آینه های روبرو نخستین فیلم بلند داستانی در سینمای ایران است که زندگی یک دوجنسیتی و دشواری های او در جامعه ایرانی را به تصویر می کشد. اگرچه این فیلم در طول دو سال  بیشتر از 57 جشنواره جهانی شرکت داده شد و چندین جایزه در این جشنواره ها کسب کرد با اینهمه اکران محدود این فیلم در ایران با سر و صدای چندانی همراه نبود و نتوانست تماشاگران انبوهی را به سینماها بکشاند. آینه های روبرو قصه زندگی رعنا و آدینه است؛ دو زن جوان از دو موقعیت کاملا متفاوت خانوادگی و اجتماعی که بر اثر حادثه ای با هم مواجه و همسفر می شوند. رعنا زنی کم تجربه و مذهبی است که بخاطر نیاز مالی، پنهانی مسافرکشی می کند و آدینه دختری که از خانه خود فرار کرده است. در میانه راه رعنا متوجه می شود که همسفرش دارای جنسیتی دو گانه است و قصد تغییر جنسیت دارد.

آینه های روبرو به کارگردانی نگار آذربایجانی و تهیه کنندگی فرشته طائرپور، از هفته پیش در سوئد به اکران گذاشته شد و برای نخستین بار در جشنواره ای که به فیلم هایی با موضوع همجنسگرایان و دوجنسیتی ها اختصاص داشت به نمایش درآمد. در روز نخست این جشنواره تعداد زیادی از تماشاگران سوئدی به تماشای این فیلم رفتند و همین مساله بهانه ای شد تا با برخی از آنها درباره آینه های روبرو به گفتگو بنشینم.

در لابی سالن سینمای “ بیو ریو” استکهلم با ماتیلدا، 19 ساله که به همراه دوست دخترش برای تماشای فیلم آینه های روبرو آمده هم صحبت می شوم و از او درباره این فیلم می پرسم. او می گوید:” فیلم با اینکه در جامعه ایرانی و درباره یک دوجنسیتی ایرانی ساخته شده است برای من بسیار تاثیرگذار بود و من در تمام مشکلاتی که  شخصیت دوجنسیتی فیلم با آنها روبرو بود با او همذات پنداری می کردم. به خصوص آنجا که او داشت روبروی آینه ریش خود را می تراشید و یک زن از راه رسید و او را کتک زد”.

ماتیلدا که تحت تاثیر یادآوری این صحنه از فیلم به گریه افتاده است پس از کمی سکوت و تامل ادامه می دهد: “آنجا بود که متوجه شدم مشکلات دوجنسیتی ها در بیشتر نقاط دنیا و بیشتر جوامع مشترک است. آنها همه جا دردهای مشترک و مسائل مشترک دارند”.

از او می پرسم که آیا در جامعه سوئد هم از سوی والدین افراد دوجنسیتی رفتارهایی مشابه آنچه در “آینه های روبرو” شاهد بودیم مشاهده می شود؟ او می گوید:” در سوئد هم پدر و مادرها نسبت به این مساله حساسیت فراوان دارند و برای آنها راحت نیست که بپذیرند فرزندشان همجنسگرا یا دوجنسیتی باشد. حتی این مساله را یک موضوع ناموسی می دانند و ساده با آن برخورد نمی کنند”.

آنیا که خود را 25 ساله و دانشجوی مقطع لیسانس در دانشگاه استکهلم معرفی می کند بر این باور است که فیلم آینه های روبرو  به خوبی توانسته است  موقعیت افرادی را که در جامعه ایران از ابعاد مختلف تحت فشار هستند نشان بدهد. او دراینباره می گوید:” این فیلم به خوبی نشان داد که افراد در یک جامعه ممکن است به شکل های مختلف تحت فشار باشند. تحت فشار بودن یا خارج از جامعه سیر کردن می تواند افرادی را که در این موقعیت هستند به هم نزدیک کند چون این مساله باعث می شود درک آنها درباره مشکلات بالاتر برود. در این فیلم یک زن که از نظر اقتصادی تحت فشار بود و به خاطر اینکه همسرش در زندان به سر می برد مجبور بود از طریق رانندگی پول دربیاورد و زندگی اش را تامین کند با یک فرد دوجنسیتی آشنا می شود و هردو به این دلیل که در جامعه به نوعی تحت فشار هستند به هم نزدیک می شوند”.

او با اشاره به نقش رعنا در فیلم ادامه می دهد:” بهترین نکته ای که من از فیلم گرفتم “نرم شکنی” یک زن در ایران بود. البته مشخص است که قسمت اصلی فیلم درباره یک دوجنسیتی بود اما نرم شکنی که زن دیگر قصه  – رعنا – در برابر جامعه داشت برای من خیلی جالب بود. این زن ابتدا به این دلیل که اطلاع درستی از موقعیت دوجنسیتی ها نداشت نتوانست رفتار مناسبی با آدینه داشته باشد. اما وقتی اطلاعاتش دراینباره زیاد شد به خودش اجازه داد ماجرای دوستی و آشنایی با او را به همسرش بگوید، به خودش اجازه داد در مقابل پدر آدینه که یک مرد مسن بود بایستد”.

آنیا با اشاره به اینکه نرم شکنی به زن ها قدرت می دهد  می گوید:” آنطور که من متوجه شدم این است که افراد در جامعه ایران در بخشی از رفتارها سنتی هستند و در بخش دیگر نرم شکن. و این تناقض از نظر من جالب است. من در فیلم دیدم که آدینه – شخصیت دوجنسیتی فیلم – از اینکه یک زن – رعنا-  از طریق رانندگی امرار معاش می کند متعجب می شود. خب این نشان می دهد در جامعه ایرانی این کار نوعی نرم شکنی است. با اینهمه جای دیگر می بینیم که همین زن وقتی می فهمد آدینه دوجنسیتی است عکس العمل بدی نشان می دهد. به نظرم این فیلم نشان می دهد که جامعه ایرانی یک جامعه پارادوکسیکال است و در آن خیلی مسائل به هم گره خورده اند”.

هلیا ، 26 ساله، دانشجوی رشته حقوق و یک شهروند ایرانی – سوئدی است که از دوازده سالگی در این کشور زندگی کرده است. او یکی از برجسته ترین نکات این فیلم را نگاه معتدل به مذهب عنوان می کند و می گوید:” در این فیلم ما شاهد تبلیغ یک نگاه رادیکال اسلام ستیزانه نیستیم. برعکس، ما زنی را می بینیم که مذهبی است، نمازش به جاست، قوانین اسلام را تا حد زیادی پذیرفته است اما در دوستی با یک فرد دوجنسیتی بالاخره می تواند مذهبش را به قواعد این دوستی نزدیک کند. زنی که ابتدا دوجنسیتی بودن و عمل جراحی برای تغییر جنسیت را گناه می داند در پایان از این کار دفاع می کند و می گوید که خدا همه انسان ها را دوست دارد. این فیلم نشان می دهد که حتی شکل مذهبی بودن افراد می تواند با هم متفاوت باشد. از آنجایی که من صد در صد با مذهب ستیزی و ستیز با آدم های مذهبی مخالفم و معتقدم که هرچه اطلاعات افراد بالاتر برود و قوانین برای آنها برابر باشند کمتر به مذهب رو می آورند، این فیلم را در زمینه توسعه این نگاه معتدل خیلی می پسندم”.

او همچون ماتیلدا فکر می کند که با دیدن این فیلم دریافته است شرایط برای دوجنسیتی ها در بیشتر مناطق یکی است. هلیا دراینباره توضیح می دهد:” البته من هیچ وقت در گروه همجنسگرایان و دوجنسیتی ها قرار نداشتم که شرایط آنها را به خوبی درک کنم. بنابراین همیشه تصورم این بود که این گروه در سوئد راحت تر زندگی می کنند چون قوانین جامعه به آنها کمک می کند. اما وقتی بیشتر درباره شان خواندم و مطالعه کردم و پرسیدم، متوجه شدم با اینکه آنها می توانند در این جامعه از حقوقشان دفاع کنند و حتی جشنواره بزرگ “پراید” را برگزار کنند باز هم تحت فشار هستند. شرایط از نظر احساسی برای آنها خیلی دشوار است. وقتی یک انسان این احساس را دارد که ممکن است از سوی خانواده و دوستان و جامعه ترد شود فرقی نمی کند در کدام جامعه زندگی می کند. باز هم قلب او می شکند. من امروز دیدم که تماشاگران چقدر با این فیلم ارتباط گرفتند. بیشتر آنها ایرانی نبودند و در میان اینهمه تماشاگر فقط سه نفر ایرانی حاضر بودند که البته یک نفر از آنها مثل من از کودکی در سوئد بزرگ شده است. با اینهمه بسیاری از نکات فیلم برای بقیه قابل درک بود و آنها را تحت تاثیر قرار داد”.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)