شهوّت        /   از مجموعه  کابوس  –   اثر فرهاد صادقی   /    پنجشنبه   22 / 1 / 92

شهوّت

آن دورترها کودکی

شاداب و خرم ، می دوید

صبح قشنگ زندگی

بر جان پاکش می دمید

 

آن جان پاک

آن روح شاد

آن کودک افسانه ها

امروز در این زندگیست

اما به سانِ سایه ها

 

امروز در فصلِ شباب

در عصر شوق و التهاب

اینترنت و وبسایت ها

گسترده از آن دام ها

امیال را افسون نمود

بوی خوشِ اندام ها

 

خویِ رذالت می گرفت

در شهرِ فرهنگِ کبود

شهری نوین – آراسته

شهوّت در آن آکنده بود

 

ازهر نگاه میلی فزون

این دخترانِ ماهگون

رنگین کمانِ عقده ها

غفلت، هوس، شهوت، جنون

 

انگار اینجا نیست کس!

یا هر کسی با صد نفس…

درّنده گی، چشمان هیز

خوی و مرامِ کار شد

 

شهوت ، شهِ اغراض هاست

این شاهِ شاهانِ جنون

در اشتها بی انتهاست

از   ابتدا     آخر    کنون

 

لهو و تمنّا جسم را

آمیختن در خواب کرد

شهوّت جلای روح را

در حسرِ خویش ، بیمار کرد

 

اندوهگین بودم شبی

اندوهگین از وسوسه

هر قطره اشک از چشمِ خیس

بر گونه هایم می چکید

 

آنقدر اشک از چشم رفت

بارانِ اندوه و سکوت

حُجبی که آن کودک نهفت

دیوِ پلید می درید

 

شب بود و تاریک و سیاه

ظلمت زمین را در گرفت

گلخانه های عشق را

بومی به چنگ بر گرفت.

…………………………………………………………………………………

 این اثر تحت قانون حمایت از مالکیت معنوی می باشد.

طرح ، ایده پردازی و تصویر سازی

فرهاد صادقی –  شنبه 24 / 1 /92

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)