از روز اولی که این رسانه های اجتماعی راه افتاد، یک مشت از اینهایی که بر اساس تکنولوژی، ایدئولوژی میتراشند، دوره افتادند که چه نشسته اید که افراد از هر قیدی برای اظهار نظر آزاد شدند و ارتباط مردم با هم از ورای مرز ها و در تمامی دنیا بلامانع شد و از این حرفها. ظرف چند سال معلوم شد که داستان آزادی بیان کشک بود و در نهایت به اسم جلوگیری از نشر اخبار دروغ و محافظت از مردم در برابر مغزشویی، خود این رسانه ها بر همه افکار نظارت میکنند ـ آنچنان سفت و سخت که کسی تا به حال ندیده است. انواع سانسور، چه فردی و چه جمعی، چه جهانی و چه منطقه ای، به ترتیبی که کسی تا به حال به خواب هم ندیده بود از ورای همین رسانه های نوین سر برآورد. نقشه برداری دقیق از روابط بین افراد، هم نشانه گیری برای بستن دهانشان را ممکن کرد و هم ردگیری همنظران و آنهایی را که از صراط مستقم نحرف میشوند.

اینجا میخواهم دو کلمه راجع به بخشی بگویم که مربوط میشود به ایجاد پیوند.

این داستان هم مثل حکایت آزادی دروغ است. آنهایی که روی این شبکه های اجتماعی میروند، تصور میکنند که به تناسب انتخابها و دوست پیدا کردنهایی که بسا اوقات از سوی همین رسانه ها جهت دهی میشود، وارد جمعی شده اند، دوستانی دارند یا شبکه ای تشکیل داده اند. ولی هر کس که مدتی، هرچند کوتاه، به حیات این رسانها نگاه بکند، شاهد چند چیز میشود.

اول اینکه حرکتهای بزرگ آنها با موجهای احساسی انجام میشود، ابراز نفرت، علاقه، همدردی، هیجان و خلاصه انواع عواطف که به نوبت جا به هم میدهد. یعنی اینکه سهم تعقل حداقل است، خیلی کمتر از آنچه که میتوانیم در حیات روزمره شاهدش باشیم. برای اینکه در اینجا فضا به نوعی تصفیه میشود و گرایش کلی که با داد و ستد های سریع، به سرعت وزن میگیرد و همه را به میدان جاذبۀ خود میکشاند، اصولاً عاطفی است و چیز های دیگر را پس میزند و به حاشیه میراند.

دوم اینکه آنچه افراد را به هم پیوند میدهد، وجوه اشتراک بسیار موردی است و نقطه ای. یعنی سر یک خبر، یا یک موضعگیری، پیدا میشود. گسترشی در آنها نیست که به آنها ثبات و سنگینی ببخشد. درست در یک نقطه، عده ای مجتمع میشوند و به همین ترتیب میتوانند بر سر نقاط دیگری، با عده ای دیگر در گروه های دیگر مجتمع شوند. یعنی همزمان عضو چند یا چندین گروه باشند که بین آنها هیچ وجه اشتراکی نیست. طبعاً با تصور اینکه روابط اجتماعی گسترده دارند.

سوم اینکه به دلیل همین نقطه ای بودن، جمعشان بر سر اختلاف نظر ساده در معرض از هم پاشیدن است. بر خلاف حیات اجتماعی معمول، به هیچوجه ثباتی در روابط نیست. در زندگانی معمولی، شما ممکن است با کسی دوستی داشته باشید، ولی این دوستی اگر هم در موردی آسیب ببیند، الزاماً به کلی قطع و از ذهن هر دو طرف پاک نمیشود. ولی در این رسانه ها نه ردی از دوستی های مجازی باقی میماند و نه حافظۀ اجتماعی در کار است. یک لحظه با همید و لحظۀ دیگر جدا. با اینکه این رسانه ها در درجۀ اول میدان ابراز عواطف است، ارتباطاتی که در آنها برقرار میشود، بعد عاطفی ندارد و پیوستن و گسستن به یک اندازه طبیعی است و هر دو روان و بی مشکل انجام میپذیرد.

نکتۀ چهارم استفاده از اسامی مستعار است که نمیگذارد به کسی چهره و شخصیتی نسبت داده شود که ابعاد انسانی، مرکب و بغرنج داشته باشد. چیزی که همه از هم میدانند، همان موضعگیری های یکدیگر است که با برخی از آنها موافقند و با برخی نه و وصل و قطع ارتباطشان بر اساس آنها انجام میگیرد و مثل کلید چراغ برق کار میکند. کسی چهره ای در مقابل چشمان خود ندارد، هر کس نقابی انتخاب کرده و به صورت زده و نقاب هم تصویری یک بعدی است و از حیات چهرۀ آدمی در آن خبری نیست.

حال مقصود از همۀ این حرفها. از این فرضهای اولیه، هزار و یک چیز میتوان استنتاج کرد، ولی مقصود من از طرحشان بسیار محدود است و یک چیز را در نظر دارم. اختلالی که این رسانه های در کار سیاسی بین ایرانیان ایجاد کرده است و طبعاً بیش از هر گروه، جوانها را به دام خود کشیده است. میدانیم که جوانها بزرگترین گروه سنی استفاده کنندگان از رسانه های جمعی را تشکیل میدهند. همین جوانها هستند که میباید در کارزار براندازی رژیم شرکت بجویند و متأسفانه بسیاری از آنها تصور میکنند که صرفاً با فعالیت روزمره در توییتر و فیسبوک، لایک کردن، طوفان راه انداختن و این قبیل کار ها، وظیفۀ خود را تمام و کمال به انجام رسانده اند و گامی در راه پیروزی پیموده اند، در صورتی که هیچ کار مؤثری انجام نداده اند.

چرا نداده اند؟ برای اینکه کار سیاسی خصایصی دارد که درست نقطۀ مقابل آن چهار نکته ایست که عرض کردم. اول از همه اینکه کار سیاسی در عین داشتن بعد عاطفی، اساساً عقلانی است و اگر هم سوختش از احساس فراهم شود، هدایتش با عقل است. دوم اینکه کار سیاسی نقطه ای نیست، برنامه ایست و برنامۀ ‌وسیع هم میطلبد و وسعت نظر میخواهد چون سیاست وسیعترین حوزۀ فعالیت اجتماعی است و بر دیگر جنبه های حیات ما محیط است. سوم اینکه کار سیاسی تداوم میخواهد و چیزی نیست که به این راحتی در یک جا شکل بگیرد و در قدم بعدی از هم بگسلد، تداوم و گسست در آن همپا نیست، اولی اصل است و دومی استثنأ. آخر از همه اینکه سیاست با نقاب انجام نمیپذیرد. کاریست به تمام معنا انسانی و مطلقاً به نقشی که بر صورتکی انداخته باشند، ختم نمیشود. کمتر کاری است که به اندازۀ سیاست تمام وجود ما را به شراکت بطلبد و این اندازه سرمایه گذاری وجودی طلب کند.

این دکانهای مجازی که بیشتر به کار بازی دادن مردم میخورد، اصلاً ارتباطی با کار سیاسی و مبارزه ندارد که هیچ، نقطۀ عکس اینهاست. قبول این نکته برای جوانانی که در دنیای مجازی غرقند، همیشه آسان نیست، زیرا کاملاً خلاف عادات و اعتقادات روزمره شان است. متوجه کردنشان به دنیای واقعی و فعالیت سیاسی جدی که در این دنیا واقع میشود، کار مشکلی است. ولی بدون این جلب توجه، امکان فراهم آوردن نیروی کارساز برای براندازی نظام اسلامی ممکن نخواهد گشت. دنیای سیاست مجازی نیست، برعکس، به منتها درجه واقعیست.

۷ نوامبر ۲۰۲۰، ۱۷ آبان ۱۳۹۹

rkamrane@yahoo.com

.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)