بیوَر اسب *

هان؛ مغز آن جوان که چنین هایهو گرفت

ماران ِ خسته بین؛ به چه سان در گلو گرفت

در جوی، خون دواندی و گویی  :” مطهّرم”**

وز آب ِ خون چگونه توانی وضو گرفت؟

بازیّ ِ چرخ را تو به بازی گرفته ای

باشد زتیر ِ آهی، پشتت  دوتو گرفت

افتاده ای به تخت؛ چه تاریک و ترسنا ک

بی خوابِ صبح شو؛ که تو را چون عدو گرفت

نانت فسرد در رگ و جانت جهنم است

ــ وین گول بین؛ که فتح ِ وطن آرزو گرفت ــ

این شب سحر شود به هزاران نوید ِ  نو

تا کی کلاله اش ز نسیمی سبو گرفت

فردا چو نسل نو به مزار تو بگذرد

بر خاک ِ وی، همه گل و بر تو تفو گرفت

 

                              محمد بینش (م ــ زیبا روز)

 

 

*بیوراسب، به معنی ده هزار اسب، لقبی ست که ایرانیان به ضحاک  داده بودند

**اشاره ای ست به “یزیدبن مُهَلّب” معروف به ابوخالد، یکی از سرداران دوران

امویه که پس از شکست از اسپهبد طبرستان، و پرداخت غرامت به وی و تطمیع

او،بر سر مردم گرگان تاخت و قسم خورد از خون آنان آسیاب گردانده گندم آرد

کند و از آن نان بخورد . پس خون گرگانیان را در جوی آب روان کرد تا آسیاب

بگردد.گویند عمرش به پنجاه وچهاربیش نرسید و در شرف مرگ از سردی تن

می لرزید .نک،تاریخ طبری ص ۱۸۰

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)