داشتم عکس‌های قربانیان آبان ۹۸ را نگاه می‌کردم و به چهره‌ها خیره می‌شدم تا بخاطر بیاورم همه‌ی رنج‌هایی را که می‌توانند میانجی ما باشند تا آنها برایم فهم‌پذیر باشند و تنها عکس بی روحی در قابی نباشند. در ذهنم قصه‌‌ها می‌ساختم تا حس همدلی‌ام نسبت به آنها زنده بماند.

در این احوال بودم که شنیدم خبرنگار بی بی سی در مورد اعتراضات آبان ۹۸ از حاتم قادری می پرسد «در یک سال گذشته حرکت اعتراضی چندانی ندیدیم، آیا سرکوب‌ها جواب داده؟»
نمی‌دانم چرا این سوال تا این حد خشن بنظرم آمد!؟ در ظاهر سوال ایرادی نبود ولی چه منطق خشنی از قدرت را در خودش نهفته داشت؛ منطقی که می‌گوید پیروز کسی است که فاتح خیابان شده، پیروز قدرت برتری است که ابزار خشونت در دست اوست.
دوباره به عکس محسن محمدپور خیره می‌شوم؛ آیا او برای فتح خیابان آمده بود، آیا او شکست خورد؟ آیا او برای جنگ آمده بود که مغلوب گشت؟
آری، سرکوب در منطق خشن دولت جواب داده. ولی در منطق پابرهنگان و مستضعفانی که غم‌نان داشتند و به خیابان آمده بودند تا «صدایی باشند نه فاتح» شکست خورده‌است.
یک سال گذشت و همه‌ی فقرا و محذوفین از چشم امثال محسن به ما خیره می‌شوند و این صدا را بیاد می‌آوردند که از غم نان بود که تن‎هایشان این چنین به مصاف گلوله رفته بود.
یک سال گذشت و این نگاه ها نافذتر شده اند و به همه ما نهیب می‌زنند که وقتی از آزادی می‌گویید عدالت را بخاطر داشته باشید.
یک سال گذشت و صدای آبانیان همچنان در گوش‌ها ‌می‌پیچد و می‌خواند که این گلوله ها آخرین «سهام ناعدالت»ی‎ بود که حکومت نصیب‎شان کرد.
یک سال گذشت و این خون‌ها به‎یادمان می‌آورند که وقتی دزدی‌ها و فسادها از حد گذشت طعمه بعدی غارتگران جان‌های فقراست.
یک سال گذشت و……

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)