علی زنجانی……

 

 

در سالهای اخیر کمتر هفته ای بدون خبری درباره برنامه هسته ای ایران و رویدادهای پیرامون آن سپری شده است با اینحال کمتر گزارشی در این سالها به بررسی همه ابعاد این برنامه و تاریخچه آن پرداخته است. در بهار امسال دو گزارش مستقل درباره این برنامه منتشر شده است که این کمبود را جبران می کنند. “اسطوره هسته ای ایران: هزینه ها و بیم ها” نوشته علی واعظ و کریم سجادپور است که بنیاد کارنگی برای صلح و فدراسیون دانشمندان آمریکا آنرا منتشر کرده اند و “هرگز تسلیم نشو، هرگز سازش نکن”;گزارشیست که تریتا پارسی، علی مرعشی و بیژن خواجه پور آنرا نوشته اند و توسط شورای ملی آمریکاییان ایرانی تبار که به اختصار نیاک نامیده می شود منتشر شده است. این یادداشت به مقایسه و نقد این دو گزارش می پردازد و نتیجه می گیرد هر دو گزارش اعتمادسازی را اولین گام برای رسیدن به یک توافق درباره برنامه هسته ای ایران می دانند. تفاوت دو گزارش در چگونگی این اعتمادسازیست. در حالیکه نویسندگان “اسطوره هسته ای ایران” بر لزوم داشتن منطق اقتصادی تاکید می کنند، نویسندگان “هرگز تسلیم نشو” بر لزوم وجود یک نقشه راه تاکید می کنند که ذهنیت تصمیم گیران ایرانی را هم در نظر بگیرد.

دهه گذشته شاهد رویدادهای مختلفی در ایران بوده است، رویدادهایی مانند انتخابات ریاست جمهوری در سال 1388، زلزله های متعدد در شهرهای مختلف، سقوط ارزش ریال و سایر رویدادهای قابل ذکر درباره یک کشور با 77 میلیون جمعیت در منطقه پرحادثه خاورمیانه. با اینحال تنها یک برنامه همیشه و همواره خبرساز بوده است: برنامه هسته ای ایران. بنظر می رسدکه رویدادهای پیرامون این برنامه بر همه ارکان زندگی جامعه ایران و همه ابعاد روابط بین المللی این کشور با سایر کشورهای جهان تاثیر گذاشته اند. برنامه هسته ای ایران و تلاش این کشور برای غنی سازی اورانیوم و داشتن چرخ کامل سوخت هسته ای بهانه لازم را برای اعمال گسترده ترین تحریمهای اقتصادی علیه این کشور در اختیار سازمانهای بین المللی قرار دادند. بدنبال گزارش آژانس بین المللی انرژی اتمی درباره عدم همکاری دولت ایران بود که مخالفان برنامه هسته ای ایران به رهبری ایالات متحده آمریکا توانستند قطعنامه های لازم را برای تحریم اقتصادی ایران به تصویب شورای امنیت سازمان ملل برسانند. بطور رسمی هدف این تحریمها بازگرداندن ایران به میز مذاکرات، تغییر ذهنیت این کشور و ایجاد حسن نیت در طرف ایرانی برای عمل به تعهداتش مطابق پیمانهای بین المللی می باشد. با اینحال بسیاری از ناظران درباره نیات واقعی کشورهای حامی و طراح این تحریمها تردید دارند و اخیرا گزارشهای متعددی درباره فرصتهای از دست رفته غرب و گروه 1+5 برای رسیدن به تفاهم با ایران منتشر شده است. همین هفته روزنامه دیلی تلگراف در گزارشی از پیشنهاد ایران برای حل و فصل اختلافات فیمابین در سال 2005 پرده برداشت که در آن زمان از سوی کشورهای تروییکا (آلمان، فرانسه و بریتانیای کبیر) رد شد. از سوی دیگر ناظران و کارشناسان درباره تاثیر تحریمها بر روند برنامه هسته ای ایران و اقتصاد این کشور توافق نظر ندارند.

گرچه بسیاری از گزارشگران و تحلیلگران رویدادهای مربوط به برنامه هسته ای ایران را در نهایت در دهه گذشته بررسی می کنند، و در هزار خم مذاکرات گم می شوند،اما برنامه هسته ای ایران ریشه در جاه طلبیهای منطقه ای و بلندپروازی رژیمی دارد که با پیروزی انقلاب 1357 سقوط کرد. نکته جالبی که علی واعظ و کریم سجاد پور به آن اشاره می کنند این است که حتی در زمان رژیم سلطنتی، که از سوی مخالفانش متحد و پیرو ایالات متحده بشمار می آمد، برنامه انرژی هسته ای ایران در واشنگتن حساسیتهای زیادی را برانگیخت و باعث سردی روابط فیمابین شد. از سوی دیگر زمانیکه درباره اثر تحریمها بر اقتصاد ایران صحبت می شود بسیاری از ناظران باور دارند که سوء مدیریت در اقتصاد ایران نقشی کمتر از تحریمها در ایجاد کمبودها و افزایش تورم ندارد، با اینحال شکی نیست که مردم ایران با تورمی که سریعتر از گذشته افزایش می یابد دست به گریبانند و رشد اقتصاد ایران با چالشهای روزافزونی مواجه است. هفته گذشته صندوق بین المللی پول اعلام کرد که اقتصاد ایران در سال گذشته میلادی 1.9 درصد کوچکتر شده است. نویسندگان این دو گزارش با موقع شناسی  تحلیل خود را از ابعاد مختلف برنامه هسته ای ایران و تاثیر تحریمها بر جامعه ایران ارائه کرده اند و به پرسشهای بسیاری در اینباره پاسخ می دهند.

گزارش بنیاد کارنگی بیشتر درباره تاریخچه برنامه هسته ای ایران، هزینه های آن و انگیزه های دولت ایران در سرسختی بر مواضع هسته ایش است. این گزارش از این جهت حائز اهمیت است که خلاصه ای از دلایل مخالفان برنامه هسته ای ایران را ارائه می کند و به خواننده این امکان را می دهد تا از دید سایر دولتها، بویژه دولتهای اروپایی، به این برنامه نگاه کند. نکته جالب توجه این گزارش اشاره آن به مخالفت دولت آمریکا با برنامه هسته ای ایران در زمان حکومت پهلویست. از دید روزشمار تاریخ بنظر نمی رسد تغییری دراصل مواضع دو کشور در 50 سال گذشته حاصل شده باشد. زمانیکه محمدرضا پهلوی در اوج جنگ سرد بلوک غرب و شرق به کسب فن آوری هسته ای روی آورد دولت آمریکا از او خواست تا تضمینهایی را برای صلح آمیز بودن برنامه هسته ای ایران ارائه نماید. این رفتاری بود که دولت ایران آنرا در خور کشورهای درجه دوم می دانست در نتیجه برای تامین فن آوری هسته ای مورد نیازش به سراغ شرکتهای فرانسوی و آلمانی رفت. نکته جالب اینجاست که دلایل اعلام شده حکومت پهلوی برای اولویت دادن به فن آوری هسته ای و تولید انرژی هسته ای شباهت زیادی به دلایل اعلام شده نظام جمهوری اسلامی دارد. اقتصاد ایران همیشه متکی به درآمدهای نفتی بوده است و دولتهای مختلف ایران مایل نیستند که این “ماده با ارزش” را تلف کنند. پیشفرض این دولتها همواره این بوده است که ایجاد تنوع در سبد انرژی مصرفی کشور باعث می شود تا ایران بتواند حجم بیشتری از نفت استخراج شده اش را صادر کند و درآمدهای ارزی خود را افزایش دهد. بر این اساس دولتهایی که در 50 سال گذشته در ایران روی کارآمده اند، به استثنای دولتهای سالهای نخستین انقلاب، همواره بر این نکته تاکید کرده اند که ایران برای بقا و ثبات اقتصادی به انرژی هسته ای احتیاج دارد. با اینحال منابع گسترده نفت و گاز ایران باعث می شوند بسیاری از کشورهای اروپایی و ایالات متحده نیاز ایران به انرژی هسته ای را باور نکنند. دلیل دیگر سهم انرژی هسته ای در تولید انرژی در ایران است. بنا بر گزارش بنیاد کارنگی نیروگاه هسته ای بوشهر تنها 2 درصد انرژی مورد نیاز ایران را تامین خواهد کرد حال آنکه 15 درصد انرژی برق کشور بدلیل خطوط بد و فرسوده انتقال برق هر ساله هدر می رود. بنظر می رسد کسی در غرب قانع نشده که انرژی هسته ای برای ایران سودآور خواهد بود.

گزارش بنیاد کارنگی اشاره می کند که برنامه هسته ای ایران علاوه بر بودجه عمومی هزینه فرصت زیادی هم برای اقتصاد ایران داشته است. چه در سالهای پیش از و چهدر پس از پیروزی انقلاب اسلامی بودجه عمومی هنگفتی صرف این برنامه شده است. در دهه 50 هجری خورشیدی تنها در مدت کوتاهی سازمان انرژی اتمی ایران موفق به جذب 3800 نفر نیروی متخصص شد و 862 دانشجو با بورسیه تحصیلی این سازمان در خارج از کشور در حال تحصیل بودند. در سالهای دهه شصت و هفتاد هجری خورشیدی دولت ایران اقدام به انعقاد قراردادهای مختلف برای اتمام نیروگاه بوشهر، تامین سوخت راکتورهای هسته ای، خرید اورانیوم، تجهیزات و سایر اقلام مورد نیاز این برنامه کرد. در حال حاضر با توجه به حجم برنامه هسته ای ایران و گستردگی آن در سطح کشور می توان آنرا اگر نه بزرگترین پروژه ملی اقتصادی کشور بلکه یکی از بزرگترین پروژه های ملی ایران دانست. به زعم نویسندگان گزارش بنیاد کارنگی به هزینه این برنامه در بودجه عمومی کشور باید هزینه ناشی از اعمال تحریمهای اقتصادی را هم افزود. تنها در سال 2010 صنعت انرژی ایران فرصتهای مشارکت و سرمایه گذاری با ارزش نزدیک به 60 میلیارد دلار از دست داده است. کاهش فروش نفت ایران همچنین باعث کاهش درآمدهای ارزی این کشور شده است. بنظر می رسد گزارش بنیاد کارنگی با تاکید بر ابعاد هزینه های اقتصادی برنامه هسته ای ایران اهمیت منطقی بودن در روند مذاکرات را به خواننده ایرانی یادآوری کند. علی واعظ می گوید که هدف گزارش بنیاد کارنگی آشنا کردن مردم ایران با ابعاد مختلف برنامه هسته ای است و یادآوری به دولتهای غربی که برنامه هسته ای ایران ریشه های عمیق دارد و حل بحران نه تنها از طریق فشار و تحریم بلکه با ارائه امتیاز های مثبت امکانپذیر است. او بر این باور است که اگر طرف ایرانی بتواند بدون احساسات و با منطق اقتصادی به روند مذاکرات و بسته های تشویقی پیشنهاد شده نگاه کند امکان رسیدن به نتیجه و برون رفت از بن بست پیش آمده بیشتر می شود. در پاسخ به این پرسش که آیا منافع اقتصادی گروههای ذینفع برنامه هسته ای ایران باعث کمرنگ شدن این امتیازات اقتصادی خواهد شد او یادآور می شود که زمانیکه در ایران نظام سیاسی مصمم به انجام کاری می شود معمولا این کار انجام می شود. او تاکید می کند که علت اصلی اختلافات اصرار ایران بر غنی سازی و داشتن چرخه کامل سوخت هسته ایست، در حالیکه غنی سازی در داخل ایران به دلیل ناچیز بودن معادن اورانیوم این کشور و کوچک بودن تاسیساتش باعث می شود تا فرآیند تامین سوخت هسته ای مورد نیاز ایران 125 میلیون دلار در سال گرانتر از خرید سوخت از بازار بین المللی تمام شود. او تاکید می کند که باید حق غنی سازی ایران به رسمیت شناخته شود ولی منطق اقتصادی برنامه هسته ای می تواند بجای تاکید بیش از حد در این مورد، تعادل ایجاد کند. سوالی که پیش می آید این است: آیا تحریمها با اعمال هزینه ای بیش از یکصد میلیارد دلار به صنعت انرژی در ایران و هزینه های هنگفت دیگر توانسته اند ایران را به داشتن منطق اقتصادی در مذاکرات هسته ای تشویق کنند؟

این سوالیست که مشوق نوشتن گزارش شورای ملی آمریکاییان ایرانی تبار (نیاک)بوده است. نویسندگان گزارش نیاک کوشیده اند تا خلاصه ای از تاثیر تحریمها و واکنشهای جامعه ایران به آنها را ارائه نمایند. آنها با مصاحبه با بیش از سی کارشناس، تحلیلگر، مدیر دولتی و فعال بخش خصوصی چکیده ای را از واقعیتهای اجتماعی اقتصادی ایران نقل می کنند که در فضای رسانه ای تازگی دارد. در حالیکه کشورهای اعمال کننده تحریمها با استناد به کاهش فروش نفت ایران و درآمد ارزی این کشور باور دارند تحریمها موثر بوده اند، به زعم نویسندگان این گزارش گرچه تحریمها در ضربه زدن به اقتصاد ایران موفق بوده اند ولی تغییری در عزم سیاسی طبقه حاکمه نداده اند. آنها به این نکته اشاره می کنند که هیچ مدرکی در دست نیست که روند برنامه هسته ای ایران در چهار سال گذشته کند شده باشد، بر عکس ذخیره اورانیوم غنی شده ایران و تعداد سانتریفوژها در ایران پیوسته افزایش یافته اند. گرچه دولتهای اروپایی و ایالات متحده در برخورد و مقابله با برنامه هسته ای ایران از همان ابتدا از ابزار تحریمها استفاده کرده اند اما بنظر می رسد کمتر دیپلمات غربی توجهی به تاثیرات تحریمها بر زندگی روزمره ایرانیان داشته است.

گرچه تحریمهای بین المللی چهار سال اخیر شدیدترین تحریمهای اعمال شده علیه ایران هستند اما اولین سری تحریمهایی نیستند که علیه ایران اعمال می شوند. مدت کوتاهی پس از پیروزی انقلاب 1357 و بدنبال آغاز ماجرای گروگانگیری دولت آمریکا با قطع روابط سیاسی خود با ایران تحریمهای مختلفی را علیه ایران بویژه در صنایع انرژی، نظامی و هواپیمایی به اجرا گذاشت. این تحریمها در سه دهه گذشته به بخشی از واقعیت روزمره اقتصادی ایران تبدیل شدند و بسیاری از مقامات دولتی ایران و صاحبان صنایع راههای مختلفی را برای کاهش اثرات آنها بر اقتصاد کشور طراحی کردند. شدت اعمال و گستره این تحریمها در زمان ریاست جمهوری باراک اوباما به اوج رسیده اند و عملا امکان هر گونه مبادله قابل توجه اقتصادی و مالی را بین ایران و آمریکا به صفر رسانده اند. گزارش نیاک شرحی خلاصه ولی جامع از تحول تحریمها علیه ایران ارائه می کند. گرچه اهداف تحریمهای اعمال شده توسط ایالات متحده و متحدانش متفاوت بوده است اما بنظر می رسد از زمان ریاست جمهوری کارتر و بحران گروگانهای تحریمها همواره بعنوان جایگزین حمله نظامی علیه ایران مورد استفاده قرار گرفته اند. جای تعجبی ندارد اگر ایران دربرابر آنها به اقتصاد مقاومت که گزینه های مشابه اقتصاد جنگ بسیار دارد روی آورده است.

نکته ای که باعث تمایز گزارش نیاک می شود شرحش از تاریخچه تحریمها نیست بلکه دقتیست که نویسندگان آن در تشریح روند تصمیم گیری در نظام سیاسی ایران و گردآوری اطلاعات از درون ایران داشته اند. بیژن خواجه پور در اینباره می گوید ” باور داریم که هیچ گزارشی به اندازه این گزارش بر مبنای مصاحبه های دقیق داخل کشور انجام نشده است”. او یادآور می شود که بسیاری از مطالعات انجام شده در گذشته به پیشفرضها بیشتر اتکاء دارند تا مدارک مستند و بسیاری از کسانیکه درباره تحولات درون ایران ابراز نظر کرده اند در صحنهسیاست داخلی ایران حضور ندارند. آقای خواجه پور تاکید می کند “تلاش اصلی ما این بود که بحث تاثیر تحریم ها را از یک چارچوب توهمی و فرضی درآورده و در داخل یک ساختار کارآمدتر قرار دهیم”.

گزارش نیاک به این نکته اشاره می کنند که در ایران کمتر نهادی توان طرح و اجرا برنامه های سیاسی خود را دارد در حالیکه نهادهای زیادی می توانند در روند اجرای تصمیمات سیاسی اخلال ایجاد کنند. بیژن خواجه پور درباره روند تصمیم گیری در سیاست خارجیمی گوید: “تصمیم سازی در ایران در شوراهای مختلف شکل می گیرد و برداشت اشتباه یک گروه و یا یک شخص در بحث شورایی تا حدی اصلاح می شود. به همین دلیل است که وجود یک گفتمان قوی با پشتوانه محکم می تواند جهتگیری بحث را عوض کند”. او احتمال وجود “تحلیلهای اشتباه و گاه ساده انگارانه” را رد نمی کند ولی یادآوری می شود که بخشی از این تحلیلها از فقدان گفتمان واحد با ایران ناشی می شود “در یک سو EU3 قرار دارد که پیگیر مذاکرات است و از آن سو 24 دولت دیگر اروپایی که سازهای گوناگون می زنند”. گرچه تمام گروههای درگیر در فرآیند تصمیم گیری منافع متضاد و اهداف جناحی گوناگونی دارند با اینحال همه بازیگران صحنه سیاسی ایران مصمم به حفظ نظام جمهوری اسلامی هستند. نویسندگان گزارش نیاک با تاکید بر این نکته یادآور می شوند که بسیاری از این سیاستمداران، که هویت اکثر آنها را گزارش ذکر نمی کند، باور دارند که تحریمها و مقاومت ایران دربرابر آنها باعث افزایش پرستیژ بین المللی جمهوری اسلامی ایران شده است و دولتهای اروپایی توان اعمال این تحریمها و تبدیل ایران به عراقی دیگر را ندارند. البته این واقعیت را هم باید در نظر داشت که برخی از سیاستمداران ایرانی از تحریمها در تبلیغات داخلی استفاده می کنند تا توده مردم را از نیات شوم و خصمانه دول غربی مطمئن سازند. یکی از مصاحبه شوندگان یادآور می شود “تحریمها برای ایران هزینه اقتصادی و برای آمریکا هزینه اجتماعی دارند. مردم ایران بیشتر و بیشتر ضد غربی می شوند و وجود معیارهای دوگانه آمریکا و نیات پلید این کشور را را باور می کنند”. بنظر می رسد تحریمها در تغییر دادن ذهنیت ضد غربی طبقه حاکم شکست خورده باشند و تنها باعث تقویت آن شده اند.

موفقیت اصلی تحریمها در ایجاد چالشها برای اقتصاد ایران بوده است. اما ایرانیان، از هر گروهو قشری، نظر واحدی درباره نقش و سهم تحریمها در ایجاد مسائل اقتصادی ندارند، هر چه باشد تا مدتها سوء مدیریتها و سیاستهای نادرست اقتصادیو مشکلات ساختاری یک اقتصاد متکی به نفت جایگاه اول را داشته اند. در نتیجه گروهی از مدیران ایرانی باور دارند که با افزایش کارایی سیستمهای مدیریتی و یافتن بازارهای جدید برای نفت ایران هزینه اقتصادی ناشی از تحریمها کاهش پیدا خواهد کرد. بیژن خواجه پور درباره اثرات تحریمها می گوید ” ما در گزارش به وضوح مطرح کرده ایم که اکثر فعالان اقتصادی از تحریم ها ضربه خورده اند، ولی به علت فقدان یک نقشه راه برای برداشته شدن تحریم ها، توان لابی برای عوض کردن سیاست هسته ای ایران را ندارند”. در عوض فعالان اقتصادی و بازرگانان بخش خصوصی از ارتباطات دولتی خود برای کسب امتیازات بیشتر و تضمین امنیت سرمایه گذاری در بخشهای مختلف اقتصادی استفاده کرده اند. خواننده می تواند نتیجه بگیرد که بخشهای غیردولتی اقتصاد ایران در نتیجه تحریمها بیش از پیش به دولت ایران وابسته شده اند و در نتیجه انگیزه ای برای به چالش کشیدن موضع مقامات رسمی ندارند. و حتی اگر چنین انگیزه ای وجود داشته باشد به نظر آقای خواجه پور ” گفتمانی که بتواند با گفتمان غالب رقابت کند وجود ندارد”. نیازی بیاد آوری این نکته نیست که تحریمها با حذف رقبای خارجی به نفع شرکتهای شبه دولتی ایران، اهمیت و وزن این بخش از اقتصاد ایران را افزایش داده اند در حالیکه ازاهمیت و وزن بخش خصوصی ایران کاسته اند. در فقدان گفتمان جایگزین گفتمان غالب و سناریویی برای برون رفت از بن بست بنظر می رسد که جامعه ایران گزینه ای دیگری جز پذیرفتن گفتمان غالب ندارد.

جاییکه نویسندگان گزارش بنیاد کارنگی باور دارند آشنا کردن مردم ایران با منافع پیشنهادی دولتهای غربی رسیدن به یک راه حل دیپلماتیک را آسانتر می کند، نویسندگان گزارش نیاک نشان می دهند که حتی وجود این آگاهی تاثیری بر مواضع ایران نخواهد داشت. هر دو گزارش نیمی از دلایل عدم اعتماد طرفین بن بست سیاسی فعلی را بیان می کنند. علی واعظ و کریم سجادپور نشان می دهند که برنامه هسته ای ایران فاقد توجیه اقتصادیست و این امر می تواند راهی برای برون رفت از بحران با ارایه امتیازهای مثبت به ایران ایجاد کند و سرمشقی برای دیگر کشورهایی باشد که بدنبال انرژی هسته ای هستند. بنظر بسیاری از ناظران غربی ایران از انرژی خورشیدی، از منابع نفت و گازش و از توقف برنامه هسته ایش بیشتر سود خواهد برد تا از نیروگاه بوشهر که بنا به باور ایشان تا کنون بیش از 11 میلیارد دلار هزینه در برداشته است و هنوز به بهره برداری نرسیده است.. نویسندگان گزارش نیاک به این نکته اشاره می کنند که شدت و حدت کشورهای غربی در اعمال تحریمها باعث شده است تا بسیاری در تهران یقین داشته باشند که هدف اصلی تحریمها تغییر نظام سیاسی ایران از طریق ایجاد نارضایتی عمومیست. بنظر ایشان ایران تنها کشوری نیست که باید اعتماد سازی کند. بیژن خواجه پور می گوید ” اگر تنها گزینه ایران برای ایجاد اعتماد توقف غنی سازی است، نمی توان خیلی امیدوار بود، ولی اگر دو طرف به گام های کوچک ولی واضح اعتماد سازی توجه کنند، می توان دوباره امیدوار شد”. به باور او یک نقشه راه معین می تواند مهمترین عامل موفقیت باشد. دو گزارش تنها در نوع دیدگاه متفاوت نیستند بلکه به نتایج متفاوتی هم می رسند. گزارش نیاک نتیجه می گیرد که تحریمها باعث افزایش فعالیتهای هسته ای ایران شده است و ایران با سرسختی در حال افزایش ذخایر اورانیوم غنی شده خود است. علی واعظ با این نتیجه گیری موافق نیست “واردات مواد اولیه صنایع غنی سازی در ایران مشکل شده. اگر به تعداد سانتریفوژهای نصب شده در چهار سال گذشته نگاه کنیم می بینیم که تنها 4000 سانتریفوژ در نطنز نصب شده است در حالیکه بین سال 2007 و 2009 بیش از 8000 دستگاه در این مرکز نصب شده بودند. در ضمن سوال اصلی این است که آیا اگر ایران تحریم نبود، امروز دارای تعداد کمتری سانتریفیوژ بود؟”.

وقتی که خواندن دو گزارش به پایان می رسد بنظر می رسد اصلی ترین تفاوت آنها نه در محور بحثها و نه در نتیجه گیریهایشان بلکه در برداشتشان از مبنای اعتمادسازیست. سوال این است که آیا اعتمادسازی باید بر مبنای آن گامهایی صورت بگیرد که ایران به زعم دولتهای غربی می توانسته است بردارد و چون گزینه های دیگری را برگزیده است شایسته اعتماد نیست. یا باید بر اساس اقداماتی صورت بگیرد که دولت ایران با توجه به ذهنیتش از شرایط و پیشفرضهای حاکم بر سیاستهای دول غربی خود را قادر به انجام آنها می بیند. بنظر می رسد دول غربی در مذاکره با ایران خود را نیازمند اعتمادسازی نمی بینند، حال آنکه هر تحلیلگری که از سابقه تعامل جمهوری اسلامی ایران و کشورهای اروپایی و ایالات متحده خبر داشته باشد می داند نه دول غربی همیشه قابل اعتمادبوده اند و نه ایران تنها طرف غیرقابل اعتماد در این مذاکرات. بنظر می رسد اولین گام واقعی در اعتمادسازی باور این نکته است که هیچ کشوری به تنهایی مسوول بی اعتمادی فیمابین نیست ولی هر کشوری دوست دارد کشور دیگر را مسوول آن قلمداد کند

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)