دیشب لینک مناظره دو تن درباره آزادی بیان برایم فرستاده شد. یکی شان که تاکنون اسمش را نشنیده بودم و احتمالن تازه از پستان پدر جدا شده آن طور که خود نشان می داد جز مولوی با روایت بابا و شعرهای سهراب سپهری که چند سطرش را از بر بود درکی از هنر نداشت و عجب اینکه چون ملایی بدون عمامه با همان ادبیاتی که از آنها سراغ داریم دعوت شده بود تا برای جمع از آزادی بیان هنری بگوید. از نفر دوم نیز چند مقاله در رادیو زمانه خوانده بودم که همه طعم ترجمه- تألیف داشت و از گفتمان خواجه ای که ارائه می داد مشخص بود که او نیز فاقد درک هنری ست و باز عجب اینکه به خود اجازه داده بود با چنان فهم فقیری درباره آزادی بیان هنری بگوید و در مناظره با آخوند زاده ناغافل نقش کیسه بوکس را ایفا کند. این دو نفر، دو نماینده از طیف آدمهایی هستند که به دلیل بیسوادی و بهره مندی از بلاهت کلاسیک از زمره گردانندگان دو تلویزیون بی بی سی و صدای امریکایند. اینان همان ریشوهای دیروزند که تازه از پستان حکومت اسلامی جدا شده امروز شش تیغه کرده اند و رُل اپوزیسیون برونمرزی را ایفا می کنند. در مناظره ی مذکور ملازاده با همان رندی که در آخوندها سراغ داریم، یک کاره پخمه ی روشنفکرنما را به میدان مذهبی خود برد و چنان بر این لیبرال دموکرات امریکایی! چیره شد که احتمالن به زور پمپ، چند کلمه از دهانش حرف ریخت بیرون!

عجبا که ملا زاده با همان ادبیات آخوندی در هر گردش زبان،بدون هیچ ربطی شش تا شش تا هابرماس می لُمباند و این طفلی هاج و واج مانده بود انگشت به آنجا و خلاصه اینکه از تنها چیزی که در مناظره مذکور گفته نشد آزادی بیان هنری بود. مرا ببخشید که نمی توانم نام این هر دو نفر اینجا ذکر کرده از این دو ملیجک دو هیئت بسازم اما از آنجایی که می دانم طرح چنین بحث هایی بی دلیل نبوده و دیر نیست که همین چرندیات را به کمک بی بی سی و صدای امریکا در بوق و کرنا کنند، اشاره ای به آزادی بیان می کنم تا آنهایی که خوب نمی دانند بعدها فریب این تردستی ها را نخورند. ماده نوزدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر که تازه در تاریخ ۱۰ دسامبر ۱۹۴۸ به تصویب رسیده می گوید « هر ﮐﺲ ﺣﻖ آزادی ﻋﻘﯿﺪ ه و ﺑﯿﺎن دارد و ﺣﻖ ﻣﺰﺑﻮر ﺷﺎﻣﻞ آن اﺳﺖ ﮐﻪ از داﺷﺘﻦ ﻋﻘﺎﯾﺪ ﺧﻮد ﺑﯿﻢ و اﺿﻄﺮاﺑﯽ ﻧﺪاﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ و در ﮐﺴﺐ اﻃﻼﻋﺎت و اﻓﮑﺎر و در اﺧﺬ و اﻧﺘﺸﺎر آن ﺑﺎ ﺗﻤﺎم وﺳﺎﯾﻞ ﻣﻤﮑﻦ بدون ملاحظات مرزی، آزاد باشد ». در این ماده عبارت « بدون ملاحظات مرزی» موکد شده یعنی به ماده نوزدهم اعلامیه جهانی حقوق بشر،هیچ تبصره و محدودیتی را نمی توان علاوه کرد. مثلن مثل ملا زاده ی مذکور نمی شود گفت که دامنه آزادی بیان تا آنجاست که به کسی یا عقیده ای توهین نشود! زیرا پذیرش ایده ی ملا زاده یعنی قبول سانسور و حدود قانونی دیگری که نیازمند تفسیر است و بازاستخدام چند مجتهد حوزوی که به نحو احسن آزادی بیان را در ایران به اجرا درآورده اند!!!
تازه گیرم که آزادی بیان بدون طرح تهمت را بپذیریم، مصداق این توهین چیست؟ چه کسی باید مشخص کند که توهین و تهمتی صورت گرفته؟ چطور می شود سنگ آزادی بیان را به سینه زد و انتظار داشت به کسی برنخورد!؟ آن هم در کشوری مثل ایران که تنوع آراء و عقاید در آن بیدا می کند؟ این کوتوله های تازه از پستان رها شده غافلند که ایجاد محدودیت برای آزادی بیان جز انکار آن معنای دیگری ندارد. اعمال آزادی بیان در جوامع سنتی و بسته ممکن است ابتدا موجب بروز مشکل شود اما چنان آزادی سیاسی و اجتماعی را بسط می دهد که در ادامه، آستانه تحمل مردم نیز بالا می رود. یکی از گاردها و شعارهای کلاسیک در جوامع در حال توسعه که تازه دارند آزادی بیان را تجربه می کنند احترام به نظر مخالف است در حالی که حتی همین احترام به مرور، عامل بروز ریاکاری ست و امروزه در جوامع پیشرفته تحمل صدای مخالف را جانشینِ آن کرده اند. برای نیل به آزادی واقعی ما ناگزیریم آستانه تحمل خود را بالا ببریم و در غیر این صورت ممکن نیست گفتمان تازه ای طرح شود و در برابرش اینرسی ایجاد نشود. بی شک عده بزرگی که تولید کننده این اینرسی هستند همان کسانی خواهند بود که ادعا خواهند کرد به آنها و عقیده شان توهین شده، مگر همین اینرسی در ایرانِ دهه شصت به مرور آزادی بیان را دچار تنگنا نکرد و هر روزه دایره محاصره ی سانسور تنگ تر نشد؟ من مانده ام چگونه ملازاده و آن مترجم – روشنفکر کتبی جرات می کنند بدون درک مدرن از آزادی بیان، تازه از آزادی بیان ادبی- هنری بگویند که پرداختن به آن بدون درک حرفه ای ممکن نیست. در بررسی هر اثر هنری و یا در خوانش متن ادبی ما با تنوع تأویل طرفیم و محال است اثری خلاق پدید بیاید و یکی از سمت های تأویلی ش توهین و تهمت به عقیده یا گفتمانی تلقی نشود. طرح چنین بحث های فقیر و قرون وسطایی یعنی ایست دادن به ادبیات خلاق! یعنی مرگ هنر و به تأخیر انداختن کشف حقیقت!
جالب اینکه در بخش پرسش و پاسخ این مناظره چند سوال درست توسط حضار طرح می شود اما ملا زاده که دکتر هم صداش می زنند لختی درنگ بر غلطهایی که کرده نمی کند و گرداننده که او نیز دکتر است در نهایت بلاهت صدای واقعی را اعدام می کند تا باز ملا زاده با طرح چرند جان سالم به در برد، این وسط من مانده ام که چرا مترجم- ژورنالیستِ منگ که خود را لیبرال دموکرات نامیده لختی درنگ نمی کند و خودش را از خماری بیرون نمی کشد!
بدبختی نویسنده خلاق ایرانی که سانسور دارد له اش می کند این است که با چنین بلاهتی معاصر است و سرمایه داری هم که در شناسائی ابله جماعت استادی دارد تمام تریبون هاش را در اختیارشان قرار داده. در مناظره مذکور به ظاهر دو نماینده از دو طیف شرکت کرده بودند که یکی لقب روشنفکر دینی به خود داده بود و آن یکی هم احتمالن خودش را روشنفکر می دانست. با اولی من کاری ندارم او بی شک ژنِ همان سانسورچی معروف دارد که خود را بنیانگذار روشنفکری مذهبی!!! می داند و کارگردان حذف روشنفکران از دانشگاههای ایران بوده اما با دومی کار دارم چون فکر نمی کنم تا این اندازه بیسواد و پخمه باشد، به نظر او سکوت کرده تا منافع ژورنالیستی اش را از دست ندهد.
در مناظره ی مذکور دلایل و سفسطه های ملازاده آنقدر نخ نما و سطحی بوده که حتی نویسنده ای تازه کار می توانست مچ اش را بگیرد و نگذارد از این بیش مهمل ببافد، مترجم- روشنفکرمآبِ این مناظره باید بداند که سکوت در برابر بلاهت و میدان دادن به ارتجاع، معنایی جز خیانت به روشنفکری ندارد و اینها همه در پرونده اش ثبت خواهد شد.
….
علی عبدالرضایی
سی ام می 2013

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)