…………………….

دستهای من، تُهی ست .

چشمهای من پُرازنگاه ِحسرت ست.

آه…می کشم برای آب.

زخم می زند دوباره روزگار

بر جهان ِجان ِخرّم ام.

خنده از لبان ِمن گُریخت.

برگ وُبارمن، دوباره ریخت.

در گزندِ ِبی شمار.

اینک این منم که شعله می کشم زهرکُجای خاک.

با ترانه های چاک چاک.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)