چه جای نومیدی ست!

شکست دانالد ترامپ در انتخابات ریاست جمهوری امریکا، بعضا، هموطنان را سخت مایوس و نا امید ساخته است تا آنجا که در دفاع از رفتار نا دمکراتیک او و بی اعتبار ساختن اصل انتخابات، برای نخستین بار در تاریخ امریکا، چه توجیهاتی که ارائه ندهند، حتی اگر از تمایلات قانون گریزانه و نژادپرستانه و یا از علاقه  دانالد ترامپ بخودکامگی برخیزد. بگذریم که برخی از هموطنان در امریکا تنه به تنه سفید پوستانی میزنند که ترامپ بنمایندگی از آنان قصد بازگرداندن شکوه و عظمت به امریکا را در سر می پروراند. 

این سخن لزوما نباید بمعنای تایید و یا دفاع از رقیب ترامپ، جو بایدن رهبر حزب دموکراتها و یا آنچه بارک اوباما، رئیس جمهور پیشین امریکا بجا گذارده است تلقی شود. یاس و نومیدی هموطنان چه واقعی و چه غیر واقعی اینجا مورد بحث نیست. بلکه آنچه مسئله برانگیز است حمایت هموطنان از رهبری ست که تمایلات خودکامگی و نژادپرستانه او بر کسی پوشیده نیست. جالب ترآن که شکست ترامپ در درون کشور نیز بسیاری از هموطنان را هم دچار یاس و نامیدی کرده است در این تصور که رقیب او، جو بایدن، دست مهرو محبت بر سر و روی رژیم آخوندها میکشد و آن خصومت و دشمنی ایکه دانالد ترامپ به نظام ستمگر جمهوری اسلامی، میورزید به پایان رساند، چنانکه گویی نظام آخوندی در آبهای خشمگین و طوفانی در حال غرق شدن بود که جو یایدن به فریادش میرسد و زورق درهم شکسته حکومت ولایت فقیه را از غرق شدن نجات میدهد.

اما، ترسم که در پس حمایت هموطنان از ریاست حمهوری امریکا، برغم ستیز و خصومت او با نهادهای دمکراتیک، برغم گفتمان خودکامگی و خود شیفتگی، واقعیتی تلخ خوابیده باشد باز تابنده فرهنگ استبدادی نهفته در سرشت ما ایرانیان. فرهنگ استبداد پرور ما خود را در حمایت از فردی بیان میکند که سلطه فردی بر نهادهای دمکراتیک را در یک جامعه آزاد بظهور رسانده است. که نشان داده است که تمایل دارد که فراتر از قانون و مقررات حرکت کند که بگونه ای نیازمند مخدوش ساختن حقیقت است، یعنی که دانالد ترامپ بر آنچه که در نقد و نفی وی بیان میگردید، برچسب ساختگی و یا کذب و دروغ میزد. این خود البته که بازتاب گفتمان تفرقه افکنی ست. 

بزبان دیگری علاقه به رهبری همچون ترامپ از فرهنگ ستایش و پرورش و گرامیداشت “قلدر” بر میخیزد. فرهنگ قلدرپرور ما خمینی را تولید میکند با قدرتی نامحدود و تن بحکومت آخوندی میدهد. در حالیکه فرهنگ قلدر پروری امریکا یکی مثل دانالد ترامپ تولید میکند. فردی که امپراتوری خود را بر فراز گفتمان تحقیر و خوار شمردن “دیگری” بنا نهاده است، بویژه اگر دیگری دارای پوستی رنگین باشد و یا منتقد ساختار قدرت و برخاسته از قشر روشنفکر. دانالد ترامپ اگر میتوانست، بساط مطبوعات آزاد را که بارها “دشمن مردم” میخواند، بر می چید و همچون همه دیکتاتورها مطبوعات تف لیس قدرت را بال و پر میداد که در این امر هم بسیار موفق بود تا آن حد که توانست بیش از هفتاد میلیون رای مردم را کسب کند  این خود بیانگر این واقعیت است که در کشور آزادی همچون امریکا قلدر پروری نمیتواند بر نهادهای دمکراتیک غلبه کند.   

دانالد ترامپ از آغازین ترین لحظاتی که بقدرت رسید تمام کوششهای قانونی و فراقانونی خود را کرد که نهادهای امنیتی و اطلاعاتی و دادگستری را در تبعیت از تمایلات خود درآورد. برکناری رئیس اف بی آی بدلیل عدم وفاداری و التزام  به شخص وی اولین تصمیم مهمی بود که او اتخاذ کرد. اما، از آنجا که در حکمرانی بی تجربه بود، نتوانست جانشین مطلوب خود، یعنی یک فرد بله قربان گو را بر راس اف بی آی بگمارد. پس از آن  کسی را که خود بپاس حمایت از کاندیداتوری وی بریاست دادگستری گمارده بود، یعنی دادستان کل کشور را بر کنار نمود. چون بر طبق میل او عمل نکرده بود و در رسیدگی به پرونده رئیس جمهور و اتهام سوء استفاده از قدرت، خود را بیطرف اعلام نموده بود. نتیجتن، خیلی زود روشن شد که وفاداری و التزام به شخص رئیس جمهور، شرط اشتغال مقامهای حساس است و ادامه کار روسا، مدیران و مسئولین نهادهای دولتی که خود زمینه مساعدی را برای فساد و رانت خواری بوجود میاورد که ترامپ خود در آن استادی ست بی نظیر.

عواطف و احساسات، خشم و خصومت هموطنان در داخال وخارج را نسبت به حکومت اسلامی، میتوان درک کرد. اما، نمیتواند توجیه کننده حمایت و توانایی بخشیدن به رئیس جمهوری در آمریکا باشد که در بیان تمایلات خود کامگی خود هیچ ابایی ندارد. این هموطنان بر آن تصوراند که رفتن و ماندن رژیم آخوندی به ادامه تحریمات و فشارهای حداکثری ترامپ وابسته است. که تنها دانالد ترامپ، یک رئیس جمهور نا متعارف و سنت شکن میتواند گلوی حکومت آخوندی را بفشارد و سرانجام به ضعف و نابودی بکشاند. همچنانکه هماکنون شاهد بر فروپاشی اقتصادی نظام هستیم. 

درست است، تحریمات ترامپ بیش از سه سال است که عرصه را بر رژیم تنگ نموده است، در حالیکه بر قدرت سرکوب نظام افزوده است و در بکارگیری ابزار قهر و خشونت هرچه بیشتر آخوند های حاکم را جسور تر نموده است. در همین آبان ماه سال گذشته بود که نظام کمتر از سه روز خیزش مردمی را در سراسر کشور سرکوب نموده و بیش از ۱۵۰۰ نفر از تظاهر کنندگان را بخاک و خون کشاند. 

در واقع حکومت آخوندها در دوران ریاست جمهوری ترامپ، دست بکارهایی زدند که در دوران اوباما از مبادرت بانها خود داری میکردند. چه حکومت آخوندها با بی اعتنایی به تهدیدات ترامپ مبنی بر هرگونه مزاحمت و تعرض از جانب جمهوری اسلامی در خلیج فارس، حداقل شش کشتی نفت بر را به موشک بستند که بدون پاسخ ماندند. عدم دریافت پاسخ از جانب ترامپ، حکومت آخوندها را جسورتر نمود و اینبار پهباد ۲۰۰ میلیون دلاری امریکا را سرنگون کردند. گویا دانالد ترامپ از ترس تلفات ۱۵۰ نفری از پاسخگویی به رژیم اسلامی طفره میرود. این خود سبب گردید که رژیم آخوندی دست به قمار بزرگتری بزند و بخشی از تاسیسات نفتی عربستان سعودی را به موشک ببندد. آیا این رفتار جسورانه و خشونتبار نظام را باید نشان ضعف حکومت اسلامی دانست و به حساب تحریمات و سختگیریها و خصومت ترامپ با رژیم بنهیم و یا به حساب افزایش اقتدار حکومت آخوندها؟ درست است که ترامپ حاج آقا سلیمانی را بارزویش رساند و شربت شرین شهادت را باو نوشاند و رهسپار اسفل سافلین نمود. گرچه هموطنان باین تصمیم ترامپ خوشامد گفتند ولی نباید آنرا حرکتی جدی و استراتژیک پنداشت. چون بیشتر طراحی شده بود برای ارضای غرایز یک فرد خود شیفته. 

آنچه اینجا حائز اهمیت است عدم حساسیت هموطنان نسبت به گفتمان خودکامگی و خود مرکز بینی و نژاد پرستانه ترامپ. گرایش هموطنان به شخصی مثل ترامپ خود موجب بسی یاس و نومیدی ست. چه وقتی در خارج از کشور، بویژه در کشورهایی که در آن مبانی آزادی حقوق بشر رعایت میشود، هموطنان بجای نقد و نفی تمایلات استبدادی که در گفتمان و رفتار دانالد ترامپ بازتاب مییابد، به تایید و حمایت از آن می پردازند. یعنی که به تایید و حمایت گفتمان و رفتاری میپردازند، که نه با آزادی سر سازش دارد و نه با دمکراسی و بشر دوستی. در اینجا بجاست که بپرسیم که تا کنون چند بار دانالد ترامپ در باره آزادی و دفاع از دمکراسی و حق و حقوق بشر سخن رانده است؟ آیا در میان توئیت های بیشمار روزانه اش ، چند تا توئیت راجع به آزادی و انسانخواهی میتوانی بیابی؟ رئیس جمهوری کشوری که مهد آزادی ست به دیکتاتوری و استبداد بال و پر میدهد. او بهترین روابط را نه با کشورهای دمکراتیک اروپا بلکه با دیکتاتورهای بزرگ جهان برقرار نموده و نرد عشق میبازد. تا کنون سخنی نقد آمیز در باره کره شمالی، روسیه و یا ترکی از دهان دانالد ترامپ هرگز خارج گردیده است؟ او خود آرزو میکرد همچون رفقای دیکتاتورش رها از قوانین و مقررات دست و پا گیر بود  تا میتوانست نبوغ بی مثالش را در کشور داری بجهانیان نشان دهد . اگرچه تا کنون توانسته است با سلطه بر حزب جمهوریخواهان، به منویات اقتدارگرایانه و نژادپرستانه خود جامه عمل بپوشاند. 

بعضا، برآنند که نهادهای دمکراسی درامریکا از چنان قوام و اقتداری برخوردار است که افرادی همچون دانالد ترامپ نمیتوانند بسادگی از قانون گریخته و دست بخودکامگی بزنند. اینان فراموش کرده اند که هیتلر و موسیلینی از جوامعی برخاستند که بر اصل و اساس دمکراسی بیناد گزاری شده بودند. در امریکا این تمایل بسوی اقتدارگرایی، پدیده تازه ای نیست، دانالد ترامپ جای پای کسانی قدم گذارده است که فاصله چندانی به برانداختن نظام دمکراسی نداشته اند. ظهور جزف مک کارتی زنگ خطر فروپاشی نظام دمکراسی را در سالهای ۱۹۵۰ بصدا در اورد و در دوران ریاست جمهوری نیکسون هم در سالهای ۱۹۷۰ تکرار گردید. درست است که دیر زمانی ست که نظام بردگی در آمریکا پایان یافته است، ولی بسیاری پنهانی آرزوی بازگشت آن را در سر میپرورانند، بویژه آن امریکایی ها ئیکه امریکا را ارث اجداد خود می پندارند و تحمل بیگانگان را بویژه اگر رنگی باشند، ندارند. 

هماکنون بیش از یکهفته است که از شکست ترامپ بر انتخابات میگذرد. طبق معتبرترین شمارش آرا، او بازنده انتخابات است. اما، وی هنوز از پذیرش شکست و تبریک برقیب بر اساس باور به گذار مسالمت آمیز قدرت، خود دار نموده و از انجام وظایف قانونی خود در دوران گذار سر باز میزندد؛ و همچون همه دیکتاتورها، نه حاضر است شکست را بپذیرد و نه علاقه ای دارد که از سریر قدرت بسادگی فرود آید. همین بس که بیاد بیاوریم که آموزگار ترامپ، پوتین، رئیس جمهور روسیه است که اخیرا در پی رفیق شی جی پینگ، رئیس جمهور چین، بفکر مادام العمر نمودن ریاست جمهوری افتاده است. 

پس چه جای یاس و نومیدی ست، شکست ترامپ را باید بفال نیک گرفت و باید نفسی بر اریم تهی از تنش و نگرانی. چرا که شکست ترامپ را باید قدمی بسوی آزادی و دمکراسی و شناخت حق و حقوق بشری پنداشت، خود یک پیروزی بزرگ هرکجای جهان که رخ دهد، بویژه در امریکا. چه دیکتاتوری در امریکا، یعنی سر بر کشیدن دیکتاتورها در چار گوشه جهان. ترامپ برغم آنچه بزبان میآورد آماده بود که دست در دست آخوند خامنه ای بنهد، اگر نامبرده جربزه اش را داشت. 

 تردیدی نیست، ممکن است آخوندهای حاکم شکست ترامپ را بنفع خود بدانند و فکر کنند که از تحریمات و فشار حداکثری ترامپ رهایی یافته اند. این یک محاسبه آخوندی ست، چون فراتر از بینی اش، آخوند بینایی خود را از دست میدهد. نداند که شکست ترامپ یک پیروزی برای آزادی و دمکراسی و انسانگرایی ست. 

در هر حال چه باک، چه این یا آن رئیس جمهور ما باید به آزاد سازی کشور خود بیاندیشیم، صرفنظر از روابطه حسنه و یا غیر حسنه با کشورهای دیگر. نباید انتظار داشت که کشورهای دیگر مناسبات خود را با حکومت آخوندی بر اساس منافع مخالفین نظام طراحی کنند. آنچه تعینین کننده است فشار حداکثری در درون است نه از بیرون. واقعیت آن است که حکومت آخوندی دیر یا زود با دشمن آشتی ناپذیر خود، آزادی و انسانگرایی روی در روی خواهد گردید، رخداد بزرگی که هم اکنون شتاب بیشتری گرفته است که امید برهایی و غلبه  روشنایی بر تاریکی را در دلها زنده نگاه میدارد.

 

فیروز نجومی

Firoz Nodjomi

fmonjem@gmail.com

https://firoznodjomi.blogspot.com/

 

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)