در روزهای اخیر خبرهایی راجع به بمباران مناطق تحت نفوذ ایران در سوریه، آن هم به کرات و توسط اسرائیل، و نیز سکوت خبری معنی دار رژیم ایران، به چشم می خورد. البته حمله های متعدد و مشابهی در سالیان اخیر اتفاق افتاده و، درست بر عکس اسرائیل که معمولاً خبر موفقیت این عملیات ها را خبری کرده است، حکومت ایران صرفا به کوبیدن بر طبل «مرگ بر اسرائیل» و تهدیدهای تو خالی پرداخته است.

خبر ازدواج دختر قاسم سلیمانی با پسر یکی از اعضای برجستهء حزب الله نیز از این جهت قابل توجه است که بیش از پیش به ماهیت همکاری بسیار نزدیک حکومت ایران و حزب الله لبنان از لحاظ معنوی و مالی، اشاره دارد.

با تشدید تحریم ها علیه ایران مسیر کمک مالی رژیم ایران به حزب الله بسیار محدود شده است تا جایی که حزب الله دست به کاسه گدایی جمع آوری کمک های مردمی، و یا به اصطلاح گردآوری صدقه، روی آورده است. البته نباید غافل از این شد که مثلث قاچاق مواد مخدر ایران، لبنان و ونزوئلا، فعال تر از همیشه، به قانون شکنی های خود ادامه می دهد تا با پول های هنگفت بدست آمده بارقهء امیدی برای ادامهء فعالیت های تروریستی و باجگیرانهء رژیم اسلامی ایران باشد.

نزدیک به چهل سال از سقوط شاه و تصاحب کشور ایران توسط خمینی و پیروان رادیکال شیعه وی می گذرد و، در تمام این چهل سال، ایران راه جنگی بین المللی و تروریستی را در پیش گرفته است و، در پی آن، سرویس های اطلاعاتی غرب – به رهبری موساد و سیا – به صورت مخفیانه به مبارزه با این جهاد بی امان ایران اقدام کرده اند. با این وجود در مورد این جنگ اطلاعاتی نیز آگاهی های اندکی در دسترس است.

 رونن برگمان، گزارشگر برجسته و تحلیلگر امور اطلاعاتی اسرائیل، دکترای خود را در دانشگاه کمبریج و تحت آموزش مورخ مشهور، کریستوفر اندرو، دریافت داشته است. وی تاریخ طولانی حملات تروریستی مورد حمایت ایران را دنبال کرده و برای اولین بار بسیاری از عملیات مخفی علیه شبکهء تروریستی ایران را فاش کرده است؛ از جمله می توان به افشای جزئیات مربوط به همکاری بین موساد، سیا و اف.ب. آی، استفاده از ابزارهای جاسوسی فوق العاده پیشرفته برای نفوذ و آسیب رساندن به رژیم اسلامی، و  استخدام یک مامور بلند پایهء سازمان اطلاعات ایران اشاره کرد. این فرد اطلاعات زیادی را دربارهء برنامهء هسته ای و همچنین فعالیت های تروریستی برون مرزی ایران افشا کرده است.

در ماه فوریه ۲۰۰۷ ژنرال علیرضا عسگری از اتاق هتل خود در استانبول ناپدید شد. او، علاوه بر وظایف خود به عنوان معاون وزیر دفاع، قبلاً مشاور عالی اطلاعات رئیس جمهور وقت ایران، محمد خاتمی، هم بوده است. عسگری، که در  آن سال ها چهره ای غالب در سازمان دفاعی و سرویس های اطلاعاتی ایران بود، در رابطه با غرب بصورتی اعتدالی عمل می کرد. در آن زمان بین چهره های رده بالای رژیم اسلامی، در مورد این سوال که «چگونه کشور باید با القاعده ارتباط برقرار کند: به عنوان جنبشی با اهداف مشابه انقلاب اسلامی و، بنابراین، یک متحد قلمداد شود؟ یا اینکه ایران باید از ائتلاف بین المللی به رهبری ایالات متحده  علیه آن حمایت کند؟» درگیری رخ داد. عسگری در این بحث میانه رو بود. او به رئیس جمهور، خاتمی، خبر داد که سپاه پاسداران به چهره های اصلی القاعده پناه داده است، و دستور سریع و مؤکد خاتمی این بود که فوراً آنها را از ایران بیرون کنند. پس از انتخاب محمود احمدی نژاد به ریاست جمهوری در آگوست ۲۰۰۵، عسگری تحت فشار قرار گرفت. این دو نفر از زمان خدمت مشترک در سازمان اطلاعات ایران در طول جنگ ایران و عراق، رقیب هم بوده اند. رئیس جمهور جدید، با ایدهء خنثی کردن نزدیکان خاتمی، تصمیم گرفت عسگری را کنار بگذارد. سرانجام، در فوریه ۲۰۰۷،  و به کمک سازمان سیا، عسگری به ایالات متحده پناهنده شد. یک مقام ارشد آمریکایی گزارش داده است که جذب و پناهندگی عسگری اوج یک عملیات پیچیدهء سیا محسوب می شده. عسگری تحت مراقبت است و در یک مکان امن در نزدیکی واشنگتن دی.سی زندگی می کند. بخشی از خانواده وی نیز بصورت قاچاق به خارج از ایران منتقل شده اند.

همچنین «برگمن»، در این کتاب، ادعا می کند پرونده ای مخفی وجود دارد که به طور واضح ثابت می کند که جورج بوش پدر از همهء اقدامات غیرقانونی پیش آمده در رسوایی ایران-کنترا اطلاع داشته است. این همان موضوعی است که بوش همیشه آن را انکار کرده است.

البته در برخی محافل سیاسی به این  ادعا که «ایران  برجسته ترین” حامی تروریسم است» با شک و تردید نگریسته می شود و دلیل آن هم شاید ناشی از نارسائی های اطلاعاتی قبل از حمله امریکا به عراق باشد.

  گزارش تحقیقی برگمان، با استناد به اسناد محرمانه و منابع معتبری که او در اختیار دارد، در فضای جوامع اطلاعاتی آمریکا و اسرائیل  شکل گرفته است.

برخی از اقداماتی که او نام برده است کاملاً شناخته شده اند؛ مانند حمله به تاسیسات و شهروندان آمریکایی در لبنان. اما برخی از آن ها، از جمله مماشات برخی کشورهای اروپایی مثل آلمان و فرانسه با رژیم ایران، به علت اینکه تنی چند از شهروندان کشورهای نامبرده توسط حزب الله و به دستور رژیم ایران گروگان گرفته شده بودند، شگفتی آور است.

برگمن، با استناد به بیش از ده سال تحقیق و بیش از سیصد مصاحبه اختصاصی با چهره های اطلاعاتی کلیدی، فاش می کند که تروریست های حرفه ای ایران در اقصی نقاط جهان بصورتی بی پروا به بمب گذاری و ترور مخالفین سیاسی می پردازند.

 حزب الله،بعنوان نمایندهء رژیم، عملاً  کنترل جنوب لبنان را در دست گرفته است و اسرائیل را با سلاح های پرقدرت تأمین شده توسط حکومت اسلامی تهدید می کند. این رژیم و حزب الله، در توسعهء عملیات تروریستی خود، با القاعده و سایر گروه های تروریستی سنی همکاری نزدیکی داشتند و کماندوهای ایرانی سپاه قدس به شورشیان عراقی در زمینهء بمب گذاری انتحاری و ساخت بمب های کنار جاده ای، که تعداد زیادی از نیروهای آمریکایی در عراق را کشته است، آموزش داده اند.

 رهبر این رژیم، خامنه ای، بهتر از خمینی در امر صدور انقلاب اسلامی عمل کرده است. حزب الله یک نیروی سیاسی و نظامی در لبنان است و رهبر آن، شیخ حسن نصرالله، پس از ترور مغنیه اعلام کرد که جنگ علیه اسرائیل اکنون در سراسر جهان انجام خواهد شد. حماس، بیش از هر زمان دیگری، به ایران وابسته است  و در غزه حکومت می کند. درست است که حکومت اسلامی تهاجم گسترده ای را علیه همسایگان خود انجام نداده اما، در عوض، در انجام ماجراهای نظامی خود این مهارترا  داشته تا از خشم غرب جلوگیری کند. طی سال های گذشته، این حکومت به طرز ماهرانه ای از حزب الله  استفاده کرده است. رژیم  قبل از ۱۱ سپتامبر با القاعده همکاری نزدیکی داشت، ولی پس از حملات ۱۱ سپتامبر مصمم به حفظ فاصله از آن شبکه شد. افکار جهانی به اسامه بن لادن مشغول شد و فراموش کرد که خطرناک ترین تروریست ها قبل از ظهور القاعده، یک شیعه لبنانی به نام عماد مغنیه بود که مسئولیت ترور، شکنجه، بمب گذاری و آدم ربایی های فراوانی را بر عهده داشت. او همچنین همیشه مهمان افتخاری سران رژیم ایران بود تا اینکه  در اوایل سال ۲۰۰۸ در یک انفجار بمب کشته شد. آنگاه برای بزرگداشت خدمات تروریستی که او به دستور و سود حکومت آخوندی ایران انجام داده بود خیابانی در تهران به اسم او نام گذاری شد.

در پاسخ، و عمدتاً به دور از چشم عموم مردم  جنگی مخفی و  گسترده میان این حکومت و حزب الله از یک طرف، و سیای امریکا، موساد اسرائیل، و همتایان اروپایی آنها از طرف دیگر در جریان است. داستان کامل این جنگ مخفی برای اولین بار در این کتاب پرداخته میدشود.

محور شرارت جدیدی از ایران در حال ظهور وریشه دواندن در سراسر جهان است و رونن برگمن نشان می دهد که سیا و موساد تاکنون نتوانسته اند آن را خنثی کنند.  

بخش قابل توجهی از کتاب حولتشکیلات مووسم به حزب الله می چرخد. اگرچه تاریخ حزب الله با ایران پیوند خورده است اما ماهیت دقیق روابط آنها هنوز مشخص نیست. از آنجا که این کتاب راجع به جنگی پنهانی با ایران است و نه با حزب الله، برگمان نشان می دهد که حمایت کنندهء اصلی مالی و معنوی حزب الله  رژیم ایران است و در عوض حزب الله بدستور رژیم ایران به عملیات مختلف تروریستی  و آدم ربایی دست می زند.

برگمان به درستی اظهار می دارد که «ما هنوز  درک کاملی از رژیم ایران نداریم».

آنچه امروزه مشخص شده این است که هر تصمیمی برای حمله به ایران می تواند منجر به تکرار  تجربهء تلخ عراق شود.  آمریکا به جنگ علیه  صدام رفت و او را شکست داد، ولی در تنگنا و درگیری های پیچیده و درهم و برهم قبیله ای و مذهبی  گرفتار شد.  اگر امری وجود داشته باشد که همه بر سر آن به توافق برسند، این است که درس گرفتن از حملهء نظامی به عراق امری ضروری است و مهمترین درس و نکته این است که هیچ جایگزینی برای اطلاعات با کیفیت بالا وجود ندارد. حتی اگر خبر بحث برانگیز سازمان امنیت ملی ایالات متحده در سال ۲۰۰۷ – مبنی بر اینکه ایران پروژهء تسلیحات هسته ای خود را در سال ۲۰۰۳ متوقف کرده بود – صحیح باشد، برای همه واضح است که ایران می تواند به راحتی و با استفاده از اورانیوم غنی شده ای که در اختیار دارد هر زمان که بخواهد برنامهء هسته ای خود را از سر گیرد.

سیا، موساد، MI6  انگلستان،  DGSEفرانسه  و سرویس اطلاعاتی آلمان به  ناگهان در سال ۲۰۰۲ متوجه شدند که علیرغم تلاش های غالباً هماهنگ آنها برای پیگیری برنامهء هسته ای ایران و ارزیابی آن، ایرانیان توانسته اند آنها را فریب دهند و برنامهء هسته ای آنها تا جایی پیش رفته که تا چند سال دیگر می توانند بمب اتمی تولید کنند.

این کشف نگران کننده یک سؤال اساسی را مطرح می کند: «جاه طلبی های هسته ای حکومت اسلامی دقیقاً چیست؟ و هنگامی که این حکومت دارای یک بمب هسته شود چگونه از آن استفاده می کند؟» طبق یک سری نظر سنجی در سال ۲۰۰۶، بیش از ۸۰ درصد آمریکایی ها بر این باورند که حکومت مزبور تسلیحات هسته ای خود را برای ضربه زدن به ایالات متحده در اختیار سازمان های تروریستی خواهد گذاشت.  بسیاری از موسسات دفاعی ایالات متحده این نظر را قبول دارند و، در واقع، پنتاگون و سیا، با همکاری نزدیک با موساد اسرائیل و نیروی هوایی اسرائیل، قصد دارند پیش از تولید هرگونه سلاح، ضربات حذفی را به تأسیسات هسته ای ایران وارد کنند. با این وجود، ممکن است  هدف اصلی ایران برای دستیابی به سلاح هسته ای، جلوگیری از حملهء نظامی ایالات متحده باشد.

مشکل این است که پس از مدت ها تلاش برای حل و فصل چالش ایران با استفاده از انواع استراتژی ها – مانند مذاکرات پنهان، معاملات تسلیحاتی، گفتگوی انتقادی، مهار، رویارویی مستقیم سیاسی و اقدام غیرمستقیم علیه متحدین ایران، ما هنوز حکومت اسلامی را نمی فهمیم.  ما نمی دانیم که رهبران آن می خواهند چه کاری انجام دهند و ما باید چگونه جلوی این کار را بگیریم.