ترجمه مقاله محمود دلخواسته در هافینگتون پست(1)

” پشت پا زدن اصلاح طلبان به شرط و شروط هائی که برای شرکت در انتخابات قائل شده بودند و حمایت از فردی چون رفسنجانی، که تا به امروز به سابقه خود می بالد، به ما چنین میگوید که هدف اصلی اصلاح طلبان از فعالیت سیاسی قدرت است. برای آنها حفظ نظام، که هویت خود و منافع اقتصادی خود را از آن دارند، هدف نهائی و یا به قول خمینی “اوجب واجبات” است. با دقت در عملکردشان میتوان گفت که هدف اصلی اصلاح طلبان از اصلاحات، نه تنها تغییر وضعیت سیاسی مردم ایران از “صغار” تکلیف مدار به “شهروندان کامل” ایران، و یا برقراری حکومتی مردمسالار در خور چنین شهروندانی، نیست، و هرگز نیز نبوده است، بلکه در واقع هدف اصلی از اصلاحات اصلاح به میزانی است که از نارضایتی های عمومی بکاهد و نظام را قابل تحمل سازد.”

نقش اساسی انتخابات در دمکراسی ها آن است که به مردم این امکان را میدهد تا با انتخاب یک حکومت، از طریق صندوق رای، حاکمیت خود بر قدرت دولت را اعمال کند. اما قانون اساسی در ایران، که به رهبر قدرتی ورای قدرت همه شاخه های دولت میدهد، دست و پای حکومت را بسته است. انتخاباتی برای تعیین چنین حکومتی در حقیقت به رژیمی مشروعیت میبخشد که مردم را از حق تعیین سرنوشت خود محروم ساخته است.

در واقع آنچه که امروز در ایران “انتخابات” خوانده میشود تنها پوسته ای ازبقایای سال های آغازین انقلاب و اولین پیش نویس قانون اساسی است که تنها منبع مشروعیت دولت را رای مردم میدانست. در پی نزاع میان آزادیخواهان و طرفداران استبداد، قانون اساسی بر دو اصل متضاد برای مشروعیت منبع قدرت دولت، رای ملت از یکسو و ولایت فقیه از سوی دیگر، تدوین شده بود، هر چند که در رهبری خمینی هیچ منازعه ای نبود، اما با ادامه تنش میان این دو منبع مشروعیت قدرت دولت، عاقبت خمینی ، در دوران پایانی عمر خود، توازن را به سود قدرت هرچه بیشتر رهبر، از نقشی کم و بیش نظار تی به قدرتی مطلق، تغییر داد. و حفظ نظام به تکلیفی نهائی و مطلق و اوجب واجبات تبدیل شد که به هر وسیله ای در راستای این هدف مشروعیت میبخشید.

پس از در گذشت خمینی، علی اکبر هاشمی رفسنجانی، انتصاب سید علی خامنه ای به مقام رهبری نظام را برنامه ریزی کرد، هر چند که خامنه ای از حداقل شرایط مذهبی لازم برای این مقام برخوردار نبود. البته کمی دیرتر فاش شد که رفسنجانی این کار را با جعل نامه ای منسوب به خمینی، که روزنامه فرانسوی لوموند نظر دو تن از متخصصین بین المللی خط در رابطه با جعلی بودن آن نامه را منتشر کرد، به این کار موفق شد. به نظر می رسد که محاسبات رفسنجانی برای ترفیع مقام خامنه ای بر این باور پایه گرفته بود که دوست سی ساله اش را فردی تا آن اندازه بی لیاقت، بزدل، و متزلزل می دانست که قادر به هیچ عملی بر خلاف خواسته های او نخواهد بود. یعنی در واقع در حالی که خود به عنوان رئیس جمهوری همه ابزار قدرت را حفظ میکرد برای خامنه ای تنها نقشی تشریفاتی هم چون نقش ملکه انگیس قائل بود.

اوائل کار چنین به نظر میامد که محاسبات رفسنجانی درست از کار در آمده اند. در دوران ریاست جمهوری وی، خامنه ای تقریبا نامرئی بود و هیچگاه جرئت دخالت در امور دولت را نداشت.

با آنکه اطرافیان چاپلوس رفسنجانی سعی کردند او را به عنوان “سردار سازندگی” جا بیاندازند، اما جنگ هشت ساله ویرانگر با عراق و تورم های سالانه بیش از 50% واقعیت دیگری را بیان میکنند. در طول این مدت فساد هرچه فزاینده دولت از رفسنجانی یکی از ثروتمندترین افرادکشور را ساخت. بیشتر از آن سیاست وی در ترورهای سازمان یافته مخالفان برایش لقب “پدرخوانده” را به ارمغان آورد.

در سال 1376 رفسنجانی، خامنه ای و تعدادی دیگر از مقامات عالی رژیم به اتهام صدور فرمان قتل رهبران کرد در سال 1992 در آلمان محکوم شدند. حکم دادگاه میکونوس به انزوای هر چه بیشتر رژیم انجامید و آنها را عمیقا نسبت به آینده خود نگران کرد. و نیز موجب آن شد تا هم رفسنجانی تنواند با تغییر قانون اساسی برای دوره سوم ریاست چمهوری نامزدشود و هم زمینه ای فراهم گردد تا اصلاح طلبان درون رژیم این فرصت را به دست آورند تا با اجازه “رهبر” محمد خاتمی، شخصیتی نسبتا ناشناخته، بتواند نامزد انتخابات ریاست جمهوری در سال 1376 شود. اما سونامی آرای اعتراضی به رهبر و نامزد مورد نظر وی، علی اکبر ناطق نوری، میلیون ها ایرانی را، حتی از کسانی که از کودتای خرداد 1360 بر علیه اولین رئیس جمهور انتخابات را تحریم کرده بودند، را به پای صندوق های رای برد تا رژیم را کاملا حیرت زده کرده و خاتمی را به ریاست جمهوری برساند.

با پیروزی خاتمی، رفسنجانی ازصحنه سیاست تقریبا به حاشیه رانده شد. حتی نقش او در دیگر نهادهای حکومتی، از جمله در شورای تشخیص مصلحت نظام، نیز مقامی بیشتر تشریفاتی بود. اما خاتمی از این پیروزی در جهت اصلاح تغییرات ساختاری بهره نجست بلکه در عوض سیاست تسلیم به خواسته های رهبر را در پیش گرفت و به خامنه ای فرصت داد تا به قدرت مطلقه ای که قانون اساسی بازنگری شده به او داده بود جامه عمل بپوشاند. و بدین ترتیب فضای سیاسی که شروع به باز شدنی نسبی کرده بود مجددا بسته شد و خاتمی، که برخی او را “بنی صدر دوم” و “گرباچف ایران می خواندند، به گفته خودش به “تدارکاتچی” رهبر مبدل شد.

پس از پایان ریاست جمهوری خاتمی، رفسنجانی دو بار تلاش کرد تا به صحنه سیاست گردد. اول بار در انتخابات پارلمانی 1376 نامزد نمایندگی مجلس شد با این امید که به عنوان نفر اول پیروز انتخابات از تهران، باز هم کرسی ریاست مجلس را تصاحب کند. اما به دنبال مخالفت شدید اصلاح طلبان و اتهام تقلب در انتخابات، رفسنجانی مجبور به عقب نشینی شد. نوبت بعدی انتخابات ریاست جمهوری 3841 بود. این بار هم او با مخالفت بی امان اصلاح طلبان روبرو شد اما در پشت صحنه خامنه ای نامزد تقریبا ناشناحته خود، محمود احمدی نژاد، را از صندوق ها به عنوان پیروز انتخابات بیرون کشید.

در انتخابات ریاست جمهوری 1388، رژیم که نیازمند حضور گسترده مردم و نمایش حمایت آنها بود، به آقایان میرحسین موسوی و مهدی کروبی، دو شخصیت اصلاح طلب ، اجازه داد تا در این اتنخابات شرکت کنند. اقشار قابل ملاحظه ای از مردم این عمل را نشانه ای از حرکت در راستای گشایش فضای سیاسی تصور کردند اما خوش بینی اولیه آنها با ضربه تکان دهنده اعلام پیروزی محمود احمدی نژاد روبرو شد. اما این بار دو نامزد اصلاح طلب تن به پذیرش نتیجه انتخابات ندادند. مهم تر از آن تغییری در روانشناسی مردم صورت گرفت که به تولد “جنبش سبز” انجامید، جنبشی که میلیون ها ایرانی را به عنوان اعتراض به خیابان ها سرازیر کرد که با سرکوبی عظیم و خونین متوقف شد. اما عامل دیگر و مهمتری ی که موجب شکست این جنبش گشت عناصر اصلاح طلب و گفتمان اصلاح طلبی بود که فضای عمل و خواسته های رهبران جنبش را بسیار محدود میکرد.

از آن پس صدها تن، از جمله شماری بسیار از اصلاح طلبان، زندانی شدند و آقایان موسوی و کروبی هم در حبس خانگی گرفتار گشتند. و خامنه ای نیز بر آن شد که نه تنها رئیس جمهوران آینده باید کاملا تابع او باشند – بر خلاف احمدی نژاد که اندکی دیرتر علم نافرمانی برافراشت، بلکه باید هم اصلاح طلبان و هم “جریان فتنه” (نامی که بر جناح احمدی نژاد نهاده اند) را پاکسازی کرد. و تمامی این امور در حالی روی میدهد که تحریم های کمر شکن اقتصادی غرب بر شانه های مردم تحمیل شده است، مذاکرات هسته ای لاک پشت وار در جریان است ، و انزوای رژیم و انزوای داخلی و خارجی خامنه ای هرروز شدت میگیرد.

در” انتخابات” ریاست جمهوری پیش رو نیز خامنه ای، به منظور جبران موقعیت ضعیف شده خود، باز هم محتاج حضور میلیونی مردم در پای صندوق های رای میباشد. اصلاح طلب ها در آغاز شرایطی برای شرکت در انتخابات طرح کردند. خیلی زود از یکی از شرایط، خواست تحقیق در باره قتل و شکنجه بسیاری از فعالین جنبش سبز در اعتراض های خیابانی سال 1388، را رها کردند و آن را به عهده تاریخ سپردند. پس از آن کوشش کردند شرکت در انتخابات را مشروط به آزادی رهبران محبوس خود، آقایان موسوی و کروبی، و نیز آزادی زندانیان سیاسی کنند. اما آقای خامنه ای تنها نیازمند حضور بی شرط و شروط اصلاح طلبان در این انتخابات است زیرا که موافقت با هر شرطی جز صدمه زدن به چهره قدرقدرت خامنه ای از یک سو و بر باد رفتن سال ها تلاش وی در حذف اصلاح طلبان از سوی دیگرمفهومی نمی تواند داشته باشد.

اصلاح طلبان عاقبت تمامی شرایط خود را به کنار نهادند و تلاش کردند محمد خاتمی را وارد مبارزات انتخاباتی کنند.اقای خاتمی، که بلافاصله مورد هجوم تبلیغاتی طرفداران رهبر قرار گرفته بود، تصمیم گرفت که مرد آین بازی نیست و اعلام کرد تا زمانی که آقایان موسوی و کروبی در حصر خانگی هستند شرکت وی در این انتخابات به صلاح نیست. وی اندکی دیرتر

اعلام کرد از آنجا که این رهبر است که تصمیم میگیرد هر یک از نامزدها چه تعداد رای داشته باشند پس رای مردم به حساب نخواهد آمد. با این همه برخی از حامیان اصلی او اعلام کردند تنها زمانی در انتخابات شرکت خواهند کرد که خاتمی نامزد ریاست جمهوری باشد.

اما هم زمان آقای رفسنجانی نیز باز در فکر شرکت در این انتخابات بود. به دنبال ملاقاتی با آقای خامنه ای، اقای رفسنجانی اعلام کرد که در رابطه با وضعیت امروز کشور رهبر دارای دیدگاهی کاملا متفاوت از وی است و او مورد اعتماد رهبر نیز نیست. وی هم چنین افزود که بدون توافق آقای خامنه ای هیچ کاری نخواهد توانست صورت بگیرد. در نتیجه همه فرض کردند آقای رفسنجانی در انتخابات شرکت نخواهد کرد. اما در اخرین دقایق باقیمانده از مهلت ثبت نام برای نامزدی انتخابات، وی نام خود را در لیست نامزدها ثبت کرد. طرفداران آقای رفسنجانی گزارش کردند که آقای خامنه ای به وی تلفن کرده بود، که البته از طرف دفتر رهبر تکذیب شد. گذشته از آن فردای آن روز آقای خامنه ای در یک سخنرانی اعلام کرد که نامزدها نبایستی وعده هائی به مردم بدهند که ورای اختیارات انها ست، یعنی آنکه هنوز او قدرت نهائی را در اختیار دارد و از نامزدی رفسنجانی هم نا خشنود است.

بلا فاصله خیلی از شخصیت ها و گروه های اصلاح طلب به حمایت از رفسنجانی شتافتند. و او را “ناجی ملت” خواندند . آنها علیرغم این واقعیت که هویت خود به عنوان اصلاح طلب را در مخالفت با یک شخص ، و سیاست های وی، به دست آورده بودند که آقای رفسنجانی در اولین بیانیه انتخاباتی خود توضیح داده بود، به سوی حمایت از آقای رفسنجانی شتافتند. با این همه رد صلاحیت آقای رفسنجانی از سوی شورای نگهبان شاهدی دیگر بر اشتباه محاسبات آنها شد.

چگونه میتوان شتاب اصلاح طلبان در حمایت از رفسنجانی را توضیح داد؟

در شتاب برای حمایت از فردی که معمار اصلی مصیبتی که بر ایران میرود هست اصلاح طلبان تمامی سابقه رفسنجانی را به دست فراموشی سپردند: نقش او در ادامه جنگ با عراق، که میتوانست تنها 9 ماه پس از شروع حمله عراق پیروزمندانه خاتمه یابد اما هفت سال دیگر، در حالی که یک میلیون کشته و زخمی و نزدیک هزار میلیارد دلار خسارت به بار آورد، در شکست ادامه یافت/ نقش او در رشد نجومی فساد دولتی، که رفستجانی را به یکی از ثروتمندترین ایرانیان مبدل کرد/ نقش او در ورود سپاه پاسداران به عرصه اقتصاد کشور/ نقش او در برکناری جانشین آزاد منش خمینی، ایت الله منتظری/ نقش او در تغییر قانون اساسی و تبدیل مقام کم و بیش نظارتی ولایت فقیه به “ولایت مطلقه فقیه” بدون کمترین پاسخگوئی/ نقش او در اعدام هزاران زندانی سیاسی و ترور صدها تن از مخالفان در درون و برون ایران ، که منجر به تشکیل دادگاه میکونوس درآلمان و محکومیت وی و آقای خامنه ای در سال 1997 شد. و نیز جا دارد به گزارش “کمیته تاور” ، که در پی افتضاح ایران-گیت، به دستور رونالد ریگان تشکیل شده بود نیز اشاره کنم که مطابق این گزارش آقای رفسنجانی از حکومت ریگان خواسته بود از عراق در جنگ با ایران حمایت کنند تا از طریق شکست ایران، مانع از افزایش قدرت تندرو ها در ایران گردند.

پشت پا زدن به شرط و شروط هائی که برای شرکت در انتخابات قائل شده بودند و حمایت از فردی چون رفسنجانی، که تا به امروز به سابقه خود می بالد، به ما چنین میگوید که هدف اصلی اصلاح طلبان از فعالیت سیاسی قدرت است. برای آنها حفظ نظام، که هویت خود و منافع اقتصادی خود را از آن دارند، هدف نهائی و یا به قول خمینی “اوجب واجبات” است. با دقت در عملکردشان میتوان گفت که هدف اصلی اصلاح طلبان از اصلاحات، نه تنها تغییر وضعیت سیاسی مردم ایران از “صغار” تکلیف مدار به “شهروندان کامل” ایران، و یا برقراری حکومتی مردمسالار در خور چنین شهروندانی، نیست، و هرگز نیز نبوده است، بلکه در واقع هدف اصلی از اصلاحات اصلاح به میزانی است که از نارضایتی های عمومی بکاهد و نظام را قابل تحمل سازد.

از این منظر است که میتوان دریافت چرا جنبش سبز، که پیشگام بهار عرب نیز بود، نتوانست به هدف های خود دست یابد. از جمله به این دلیل که نتوانست خود را از گفتمان اصلاح طلبانه آزاد سازد و اجازه داد تا رهبران و روشنفکران اصلاح طلب جنبش آنها را کنترل و در بازی های سیاسی خود از آنها استفاده کنند. اصلاح طلبان در این امر موفق شدند زیرا به حامیان خود قبولاندند که از خواسته های خود، و نیز از انتظارات خود، بکاهند. در این راستا خواست دمکراسی و حقوق بشر، که از نظر ساختاری در نظام اصلاح ناپذیر موجود قابل تحقق نیستند، خواست های تند و افراطی به شمار می آورند و کسانی که در راه استقرار آزادی، استقلال و حقوق بشر مبارزه میکنند را ایده آلیست و بریده از واقعیت میخوانند. در این گفتمان، اصلاح مترادف عدم خشونت و عقل گرائی به حساب میاید و انقلاب مساوی غیرعقلانی و خشونت آمیز. و بدین ترتیب اصلاح طلبان موفق گشتند فعالیت های سیاسی را با به کار گیری ساز و کار دوگانه ترس و امید در کنترل خود در آورند: ترس از تغییرات ساختاری و امید به اصلاح نظامی اصلاح ناپذیر.

احساس حقارت به اصلی ترین عنصر گفتمان اصلاح طلبی تبدیل شده است، زیرا این تنها یک انسان حقیر شده است که میتواند، با استفاده از واژه هائی چون “عملگرائی” و “واقع گرائی”، و با گریز از ” آرمان گرائی”، خود را آن چنان بفریبد تا بتواند از نظامی سیاسی که با وی هم چون “صغار” رفتار میکند و رای یک فرد میتواند رای تمامی یک ملت را بی اعتبار کند، حمایت نماید.

از این رو میتوانیم مطمئن باشیم که اصلاح طلبان به هر سفسطه و فریبی دست خواهند زد تا مردم را قانع کنند که میان دو سنگ آسیاب گرفتار شده اند تا بتوانند مانع از خروج آنها از شرکت در نمایش “انتخابات” گردند. به هرحال اینان پیروان همان آقای خمینی هستند که میگفت ” ممکن است در گذشته حرفی زده باشم و امروز حرف دیگری بزنم و فردا هم ممکن حرف کاملا متفاوتی بزنم. هیچ لزومی ندارد به حرفی که قبلا زده ام وفادار بمانم”.

راه طولانی ایرانیان به سوی آزادی و استقلال و مردمسالاری زمانی به سر منزل مقصود خواهد رسید که با اصلاح طلبان، که همه گونه منفعتی برای حفظ نظام دارند، نظامی که برای ادامه بقای خویش کشور را از بحرانی به بحرانی دیگر میکشاند، وداع گویند.

تحریم انتخابات اولین گام در این راه خواهد بود.

(1) http://www.huffingtonpost.com/mahmood-delkhasteh/the-irrelevance-of-irans-_b_3360506.html

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)