هر یک از ما برای حل موضوعاتی که ممکنه سر راهمون قرار بگیرن، یا رسیدن به هدف خاصی که توی ذهن مون داریم، باید از مراحلی رد بشیم. گاهی وقتا ممکنه از خودتون بپرسید چرا توی ذهنم چیزی رو میخوام و براش تلاش هم می کنم ولی به چیزی که میخام نمی رسم. البته مهمه که بدونیم خواستن همیشه از جنس توانستن نیست و گاهی محدودیت های اجتماعی و اقتصادی، تبعیض هایی که باهاشون مواجه میشیم، یا حتی ویژگی های جسمی و شخصیتی خودمون ممکنه مارو محدود کنن. اما گاهی هم اونچه باعث توقف ما میشه موانع رفتاری و شناختی خود ماست که قابل کنترل کردنه
برای طی مسیر واسه رسیدن به هر هدفی ما از سه مرحله رد میشیم. درواقع این مسیر شامل چهارمرحله یا منطقه است و ما به طور پیش فرض، همگی در منطقه اول هستیم و باید وارد سه مرحله (منطقه) بعدی بشیم:
همه ما اول توی مرحله یا منطقه ی امن ( راحتی) هستیم. چون انسان ذاتا ً تمایل به حس آرامش و امنیت داره ، ممکنه خیلی ها اصلا ً کاری رو شروع نکنن چون ترجیح میدن توی ناحیه راحتی شون بمونن. فرض کنید معلم یا استاد درس خاصی در کلاس پیشنهاد میده که افراد داوطب کنفرانس برگزار کنند و اعلام میکنه که فقط به ارایه های عالی دونمره کمکی تعلق می گیره و الزاما ً همه داوطلب ها دو نمره رو نخواهند گرفت. شما ته دلتون دوست دارید داوطلب بشید ولی ممکنه با خودتون فکر کنید «بدون کنفرانس دادن هم میتونم این درس رو پاس کنم». یعنی ترجیح بدید توی ناحیه امن باقی بمونید. جایی که احساس کنترل و تسلط بر اوضاع دارید . خیلی از افراد هستن که سالها توی یه نقطه باقی میمونن. مثلا ً فردی ممکنه سی سال کارمند یه شرکت باشه بدون هیچ پیشرفت و ارتقای درجه ای. چون جرات نداره از ناحیه امنش خارج بشه و ریسک امتحان کردن موقعیت های جدید رو قبول کنه. ترجیح میده سالها همون کارهای تکراری رو انجام بده و ریسک نکنه تا مبادا کمی از این منطقه‌ی امن فاصله بگیره.

منطقه ترس
اگر این ریسک رو قبول کنید که داوطلب کنفرانس بشید، شما یه مرحله جلو رفتید. از ناحیه ی امن تون خارج شدید و وارد منطقه ترس شدید. توی این مرحله ممکنه به¬عنوان داوطلب اسم تون رو به استاد اعلام کنید ولی هنوز ته دلتون مطمئن نباشید. مثلا ً فکر کنید « اگر خراب کنم و بچه ها بهم بخندن چی؟ » یا « اگه بیخودی زحمت بکشم و نمره بهم نده چی؟» . « اگر تپق بزنم چی؟ » یا ممکنه از دوستان تون بخواید شما رو تایید کنن یا به شما اطمینان بدن« به نظرت من میتونم از پس این کار بربیام؟». ویژگی مهم این منطقه، کمبود اعتماد به نفس، بهانه آوردن و اما و اگر کردنه.

منطقه یادگیری
اگر فرد بر این ترس ها و تردیدها غلبه کنه، وارد مرحله یا منطقه یادگیری میشه. یعنی جایی که باید سراغ یاد گرفتن مهارت های جدید بره. دانش آموز مثال ما باید پاورپوینت برای ارایه ش درست کنه و درباره مطلبی که میخاد ارایه بده مطالعه و تحقیق کنه. روی مهارت های کلامی¬ش کار کنه و خودشو برای جواب دادن به سوالا و صحبت توی جمع بدون دستپاچه شدن، آماده کنه. این کارها ممکنه برای اولین بار سخت و زمان بر باشن. اگر فرد نتونه بر ترس هاش غلبه کنه ممکنه به منطقه امن عقبگرد کنه و قید کنفرانس دادن رو بزنه.
منطقه رشد
اگر فرد مرحله یادگیری رو رد کنه و کنفرانس رو ارایه بده، وارد مرحله یا منطقه رشد میشه. مهم نیست که او دو نمره رو بگیره یا نه. چیزی که مهمه اینه که او ریسک قبول کرده و از ناحیه راحتی ش فاصله گرفته و بر ترس هایی که داشته غلبه کرده و یه سری مهارت جدید یاد گرفته. حتی اگر چنین فردی از استاد نمره نگیره، دفعات بعد راحت ترمیتونه برای درساش کنفرانس ارایه بده و شانس موفقتیش توی دفعات بعدی بیشتره. بنابراین چنین فردی میتونه برای خودش اهداف بزرگتری تعریف کنه. مثلا ً ممکنه بخواد توی مدرسه یا دانشگاه یه کارگاه آموزشی برگزار کنه و بطور کلی در اون حوزه خاص ( در این مثال، سخنرانی در جمع) هدفمندتر میشه و مسیرش هموارتره.
این مثال رو می تونید به همه اهداف و آرزوهایی که در ذهن تون دارید تعمیم بدید. از ادامه تحصیل و شرکت در کنکور گرفته تا تغییر رشته و شغل یا آموختن یه مهارت جدید یا یه زبان تازه.
چند نکته تکمیلی
• نکته مهمی که باید بهش توجه داشته باشید اینه که این مسیر، ممکنه رفت و برگشتی باشه. درست مثل بازی مار وپله. گاهی وقتا وارد مرحله یادگیری یا رشد می شیم ولی به خاطر چیزی که به گمان خودمون شکست هست، ناامید می شیم و به ناحیه راحتی مون برمیگردیم.
• یادتون باشه که مسیر رشد یه مسیرخطی مستقیم نیست بلکه پر از دست انداز و چاله و انحناس. آدمهای موفق و رشدیافته اونهایی نیستن که هیچ وقت شکست نمیخورن، بلکه اونایی هستن که ناامید نمی شن و این مسیر رو بارها و بارها با وجود شکست و زمین خوردن، رو به جلو طی میکنند. کسی که بعد از یکبار رد شدن توی آزمون رانندگی، می خواد دوباره امتحان بده، باید قبلش چند جلسه تمرینی بگذرونه. یعنی برگرده به ناحیه یادگیری و مهارتهاشو گسترش بده. کل زندگی همینه. شکست => یادگیری بیشتر => رشد.
• گاهی وقتا پا گذاشتن به تجربه های جدید ممکنه هزینه بر باشه. مثلا ً کسی که میخواد از یه اداره استعفا بده و وارد یه اداره دیگه بشه، ناخواه باید شغل قبلی ش رو از دست بده. توی این قبیل موارد، فاصله گرفتن از منطقه امن، سخت تره. چون اگر کار جدید مناسب با توانایی های این فرد نباشه، ممکنه درنهایت شغل دومش رو هم از دست بده . ولی گاهی وقتا تجربه های جدید، هزینه زیادی ندارن. مثلا اسم نوشتن تو یه کلاس موسیقی یا امتحان کردن یه دوره آموزش آنلاین. از تجربه های جدید نترسید.
• ممکنه بپرسید چطور میتونم این مسیر رو سریع تر طی کنم. جواب ساده است: هر قدر بیشتر وقت و انرژی روی هدف تون بگذارید، مسیر سریع تر جلو می ره. اگر برای آموختن یه زبان جدید روزی سه ساعت زمان صرف کنید، زودتر به مرحله رشد می رسید تا زمانی که روزی ۱۵ دقیقه وقت صرف می کنید. اما یادتون باشه. رشد کردن مسیرمیانبر نداره. برای رشد کردن باید تلاش کرد و سختی هارو به جون خرید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)