقتدارگرا باقی نماند. بویژه انتظار می‌رفت حداد عادل و جلیلی در برابر این حرکت سکوت نکنند. اما به نظر می‌رسد که آنها دیگر قافیه را باخته بودند.
۸- روحانی نشان داد که به لطف حضور طولانی در نهادهای عالی و امنیتی کشور – همچون شورای عالی امنیت ملی و مجمع تشخیص مصلحت نظام – از ظرفیت‌های مناسبی برای رودررویی سیاسی با جناح نظامی-امنیتی-اقتصادی برخوردار است. وی این توانمندی را در جای‌جای مناظره به نمایش گذاشت؛ چه آنجایی که به قالیباف رکب زد٬ چه آنجایی که رضایی را غافلگیر کرد و چه در طول مجادله‌اش با جلیلی. مدیریت طولانی در یک نهاد راهبردی-امنیتی همچون شورای عالی امنیت ملی برای او این فرصت را فراهم آورده است که از رابطه‌ها و ابزارهایی که به این واسطه بدست آورده‌ است را دستکم به عنوان یک سپر محافظتی برای خود بکار گیرد. به همین دلیل در طول مناظره هرجا که با حمله‌ای روبرو می‌شد به قول خودش گوشه‌ای از رازهایی که در دل (و البته در جیب) داشت به عنوان ابزار ضدحمله بر رقیبان خرج می‌کرد و یا دست‌کم ترسِ بکارگیری این سلاح علیه رقیبان را به عنوان یک سلاح بالقوه زنده نگه می‌داشت.
در مجموع به نظر می‌رسد که روحانی افزون بر ظرفیت‌های فردی‌ای که دارد٬ می‌تواند به لطف حمایت چهره‌های شاخص راست سنتی همچون هاشمی و ناطق نوری و به میانجی آنان٬ برخی از مراجع تقلید و روحانیت سنتی٬ و همچین به لطف ائتلاف با عارف٬ بواسطه‌ی خاتمی و برخی از نیروهای اصلاح‌طلب و بخشی از بدنه‌ی جنبش سبز٬ می‌تواند یک ائتلاف ضداقتدارگرایان و فاشیست‌های حاکم را نمایندگی کند و در صورت پیروزی٬ در برابر توطئه‌های آنان مقاومت کند.
در اینباره دوباره خواهم نوشت.

پ.ن: واژه‌ی «برجستگی» را بجای «هایلایت» بکار بردم و به نظرم جایگزین مناسبی‌ست

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)