پرده برداری از چهره سپاهی موردحمایت خامنه ای برای انتخابات ۱۴۰۰

اگر همه چیز به خوبی و خوشی پیش برود، قراراست سرداردهقان به همان سبک احمدی نژاد، البته با این پیشفرض که در نزدیکی و معاشرت طولانی با شخص رهبری، امتحان وفاداری اش تست شده (و دیگر مثل احمدی نژاد هندوانه بازنشده نیست) و بعیداست که در مواجه با مشکلات و واقعیت های سرسخت زمینی و در منصب قوه مجریه، فیلش یادهندوستان کرده و یا بقول معروف وسط آب رقص شتری اش گل کند. وظیفه او این است که با دورزدن جناح ها، و با وعده مذاکره عزتمندانه و از موضع قوی با قدرت های خارجی، راهبرد گام دوم رهبری برای حفظ کیان نظام برای چهل سال بعد را عملیاتی کند. مطابق این راهبرد هدف، ورودانقلاب اسلامی به دومین مرحله‌‌ی خودسازی است که شامل حکومت سازی و جامعه‌پردازی و تمدن‌سازی است. گرچه در شرایطی که دریای سیاست به شدت طوفانی است و امواج بلندبحران ها امان نمی دهند، علیرغم بکارگیری همه فنون و مهارت های مهندسی انتخاباتی، حتی نظرکرده رهبری هم برای رسیدن به ارض موعود باید از هفت خوان خطر بگذرد. بهرحال قراراست به همت این کارگزارذوب شده در نظام، رژیم طلسم لقمه های گیر کرده در گلو را بشکند و راه را برای برپائی حکومت اسلامی و جامعه اسلامی و تمدن اسلامی بگشاید.

با این همه اراده سیستم برای قورت دادن این لقمه های بزرگ و زهرآگین و دویدن در پی سراب یکدست سازی حکومت، از طریق بکارگیری نظامی ها در منصب های سیاسی، شاید آخرین منزلگاهی باشد که رژیم تشنه و خسته و فرسوده در آن اتراق می کند. گشودن یک چنین جبهه تازه ای برای رژیم منزوی شده توسط لشکری بدون برخوردار بودن از یک پشت جبهه قوی و بهره مند از تدارکات لجستیکی پایدار، که با خردمتعارف هیچ فرمانده آشنا به قوانین جنگ جور در نمی آید ، ورود به عرصه نبردی است که پایانش به اراده اونیست؛ گشودن جعبه پاندورا است و دست زدن به قماری بزرگ است که حاصلش جز بی آینده کردن کامل نظام و انتقال هرج و مرج و منازعات بی پایان بدرون سپاه و حلقه باصطلاح سفت و سخت قدرت نخواهد بود. بازی با آخرین کارت باقی مانده همواره خطرناک ترین لحظه بازی است، یا می بری یا ممکن است همه چیز را به بازی! و در این بازی مشخص شانس باختن خیلی بیش از بردن است. باختی که قبل از هرکس به معنی باخت خودخامنه ای و سپاه خواهدبود. در حقیقت توسل به مهره های سپاه و کامل کردن حضورآن ها در عرصه سیاست، آخرین فاز از پارادایم انحطاط اسلام سیاسی و رسیدن آن به آخرخط هم هست. سودای خامنه ای و عزم او در دهه هشتادزندگی اش و میراثی که او برآن است از خود بجای بگذارد، ورودبه تونل تاریک و پیچ درپیچ و بی پایان «حکومت و جامعه و تمدنی اسلامی» است که شاید سرانجامش مصداق این شعرخیام باشد: بهرام که گور می گرفتی همه عمر، دیدی که چگونه گوربهرام گرفت.

نا گفته نماند آن چه که خامنه ای و اطرافیان نزدیک او را بیش از پیش به این مالیخولیا دچارکرده است، رشدروندهای اقتدارگرائی و ریاست های بی پایان استبدادشرقی است. البته هیچ تضمینی برای موفقیت این سناریو وجود ندارد. شاید حتی در مواجهه با بحران های کمرشکن موجود وتشنگی و مبارزه جامعه برای دست یابی به آزادی و خروج از گرداب قیمومیت ولایت مطلقه، چه بسا این اراده نتواند صلابت خود را حتی تا مرحله اجرائی شدن و پیشبردآن هم حفظ کند.

گمان مبر که به پایان رسید کارمغان هزار باده ناخورده در رگ تاک است!.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)