۸۴ سال پیش, در ۱۷ ژوئیه ۱۹۳۶, جنگ داخلی اسپانیا آغاز گشت.
در این بلاگ توضیح تاریخی مختصری در باره این نزاع, و یادی از روح جاودان “فدریکو گارسیا لورکا”, یکی از قربانیان جنگ داخلی اسپانیا, برخی از سرودهای مبارزین “بریگاردهای انترناسیونالیست”, همراه پیوندی به مقاله ای از جورج اورول با عنوان “نگاهی دوباره به جنگ اسپانیا” خواهیم داشت.

*******

جنگ داخلی اسپانیا از سال ۱۹۳۶ تا ۱۹۳۹ پس از کودتای بخشی از ارتش علیه جمهوری اسپانیا رخ داد.

در سال ۱۹۳۱ بعد از تک دهه آشوب سیاسی، بر اثر قیام جمهوری خواهان آلفونس سیزدهم شاه اسپانیا از کشور گریخت و حکومت جمهوری برقرار گشت. دولت جمهوری به انجام برنامهٔ اصلاحات اجتماعی و اقتصادی پرداخت. برای مبارزه با قدرت کلیسا که از ایام باستان در این کشور ریشه دوانیده بود، قوانینی ضد طبقهٔ روحانیون به تصویب رسید و دیانت از حکومت تفکیک گردید، فرقه یسوعیون (ژزوئیت‌ها) منحل و اموال آن‌ها توقیف شد. مدارس از حوزهٔ نظارت اهل دین بیرون آمد. نهضت قدیمی استقلال کاتالان با اعطای حق خودمختاری داخلی، تسکین یافت. برای طبقهٔ زارعین، دولت مشغول تکه‌تکه کردن املاک وسیع تر ملاکین مهم و تقسیم آن گردید. در پی اصلاحات دولت جمهوری‌خواه اسپانیا، آن قدر این اصلاحات اساسی بود که ملاکان مبرز و روحانیون را خشمگین کرد.

بعد از ۱۹۳۳ بیش از پیش زمام امور حکومت به دست عناصر محافظه کار افتاد. کابینهٔ محافظه کاران نه کفایتی از خود نشان می‌داد و نه مورد توجهٔ عامهٔ مردم بود و به همین دلیل اعتراضاتی در اسپانیا رخ داد. در فوریهٔ ۱۹۳۶ انتخابات جدیدی صورت گرفت. کلیهٔ عناصر جناح چپ، یعنی جمهوری خواهان، سوسیالسیت‌ها، آنارشیست‌ها و کمونیست‌ها دست به دست هم داده و جبهه‌ای در برابر سلطنت طلبان، روحانیون و افسران ارتش تشکیل دادند. اتحاد جناح چپ در انتخابات به پیروزی قاطعی نایل آمدند. پس از این واقعه در ژوئیهٔ ۱۹۳۶ یکی از ژنرال‌های ارتش به نام فرانسیسکو فرانکو ضد دولت جمهوری قیام کرد. او توانست بندر بارسلون را فتح کند و خود را آماده نمود تا پایتخت را نیز تسخیر کند. احزاب چپ (جمهوری خواهان، سوسیالیست‌ها، آنارشیست‌ها و کمونیست‌ها) برای مبارزه متحد شدند و تمامی مملکت دستخوش جنگ داخلی گردید.

*******

 

*******

نگاهی دوباره به جنگ اسپانیا

اورول در مقاله زیر (Looking Back on the Spanish War) با بیاد‌آوری خاطراتی از جنگ داخلی اسپانیا تفسیر خود را از منشاء سیاسی جنگ ارایه می‌دهد. وی، با قرار دادن جنگ در متن مبارزه تاریخی طبقه کارگر برای دست یافتن به زندگی بهتر، به نقد و بررسی اهداف و خواستگاه دو طرف می‌پردازد و بازگویی خاطرات را بهانه‌ای قرار می‌دهد برای در میان گذاشتن نظرات خود درباره فاشیسم، اهداف آن و راه‌های مبارزه با آن با خواننده.

او می‌نویسد: “در طولانی مدت – مهم است که به خاطر بسپاریم فقط در طولانی مدت – طبقه کارگر مطمئنترین دشمن فاشیسم است، تنها به این دلیل که طبقه کارگر بیشترین سود را از بازسازی درست جامعه خواهد برد. برخلاف طبقات و دسته‌های دیگر، نمی‌توان تا ابد به آن رشوه داد”. مشخص است که اورول، در مبارزه با فاشیسم به طور خاص و تمامیتخواهی به طور کل، نه نقش زیادی برای طبقه متوسط قایل است و نه خیلی به آن اعتماد دارد.

آیا این نظریه در حال حاضر هم محلی از اعراب دارد؟ آیا رکود فعلی جنبش آزادیخواهی مردم ایران ارتباطی با حضور به نسبت کمرنگ طبقه کارگر در آن به طور خاص و نبود جنبش کارگری متشکل به طور کل دارد؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)