این اصطلاح ایرانی ـ آمریکایی مدتیست که رایج شده و به افرادی اطلاق میگردد که در آمریکا زندگی می کنند، ولی یا در ایران به دنیا آمده اند یا این که ایرانی نسب هستند. ولی به نظر می آید که می توان به صورت دیگری هم به کارش گرفت که از واقعیت اجتماعی و سیاسی به هیچوجه دور نیست. می توان این صفت را به ایرانیانی اطلاق نمود که محور مختصات موضعگیری های سیاسی شان، ایران نیست، آمریکاست. یعنی در حقیقت مواضعی که در بارۀ ایران اتخاذ می نمایند، برخاسته از مواضع و منافع دو حزب بزرگ آمریکاست و به اعتبار آن انجام می پذیرد.

مدت هاست شاهدیم که دو یا چند فارسی زبان به مناظره های رسانه های مختلف دعوت می شوند تا راجع به ایران صحبت کنند، ولی در عمل به عرضۀ مواضع دو حزب آمریکا و تسویۀ حساب هایی که این دو بر سر ایران با هم می کنند، می پردازند. بسیار روشن است که چه کسی دمکرات است و چه کسی جمهوریخواه و از پیش هم معلوم است که منطق گفتارشان کدام است. برای اینها، همچون احزابی که در عمل نمایندگی می کنند، ایران فقط بهانه ایست برای امتیاز گیری در دعوایی بزرگتر، ایران و مردمش در این میان وسیله اند.

متأسفانه، از آنجا که برنامه های رسانه های موجود، به هر صورت در شکل گرفتن افکار عمومی مؤثر است، برخی ایرانیان هم که نه پایشان به آمریکا رسیده و نه در دعوای حزبی آن ولایت دخیل هستند، تحت تأثیر این حرف ها قرار می گیرند و سخنانی را تکرار می کنند که اگر هم ارتباطش با ایران روشن باشد، معلوم نیست که به منافع ملی ایرانیان چه ارتباطی دارد.

این تحول که شاید بتوان نقطۀ شروعش را در دوران اوباما پیدا کرد، با روی کار آمدن ترامپ و موضعگیری های بسیار تندش نسبت به ایران که به مقدار زیادی هم از لج اوباما انجام می گرفت و البته پول پخش کردن برای خرید فارسی زبانان قابل استفاده، تشدید شد و کار را به جایی رساند که امروز و در گیر و دار انتخابات پر هیاهوی فعلی شاهدش هستیم. ایرانیان طوری به میدان ریخته اند و بر سر و روی هم می کوبند که گویی واقعاً سرنوشت خود آنهاست که دارد در آمریکا تعیین می شود.

مهمترین تأثیر و بزرگترین ضرر این ایرانی ـ آمریکایی بازی همین است. این که مردم با وارد شدن دراین گفتار دوگانه و مغلوط، به جای توجه مستقیم به سرنوشت کشور خود، دارند عادت می کنند که تحولات آن را از دریچۀ زیر و بم های سیاست و در نهایت منافع آمریکا ببینند. تصور نمی کنم ایرانیان در هیچ زمان این اندازه به عجز خود از تعیین سرنوشت خود، معترف شده باشند. این احساس عجز به واقعیت اتباطی ندارد و فقط حاصل  سستی در استقلال رأی و دل سپردن به یاوه های رسانه ایست.

اگر استقلال فکر نداشته باشیم، هیچگاه قادر نخواهیم بود تا به استقلال عمل کنیم و استقلال کشور خود را تضمین نماییم. بهتر است هنگام نگاه کردن به کشور خود، عینک منافع آمریکا را از چشم برداریم.

برای تماس با نویسنده

rkamrane@yahoo.com

۷ نوامبر ۲۰۲۰، ۱۷ آبان ۱۳۹۹

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)