حدود ۲۴ میلون نفر از جمعیت ۷۵ میلیون نفری ایران را کودکان تشکیل می دهند که نیمی از آنان دختران هستند، یعنی حدود ۱۲ میلیون نفر (۱نفر از هر ۶ نفر). اما آمارهایی که از گوشه و کنار درباره وضعیت دختران به گوش می‌رسد بسیار نگران کننده است، بر اساس آمارهای سال ۹۰ و ۸۹ به گفته بهروز سعادت، استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران، حدود ۸ میلیون دانش‌آموز دختر به اختلالات جسمی و حرکتی[۱] دچار هستند[۲]، که اگر جمعیت حدود ۳ میلیون نفری زیر ۷ سال را از جمعیت کل کودکان دختر کم کنیم، یعنی از هر ۹ نفر، ۸ نفر دچار اختلالات حرکتی هستند. در حالی که آمارها حاکی از آن است که پسران میزان ابتلای کم‌تری به این اختلالات دارند. این تفاوت و تفاوت‌هایی از این دست در زمینه پیشرفت تحصیلی، بهداشت و سلامت جسمی روانی حکایت از این دارد که دختران نتنها در شرایط برابر نسبت به پسران قرار ندارند بلکه این نابرابری‌ ها بر ضروریات زیستیِ اکنون و آینده آن ها تاثیر زیادی خواهد داشت. از همین زاویه می توان انتقاداتی را متوجه رویکردهای تقلیل گرایانه ای کرد که نوک پیکان مبارزات و کنش های اجتماعی برای برابری جنسیتی را تنها متوجه مسائل حقوقی و قانونی نظیر سهمیه بندی جنسیتی در دانشگاه ها یا حق طلاق می کنند. در حقیقت مساله این است که آیا مطالبات طبقه متوسط اقتصادی در زمینه حقوق زنان بیان گر برآیند و تمام مطالبات مربوط به زنان است یا نه؟ پاسخ به این پرسش هم می تواند نقش کلیدی در تحلیل وضعیت فعلی زنان و دختران داشته باشد هم می تواند نقاطی که مطالبات عمومی تمامی اقشار جامعه اعم از زنان، کودکان، کارگران، معلمان و … در آن به هم پیوند می خورد را روشن تر کرد که مطمئنا در ادامه پیگیری و تحقق این مطالبات نقشی کلیدی ایفا خواد کرد.

من خودم می دونم دخترای این جا چه مشکلاتی دارن

مهرنوش، دختری ۱۳ساله است، دو برادر ویک خواهر بزرگ تر از خود دارد و درخمارآبادِ اسلامشهر زندگی می کند، حالا که امتحانات مدرسه رو به اتمام است و مجبور نیست هر روز به مدرسه برود در مزرعه و باغ به همراه پدر و برادرانش کار می‌ کند، از او می پرسم چرا خواهر بزرگ‌ ترت همراهتان نیامد، می گوید: «هروقت از ده بغل پدرم کارگر میاره، می گه خواهرم نیاد» یک براده چوب در دستش می رود، هنوز برای این که شن کش دستش بگیرد کوچک است، ادامه می دهد: «مدرسه هم به خاطر همین نرفت دیگه، بابام نمی ذاره می گه باید تا اسلامشهر بری، مرد نامحرم هست، دزد هست، آدم خطرناک هست، می ری می دزدنت» می گویم در مزرعه که پدرت هست. می گوید: «اما این کارگرا نامحرمن دیگه، خوب نیست به آدم نامحرم نگاه کنه» می گویم تو چرا پس می آیی؟ نگاهی به خودش می کند و می گوید «من کوچیکم هنوز» پدر خانواده چندان تمایلی ندارد که با دختر بزرگ تر او حرف بزنم، می گوید: «شما از من بپرس من خودم می دونم دخترای این جا چه مشکلاتی دارن، بهت می گم تو روزنامه ت بنویس» می گویم خوب شاید مشکلی داشته باشند که شما متوجه نشده اید یا رویشان نمی شود به شما بگویند. عصبانی می شود: «من همه چیزو می دونم، اگه هم روشون نشه به پدر و مادرشون بگن مشکل خودشونه، بچه که نباید چیزی رو از پدر و مادرش قایم کنه» بسیاری از دختران مانند دختر بزرگ تر این خانواده که حتا نتوانستم نامش را بدانم مشکلاتی از این دست دارند. خانواده های این دختران، آن ها را به شدت کنترل می کنند. فاطمه یکی دیگر از دختران همین روستا که آشنایی فامیلی شرایط مساعدتری را برای مصاحبه با او ایجاد کرده، مشکلی از همین دست دارد، دفتر خاطراتش چند روز پیش مایه یک دعوای خانوادگی شده: «نمی دونم [برادرم] چرا این کارو کرد، اول خودش خونده بود و اومد بهم گفت اینا چیه، منم باهاش دعوام شد که چرا بی اجازه خوندیش، زد تو گوشم، بعد هم برد دفتر رو به بابام نشون داد، بابام هم نمی ذاره برم بیرون، امتحانام رو ندادم» پدرش می گوید، این حرف من حالیش نمی شه، فکر می کنه من بی سوادم و چیزی بارم نیست، برادرش هم که آتیش بیار معرکه ست! شما باهاش صحبت کن ببین چه مرگشه، زبون ادمیزاد حالش نمی شه، کتک هم دیگه ازش گذشته، خیر سرش بزرگ شده»

خودتون هم فکر کنید می فهمید

در محله دامپزشکی تهران با یک دختر دیگر صحبت می‌کنم، از جلسه امتحان مدرسه بیرون آمده، می پرسم فکر می کنی اگر دختر نبودی چه چیزهایی داشتی که الان نداری؟ فکر می کند و می گوید: « اصلا مگه دخترا رو آدم حساب می کنن؟ همه فکر می کنن که ما برای رابطه آفریده شدیم، مدرسه مون مثل زندونه، رو دیوار حیاطش دو متر ایرانیت زدن که کسی مثلا ما رو دید نزنه، حالا اینا به کنار ده دقیقه دیر برم خونه بابام هزار جور سوال پیچم می کنه ، من می شناسم تو محلمون که دختره کلاس پنجم ترک تحصیل کرد، باباش نذاشت دیگه مدرسه بره، نمی دونم… مثلا همسایه پایینیمون، دخترشو تو ۱۵ سالگی شوهر داد، خوب اگه من پسر بودم لازم نبود واسه هر چیزی جواب پس بدم، مدرسمون مث زندون نبود. نمی دونم… بابام کلید نمی کرد که شوهر کن برو، خودم انتخاب می کردم، بسه؟ بگم بازم؟ اینا رو خودتون هم فکر کنید می فهمید اصلا لازم نیس من بگم که…» دوست دیگرش می گوید: «دختر عموی خود من ۱۶ سالشه، شوهر دادنش، حالا فهمیدن که شوهرش معتاده و دست بزن داره، می خواد جدا شه، باباش نمی ذاره، ازین حرفا که می گن… چی چیه؟ ….با رخت سفید رفتی با رخت سفید هم باید بیرون بیایی، ازین چیزا که می گن دیگه» دوست دیگرشان می گوید: «یه چیزی تو ماهواره دیدم نمی دونم کدوم شبکه بود، درباره کار در خانه، می گفت که دخترا که تو خونه کار می کنن کودک کارن، حالا ما بچه نیستیم، اما خوب راس می گفت، آدم همش باید بشوره، بسابه، کمک مادرش کنه خوب کمک عیب نداره، اما وقتی مادر آدم خودش پا درد بگیره دیگه اسمش کمک نیست همه کارا رو خود آدم باید انجام بده، خوب همه اینا هست دیگه، حالا بابام می گه چادر سرت کن، من تا سر خیابون سرم می کنم، بعد برش می دارم، این که کاری نداره، تا چند سال دیگه هم دیگه این چیزا ور می افته ولی این کار تو خونه و اینا سخته، آدم بعضی وقتا حالش خوب نیست مشکل داره نمی تونه، اما انگار نمی دونن، می گن برو چایی بریز، ظرف بشور»

ملیحه در روستای کِشیت زندگی می کند و ۱۵ سال دارد. چند بار با او تماس گرفتم اما صاحب کارش اجازه نمی داد هنگام کار حرف بزند، در نهایت توانست اجازه بگیرد که ده دقیقه کار را تعطیل کند، خیلی سریع پرسیدم: «فکر می کنی اگر پسر بودی الان چه کار می کردی؟» می گوید: «تو روستا خیلی فرق نداریم، اونا می‌ رن مزرعه ما هم میاییم قالی بافی، ولی خوب اونا راحت ترن، مدرسه هم می رن، اینجا که مدرسه نیست باید تا شهر بریم که ۲ ساعت راهه، خانواده ها نمی ذارن، تا پنجم خوندم، بابام می گه بسه، شما که آخرش می خواین قالی باف بشین چه با دیپلم چه با پنجم، حساب کتاب بلد باشین که سرتون کلاه نره بسه»

سطح دسترسی و سطح کنترل

[۳] مساله اساسی دختران طبقات فرودست این است که نه سطح دسترسی مطلوبی به امکانات عمومی جامعه دارند و نه کنترل کافی بر همان اندک منابعی که در اختیار دارند. بسیاری از آن‌ها مجبور به انجام کارخانگی (مانند نظافت عمومی خانه) تا پیش از پایان سن کودکی هستند. در مواردی به خواست والدین یا شرایط نامساعد نظیر دوری راه، خصوصا در مناطق روستایی از ادامه تحصیل محروم می‌شوند. از سوی دیگر به دلیل عدم تغذیه از مواد غذایی که به میزان کافی حاوی کلسیم، آهن، روی و ویتامین‌ها باشد، دچار کم‌خونی می‌شوند (خصوصا پس از آغاز فرآیند بلوغ جنسی و قاعدگی) و در آینده در معرض ابتلا به پوکی استخوان قرار می‌گیرند. به دلیل انجام کارهای طاقت فرسایی نظیر کار در مزرعه، کار در خانه یا کارگاه مانند خیاطی و قالی بافی در معرض شدیدترین آسیب‌های اسکلتی در ستون فقرات و لگن خاصره هستند که در آینده هنگام زایمان می‌تواند منجر به مرگ مادر و کودک شود. این کودکان از امکانات فرهنگی حداقلی نیز برخوردار نیستند. در بسیاری از شهرهای ایران کتابخانه، سینما و مراکز فرهنگی که این کودکان بتوانند از ظرفیت‌ها و فرصت سازی‌های آن استفاده کنند وجود ندارد. امکانات آموزشی مدارس هم وضعیتی مشابه دارد، مدارس نه ظرفیت کافی برای ایجاد تحرک جسمی در این کودکان دارند و نه کتابخانه، آزمایشگاه و وسایل کمک آموزشی. سهم بسیاری از مدارس ایران از امکانات کمک آموزشی تنها یک کره جغرافیا و چند وسیله ساده برای آزمایشهای علوم تجربی است.

مسائل دختران اقشار و طبقات متوسط و مرفه، اما از جنس دیگری‌ست گرچه ریشه ‌ای مشترک دارند. سطح دسترسی آن‌ها به امکانات عمومی، به نسبت بالاتر است. معمولا مجبور نیستند به اراده والدین در سنین نوجوانی ازدواج کنند. در مدارس دولتی یا غیر انتفاعی که امکانات به نسبت بهتری دارند درس می‌خوانند. در شهر تهران صدها سینما، فرهنگسرا و کتابخانه هست که می‌تواند شاخصی باشد برای پی بردن به میزان سطح دسترسی این کودکان به امکانات عمومی. شهلا دختری ۱۷ ساله که فرزند یکی از مدرسین دانشگاه بهشتی است می‌گوید: «تقریبا هرکاری که بخوام می‌تونم انجام بدم، جز این که شب خونه نرم.» اما در ادامه می‌گوید: «ولی خوب این‌ که پدرم رو زیاد نمی بینم خوب نیست، مادرم هم همین طور اکثر وقتا خونه تنهام» با این حال او بیشتر از بیرون خانه ناراضی است: «پشت چراغ که می ایستم، شاید دست کم تو همون دو سه دقیقه، ۶-۵ تا ماشین بوق می زنن، تو خیابون مزاحم می شن» او معتقد است علی رغم امتیازاتی که به خاطر رفاه نسبی اقتصادی دارد اما جامعه به طور کلی فرصت‌های برابری برای زنان ایجاد نمی کند: «من تو کارگاه های کمپین یک میلون امضا بودم، حدود ۲-۳ سال پیش، سنم کم بود یا مادرم رفته بودم، اما کاملا متوجه شدم الان، این که دختر پسرا رو تو دانشگاه می خوان جدا کنن از هم، این که هی تو تلویزیون، تو مجله تو رسانه ها یه طوری می نویسن یا فیلم و سریال نشون می دن  که زنا باید خونه داری کنن، بچه بزرگ کنن همه این ها کمک می کنه که تفاوت جنس زن و مرد تو زمینه های دیگه هم وارد بشه، جامعه هم انتظار داره ما همون کارا رو انجام بدیم، البته نقش خود ما دخترا و زنا هم هست که این چیزا رو قبول می کنیم، مثلا ۵۰۰ هزار نفر دختر کنکور می دن هر سال، اینا اگه نصفشون با هم برن جلو وزارت علوم می دونید چی می شه؟»

قعالان حقوق زنان معتقد اند که تمایز‌های بیولوژیک و جنسی در طول تاریخ، کم‌ کم منجر به برساخته شدن ایستارها و قواعد جنسیتی شده اند که ریشه نابرابری هایی اقتصادی، سیاسی و اجتماعی میان زن و مرد است. کودکان نیز از این قاعده مثتسنی نیستند.بلکه آن‌ها به طور کلی به علت این که قادر به دفاع از خود نیستند، نیازمند توجه بیشتری هستند. اما ترکیب حاصل از نابرابری جنسیتی و بی توجهی، دختران را در معرض آسیب‌ های بیشتری قرار می دهد. در این میان اگر چه لازم است تا برای رفع این تبعیض ها تلاش کرد اما توجه به  پایمال شدن حقوق دخترانی که در زندگی خود از حقوق بنیادین کودکان مانند تغدیه مناسب، حمایت در برابر بهره کشی، آموزش، آزادی و دسترسی آزاد به اطلاعات محروم اند ضروری به نظر رسد. همچنین برای ایجاد همگرایی و هم افزایی نیروهای جامعه مدنی لازم است تا تمام گروه‌ ها و اقشار ذی نفع در طرح مطالبات مشارکت کنند اما جامعه مدنی که بیشتر متشکل از فعالانی است که متعلق به طبقه متوسط هستند، توجه کافی به مسائل فرودستان ندارد یا بیش از آن که به نیازها و حقوق اولیه آن‌ ها توجه کند، ارزش ها و ایستارهای خود را در فرآیند آگاه سازی منتقل می کند. در حقیقت می توان گفت جامعه مدنی بیشتر فضایی نسبتا مردانه دارد به عنوان مثال در طرح مطالبات کارگران، خبری از زنان کارگر نیست یا در میدان سیاست، زنان نقش پررنگی را ایفا نمی کنند. در حالی اگر به حرف های شهلا توجه کنیم، متوجه می شویم که او تحلیل صریح و موثری را ارائه می دهد:

«اینا اگه نصفشون با هم برن جلو وزارت علوم می دونید چی می شه؟»؛

تمرکز بر مطالبات مشخص و ایجاد همگرایی برای کنش اجتماعی.


[۱] اختلات جسمی-حرکتی مانند زانوی پرانتزی، قوس کمر، پشت گرد معمولا در سنین پایین ایجاد می‌شوند ولی عوارض آن در سنین پایان جوانی و آغاز میانسالی خود را نشان می دهند

[۲]  برای خواندن اظهارات دکتر بهروز سعادت ن.ک
http://www.salamatnews.com/viewNews.aspx?ID=22614&cat=1

[3] سطح دسترسی و سطح کنترل منابع، به ترتیب بیان‌ گر میزان امکانات و منابع موجود برای بهره برداری و میزان تسلط، امکان یا اجازه استفاده از آن منابع است

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)