به بهانه فيلم تولد در اوين

مريم زارع

Born in Evin

منبع عکس

گاهی وقت ها زندگی آدم ها خود بهترين قصه برای فيلم ها و رمان ها هستند. برای روايت و بازسازی آنها کافی است گذشته را به خاطر آورد، آن را تفسير و رنگ آميزی کرد و با صحنه آرايی و تنظيم تواتر منطقی رويدادها، مخاطب را به پيگيری داستان ترغيب نمود. مريم زارع به نقل از خودش در آغاز فيلم، در اين جا بازيگر داستان ديگری نيست. او همزمان تلاش می کند فيلم را برپايه داستان واقعی زندگی خودش بسازد ولی اين اثر سنخيت کمتری با آثار معمول بر پايه اتوبيوگرافی زندگی شخصيت های واقعی يافته است. اين تفاوت ميان نيت اعلام شده با محتوای خروجی اثر نه تنها از ارزش فيلم نکاسته است، بلکه برعکس، باعث شده فيلم جايگاه ارزنده تر و ويژه تری کسب نمايد. آثاری برپايه يک زندگی واقعی به بازسازی واقعيت های اتفاق افتاده در زندگی گذشته می پردازند تا شايد با روايت دوباره آنها تصويری جامع تر يا نگاهی تازه تر به مخاطبان عرضه کند. اگر بازسازی واقعيت ها را در اين فيلم به بازتاب رويدادهای تاريخی و اتفاق هايی که در دوران زندان و يا دوران پيش و پس از آن افتاده اند، محدود کنيم، در نگاه اول در فيلم اما کمتر واقعيتی بازسازی شده است. فيلم پر از پرسش هايی است که تا پايان بی پاسخ می مانند. اين که نوزاد چگونه و تحت چه شرايطی تولد يافته، چگونه از زندان خارج شده، چه کسی تصميم به جدا شدن او از مادر گرفته و تمام ماجراهای پيرامون آن و بسياری از جزئيات ديگری که بيننده را با ماجرايی قهرمانانه و هيجانی اسطوره وار درگير نمايد، همچنان با صحنه های تيره همراه با بی صدايی سکوت مواجه است. تنها پرسش است و تلاش برای کشف تاريکی هايی که افراد زيادی نمی خواهند و يا نمی توانند خود را با آن مشغول کنند. با وجود آنکه فيلم در مقابل نقاط تاريک و ابهام های ناشناخته پاسخی قطعی ندارد، ولی در بازسازی يک واقعيت تمام سرمايه هنری و تکنيکی خود را با موفقيت به کار گرفته است. اين واقعيت همان حفره تاريک ابهامی است برگرفته از ميراث دردهای نسل درگير فاجعه که به اين شکل به نسل بعدی منتقل گرديده اند. طبيعی است که اين ميراث در افراد گوناگون نسل تازه بازتاب های مختلفی داشته باشد، بسياری از پرداختن به آن دوری می کنند، در مقابل  برخی مانند شهلا و مريم می خواهند آن را به چالش بکشند، به آن شکل و فرم گفتاری دهند و برای آن پاسخی بيابند. جالب اين است که در برداشت ها و نحوه برخورد و جوابگويی به پرسش های مطرح شده در افراد نسل درگير فاجعه هم همين دوگانگی به چشم می خورد که نمونه بارز آن تفاوت کرداری و برخورد متفاوت نرگس و کسری، مادر و پدر مريم با گذشته است.

نرگس مادرمريم البته که شخصيتی تعيين کننده و کليدی در ماجراست. هم اوست که کليد کشف تمام رازهايی می تواند باشد که برای گشايش آنها مريم دست به کار شده است. اما نرگس در گذشته را قفل کرده و کليد آن را به کسی نمی دهد. خودش هم آن کليد را به سختی می يابد. وقتی مريم از او می پرسد، پاسخش تلاش برای باز شدن کلامی است که هرگز بر زبانش نمی چرخد. تلاش بيهوده است و سکوت سنگين بهترين پاسخ برای توصيف آن دوره است. نرگس با اراده ای مصمم نظر به آينده کرده و گذشته را از زندگی خود پاک کرده است. در توضيح علت آن به مريم می گويد مسئوليت ها  و وظايف بسيار مهم تری در پيش داشته و اجازه نداده گذشته جايی برای ايجاد مانع برای آنها باز کند. او حاضر نبوده با گرفتن نقش قربانی راه پيشرفت زندگی خود را مسدود کند. از زمانی که با دختر کوچک خود به تنهايی وارد ايستگاه راه آهن فرانکفورت شده بود، مسير زندگی آينده خود را ترسيم کرده بود تا روزی بتواند به عنوان کانديدای پست شهردار فرانکفورت در همان ايستگاه مصاحبه مطبوعاتی ترتيب بدهد. برای همين بود که درباره واقعيت زندگی مريم و تولد او در زندان، که آگاهی از آن شايد می توانست اثرات نامعلومی بر روند رشد فرزند داشته باشد، کلامی بر زبان نياورده بود.

تصويری که مريم زارع در اين فيلم از عمق فاجعه و آثار تولد در زندان می سازد، از اين سکوت اما فراتر می رود. اثری نقش بسته در ناخودآگاه که مسکوت گذاشتن فاجعه راه حلی برای پاسخگويی به چرايی آن نيست. از جمله آن زمانی است که مريم در اتوبوس مسافرتی در راه مراکش است و بی دليل رعب و وحشت بر او حمله می آورد، دست بر گوش های خود می گذارد تا از هجوم نواهای موسيقی در ميان راه پيشگيری کند. تنها توضيحی که پدر برای چنين حمله ای دارد يک تداعی ناخودآگاه است. تداعی صدای آواز قرآن در زندان که نقش همراهی کننده در شکنجه و اعدام زندانيان را داشته است و اثر مخرب آن بر نوزادی که اکنون ديگر هيچ خاطره ای از آن صحنه های وحشت آور در خودآگاهش باقی نمانده اند. سکوت نرگس هرچند از تاثيرات مخرب و شايد بزرگ تری در زندگی مريم ممانعت کرده ولی علاجی برای اينگونه واکنش های ناخودآگاه دخترش نمی توانسته باشد. برای همين است که مريم اينگونه پاسخ ها را از پدرش کسری می جويد که برخورد متفاوت تری با نرگس دارد. کسری به گذشته و خاطرات دلبستگی بيشتری دارد. بسته هايی از هم بندی های اعدام شده خود نگه داشته و با اين نمادها از گذشته ياد می کند. مريم را برای شرکت در نشست های يادبود و بزرگداشت قربانيان همراهی می کند و معتقد است نمی توان فراموش کرد. در اين صورت کوله باری از درد و رنج و تجربيات ناشی از آن را چطور می توان به نسل های بعدی منتقل کرد. فراموشی خلاء می سازد، نقطه کوری در تاريخ که بر کسی نمايان نيست و در پرده ابهام مانده است.

تفاوت فيلم متولد اوين با اتوبيوگرافی های معمول، تفاوتی است ميان نگاه نسل اول فاجعه با نسل دوم بازمانده از آن. تفاوت آن که همه چيز را خود به چشم ديده و می تواند روايت کند، همزمان ولی به درجات گوناگون نمی خواهد چيزی به خاطر آورد با آن نسلی که خود به چشم نديده، نمی تواند روايت کند و يا چيزی به خاطر آورد ولی به درجات گوناگون به دنبال پاسخ به پرسش هاست. تفاوت نگاه در دو نسل درگير در يک فاجعه.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)