ه . لیله کوهی –

ما در گیلان اصطلاحی داریم با عنوان «گَوُ بَرِه بازار» هر وقت در محفلی سگ صاحبش را نشناسد و هرکی هرکی بشود. می شود «گَوُ برِه بازار» حکایت این انتخابات مصداق حکایت سگ صاحبشو نمی شناخته است. از کلاه مخملی تا دمپایی پوش و آدم خُل بی دندان و کسی که برای یک جمله ی درست فارسی صحبت کردن مانده بودکه چه بگوید وجملاتش نه فعل داشت و نه فاعل تا کهنه دغل کاران اسلامیست برای ریاست جمهوری ثبت نام کرده بودند. همیشه اینجور مواقع با خواندن خبرهایی از این دست فشار خونم بالا میرود. اگر اطرافیان بدادم نرسند و مرا آرام نکنند حتماً سکته می کنم. هفته قبل داشتم خبر های انتخابات را در اینترنت دنبال می کردم.چیزهایی دیدم کله ام  سوت کشید. اولش فکر کردم برنامه طنز یا کمدی می بینم باورم نمی شد داشتم شوک می شدم که این وزارتخانه است یا دیوانه خانه؟ وزارت کشور بخاطر ثبت نام افراد برای ریاست جمهوری. همه جور مشنگی در آن پیدا می شد. اینجورش را در هیچ کجای جهان حتی در «بورکینا فاسو» هم پیدا نمی کنی. اما در جمهوری ملاهای ما پیدا می شود که کلاه مخملی با دستمال یزدی بیاید برای ریاست جمهوری ثبت نام کند یا آن یکی که با دمپایی پلاستیکی و با تسبیح مشهدی شناسنامه بدست آمده تا نمایندۀ امت پا برهنه ی همیشه در صحنه باشد و آن دیگری که دندانهای پیشین را نداشت. اتفاقاً بد نمی شد بجای احمدی نژاد می نشست و در سالن سازمان ملل برای نمایندگان جهان به نمایندگی امت مسلمان سخنرانی می کرد. و یا آن دیگری با ریش که دست به سینه برنامه ریاست خود را می گفت تو گویی به کلاغه گفتند راه برو گفت قار قار. آخر مگر می شود انتظار دیگری از این دیوانه خانه داشت وقتی اولش با اشغال وزارتخانه ها مبل های مدرن ایتالیایی و میز و صندلی و کابینت آلمانی زمان شاه را جمع کردند وکفش هارا بیرون در اتاق ها می کندند و با بوی تند پا روی زمین و موکت، جلسات هیئت وزیران را برگذار می کردند و بجای چلوکباب نان لواش و پنیر و سبزی در نهار خوری های وزارتخانه ها سرو می شد. که مبادا بیت المال حرام شود و پول مردم به ناحق خرج پر خوری گردد. اما دیدیم به یک سال نکشید. آنچنان خوردند و بردند که نه از آش چیزی ماند و نه از کاسه آش! آش را با جاش خوردند. باید امروز شاهد چنین نمایش کمدی باشیم. و آن کمدی شروع اَنقلاب به این پایان تراژدی نیاز داشت و باید چنین می شد. امید وارم باز مدافعان میر حسن و میر حسین و میر عباس به رگ غیرت انتخاباتیشان بر نخورد که ما خارج نشینان دور از گود اجازه ی حرف زدن نداریم چون در شرایط آنها نیستیم و نمی دانیم. و باز هشت سال دیگر در گیر سردار بازندگی یا لنگ زدن جبهه رفته ای به دور این دایره ی تسلسل بگردیم که مبادا به اعتقادات هواداران اصلاحات برنخورد. خانمی در فیسبوک از همین مدافعان چند آتشه ی اصلاحات که مدام گرد خاک راه می اندازد، آنچنان آه وناله راه انداخته بود. و می گفت راحت شدید که سر داربازندگی ما را رد صلاحیت کردند. و جوری حرف می زد انگار این خارج نشینان که ما باشیم نامه نوشتیم و التماس کردیم که این سردارشان را بردارند و یک لنگ زن جبهه ای را جایش بنشانند. به حضرت عباس قسم ما کاری نکردیم ما از اولش گفتیم عطای این به لقای آن باشد شما گفتید اگر سردار بیاید کار تمام است،برو ید وبنشینید خانه صفا کنید و روی ایوان یا توی اتاق پذیرایی سفره پهن کنید از این گوشه ی ایوان تا آن گوشه ی ایوان مرغ و فسنجوون، گوشتِ فراوان توی دیگ قرمه سبزی بخور در حد ترکش بعدش قلیان چاق کن با خانوم بچه ها بشین از هر دری حرف بزن و صفا کن آخر هفته کنار دریا با مایو دو تیکه. سردارِسازندگی یعنی این!. یکی هم در فیسبوک از این خانم چند آتشه ی مدافع اصلاحات پرسیده بود راست میگی؟گفت معلومه، دروغم کجا بود. تازه اینو نگفتم سردارِسازندگی که بیاید هواپیماهای  پان امریکن و لوفت هانزا و  ایر کانادا و آل ایتالیا و ایر فرانس همه ی پروازهای مهم دنیا یکی پس از دیگری می نشینند توی فرودگاه «آقا» و گُر وُ گُر خارجی رنگ و وارنگ ازشون پیاده میشن همینجور دلار و یورو و پوند بریزند توی کف خیابونای تهرون و مردم هم راه برن و دلار جم کنن. من هم برای این خانم مدافع چند آتشه ی اصلاحات پیغام دادم که، به حضرت عباس ماهم همینو می خواهیم. آمین یارب العالمین

 

هشدرخان آلمان www.aoja.blogspot.com

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)