همانطور که انتظار میرفت محمد خاتمی از شرکت در انتخابات ریاست جمهوری آتی سر باز زد یا به تعبیری دیگر به او اجازه شرکت داده نشد. شرکت نکردن خاتمی برای بسیاری از کسانی به او امید بسته بودند اصولا می بایستی پرونده انتخابات آتی را در هم می پیجید. اما داستان انتخابات برای این گروه پایان نیافت و ثبت نام هاشمی رفسنجانی بهانه ای شد برای طرح مساله ظاهرا لاینحل بی پایان مخالفان: شرکت یا تحریم انتخابات. این یادداشت تلاشی ست برای پاسخ به این سوال که چرا باید به کمپین انتخاباتی هاشمی پیوست و به او رای داد. پاسخی که شرایط روز کشور و اپوزیسیون را در نظر گرفته و از پاسخ های کلیشه ای «اگر به هاشمی رای ندهیم چه کنیم؟» یا «باز هاشمی از بقیه بهتره و شرایط رو میتونه به قبل احمدی نژاد برگردونه» دوری کند.

بخش بزرگی از حامیان انتخاباتی هاشمی سعی میکنند با رویه ای پراگماتیستی حمایت از هاشمی را توجیه کنند. این گروه به طور مشخص به وضع وخیم اقتصادی و سیاسی خارجی ایران اشاره میکنند. این گروه با رجوعی مبهم و دروغین به خاطره دولت سازندگی هاشمی که آنرا عمدتا نسل دوم تکنوکرات های جمهوری اسلامی تشکیل می دادند، او را همانند مدیر کارکشته ای تصویر می کنند که توانایی حل بحران های داخلی و خارجی کشور را داراست. اما آیا هاشمی و تکنوکرات هایش داروی غده رکود تورمی کشور و بحران هسته ای هستند؟

این روزها کشور با دو بحران جدی دست و پنجه نرم میکند: رکود اقتصادی به همراه تورمی عنان گسیخته و محاصره اقتصادی به واسطه بحران هسته ای. ریشه های تورم عنان گسیخته امروز را میتوان در سه عامل تزریق حجم عظیمی نقدینگی به اقتصاد ایران، محاصره اقتصادی کشور و از این دو مهمتر طرح حذف یارانه ها خلاصه کرد. با این پیش فرض برای مقایسه وتجدید خاطرات دوران هاشمی  نگاهی  به کارنامه هاشمی در دولت سازندگی راهگشا خواهد بود. دیاگرام زیر نرخ تورم رسمی کشور بر اساس مرکز آمار ایران را پس از انقلاب 57 نشان می دهد.

inflation

کم حافظه ها با تعجب در خواهند یافت که بالاترین نرخ تورم پس از انقلاب مربوط به سال های دولت سازندگی ست! سال هایی که نرخ رسمی تورم به نزدیک 50% رسید سال هایی بود که اولین تلاش جمهوری اسلامی برای لیبرالیزه کردن اقتصاد ایران و حذف سوبسید ها تحت هدایت هاشمی رفسنجانی آغاز گردید. حذفی که آنچنان شوکی به جامعه ایران وارد ساخت که با چند شورش شهری بساطش برچیده شد. لیبرالیزاسیون اقتصادی آن سال ها برای اولین بار بذر شکل گیری اولیگارشی ثروتمند وابسته را در زمین  جمهوری اسلامی کاشت. اولیگارشی ای که در امثال محسن رفیق دوست  اوج گرفت.  اگر شرایط امروز ایران را در شکل گیری یک اولیگارشی قدرتمند نظامی، تغییرات ساختاری اقتصادی در سایه حذف سوبسیدها و تورم ناشی از آن خلاصه کنیم باید به خاطر بیاوریم که این شرایط اگرچه نتیجه مستقیم سیاست های احمدی نژاد اند، اما نقشه راه و زیربنای آن در دوران هاشمی رفسنجانی  در قالب برنامه های کلی نظام نوشته شده است. حال نویسندگان برنامه های کلی نظام و سردار سازندگی قرار است در انتخابات حماسه ای بیافرینند و مردم را از شر خودشان خلاص کنند! ساده دلی خواهد بود تصور کنیم اگر حذف یارانه ها در شرایط محاصره اقتصادی مثلا در دوران خاتمی صورت می گرفت نتیجه ای متفاوت از شرایط امروز نسیب کشور میشد. مسبب اصلی شرایط امروز کشور نه شخص خاصی بلکه سیاست هایی ست که بنیانگذارشان دولت سازندگی هاشمی بوده است.

می توان به احمدی نژاد ایرادات فراوانی به خاطر سیاست های مالی اش، بی انضباطی اش و اختلال در بورکراسی دولتی از طریق حذف سازمان برنامه و بودنجه وارد کرد، اما نباید فراموش کرد که راهی که احمدی نژاد در این هشت سال رفت و مهم ترین کلان سیاست هایش ادامه برنامه هایی بودند که در دولت به اصطلاح سازندگی هاشمی نوشته شدند. حتی اگر بپذیریم که بنزین می تواند آتش را خاموش کند باز هواداران پراگماتیست هاشمی دلیلی برای برتری دادن او به چهره تکنوکراتی همانند قالیباف نخواهند داشت. اگر هدف بازسازی دوباره بوروکراسی دولتی جمهوری اسلامی و آشتی با تکنوکرات های سابق است دولت قالیباف با مجلسی همگام بسیار موثر تر خواهد بود.

اگر به بحران دوم ایران یعنی محاصره اقتصادی و منازعه هسته ای نگاه کنیم در سایه ریاست جمهوری هاشمی تصویر دلگرم کننده ای نخواهیم دید! با ریاست جمهوری هاشمی، جمهوری اسلامی که دو تکه شده است ناتوان از مصالحه ای تاریخی با غرب، بیش از پیش کشور را به ورطه نابودی و جنگ خواهد کشاند. مشخص است که رهبر جمهوری اسلامی و سپاه به هیچ قیمتی حاضر به تقسیم کردن شیرینی عادی سازی روابط با آمریکا با هاشمی و دار و دسته اش نخواهند بود. ریاست جمهوری هاشمی با ناتوانی اش از اثرگذاری بر مسیر مذاکرات و با تشدید رقابت های داخلی جمهوری اسلامی شانس مصالحه میان جمهوری اسلامی و غرب را به میزان قابل توجهی کاهش خواهد داد. در انتها باید گفت که حتی اگر منطق عمگرایانه را بپذیریم نه تنها برای یافتن دلیلی برای حمایت از هاشمی به زحمت خواهیم افتاد، بلکه به سوی تکنوکرات های محبوب رهبر نظام سوق پیدا خواهیم کرد.

اما مدافعان حمایت از هاشمی تنها به کمپ اصلاح طلبان عملگرا محدود نمی شوند. در کنار اصلاح طلبان، گروهی در هاشمی رویای 1388 ای دیگر را می بینند. این گروه با اشاره به زاویه مشخص هاشمی و خامنه ای دوران تبلیغات انتخاباتی را همانند فرصتی برای باز گرداندن روح جنبش سبز به خیابان های کشور می دانند. اما آیا هاشمی آن جادوگری ست که به واسطه اش جنبش سال 88 از خواب بر خواهد خواست؟ شاید گروهی طرح چهره میرحسین موسوی را در هاشمی ببینند اما حافظه تاریخی بسیاری از فرودستان کشور و گروه هایی از طبقه متوسط کمتر شباهتی میان این دو خواهد یافت. خاطره بسیاری از مردم از فساد اقتصادی، اضمحلال حقوق کارگران و شکل گیری دره عمیق اختلاف طبقاتی به نام هاشمی سکه خورده است و مردم شباهتی میان هاشمی و میرحسین موسوی نخواهند یافت. حتی اگر حول کمپین انتخاباتی هاشمی گروه هایی شکل گیرند چطور می توان از شخصی بدسابقه همچون هاشمی که با رضای رهبر کاندیدا شده و سخن از انتخاب افرادی همانند علی مطهری به عنوان سخنگوی کمپین او میرود تصور داشت که بخواهد موجی ایجاد کند؟

کسانی که سعی در چسباندن جنبش سبز و قیام سال 88 به کمپین هاشمی می کنند در شرایطی که رئیس جمهور منتخب ملت همچنان مقاومت می کند و در زندان است، خواسته یا ناخواسته سرمایه های اجتماعی مردم را در این راه حراج کرده اند. اشاره به حصر و زنده بودن موسوی از سر دغدغه ای اخلاقی یا عذاب وجدان نیست. قیام 88، میرحسین موسوی و حبس اش سرمایه اجتماعی مردم ایران اند. محور بالقوه ای هستند که به واسطه شان مردم می توانند به هم بپیوندند و ناممکن را ممکن کنند. اگر کسی اعتقادی به تغییر بنیادین و حضور مردم به عنوان سوژه تغییر ندارد می تواند دلایل ذکر شده مربوط به عملگرا ها را بخواند، اما اگر از سیاست مردمی و تغییرات پایه ای به واسطه قدرت مردم و فرودستان حرف می زنیم نمی توانیم به قیام 88 پشت کنیم و با اذن رهبر جمهوری اسلامی به دنبال شخصی همچون هاشمی دوباره در مضحکه انتخابات شرکت کنیم. اگر چنین کاری کنیم شاید بتوانیم بعد از انتخابات دوباره به مواضع قبل انتخابات برگردیم اما با سعی در اتصال جنبش 88 به هاشمی رفسنجانی از آن انشعابی تلخ کرده ایم. باید پرسید اگر پس از کودتای 28 مرداد علیه مصدق، مخالفان سلطنت با اجازه شاه در انتخابات حول انتخاب بد و بدتر شرکت می کردند چه اتفاقی برای سیاست مردمی ای که سال ها بعد ماشین سلطنت را در هم کوبید و پیروز گردید می افتاد؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)