
در زمان و فضایی که یک ویروس نامریی میکروسکوپی غول ها و امپراطوری های بزرگ جهان را به زانو درآورده، دل به دریا زدیم و مجموعه چهارم داستان برلین را منتشر کردیم.
میراثِ فرهنگی تنها به ارزشهایِ معنویِ اندوخته در فرهنگِ پیشینیان محدود نمیشود. آنها در گذشته خلق شده و زیستهاند، ولی امروزه با نمادها و سمبلهایِ چندی همچنان حضورِ فیزیکی و مادیِ استواری دارند. آرامگاهها، مجسمهها و بناهایِ یادبود نمادهایِ حضورِ مادی و ارزشیِ بزرگان و شخصیتهایِ فرهنگی، هنری و ادبیِ پیشین در دلِ جوامع و شهرهایِ امروزین هستند و ارزشهایِ خلق شده توسطِ آنها به این نمادها گره خورده و از آنها جداییناپذیرند.
وقتی صحبت از یک جامعه با تمدنِ چندهزارساله در میان باشد، تداومِ حضورِ بزرگان پس از مرگِ آنها توسطِ نهادها و اداراتِ حرفهای برایِ حفظِ میراثِ فرهنگی امری تضمین شده تلقی میشود. جامعهیِ آلمان از چنان ساختاری بهرهمند است که اجازه نخواهد داد نسلهایِ آتیِ آن از آثارِ مادی و حضورِ نمادینِ بزرگان و شخصیتهایِ فرهنگیاش در گذشته و حال بیبهره بمانند. در برلین نهادهایِ دولتی همچون شورایِ تاریخدانانِ ایالت وابسته به شهرداری و یا انجمنی تخصصی با نامِ کمیسیونِ تاریخِ برلین و بخشهایِ مربوطه در وزارتِ فرهنگ این شهر وظیفهیِ رسیدگی به میراثِ فرهنگیِ بازمانده از مشاهیرِ درگذشتهیِ آلمانیتبار را بهعهده دارند. وجودِ این سازوکارها و ساختارها اما در موردِ مشاهیرِ مهاجرتبار تضمینی برایِ ماندگاریِ ارزشی و فیزیکیِ آنها ایجاد نمیکند.
به پیشکسوتانِ گروهِ ادبیِ “داستانِ برلن” باز میگردیم. ما تاکنون از پیوندِ جغرافیایی و تاریخیِ خود با پدرِ داستانِ مدرنِ ایران، سید محمدعلی جمالزاده بسیار گفتهایم. از بزرگانِ ادبیِ دیگری هم باید یاد کنیم که در دورانِ زندگیِ خود در برلین منشاءِ خدماتِ علمی و فرهنگیِ بالایی بودهاند. مجتبی بزرگ علوی یکی از این مشاهیرِ ادبیِ ایرانیتبار است که بهعنوانِ نسلِ دومِ انقلابیونِ مشروطه در برلین سکونت گزیدند و در همین شهر ماندگار شدند. خدماتِ علوی به داستانها و رمانهایی که از او به جای ماندهاند محدود نمیشود. او یکی از اولین پلهایِ فرهنگی و ادبی میانِ دو فرهنگِ ایرانی و آلمانی بوده و بهعنوانِ بنیانگذارِ علمِ ایرانستیک در آلمان و در سطحِ اروپا شخصیتی شناخته شده است. پروفسور مانفرد لورنس و پروفسور ورنر زوندرمان از سرشناسترین ایرانشناسانِ معاصر از شاگردانِ بزرگ علوی بودهاند.
شخصیتی همطرازِ او اگر از تبارِ آلمانی میبود، بدونِ تردید در جایگاهِ مشاهیرِ آلمان رسمیت مییافت و آرامگاهِ او بهعنوانِ میراثِ مشاهیر تحتِ سرپرستیِ دولتِ برلین قرار میگرفت. این تنها یک اتفاقِ تصادفی بود که آرامگاهِ علوی توانست با سرپرستیِ یک نهادِ ایرانی تا سال ۲۰۳۷ تمدید و از لیستِ آرامگاههایی که قرار بود در سال ۲۰۱۷ تخریب شوند، خارج بشود. دور از ذهن نبود که اکنون در برلین میراثی فیزیکی از آقا بزرگ باقی نمانده باشد، نه مزارِ او و نه لوحِ یادبودی که در سال ۲۰۱۶ توسطِ وزارتِ فرهنگِ برلین برای نصب در شهر به یادِ او تصویب شد. همهیِ اینها تصادفی بیش نبودند، چون مستندسازیِ پروندهیِ علوی برایِ ارائه به شورایِ تاریخدانانِ ایالتِ برلین تنها به همتِ تعدادِ قلیلی از ایرانیانِ فرهنگدوستِ مقیمِ برلین، که بهطورِ اتفاقی دو سال پیش از تاریخِ تخریبِ آرامگاه از آن آگاه شده بودند، صورت گرفت و میتوانست هم صورت نگیرد.
ماجرایِ ماندگار ماندنِ آرامگاهِ سید محمدعلی جمالزاده در شهرِ ژنو هم خالی از تصادف نبود. آرامگاهِ جمالزاده در سوئیس هم مشمولِ قانونِ آرامگاههایِ کشورهایِ اروپایی است که تنها تا بیست سال از سویِ دولت در اختیارِ وارثینِ آرامگاه قرار میگیرد. در صورتِ عدمِ پیگیری و یا فقدانِ متقاضیانی که خواهانِ بقایِ آن آرامگاه باشند، دولت آن را تصاحب و به افرادِ دیگری واگذار میکند. در اوایلِ سال ۲۰۱۷ از آنجا که ما پایانِ دورهیِ بیست سالهیِ پس از مرگِ جمالزاده را نزدیک میدیدیم، با نگرانی به دنبالِ کسبِ خبر از سرنوشتِ مزارِ او بودیم. آگاه شدیم که دخترِ جمالزاده و وارثِ رسمیِ او، خانمِ منیره فاتلسون، چند ماه پیش از پایانِ موعدِ آرامگاهِ پدر از دنیا رفته است. آیا فرزندِ او مادام نورا رولان پیگ، نوهیِ دختریِ جمالزاده و تنها وارثِ خاندانِ جمالزاده علاقهای به حفظِ یادگارِ پدر بزرگِ خود دارد؟
پاسخِ مادام نورا به این پرسش بسیار روشن بود. او گفت: «از کودکی به پدربزرگ عشق میورزیدم. تا من هستم، این آرامگاه خواهد ماند. نگرانِ آن نباشید.»
پس از این سخن خبر رسید که آرامگاه جمالزاده تا سال ۲۰۳۷ برجای میماند. خبر خوش بود ولی پاسخی بر این پرسش نبود که چه ضمانتی برای ماندگاریِ قطعیِ این آرامگاهها وجود دارد؟ اگر ابتکارِ آن عدهیِ قلیل در پیگیریِ یادبودِ بزرگ علوی نبود، اگر مادام نورا خاطرهای از پدربزرگ در کودکی نمیداشت، تکلیف این یادبودهایِ مشاهیرِ ما مهاجران و تبعیدیان چه بود؟
ما بهعنوانِ یک گروهِ ادبی که دغدغه خاطرِ بالایی برای اندوختهها و حفظِ میراثِ فرهنگی و ادبی داریم با مشاهدهیِ این تجربهها اکنون دچارِ تردیدهایِ اساسی در امکانِ حفظِ میراث و یادبودهایِ فرهنگیِ مشاهیرِ ایرانیتبار در تبعید و یا مهاجرت شدهایم.
مشکل چیست، چالش در کجاست؟ در طبیعتِ مهاجرت یا تبعید؟ در جداییِ ریشهیِ فرهنگی از محلِ زندگیِ اجتماعی؟
البته که اینها همه نقشی دارند. مشاهیر در دلِ هر جامعهای که شکل میگیرند، جامعه آنها را از آنِ خود میداند. همین تعلقِ حسی و معنوی، این یگانگیِ زبانی و فرهنگی خود بزرگترین تضمینِ ماندگاریِ آنهاست. چنین تعلقی بهویژه در جامعهای چون آلمان برای مهاجرتباران بهسختی مادیت مییابد. زندگی با پذیرشِ چندفرهنگی در کشورِ آلمان هنوز بسیار نوپاست و روندِ رشدِ آن با مقاومتِ بسیار مواجه است. شاید در فرانسه و انگلستان راهِ پذیرشِ چندفرهنگی در جامعه قدری بازتر از آلمان باشد. صادق هدایت و غلامحسین ساعدی در آرامگاه پرلاشزِ پاریس سالیانِ درازی است که از زمره مشاهیرِ کشورِ فرانسه محسوب میشوند. لوحِ یادبودِ بزرگ علوی که دستورِ اجرایِ آن توسطِ وزارتِ فرهنگِ برلین به کمیسیونِ تاریخِ این شهر ابلاغ شده، هنوز پس از گذشتِ سه سال جایگاهی برایِ نصب و پردهبرداری از آن پیدا نکرده است. شورایِ مالکانِ دو مجتمعِ بزرگِ مسکونی که آخرین محلهایِ زندگیِ آقا بزرگ پیش از مرگِ او بودهاند، اجازهیِ نصبِ لوح را صادر نمیکنند. آیا این معنایی جز عدمِ تعلقِ مشاهیرِ مهاجرتبار به اعماقِ لایههایِ اجتماعیِ این کشور دارد؟
مشکلِ اصلی اما در این موضوع خلاصه نمیشود. پس رویهیِ دیگرِ این چالش در کجاست؟
پاسخ از دید ما در یک اصلِ اجتماعی خلاصه میشود: ضمانتِ اجرایی در روندهایِ اجتماعی تنها در بطنِ ساختارهایِ موجود جامعه تحقق مییابد. حفظِ میراثِ فرهنگیِ مشاهیرِ تبعیدی و مهاجرتبار تنها زمانی ضمانتِ اجرایی پیدا خواهند کرد که در این جامعه نهادینه شوند. نهادها، انجمنها و موسساتی باید به طورِ حرفهای برای این وظیفه کار کنند و تداومِ کارِ آنها وابسته به حضورِ این و آن فرد نباشد. ما تا به امروز دستکم در کشورِ آلمان نهادی سراغ نداریم که به کارِ مستندسازیِ زندگی و خدماتِ مشاهیرِ ایرانیتبار بپردازد. این خلاء در آینده خطرِ بزرگی برایِ میراثِ فرهنگیِ بزرگان و مشاهیرِ مهاجر در خارج از کشور است. برای پر کردنِ این خلاء باید آستینها را بالا زد و کاری کرد.
خوشحالیم که بزرگ علوی در مجموعهیِ چهارمِ داستانِ برلین حضورِ پررنگی دارد. داستانِ “چمدان” که یکی از معروفترین داستانهایِ کوتاهِ آقا بزرگ محسوب میشود، افتتاحگرِ مجموعهیِ چهارمِ ماست.
گروهِ ادبیِ “داستانِ برلن” در این کتاب چهرههای مطرحِ دیگری از ادبیاتِ داستانیِ ایران را همانندِ مجموعهیِ پیشین در کنار و همراهِ خود دارد. محمد کشاورز با داستانِ “بازیِ بعدازظهر”، محمود حسینیزاد با داستانِ “چندتا مونده تا میرداماد”، ابوتراب خسروی با داستانِ “خاک تلخ خراسان”، کیهان خانجانی نویسندهیِ جوانِ ساکنِ ایران با داستانِ ” ههوریلار” و بالاخره عباس معروفی، که در کنارِ نقشِ خود بهعنوانِ ناشرِ این مجموعه در نشرِ گردونِ برلین، با داستانِ “دوباره سمفونیِ مردگان” بهعنوانِ نویسنده هم ما را همراهی کرده است.
شروعِ مجموعه با داستانِ “چمدان” از مجتبی بزرگ علوی بهانهای است به میمنتِ وجودِ پیوندهایِ بیشماری که میانِ مجموعهیِ معاصرِ داستان برلین با میراثِ ادبیِ شهرِ برلین برقرار شده است.

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.