این روز ها مردم ما به انحای مختلف تمایل خود را به متحد شدن تمامی گروه‌های مخالف نظام اسلامی بیان میدارند و این امر را شرط لازم و گاه کافی پیروزی میشمرند. وحدت، کلمۀ روز است و همه طالب آن هستند، ولی همیشه توجه کافی به اسباب و شروط این کار نمیکنند. قصد من از ترجمۀ برنامۀ «شورای ملی مقاومت فرانسه» که در ۱۵ مارس ۱۹۴۴صادر شده و متن تاریخی بسیار مهمی است، عرضۀ سرمشقی است به ایرانیان برای مبارزه با نظام اسلامی.

بخش اول و طولانی نوشته مربوط است به تدبیرات لازم برای بیرون راندن اشغالگران و ادارۀ فرانسه بلافاصله بعد سقوط رژیم ویشی، یعنی دوران گذار. در اهمیت این دو امر تردید نمیتوان کرد، بخصوص با توجه به این نکته که ایالات متحده با نهضت مقاومت و ژنرال دوگل میانه ای نداشت و تمایلی هم نداشت تا موقع و مقام رهبر فرانسۀ آزاد را به رسمیت بشناسد. آمریکا میخواست فرانسه را چون کشوری که آزاد شده و از خودش دولتی ندارد، اداره نمایند و حتی برای مخارج ارتشش در این کشور، پول مخصوص هم چاپ کرده بود. این سودا با اتحاد نهضت مقاومت و عمل به موقع، به تاریخ سپرده شد. موقعیت ما قدری به وضعیت فرانسۀ آن روزگار شباهت دارد. البته مشکل آنها جنگی بود و مشکل ما انقلابی است. ولی خطر دخالت خارجی در هر دو مورد مشترک است.

اما بخش دوم که طرح سیاسی و اقتصادی و اجتماعی برای سامان دادن فرانسۀ نوین است، عمری دراز داشت و برای چند دهه پس آزاد شدن کشور، مرجع بود و فرانسه ای را که ما امروز میبینیم، در حقیقت از دل این طرح دو صفحه ای ولی بسیار اساسی، زاده شده است. توجه داشته باشیم که ما نیز با طرح ریزی برای ایران فردا، آیندۀ خود را، برای سالهای طولانی رقم خواهیم زد.

 

از متنی که در پی میاید، میتوان دو نکتۀ اساسی در باب وحدت فراگرفت.

اول اینکه اتحاد گروه هایی که از بابت سیاسی با هم متفاوتند و گاه به کلی در برابر هم قرار دارند، ممکن هست و انجام هم شده. در نهضت مقاومت فرانسه، از حزب کمونیست دوران موریس تورز و استالین گرفته تا راست کاتولیک، حاضر بودند. فاصلۀ بین آنها بسیار بیش از اینی بود که امروز بین ما وجود دارد، ولی برای حصول وحدت، همه قدری از مطالبات خود عقب نشستند و به هم دست اتحاد دادند. نکته در این بود که فقط محض بیرون راندن دشمن که هدف آنی و لازم و بدیهی بود، با هم ائتلاف نکردند، در بارۀ فرانسه ای که باید بعد از ‌آزادسازی بنا شود، با یکدیگر همپیمان شدند. اتحاد آنها فقط بر سر نخواستن نبود، بر سر خواستن بود که بسیار مهمتر است. هدف غایی واحدی برگزیدند و استحکام اتحادشان از اینجا میامد.

دوم اینکه گروه های مقاومت فراوان بودند و چنانکه نشان داده بودند، توان خودسازماندهی داشتند، ولی قادر به اینکه خود به خود با یکدیگر متحد شوند، نبودند. وحدت خلق الساعه توهم بود و هست. این کار مستلزم قبول رهبری واحد است که در مورد فرانسه با زعامت ژنرال دوگل واقع شد.

به رسمیت شناختن وجود و حقوق یکدیگر، لازمه و پایۀ کار است، ولی وحدت واقعی و کارساز با داشتن هدف غایی مشترک و رهبری واحد، صورت میبندد.

 

فرانسۀ دوران جنگ جهانی دوم، دهه ها حیات سیاسی و حزبی پر جوش و خروش پشت سر داشت و تثبیت دمکراسی در آن کشور در سال ۱۸۷۱ و با تأسیس جمهوری دوم، صورت گرفته بود. به عبارت دیگر، پختگی و ساختگی احزاب و گروه هایی که در نهضت مقاومت گرد آمده بودند، با موقعیت فعلی ما قابل مقایسه نیست. ما، یک قرن بعد از انقلاب مشروطیت و به دلیل دوران طولانی دیکتاتوری پهلوی و استبداد اسلامی، هنوز دروان کشمکش خانواده های سیاسی مدرن را که هر کدام یک نظام سیاسی را تجویز میکند و با دیگران بر سرش میستیزد، به طور کامل طی نکرده ایم. ولی به تصور من با نظر به تجربیات تاریخی به مرحله ای رسیده ایم که برقراری دمکراسی در کشورمان میتواند دفتر دعوا بر سر نظام سیاسی را ببندد و با قبول عام دمکراسی، ما را وارد مرحلۀ جدیدی بکند

در حالت فعلی و در عین اینکه گذار از این مرحلۀ تاریخی در افق هویداست، نقداً باید مطلب را در چارچوب تقسیمبندی چهار خانواده سنجید و دید که چهار خانوادۀ سیاسی ایران چگونه میتوانند در وحدتی رهایی بخش گرد بیایند.

این روشن است که خانوادۀ لیبرال باید محور این وحدتی باشد که در راه برقراری دمکراسی انجام میپذیرد، ولی این خانواده یکدست نیست و از بابت کار تاریخی و تئوریک بسیار عقبتر از آنیست که میباید باشد. انشقاقی که طی انقلاب اسلامی در جبهۀ ملی واقع گشت و در حقیقت ریشه اش به ترتیب ادارۀ این جبهه در ابتدای دهۀ چهل بازمیگشت و کمر این گروه را شکست، هنوز ترمیم نیافته است. این شکاف، لیبرال های ایران را از هر حرکت یکپارچه در مقابله با نظام اسلامی که فقط میتواند در ادامۀ گزینۀ بختیار انجام بپذیرد، باز داشته است. این دوپارگی با پیشرفت مبارزه و عیان شدن نشانه های موفقیت آن، ترمیم خواهد شد، ولی در مورد سرعت کار نمیتوان چندان خوشبین بود. نقداً بخش لیبرال و لائیک این خانواده حاضر و فعال است و در مقام جهت دادن به کل آن قرار دارد. از آنجا که لائیسیته عنصر اساسی براندازی نظام اسلامی است، پیوستن لیبرالهای عقب مانده از مبارزه، به حرکت براندازی، در درجۀ اول تابع روشن کردن تکلیفشان با دین و روحانیت خواهد بود.

گروه های چپ، احتمالاً اولین دسته ای خواهند بود که به جبهۀ مبارزۀ متحد علیه فاشیسم، خواهند پیوست. اول دلیل کار کیفیت تربیت سیاسی آنهاست که از همۀ گروهای دیگر بالاتر است. باید تربیت سیاسی را از گزینۀ ایدئولوژیک جدا دانست. افراد این گروه ها، همگی زیر سایۀ مارکسیسم تربیت شده اند، ولی آنچه آموخته اند فقط مارکسیسم نیست، اصولاً برای کار سیاسی، چه در بعد نظری و چه عملی، ورزیدگی یافته اند. امروزه دیگر رنگ مارکسیستی گرایش سیاسی آنها رقیق شده یا محو گشته. پابندی به عدالت اجتماعی و دیگر مضامین پایه ای چپ در آنها ثابت و محکم است و میتواند پایۀ ساختن سوسیال دمکراسی در ایرانی دموکراتیک باشد و همین هم خواهد شد.

از این گذشته، زمینۀ پیگیری لائیسیته در آنها بسیار قوی است. این مضمون البته جزو سرمایۀ سیاسی چپ در تمامی جهان است، ولی همانطور که میدانیم، در سالهای منتهی به انقلاب و بخصوص طی خود انقلاب، این بخش سرمایۀ فکری گروه های چپ وانهاده شده بود. خوشبختانه مدتهاست که این عنصر هویت چپ احیأ شده، نه به طور یکسان و نزد همه، ولی به طوری که مرئی و مطرح است. این عنصر در مبارزه با حکومت مذهبی نقش اساسی دارد، چه در انگیختن مبارزه طلبی و چه در پیروز کردن مبارزه و چه در ساختن ایران فردا.

سلطنت طلبان یا به عبارت دقیقتر پهلوی طلبان، هیچ تمایلی نه به کار با لیبرال ها دارند و نه با چپ ها و نه با هیچکس دیگر، ولی حرکت گردونۀ تاریخ، کسی را برکنار نمیدارد. اینجا هم مثل مورد ملیون، پیشرفت مبارزه و به چشم آمدن پیروزی است که عامل عینی پیوستنشان به جبهۀ وسیع خواهد گشت. طبعاً میزان آگاهی و تربیت سیاسی گروه اخیر از تمامی دیگر گروه های حاضر در میدان کمتر است و روشن است که تمایلی هم به نگرش انتقادی به تاریخ خود ندارد، ولی دو عامل میتواند آنها را به حلقۀ جبهۀ ضد فاشیستی بکشاند. اول این نکته که مدتهاست بر همۀ آنها هویدا گشته: از کسی که قطب و مقتدای خود میدانند، هیچ کاری در مبارزۀ مؤثر با رژیم آخوندی برنمیاید که هیچ، حتی مانع هر حرکت مؤثر است. از این گذشته، موضعگیری های وارث پهلوی در قبال فدرالیسم، بر همۀ طرفداران سلطنت روشن کرده که مترادف دانستن پادشاهی با حفظ تمامیت ارضی که سالها توسط رژیم پهلوی تبلیغ میشد و برای طرفداران قدیمیش مهم بود، به کلی موضوعیت خود را از دست داده است. درک این مسئله که میهن از شاه مهمتر است و البته اینکه خدا هم در میدان سیاست نقشی ندارد، عامل اصلی نظری خواهد بود که میتواند به سوی جریان زنده و اصلی مبارزه بکشاندشان. امید باید داشت که این تحول هر چه زودتر واقع شود، ولی عامل اصلی واقف شدن بر این امر خواهد بود که راه پیروزی، از اتحاد بزرگی میگذرد که شاهزاده نمیتواند در آن جای داشته باشد.

گروه آخر اسلامگرایان هستند. طبعاً تصور پیوستن این گروه به اتحادی که علیه خودش تشکیل خواهد شد، تناقض آمیز مینماید ـ چنین امری مبارزه را بدون جنگ به پیروزی خواهد رساند. مقصود من هم این نیست. گروه پیروان خمینی، در طول چهار دهۀ گذشته تغییرات بسیاری به خود دیده است که پرداختن به همۀ آنها مورد ندارد چون ارتباطی به گفتار حاضر پیدا نمیکند. ولی یک نکته روشن است، از بین این گروه، تعداد قابل توجهی به بیهودگی و بدعاقبتی استفاده از ایدئولوژی اسلامگرا واقف شده اند و بخصوص در بین روحانیان، تعداد کسانی که کسوت مخالفت با تداخل دیانت و سیاست را به تن کرده اند، روز به روز فزونی گرفته. واکنش های خود نظام اسلامی به این امر، گواهی روشن است بر تحولی که مدتها پیش شروع شده و خطری که متوجه نظام مینماید. آنچه که اینها را در درجۀ اول به سوی عدم مخالف با جبهۀ بزرگ مبارزه و احیاناً پشتیبانی از آن خواهد کشاند، کسب اطمینان از عدم تعرض به دین و روحانیت خواهد بود. همه نگران آیندۀ خویش هستند و طبیعی هم هست که باشند. لائیسیته بهترین ضمانت این عدم تعرض است. جدا کردن سیاست و دیانت، هم ضامن آزادی مذهبی است که عموم مؤمنان و از جمله خود مسلمانان از آن بهره مند خواهند گشت و هم ضامن حرمت روحانیت به شرط قبول جدایی است. نکته در درک درست معنای لائیسیته است، از ورای پردۀ دروغ و ابهامی که حکومت بر روی آن کشیده است. این امر واقع خواهد شد و وقتی که شد، دیگر مانعی برای ابراز مخالفت صریح و مؤثر بخشی از وابستگان حکومت و نیز خود روحانیت با نظام فعلی بر جای نخواهد ماند. نواندیشی دینی میتواند به نوبۀ خود نقش یاور این تحول را بازی کند و خواهد کرد. الهیات عقلانی، به تناسب پیشرفت، از درون دین راه به سوی جدایی میگشاید.

تنها گروهی از طرفداران سیاست مذهبی که به تصور من، به دلیل مخالفت بنیادی با جدایی دین از سیاست، پا به راه مبارزه نخواهد گذاشت، گروهی هستند که به طور کلی ملی مذهبی خوانده میشوند. مقصودم گروه هایی است که، بر خلاف روحانیت، اختلاط سیاست و مذهب علت وجودی آنهاست و اگر این اختلاط ختم شود، حیات سیاسی شان پایان خواهد گرفت. ولی در جمع نمیباید از تطور آنها امید برید.

 

در مورد چهار خانوادۀ سیاسی ایران، قبل از این نوشته ام و در اینجا حاجت به تکرار نیست. انقلاب آیندۀ ایران، چه بدون خشونت انجام بپذیرد که امیدوارم همینطور باشد و چه نه، پردۀ جدیدی از مبارزۀ این چهار بر سر تعیین نظام سیاسی ایران خواهد بود. ترتیب بازی و عاقبت آن با انقلاب اسلامی تفاوت عمده خواهد داشت، زیرا در جهت پیروزی دمکراسی حرکت خواهد کرد. برقراری دمکراسی در ایران، آن سه خانواده ای را که از مشروطیت به این سو، با آن دشمنی ورزیده اند، زیر چتر دمکراسی جا خواهد داد و احیاناً به دمکرات بودن هرکدام آنها رنگ خاص خود را خواهد زد. اگر این دمکراسی جا بیافتد و پیروزیش، چنانکه باید امید داشت، نهایی بشود، کشمکش چهار خانواده که از اوان مشروطیت پیدا شده و خط اصلی حیات سیاسی ما تا به امروز بوده است، در مقابل رقابت احزاب دمکراتیک، در سایه قرار خواهد گرفت و چون شبحی از گذشته بر جا خواهد ماند. دعوای تعیین نظام سیاسی جای خود را به رقابت بینش ها و گرایش ها در دل دمکراسی خواهد داد. ثبات دمکراسی آینده فقط با چنین تحولی تضمین خواهد گشت.

 

 

 

برنامۀ شورای ملی مقاومت فرانسه[۱]

Comité National de la Résistance

۱۵ مارس ۱۹۴۴

 

نهضت مقاومت از ارادۀ مردم فرانسه در قبول نکردن شکست زاده شده است. علت وجودی این نهضت، جز مبارزۀ هر روزه و روزافزون نیست.

این مبارزه نمیباید با آزادسازی کشور پایان بگیرد. فقط با جمع آوردن تمامی نیرو هایش در اطراف خواستهای بیش و کم یگانۀ ملت است که فرانسه تعادل عادی و اجتماعی خویش را باز خواهد یافت و تصویر عظمت و گواه یگانگی خویش را به جهان عرضه خواهد نمود.

نمایندگان سازمانهای نهضت مقاومت، سندیکا ها و احزاب و گرایشهای سیاسی که در شورای ملی مقاومت گرد آمده اند، طی مجمع عمومی ۱۵ مارس ۱۹۴۴، تصمیم گرفتند تا حول برنامه ای که در زیر میاید و حاوی طرح عمل فوری در مقابل سرکوبگران و نیز تصمیمات معطوف به برقراری نظم اجتماعی عادلانه تری در کشور به محض آزادسازی فرانسه، است، متحد گردند.

 

۱ طرح عمل فوری

نمایندگان سازمانهای نهضت مقاومت، سندیکا ها و احزاب و گرایشهای سیاسی گرد آمده در نهضت مقاومت:

نگرانی خویش را در قبال تخریب مادی ملت فرانسه که از طریق غارت و حذف تولیدات لازم برای زندگانی فرانسویان، قحطی سازمان یافته، اسیر نگاه داشتن یک میلیون نفر در اردوگاه ها، به آلمان اعزام نمودن صد ها هزار کارگر، زندانی کردن سیصد هزار فرانسوی، اعدام گرانمایه ترین مبارزان که تا به امروز به بیش از پنجاه هزار نفرشان به خاک افتاده اند که همه توسط سرکوبگران هیتلری و به یاری حکومت ویشی[۲] صورت پذیرفته است، بیان میدارند.

آنها ارادۀ خویش را برای آزادسازی میهن از طریق همکاری تنگاتنگ با عملیات نظامی که توسط ارتش فرانسه و نیروهای متفقین بر خاک اروپا انجام خواهد گرفت و نیز تسریع آزادسازی و ختم مصائب مردم کشور و نجات آتیۀ فرانسه با تشدید مبارزات بی وقفه و با استفاده از تمامی وسائل علیه اشغالگران و مأموران آنها که از سال ۱۹۴۰ شروع شده است، اعلام میدارند.

آنها از دولتهای انگلستان و آمریکا تقاضا میکنند تا امید و اعتمادی را که فرانسه و دیگر مردم ستمدیدۀ اروپا، به ارادۀ آنها در از پا در آوردن آلمان نازی، بسته اند، بیش از این به یأس مبدل نسازند و عملیات وسیعی را که بتواند به سریعترین شکل ممکن، سرزمینهای اشغالی را آزاد سازد و به فرانسویان داخل کشور فرصت بدهد تا در نبرد سرنوشت ساز، به نیرو های متفقین بپیوندند، شروع کنند.

آنها به اصرار از «کمیتۀ فرانسوی آزادسازی ملی»[۳] میخواهند تا به هر وسیله سلاح های لازم را تهیه نماید و در اختیار وطنخواهان قرار بدهد. آنها شاهدند که فرانسویانی که توانستند مقاومت را سازمان بدهند، نه میخواهند و نه میتوانند به انتظار منفعلانۀ کمک خارجی قناعت کنند. این مردم میخواهند و میباید مقاومت مسلحانۀ خویش را در برابر اشغالگران و سرکوبگران، توسعه بدهند.

به علاوه، آنها به عیان میبینند که نهضت مقاومت فرانسه یا باید بجنگد، یا نابود شود. این نیرو پس از عمل تدافعی، در موضع تهاجم قرار گرفته است و در این حالت فقط رشد و گشترش تهاجم فرانسه علیه دشمن میتواند به آن مجال دوام و پیروزی بدهد.

آنها، در نهایت شاهدند که توسعۀ اعتصابات و توقف کار که در یازدهم نوامبر[۴] واقع گردید و در بسیاری موارد با وحدت کارگران و کارفرمایان انجام گرفت، به شکست کشاندن طرح اعزام جوانان فرانسه به آلمان، نبرد درخشانی که هر روزه با پشتیبانی مردم در آلپ، در کوهستان مرکزی، در پیرِنه و در سِوِن، توسط چریکهای جوانی که پیشقراولان ارتش آزادیبخش هستند، صوت میگیرد، به طرزی بارز نشان میدهد که تمامی ملت ما در نبردی بسیج شده است که باید پیگیریش کند و تشدیدش سازد.

در نتیجه، نمایندگان سازمانهای مقاومت، سندیکا ها و احزاب و گرایشهای سیاسی که در دل شورای ملی مقاومت جمع آمده اند.

اعلام میدارند که فقط سازماندهی و تشدید نبرد توسط نیرو های مسلح و سازمانهای متشکل و توده ها قادر است وحدت واقعی تمامی نیروهای وطنخواه را در جهت آزاد سازی ملی که به گفتۀ ژنرال دوگل از شورش ملی که توسط شورای ملی مقاومت آماده و زیر نظر کمیتۀ فرانسوی آزادسازی ملی، هدایت خواهد شد، جدایی ناپذیر است، به محض اینکه شرایط سیاسی و نظامی امکان پیروزی آنرا ـ حتی به بهای فداکاری های سنگین بدهد ـ تحقق بخشد.

آنها امیدوارند که در این حالت، عملیات آزاد سازی کشور که توسط ستاد مشترک متفقین پیشبینی شده، بتواند به یمن کمک هایی که به فرانسویان در مبارزه با دشمن مشترک داده خواهد شد ـ چنانکه مثال پرافتخار وطنخواهان جزیرۀ کرس نشان داد ـ پیش برود.

آنها به رسمیت تمام تأکید مینمایند که فرانسه، به رغم ترک مخاصمه، بی وقفه به جنگ ادامه داده است و بیش از همیشه قصد دارد با توسعۀ مبارزه، در آزادسازی کشور و در پیروزی مشارکت نماید. سرافرازی

به قصد بسیج منابع عظیم نیروی ملت فرانسه و هدایتش در جهت کوشش نجات بخش از ورای وحدت تمامی اراده ها، شورای ملی مقاومت تصمیم میگیرد که

مسئولان سازمانهای موجود را با هماهنگ کردن گروه های موجود و متشکل کردن مردم در هر جا که هنوز چنین نشده، به تشکیل کمیته ها در شهر و روستا و مؤسسات، دعوت نماید.

تمام این کمیته ها زیر نظر «کمیته های ولایتی آزاد سازی[۵]» قرار خواهند گرفت که پلاتفرم عمل و خط سیاسی تعیین شده توسط شورای ملی مقاومت را به صورت رهنمود، به آنها منتقل خواهند کرد.

هدف کمیته ها این است که در سطح بخشها، محلات و مؤسسات، با همبستگی و همیاری فعال نسبت به وطنخواهان و با انگیزش و یاری به مطالبات حیاتی ملت، فرانسویان را به صورت فعال در نبرد علیه دشمن و خدمتگزاران ویشی شراکت دهند. ورای همۀ اینها، هدف اصلی آنها بسیج کردن و گسیل کردن فرانسویانی که قادر به گرد هم اوردن آنها شده اند، به سوی عمل نظامی در جهت آزاد سازی است.

این کمیته ها میباید به تناسب شرایط و منطبق با دستورات کمیته های ولایتی آزاد سازی، هر عملی را که توسط فرانسویان، از داخل و خارج، علیه هر شکل از سرکوب و استثمار تحمیلی از سوی دشمن انجام میگیرد، هدایت و پشتیبانی نمایند.

این کمیته ها میباید:

۱)  مبارزه با فرستادن نیروی کار به آلمان را توسعه بدهند و کسانی را که از این امر سر میتابند، در پنهان شدن، تغذیه، پوشش و دفاع از خویش، یاری کنند و به این ترتیب دشمن را از نیرو محروم کنند و بر نیروی مقاومت بیافزایند؛

۲) مأموران گشتاپو و میلیشیای ژوزف دَرنان[۶] و نیز خبرچین ها و خائنان را تعقیب و تنبیه نمایند؛

۳) روحیۀ مبارزۀ مؤثر را در جهت سرکوب نازی ها و فاشیستهای فرانسوی، تقویت نمایند؛

۴) از یک سو همیاری نسبت به زندانیان جنگی و تبعید شدگان به آلمان را تقویت کنند و از سوی دیگر به خانوادگان قربانیان هیتلر و رژیم ویشی، یاری برسانند؛

۵) با همراهی سازمانهای سندیکایی مقاومت، برای حیات و سلامت فرانسویان در مبارزۀ روزمره و بی امان، به وسیلۀ طومار نویسی و تظاهرات و اعتصاب، حقوق و دستمزد هایی را که توسط آلمانی ها و حکومت ویشی ثابت نگاه داشته شده و نیز جیره های خوراکی را افزایش بخشند و دسترسی مردم به تولیدات مرغوب را افزایش دهند تا به این ترتیب ملت بتواند از حداقل لازم در زمینۀ خوراک، حرارت و لباس، برخوردار گردند؛

۶) با سازمان دادن نبرد برای پشتیبانی از خواستها گروهی، از وضعیت زندگی کهنه سربازان، اسیران جنگی و زنان آنها دفاع نمایند؛

۷) با مصادرۀ تولیدات کشاورزی و مواد اولیه و تأسیسات صنعتی توسط دشمن، مبارزه نمایند؛ با خرابکاری تولید و حمل و نقل کالا هایی که قرار است از طریق جاده، راه آهن و کشتی، به دست دشمن برسد، فلج نمایند و مانع از رسیدن آنها به مقصد گردند؛

۸) در داخل واحد های زراعی، از تولید کنندگان در برابر مالیات جنسی خارج از مقیاس و عوارض زیاده از حد، دفاع نمایند. در جهت جایگزین کردن سندیکا های زراعی وابسته به ویشی و آلمان با کشاورزانی که در قبال زارعین فرانسوی متعهد هستند، بکوشند.

کمیته های شهر و ده و مؤسسات اقتصادی میباید در عین ادامۀ این نبرد و با استفاده همبستگی و مبارزه جویی که این نبرد تشدید میکند، میباید:

الف) سازمانهای مسلح «نیروهای مسلح فرانسوی داخل کشور[۷]» را با افزودن بر شمار گروه های وطنخواه: گروه های آزاد، چریکها و پارتیزانها که بخصوص از میان سرپیچندگان از اعزام به آلمان، گرد هم آمده اند، تقویت نمایند؛

ب) در هماهنگی با ستاد های ملی و ایالتی و ولایتی نیروهای مسلح داخلی، در شهر ها، روستا ها و مؤسسات اقتصادی، میلیشیاهای وطنخواهی را سازمان بدهند که انتظامشان توسط مهندسان، تکنیسین ها، معلمان، کارمندان و سربازان ذخیره، تسهیل خواهد گشت و هدفشان حفظ نظم عمومی و حفاظت از مال و جان مردم فرانسه در برابر ارعاب و عملیات تحریک آمیز خواهد بود و نیز برقراری و حفظ اقتدار عملی کمیته های ولایتی آزادسازی در تمامی این موارد و با تبعیت کامل از نیروهای مسلح فرانسوی داخل کشور که اقتدار و انتظام آنها میباید توسط همگان محترم شمرده شود.

محض حصول اطمینان از اعمال کامل تصمیمات بالا، کمیتۀ ملی مقاومت از ستاد ملی نیروهای مسلح فرانسوی داخل کشور میخواهد که در عین آماده کردن دقیق ترتیبات همکاری با نیرو های متفقین، در صورت پیاده شدن آنها در خاک فرانسه

۱) به تمامی واحد های نیروی های مسلح فرانسوی داخل کشور، از هم اکنون با عملیات ایذایی، با فلج کردن حمل و نقل و ارتباطات و تولیدات جنگی، با دشمن وارد نبرد شوند و با تصرف انبار های اسلحه و مهمات، وطنخواهانی را که هنوز مسلح نشده اند، مجهز سازند؛

۲) سلاح هایی را که در انبار دارند به دست گروه هایی که به نظر آنها، از هم اکنون یا در آیندۀ نزدیک، قابلیت عمل مؤثر دارند، برسانند؛

۳) نبرد را به صورت عقلانی و طبق برنامه ریزی با مراجع ذیصلاح در سطح ایالتی، ولایتی و محلی، به قصد حصول بیشترین کارآیی سازمان بدهند؛

۴) عملیات نظامی را با عملیات نیرو های مقاومت تودۀ ملت، هماهنگ سازند، با عرضۀ  اهداف زیر به نیرو های پیرانظامی محلی: پشتیبانی از تظاهرات وطنخواهانه، حرکت های مطالبه جویانۀ زنان، اسیران، کشاورزان و کارگران در برابر پلیس هیتلری و ممانعت از مصادرۀ اقلام خوراکی و واحد های صنعتی، بازداشتهای دستجمعی سرپیچندگان از اعزام به آلمان و کارگران اعتصابی و دفاع از حیات و آزادی تمامی فرانسویان در برابر سرکوب وحشیانۀ اشغالگرانی که هنوز در کشورند.

با اجرای تصمیمات مندرج در برنامۀ عمل مشترک است که وحدت تنگاتنگ عموم وطنخواهان، ورای تمایزات سیاسی، فلسفی و مذهبی، در عمل حاصل خواهد گشت. به این ترتیب است که لشکری مجرب و جنگدیده تحت هدایت کادر هایی که در مقابل خطر امتحان داده اند، شکل خواهد گرفت. لشکری که در هنگام حصول شرایط شورش ملی، قادر به ایفای نقش خواهد بود. لشکری که به مرور اهداف خویش را گسترش خواهد داد و بر تسلیحات خویش خواهد افزود.

به این ترتیب است که به یمن کوشش و فداکاری همگانی، موعد آزادسازی کشور، جلو خواهد افتاد، حیات هزاران فرانسوی در امان خواهد ماند و ثروتهای عظیم حفظ خواهد گشت.

ملت فرانسه در این نبرد آبدیده خواهد شد و از آن پاکتر و نیرومندتر بیرون خواهد آمد، قادر به اینکه در فردای آزادسازی، بزرگترین بازسازی و نوسازی وطن را به انجام برساند.

 

۲ آنچه باید به محض آزاد شدن کشور انجام بپذیرد

نمایندگان جنبشها، گروه ها، احزاب و گرایشهای سیاسی که در هدف و شرط تحقق آن که آزادسازی سریع کشور است، وحدت دارند، عزم خویش را برای حفظ این وحدت در آینده، اعلام میدارند:

۱) برای تأسیس دولت موقت جمهوری فرانسه که توسط ژنرال دوگل محض دفاع از استقلال سیاسی و اقتصادی ملت، برقراری دوبارۀ قدرت، عظمت و رسالت جهانشمول فرانسه، تأسیس گشته است؛

۲) برای نظارت بر مجازات خائنان و اخراج تمامی کسانی که به دشمن دست دوستی داده اند، یا به طور فعال با سیاست دولتهای همدست دشمن همراهی کرده اند از ادارات و حیات حرفه ای؛

۳) برای درخواست مصرانۀ ضبط اموال خائنان و قاچاقچیان بازار سیاه، برقرای مالیات تصاعدی بر سودهایی که از جنگ به دست آمده و کلاً تمامی منافعی که طی مدت اشغال کشور ـ به ضرر مردم و ملت ـ حاصل گشته و نیز مصادرۀ تمامی اموال دشمن، از جمله تمامی آنچه که بعد از ترک مخاصمه، توسط دول محور یا تابعین آنها در مؤسسات فرانسه و مستعمراتش، کسب شده، به قصد انضمام غیرقابل بازپسگیری آنها به خزانۀ ملی؛

 

۴) برای تضمین

– برقراری دمکراسی به وسیعترین شکل و باز پس دادن حق تصمیم به ملت فرانسه از طریق رأی گیری همگانی؛

– آزادی کامل فکر و عقیده و بیان

– آزادی مطبوعات و احیای حرمت و استقلال آنها نسبت به دولت، به نفوذ پول و به نفوذ خارجی

– آزادی انجمنها و تجمعات و تظاهرات

– حرمت منازل و مراسلات

– حرمت افراد انسان

– برابری مطلق همۀ شهروندان در مقابل قانون

 

۵) برای به جریان انداختن اصلاحات لازم:

 

الف) در زمینۀ اقتصادی

– برقراری دمکراسی واقعی اقتصادی و اجتماعی که مستلزم کوتاه کردن دست فئودالیسم اقتصادی و مالی از ادارۀ اقتصاد است

– سازماندهی عقلانی تولید ملی و برتری بخشیدن به منافع جمعی در برابر منافع فردی با حذف دیکتاتوری صنفی که به تقلید از دولتهای فاشیست برقرار گشته است؛

– تقویت تولید ملی بر اساس برنامه ای که دولت پس از مشورت با نمایندگان جمیع مشارکت کنندگان در تولید، تدوین خواهد نمود؛

– عودت دادن وسایل عمدۀ تولید انحصاری که ثمرۀ کار جمعی است، منابع نیرو، ثروتهای زیرزمینی، شرکتهای بیمه و بانکهای بزرگ به ملت؛

– توسعۀ تعاونی های تولیدی، توزیعی، زراعی و کارگاهی و پشتیبانی از آنها؛

– حق رسیدن کارگران واجد صلاحیت به مناصب مدیریتی و اداری در چارچوب مؤسسات تولیدی و شراکت کارگران در ادارۀ اقتصاد؛

 

ب) در زمینۀ اجتماعی

– حق کار و استراحت، بخصوص از طریق برقراری دوباره و بهبود نظام قراردادی کار؛

– بازبینی قابل توجه دستمزد ها و ضمانت سطح دستمزد و حقوق به ترتیبی که برای هر کارگر و خانواده اش امنیت، حرمت و امکان زندگانی کاملاً انسانی فراهم بیاورد؛

– ضمانت قدرت خرید ملی با تعقیب سیاست ثبات ارزی؛

– برقراری آزادی سنتی فعالیتهای سندیکایی مستقل و دارای اختیارات وسیع، در سازماندهی حیات اقتصادی و اجتماعی؛

– برنامۀ جامع بیمه های اجتماعی با هدف ضمانت اسباب معیشت آنهایی که قادر به کار نیستند و واگذاری ادارۀ این کار به نمایندگان آنها و دولت؛

– امنیت شغلی، قانونمندی شرایط استخدام و اخراج، احیای سمت نمایندگی کارگاه ها

– بالا بردن و تضمین سطح زندگی زارعان با پیش گرفتن سیاست قیمتگذاری که منافع آنها را در نظر بگیرد، با بهسازی و توسعۀ تجربۀ دفتر غله[۸]، از طریق قانونگذاری اجتماعی که برای زارعان حقوقی مشابه کارگران قائل گردد، سیستم بیمه در برابر سوانح، تعریف عادلانۀ نظام سهم بری از محصول و اجارۀ زمینهای زراعی، تسهیل دسترسی به مالکیت برای خانواده های زارعان جوان و تحقق برنامۀ تجهیز زراعی؛

– برقراری بازنشستگی که به زحمتکشان امکان دهد تا در مرحلۀ آخر عمر، حیاتی آبرومندانه داشته باشند؛

– جبران غرامات مصیبت دیدگان و برقرای کمک هزینه و حقوق برای قربانیان فاشیسم

 

پ) گسترش دادن حقوق سیاسی، اجتماعی و اقتصادی به مردمان بومی و مستعمراتی.

 

ت) امکان عملی بهره وری از آموزش و دسترسی به فرهنگ وسیعتر برای عموم کودکان فرانسوی، صرفنظر از موقعیت مالی والدینشان تا به این ترتیب رسیدن به بالاترین مناصب واقعاً برای آنهایی که توانایی اشغال آنها را دارند، ممکن گردد و به این ترتیب سرآمدانی متکی به قابلیت و نه میراث بر سر کار بیایند و به طور مرتب از بطن جامعه نو شوند.

 

به این ترتیب جمهوری جدیدی تأسیس خواهد شد که میراث ارتجاعی ویشی را بزداید و آن کارآیی را که فساد و خیانت که طی دوران قبل از ترک مخاصمه از بین رفته بود، به نهاد های دمکراتیک و مردمی باز گرداند.

 

یک دمکراسی که نظارت منتخبین مردم را با تداوم عمل دولت هماهنگ نماید، به این ترتیب ممکن خواهد گشت.

 

اتحاد عمل نمایندگان نهضت مقاومت در جهت منافع عالی وطن، باید امروز و فردا، برای تمامی فرانسویان برانگیزنده و ضامن اعتماد باشد. این اتحاد باید همه را به حذف هر تمایل به نگرش تنگ گروهی و هر گرایش به مخدوش کردن وحدت را که ممکن است عمل آنها را کند نماید و به نفع دشمن تمام شود، تشویق کند.

به پیش با اتحاد همۀ مردم فرانسه حول شورای فرانسوی آزادسازی ملی و رهبرش ژنرال دوگل .

به پیش در راه مبارزه، به پیش به سوی پیروزی تا فرانسه پاینده بماند!

شورای ملی مقاومت

 

 

۱۸۵۵۴

۱۳۵۲۶

 

 

[۱]. Comité National de la Résistance نهادی است که طی جنگ جهانی دوم، جنبشهای مختلف مقاومت داخلی فرانسه را هدایت و هماهنگ میکرد. ژان مولن (Jean Moulin) با متحد کردن این گروه ها تحت زعامت ژنرال دوگل، ر سال ۱۹۴۳ نهضت مقاومت فرانسه را متحد ساخت و خود اولین رئيس این شورا بود.

[۲]. پس از شکست نیرو های فرانسه در ابتدای جنگ جهانی دوم، مجمع دو مجلس شورا و سنای این کشور، در تاریخ دهم ژوئیۀ ۱۹۴۰، اختیارات فوق العاده ای به مارشال فیلیپ پتن (Pilippe Pétain) قهرمان جنگ جهانی اول، اعطا کرد تا ادارۀ کشور را بر عهده بگیرد. رژیمی که به این ترتیب روی کار آمد، همراهی با آلمان را پیشه کرد، ولی به دلیل اشغال پاریس توسط نیرو های آلمان، پایتخت را به شهر ویشی (Vichy) که محلی ییلاقی و دارای چشمه های آبگرم بود و در مرکز فرانسه و خارج از حوزۀ اشغالی قرار داشت، منتقل ساخت. حکومت پتن به همین دلیل، به طعنه رژیم ویشی خوانده میشد.

[۳]. Comité Français de la Libération Nationale در سال ۱۹۴۳ از ادغام کمیتۀ ملی فرانسوی (Comité national français) تحت فرمان ژنرال دوگل و سرفرماندهی سیویل و نظامی الجزیره (Commandemant en chef français civil et miltaire d’Alger) که تحت فرمان ژنرال ژیروُ (Henri Giraud) قرار داشت، تشکیل گردید تا کوششهای نظامی فرانسه را در راه آزادسازی کشور، آماده سازد.

[۴]. سالگرد شکست آلمان در جنگ جهانی اول.

[۵]. Comités Départementaux de Libération در سال ۱۹۴۴ توسط شورای ملی مقاومت تأسیس گشت تا بعد از آزادسازی کشور، نهادهای دولتی را سازماندهی نماید.

[۶]. La milice française سازمانی سیاسی و شبه نظامی که در سال ۱۹۴۳ توسط دولت ویشی برای مبارزه با نهضت مقاومت تأسیس گشت. Joseph Darnant که در عین حال افسر اس اس نیز بود، ریاست عملیاتی آنرا بر عهده داشت.

[۷]. Forces Françaises de l’Intérieur در سال ۱۹۴۴ از ادغام گروه های نظامی اصلی نهضت مقاومت تشکیل گردید.

[۸]. Office du blé در سال ۱۹۳۶ و در دوران حکومت جبهۀ ملی (Front populaire) تأسیس گشت تا وضعیت زندگی دهاقین را بهبود بخشد.

۱۷۶۰

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)