سالها است که خیل ایرانیان مهاجربه کشورهای مختلف جهان، آرزوی تشکیل یک اپوزیسیون متحد، برعلیه رژیم جمهوری اسلامی ایران را در سر می پرورانند. همه صحبت ها و تحلیل ها حول این محور است که چرا افراد، احزاب و گروه های مختلف نمی توانند با یکدیگر متحد شده و جبهه یکپارچه ای تشکیل دهند. همه به غلط فکر می کنند که “دشمن، دشمن آنان، دوست آنان است.” و در حیرت هستند که چرا نمی توانند با این “دوستان” به توافق برسند. آنان متوجه نیستند که یک “جبهه سیاسی” را تنها می توان با کسانی ایجاد کرد که در یکسری اصول با شما همراه باشند. اینکه همه ما یک هدف مشترک یعنی “سرنگونی جمهوری اسلامی” را داریم، باعث نزدیکی ما بیکدیگر نمی شود، ما باید اصول  مشترکی پیدا کنیم که بتوانیم برپایه آنها بدور هم جمع بشویم. بگمان من، تجربه انقلاب مشروطه، استبداد دوران پهلوی، و نظام استبدادی دینی در ایران، نشان داده است که راه نجات ما، حکومتی سکولار دمکرات، بر پایه اصول جهانی حقوق بشر و با احترام به تمامیت ارضی ایران است. البته این روزها اکثر احزاب و گروهها، ادعای باورمندی به دموکراسی و حقوق بشر را دارند، اما عدم موفقیت احزاب مختلف در ایجاد یک همگرایی سیاسی در گذشته، نشان دهنده غیر دموکراتیک بودن ساختار این احزاب، نبود اعتقاد عملی به دموکراسی از جانب نمایندگان این گروه های سیاسی، و عدم شفافیت آنها است. در گذشته، همیشه  تلاش اپوزیسیون بر این بوده، تا چهره‌های شناخته شده را دور هم جمع کند. در نتیجه به جای اینکه به یک اتحاد ملی دست پیدا کنیم، تنها تعدادی احزاب ناهمگون، و چهره هایی با گذشته تاریک، و اشتباهات ایدولوژیک را، جسته و گریخته، برای مدت کوتاهی، بعنوان نمایندگان مردم دور هم جمع کرده، که بدلیل همین ناهمگونی و ساختار غیر دموکراتیک، بزودی انشعاب کرده و از هم دور شده اند. 

عده ای به اشتباه فکر می کنند که دلیل عدم ایجاد یک اپوزیسیون متحد در خارج از کشور، علیه حکومت جمهوری اسلامی ایران ، اختلاف بر سر شکل نظام، یعنی پادشاهی یا جمهوری است. آنان با استدلال اینکه مساله شکل نظام یک مساله “آنجایی و نه اینجایی” است تلاش دارند که به اتحاد در بین نیروهای اپوزیسیون کمک کنند. مشکل اینجا است که وقتی که شما از “تشخیص درد” عاجز باشید، به طبع “نسخه ای” هم که می دهید، اشتباه است. اختلاف اپوزیسیون خارج از کشور بر سر شکل نظام آینده ایران نیست، بلکه دعوا برسر اعتقاد داشتن یا نداشتن به دموکراسی، سکولاریزم، حقوق بشر و تمامیت ارضی ایران است. آنچه سبب جلوگیری از همگرایی بین نیروهای طرفدار جمهوریت و مشروطه می گردد، نه دراختلاف عقیده در نوع نظام سیاسی، بلکه در فرهنگ و ادبیات سیاسی طرفداران نظام پادشاهی نهفته است. پاره ای از هواداران سلطنت، با بکارگیری ادبیاتی زشت ، دفاع از اعمالی نظیر شکنجه، تحریف تاریخ، درنظر نگرفتن موارد نقض حقوق بشر در رژیم گذشته، و یا توجیه استبداد سیاسی حاکم بر جامعه در زمان حکومت خاندان پهلوی، موجب می شوند که نه تنها امکان همگرایی فراهم نشود، بلکه باعث بی اعتمادی و از بین رفتن تضمین مورد نیاز برای ایجاد یک نظام سیاسی دموکراتیک و برپایه حقوق بشر در آینده نیزمی شوند. چنانچه ما در گفت و گوهای سیاسی، معیارهای حقوق بشر و دموکراسی را رعایت کنیم، و براین پایه نسبت به گذشته، حال و یا برنامه های آینده گفت وگو نماییم، میتوانیم به یک زبان مشترک سیاسی دست یابیم. با برخورداری از فرهنگ حقوق بشر و دموکراسی، نه تنها می توانیم دربین ایرانیان به یک همگرایی نائل آییم، بلکه می توانیم با همه شهروندانی که در سایر کشورها از این اصول پشتیبانی می نمایند به همگرایی برسیم، و یک جبهه متحد و جهانی درمقابل جمهوری اسلامی ایجاد کنیم.

کسانی که ادعای هواداری از “نظام پادشاهی مشروطه را دارند، پس از ۳۴ سال که از سقوط خاندان پهلوی می گذرد، هنوز حاضر نیستند که به نقش این خانواده درنابودی نظام شاهنشاهی در ایران اذعان کنند. آنان، بجای اینکه بپذیرند که رضا شاه و محمد رضا شاه پهلوی با زیر پا گذاشتن قانون اساسی مشروطه ایران، و با دخالت در امور سیاسی، به سوگندی که در مقابل ملت ایران خورده بودند، خیانت کرده اند، صحبت از “ایران دوستی آنان”، “خدماتی که به مردم ایران” کرده اند و “ایران سازی” آنان می کنند. هوادران سلطنت سابق درک نمی کنند، که پل زدن، جاده کشیدن، دانشگاه ساختن، مدرسه باز کردن، به زور چادر از سر زنان برداشتن، حق رای به زنان دادن و بعد هیچ انتخاباتی برگزار نکردن، تغذیه مجانی در مدارس دادن و … جبران زیر پا گذاشتن قانون اساسی مشروطه، که نتیجه سالها تلاش پدران و مادران ما برای رسیدن به آزادی و تجدد بود را نمی کند. جبران برپا کردن ساواک ، زندان اوین و داغ و درفش، کشتن روشنفکران، تقلب در انتخابات، انتصاب وزرا و وکلا به جای مراجعه به آرای عمومی، بستن احزاب و روزنامه ها، ساختن مساجد، بسط و نشر خرافات، پروار کردن آخوندها، شرکت ندادن ملت در تصمیمات مملکت، ضعف سیستم آموزشی، فساد اقتصادی سیاسی، اختلاس، رشوه گیری، و هزاران خطای دیگر را نمی کند. بر طبق قانون اساسی مشروطه، نقش پادشاه فقط سمبلیک بود و قرار نبود در هیچ کدام از تصمیم گیری ها، مسائل سیاسی و کشوری دخالت کند. خاندان پهلوی با دخالت در سیاست، جلوی ظهور، رشد  و بالندگی نیروهای مختلف سیاسی در کشور را گرفته و سبب ایجاد خلاء سیاسی شدند. اگر رژیم شاه همه نیروهای سیاسی را سرکوب نکرده بود، خمینی نمی توانست بر موج انقلاب مردم ایران سوار شده، استبداد دینی را بر کشور ما تحمیل کند. تا وقتی که “هوادران نظام پادشاهی”، بطور رسمی و شفاف، صف خود را از “هواداران خاندان پهلوی” جدا نکنند، امکان اتحاد با آنان وجود ندارد، چون تائید “خاندان پهلوی” یعنی تائید “استبداد”.

گروه دیگردر اپوزیسیون، جمهوری خواهانی هستند که به دنبال اصلاحات در درون نظام جمهوری اسلامی ایران می گردند. اینان نیز نه به دموکراسی اعتقاد دارند، نه به حقوق بشر و نه به سکولاریزم. نظامی که قانون اساسی آن بر طبق اصول دین اسلام نوشته شده، در آن دین رسمی تعیین شده و همه قوانین آن باید بر پایه دین اسلام، فقه و شرعیات باشد، قابل اصلاح نیست. اسلام دین تبعیض است و در آیات متعددی از آن و در سخنان پیامبر اسلام، به دفعات تکرار شده که “کسانی که ایمان آورده اند، بر کسانی که ایمان نیاورده اند، برتری دارند.” چنین حرفی، برخلاف اصول دموکراسی و حقوق بشر است. بعلاوه، دخالت دادن دین و ادبیات دینی در مسایل سیاسی، مخالف سکولاریزم است. در نتیجه کسانی که به این اصول انسانی باورمند هستند، نمی توانند با “اصلاح طلبان”، “نو اندیشان دینی”، “هواداران اسلام رحمانی”، کسانی که “بدنبال دموکراسی در اسلام” می گردند و چپ نماهایی که کاسه داغتر از آش شده و به بهانه های مختلف از این نظام حمایت کرده و خواهان حفظ  آن هستند، نزدیک شده و جبهه متحدی را تشکیل دهند.

دعواهای داخلی نظام نیز، کمکی به اپوزیسیون جمهوری اسلامی نیست. افرادی نظیر خاتمی، کروبی، رفسنجانی، موسوی، زهرا رهنورد و … هدف اصلیشان حفظ نظام جمهوری اسلامی است، و این افراد بهر شکل ممکنه تلاش می نمایند تا جنبش آزادی خواهانه مردم ایران را به سکوت و سکون بکشانند، تا خواست مردم ایران، برای برگزاری یک انتخابات سالم و آزاد، با حضور همه نیروهای سیاسی را، به نفع حفظ نظام جمهوری اسلامی منحرف نمایند. اختلاف نظری که بین پاره ای از نیروهای سیاسی درون جمهوری اسلامی وجود دارد، در جهت چگونگی به سکوت کشاندن جنبش آزادی خواهانه مردم ایران و مصادره آن، در جهت حفظ نظام است.

گروه هایی هم که خود را مدافع منافع “اقلیت های قومی” جا می زنند، اول باید ثابت کنند، چه گروه و طیفی را نمایندگی می کنند. صرفا ادعای اینکه من رهبر حزب فلان هستم کافی نیست. باید دید که این رهبری، مشروعیت خود را ازکجا، و از چه کسانی می گیرد، اساسنامه حزب و سازمان آنها چگونه است؟ آیا اصول دموکراسی و حقوق بشر را در اساسنامه خود رعایت کرده اند؟ هزینه های خود را از کجا تامین می کنند؟ آیا به یک کشور خارجی وابسته هستند و یا مستقلند؟ بعد باید دید که بدنبال چه آزادی ها و حقوقی هستند و این حقوق را در چه چهارچوبی دنبال می کنند. متاسفانه گروه هایی که ادعای دفاع از حقوق اقلیت ها را دارند (آنهایی را که من می شناسم، و ادعا ندارم که با همه آنها آشنا هستم) یا وابسته به کشور های خارجی هستند، یا با دمکراسی مخالفند، یا به حقوق بشر اعتقاد ندارند و یا جدایی طلبند. بعنوان مثال، عده ای از طرفداران فدرالیسم در سخنان خود از واژه “ملت های ایران” استفاده می نمایند. هر چند گاهی می توان در علومی نظیر “اتنیکولوژی ویا قوم شناسی” برای تعریف قوم، از واژه ملت استفاده نمود، اما بکارگیری لغت ملت در علوم سیاسی و بخصوص در حیطه حقوق بین الملل مفهوم خاص خود را دارد، و آنان دانسته به جای واژه “قوم” از واژه “ملت” استفاده می کنند. در یک سیستم دمکراتیک، بر پایه اصول جهانی حقوق بشر، نه تنها  خواسته هایی که از جانب پاره ای از نیروهای طرفدار فدرال مطرح می شود، برآورده می گردد، بلکه بسیاری از سایر حقوق افراد نیز قابل دسترسی است. وجود و یا عدم وجود فدرالیسم ارتباطی به وجود و یا عدم وجود دموکراسی در یک سیستم سیاسی ندارد، واز دید علوم سیاسی،آنچه که سبب ایجاد دموکراسی در یک نظام سیاسی می شود، بیشتر در حیطه وجود نهادهای دموکراتیک و انتخابی در ساختار نظام سیاسی است. با توجه به این اختلافات با کسانی که با شعار “دفاع از حقوق اقلیت ها” در واقع به دنبال خواسته های دیگری هستند، امکان نزدیک شدن و رسیدن به همگرایی وجود ندارد.

بقیه احزاب و گروه هایی که من دورادور با آنها آشنایی دارم، با ارائه اساسنامه های بسیارعالی و عمل نکردن به آن، سبب ایجاد بی اعتمادی در میان مردم شده اند. این احزاب با عدم رعایت اخلاقیات سیاسی، و عمل ننمودن به آرمانهای مطرح شده در اساسنامه های خود، موجب این بی اعتمادی گردیده اند. بعنوان مثال کسی نمی تواند مدافع حقوق بشرو دموکراسی  باشد، و درعین حال به توجیه شکنجه و یا استبداد در گذشته، حال و یا آینده بپردازد. برای روشن شدن موضوع به دو نمونه مشخص اشاره می کنم. در مورد اول، گروه سکولار دموکرات های آمریکای شمالی، از انتشار فیلم همایش خود در نیویورک، جلوگیری کرد، در حالی که شفافیت و انتشار گزارش نشست ها، نه تنها وظیفه جریانات سیاسی است، بلکه لازمه هرنوع تشکلی است که معتقد به دموکراسی است، زیرا دانستن و گردش آزاد اطلاعات حق همگان است. مورد دوم موضوع اختلاس مالی در کمک رسانی به خانواده زندانیان سیاسی، انگ سیاسی، و لاپوشانی توسط یکی از جریانات سیاسی در ایران است. این گروه به این بهانه که اگر موضوع “اختلاس مالی” توسط یکی از اعضا این گروه رسانه ای شود، روزنامه کیهان از این خبر سوء استفاده میکند، همه تلاش خود را برای لاپوشانی و جلوگیری از انتشار این خبر، حتی به قیمت زدن انگ سیاسی به دیگران و تخریب شخصیت کسانی که خواهان “موضع گیری این گروه برعلیه اختلاس مالی” بودند، جلو رفتند. در حالی که عملکرد های سیاسی، بر مبنای اخلاقیات سیاسی سنجیده میشود و نه بر پایه شخصیت های سیاسی. بعبارت دیگر، هیچ جریان و یا شخصیت سیاسی حق ندارد به این دلیل که در اپوزیسیون جمهوری اسلامی قرار دارد، برخلاف اخلاقیات دموکراسی و حقوق بشرعمل نماید و به تخریب شخصیت افراد، فعالان سیاسی و حقوق بشری بپردازد، و با مشکلات درون گروهی خود برخورد نکند. امروزه بعلت گسترش دانش بشری و تخصصی شدن آن، نیاز به رهبران سیاسی و سازمانهای هرمی از بین رفته است، و تشکلات افقی که در آن متخصصین امکان فعالیت می یابند، موثرتر میباشد.

با توجه به موانعی که برای متحد شدن احزاب و گروه های سیاسی اپوزیسیون در بالا برشمردم، بنظر من بهترین راه برای مقابله با نظام جمهوری اسلامی ایران، ایجاد شبکه ای از ایران دوستان، آزادیخواهان، نیکخواهان و غیرتمندان ایرانی در سراسر جهان است، که در جهت دستیابی به آزادی، دموکراسی و سکولاریسم، و نظامی مبتنی بر منشور جهانی حقوق بشر، خواهان بر چیدن نظام جمهوری اسلامی باشند. باید تلاش کرد تا بین ایرانیان مستقل و یا احزاب و گروه های سیاسی، فرهنگی، و حقوق بشری که به چهار اصل زیر باوردارند، همگرایی ایجاد کرد:

۱. دموکراسی: حکومت عامه ، حکومت مردم برمردم ، مردم سالاری

حکومت دموکراتیک، حکومتی است که در آن حاکمیت در دست مردم است و کارهادر آن به وسیله  نمایندگانی که عموم مردم انتخاب می کنند انجام می شود، درمقابل حکومتی که در دست طبقه ای خاص و ممتاز است.

۲. سکولاریسم: دنیویت، دنیاگرایی، دین ناوابستگی

به صورت کلی سکولاریسم به مفهوم ممانعت از دخالت دین در تمامی امور عمومی جامعه‌ است. در حکومت معنی سکولاریسم، عدم دخالت باورهای مذهبی در امر حکومت و برتری دادن به اصول حقوق بشر بر سایر ارزش‌های متصور هر گروه و دسته‌ای است.

۳. اعلامیه جهانی حقوق بشر: اعلامیهٔ جهانی حقوق بشر یک پیمان بین‌المللی است که در مجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رسیده، که هدف آن برقراری و تضمین حقوق و آزادی‌های برابر برای همه مردم می باشد و شامل ۳۰ ماده است که به تشریح دیدگاه سازمان ملل متحد در مورد حقوق بشر می‌پردازد. مفاد این اعلامیه حقوق بنیادی مدنی، فرهنگی، اقتصادی، سیاسی، و اجتماعی‌ای را که تمامی ابنای بشر در هر کشوری باید از آن برخوردار باشند، مشخص کرده‌است.

۴. تمامیت ارضی ایران با حفظ حقوق اقوام و اقلیت ها

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)