سال هاست تاریخ چپ در ایران را مطالعه می کنم. علاقه خاصی به این حوزه دارم. مخصوصا تاریخ چپ قبل از انقلاب. هرچند جسته و گریخته گروههای سیاسی چپ معاصر را هم اکنون دنبال می کنم ولی نمی توانم دل از تاریخ قبل از انقلاب بکنم. دلیل اش هم این است که گروههای چپ معاصر شباهتی با دوستان قدیمی شان ندارند.

 

بعید می دانم کسی پیدا شود و از من دلیل این ادعا را بخواهد. چه این که کسی نمی تواند منکر شود که فعالان سیاسی چپ معاصر – با کمال احترام به آنها – در حد و اندازه های تقی ارانی، مصطفی شعاعی، تقی شهرام، خلیل ملکی، بهرنگی، طبری و…باشند. غرض، تایید کسانی که نام بردند نیست، اما این ها در چشم و دل دوستان و دشمنان به عنوان شخصیت های تراز چپ شناخته می شوند که قابلیت تامل روی تفکرشان را دارا هستند.

 

با این وصف می خواهم بگویم گروههای دیگر اپوزیسیون خیلی از گروههای چپ دور شده اند. من البته از فعالیت های سیاسی خارج از کشور خارج از محدوده رسانه های اجتماعی اطلاعی ندارم. هر چه می گویم به استناد فضای مجازی است. دوری این گروهها از هم اصلا نتیجه خوبی نمی دهد. نمی دانم کدام طرف بیشترین تقصیر را بر گردن دارد ولی می دانم قرابت گروههای سیاسی با هم به معنای قرابت یا اتحاد ایدئولوژیک نیست که سبب دفع هر دو از هم شود. بلکه می تواند به معنای قرابت راهبردی باشد در جهت دفع دشمن مشترک شان یعنی جمهوری اسلامی.

 

هر چند سخن گفتن از اتحاد اپوزیسیون در شرایطی که بارها و بارها آزموده شده و به بن بست رسیده کمی مضحک به نظر برسد اما چه کسی می تواند انکار کند که صحبت از امکان اتحاد و نزدیکی گروههای چپ به سایر گروهها نمی تواند خبر خوبی را حکومت اسلامی باشد؟ 

 

تصورم این است که اگر همانقدر که برای اتحاد بین اپوزیسیون تلاش می کردیم، برای اتحاد راهبردی گروههای چپ و سایر گروهها کوشش می نمودیم نتیجه بهتری را کسب می کردیم؛ اگر چه هنوز زیاد دیر نشده است!

 

۱۳۹۹/۰۴/۲۷

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)