آیا انقلابیون در قتل امام موسى صدر دست داشته اند؟

صادق طباطبائى: (خواهر زاده امام موسى صدر)

یک روز در خدمت امام بودیم که من گفتم: اگر انقلاب پیروز شود ما کسى را نداریم که تجربه کشور دارى را داشته باشد و از همین الان باید فکرى بکنیم

امام(خمینى) گفتند: چرا نداریم ، به دائیت (امام موسى صدر) میگوئیم برگردد به ایران.

مرحوم صادق طباطبائى نگفت که در آن جمع چه کسانى بودند و چه کسانى این سخن را شنیدید اما چیزى که به ذهن نزدیک میشود، احساس خطر جمعى بوده که با آمدن امام موسى صدر جایگاه خود را در خطر میدیدند . این سخن وقتى براى من معنى تلخى پیدا کرد که سخنان مرحوم طباطبائى را با جان کریستوفر که براى مذاکره در مورد گروگان هاى آمریکائى در بیروت به تهران آمده دقت کردم.

مرحوم طباطبائى:

 

از مقامات اروپائی و آمریکایی بیشترین چیزی که می‌توانم روی آن تاکید کنم حرف‌های معاون وزیر امور خارجه آمریکاست. هنگامی که آقای کرستوفر، سرمسئله گروگان‌ها در قم بحث می‌کرد و احساس کردم از راهی که ما گشودیم خیلی استقبال کرد، به او گفتم که من یک موضوع شخصی هم دارم و می‌خواهم از شما کمک بگیرم. با شور و شوق زیاد گفت هرچه بخواهید و به خودم گفتم لابد می‌گوید که ویزای امریکا می‌خواهم. گفتم می‌خواهم بدانم اطلاعات شما درباره دائی من امام صدر چیست؟ لحظه‌ای فکر کرد و گفت: «می‌ترسم اطلاعات ما بیش از اطلاعات شما نباشد.» گفتم: «تحقیق بیشتری بکنید و به من بگوئید.» فردا سر میز صبحانه، گفت: «تحقیق کردم و گفت اطلاع نداریم که ایشان کشته شده باشند، اما در کارمان موزائیک چینی می‌کنیم. سه تا قطعه پازل را بر اساس چیزهائی که به ما گفته شده، کنار هم بگذاریم، نتیجه خوشی به دست نمی‌آید. یکی اینکه هلیکوپتری در همان آستانه ورود ایشان به مدیترانه منفجر می‌شود. یکی دیگر اینکه امام صدر شب سالگرد انقلاب لیبی، بدون خداحافظی می‌خواهد آنجا را ترک کند و برود و شاهدان می‌گویند که ایشان خیلی برافروخته بود و سوم اینکه روز بعد از اعلام اختفای امام صدر، دوازده نفر بدون محاکمه در لیبی اعدام می‌شوند. حالا اگر تصور کنیم آن هلیکوپتر دستکاری شده بود که در آسمان لیبی منفجر شود، بنابراین از کسی که قذافی این فرمان را به او داده تا راننده‌ای که امام صدر را تا هلیکوپتر برده، همگی اعدام شده‌اند. اگر اینها به هم مرتبط باشند، نتیجه خبر خوشی نیست، اما هیچ کدام اینها موثق و قطعی نیست.

در این گفتگو ، صادق طباطبائى اشاره به صحبت ضمنى کریستوفر میکند که احتمال یک گفتگوى تلفنى با قذافى است که از خارج از لیبى شده است.

یاسر عرفات که جهت پیگیرى سرنوشت امام موسى صدر به لیبى میرود.

(این قسمت از زبان خود عرفات است)

به دیدار قذافى رفتم که او گفت : نه میلیون دلار برایتان در نظر گرفته ام

من گفتم براى پول نیامده ام،، آمده ام امام موسى را برگردانم که قذافى عصبانى شد و مرا بیرون کرد.

بعد از انقلاب ۵٧، جهتگیرى ها روشن میشود و اولین واکنش به ناپدید شدن امام موسى صدر از طرف محمد منتظرى بروز میکند و در همه جمع ها و به طور علنى امام موسى صدر و مصطفى چمران و آیت الله بهشتى را به عامل آمریکا بودن متهم میکند ،، محمد منتظرى که به خاطر حرکات نامعقول و حرف هاى سوپر انقلابى به “محمد رینگو” مشهور شده است به تعدادى از دوستانش به فرودگاه مهرآباد و آشیانه هوابیماهاى شرکت هما رفته و اقدام به تصرف یک هواپیما کرده و تقاضاى پرواز به لیبى را میکند!! خبر به مهندس بازرگان میرسد و با حکم امام خمینى گروه محمد منتظرى از فرودگاه رانده میشوند ، این حرکت به حدى غیر متعارف بود (حتى در اوج انقلابى گرى همه) که پدر ایشان (آیت الله منتظرى) هم ، حرکات ایشان را به مشکلات روانى نصبت میدهد.

مدتى بعد محمد منتظرى با دوستانش به لیبى رفته و با معمر قذافى دیدار میکند و او را به ایران دعوت میکند ، خبر به امام خمینى میرسد و ایشان اعلام میکند تا زمانى که سرنوشت امام موسى صدر مشخص نشود، قذافى را قبول نخواهد کرد ، حتى رئیس جمهور لیبى که به ایران میاید با دستور امام خمینى و ابلاغیه رسمى مهندس بازرگان موفق به دیدار با هیچ یک از سران نظام انقلابى جدید نمیشود.

اوایل انقلاب است و عرفات به ایران سفر میکند ، عرفات خواهان دیدار با سید کاظم موسوى بجنوردى (مؤسس حذب ملل اسلامى) میشود .

خاطره از زبان موسوى بجنوردى در گفتگو با حسین دهباشى:

به عرفات گفتم از امام موسى صدر خبرى دارى؟ عرفات آرام گفت (کِتلو) … این در گویش عامه است که تغییر یافته کلمه (قتلو) به معنى کشته شدن است.

در ادامه و با شروع جنگ ، مسئله امام موسى از اهمیت خود ساقط میشود و با توجه به اینکه در آن زمان تنها دو کشور عربى سوریه و لیبى از ایران حمایت میکنند و با شرایط جنگى در کشور ، این پرونده عملا به بایگانى میرود ، اما خانواده ایشان در حد محدودى پیگیر مسئله میشوند.

بعدها همراهان محمد منتظرى عقده گشائى میکنند و نمیتوانند اسرار را نگه دارند ،، براى نمونه در مصاحبه جلال الدین فارسى چیزى را عنوان میکند که میتواند سرنخ همان تلفنى باشد که به قذافى از خارج لیبى شده است

جلال الدین فارسى میگوید:

آقای موسی صدر قبل از پیروزی انقلاب که من در لبنان حضور داشتم و انقلابیون دور من بودند نه دور او، با شاه رابطه خوبی داشت، ایشان می‌گفت که ما باید با مسیحیان متحد شویم و یک آخوند به کلیسا برود و یک کشیش نیز در مسجد پیش‌نماز شود. وقتی چنین حرفی را زد باید علیه او قیام می‌شد !!!!

فارسی می افزاید: ایشان باید به خاطر این حرف کشته می‌شد اما ما دیدیم که ارزشی ندارد هرچند قذافی او را کشت. !!!!!

قذافی به نهضت‌های انقلابی و ضد استعماری کمک می‌کرد اما هر چه امام موسی صدر اقدام می‌کرد به او کمک نکرد وقتی او را دعوت کردند او به آنجا رفت، من آنجا مراوده و از همه جزئیات اطلاع داشتم و درنهایت او را کشتند.

واقع اینست که این سطح از وقاهت تنها را از همین نوع تفکر میتوان انتظار داشت.

از آن جمع به صورت روشن دو نفر هنوز زنده هستند ، جلال الدین فارسى و محسن رفیق دوست.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)