هنوز معلوم نیست که محمد خاتمی و هاشمی رفسنحانی در رقابت های انتخاباتی شرکت خواهند کرد یا نه. تا کنون پیام آقای خاتمی این بوده است که: نمی گذارند بیایم. اگر نگذارند بیایم و هواداران من برای آوردن من وارد میدان شوند هم رژیم اسلامی و هم هواداران من هزینه می دهند و من نمی خواهم چنین اتفاقی بیفتد. اگر من کاندیدا بشوم آنهایی که نمی خواهند که من بیایم اختناق را بیشتر می کنند و امکانات و آزادیهای مختصری را هم که اصلاح طلبان دارند از دستشان می گیرند. این ها به کنار، به فرض هم که بیایم و رئیس جمهور بشوم نمی گذارند که کار کنم. سخنان آقای خاتمی به هوادارانش را می توان اینطور خلاصه کرد: مجبورم نکنید که با پریدن از روی آتش خودم و شما را بسوزانم در حالی که می توانم در کنار آتش سالم بمانم و به موقع برای جنبش سبز مفید واقع شوم.

 سخنان آقای خاتمی پرسش های بسیاری را مطرح می کند: آیا اخلاقی است که کسی را که نمی خواهد بیاید این همه تحت فشار گذاشت که بیاید؟ آیا خردمندانه است که شخصی را که دوست دارد مسائل سیاسی را از طریق «گفتگوی تمدنها» با اندیشمندان جهان حل کند به مصاف کسانی فرستاد که می خواهند مسائل را با توسل به چماق و گلوله حل کنند؟ آیا عاقلانه است که شخصی که دشمن را چنان نیرومند و خود و هوادارانش را چنان ضعیف می پندارد به مصاف دشمن برود؟

  ماجرای فشار بر محمد خاتمی برای کاندیدا شدن و امتناع ایشان از این کار یادآور فیلم کوتاهی به نام «ترسو» (Yellow) است. قبل از این که به ماجرای فیلم بپردازم باید بگویم که من آقای خاتمی را فرد ترسویی نمی دانم اگر چه ترسیدن احساسی طبیعی و در بسیاری موارد غیر قابل سرزنش است. اگر آقای خاتمی از نامزد شدن در انتخابات در هراس باشد گناهی مرتکب نشده است. باری، این فیلم، که با شرکت هنرمند نامدار عالم سینما کِرک داگلاس ساخته شده است، رابطه یک پدر و پسر را در جنگ جهانی اول به تصویر می کشد. پدر ژنرالی است جنگجو و پسر ستوانی است بیزار از جنگ. روزی گروهبانی به ژنرال می گوید که پسرش ترسو است. پدر با پسر در این باره گفتگو می کند و پسر می گوید «من، نه می توانم کسی را بکشم، و نه می خواهم کشته شوم» و از پدر که فرمانده او است می خواهد که او را از خدمت در ارتش معاف کند.

اما پدر می گوید که ما وظیفه ای داریم که باید انجام بدهیم. پدر که می خواهد فرزندش را شجاع ببیند به او قول می دهد که اگر یک مأموریت کوچک نظامی را انجام بدهد او را از خدمات جنگی معاف و به پشت جبهه منتقل خواهد کرد. پسر، به دلیل اصرار پدر، ناگزیر به مأموریت می رود اما همینکه چشمش به سربازان دشمن می افتد دچار هراسی عظیم می شود و افرادش را به کشتن می دهد و می گریزد. پدر پسرش را محاکمه و به اعدام  محکوم می کند. در پی محاکمه، پدر بر سر پسر فریاد می کشد که «تو شرافت سربازی ات را لکه دار کرده ای» و پسر جواب می دهد که «من نمی خواستم سرباز باشم، تو می خواستی. من برای خوشحال کردن تو به دانشکده افسری رفتم».

هنگامی که غرش تفنگهای جوخه اعدام فرو می نشیند و جسد غرق در خون افسر جوان در گودالی می افتد و فیلم به پایان می رسد تماشاچی با این پرسش رنج آور رو به رو می شود که مسئول این فاجعه کیست؟ آیا مسئول این فاجعه ستوان جوانی است که به دلیل اعتقادات و ویژگیهای شخصی اش نمی خواهد و نمی تواند بجنگد و یا پدری که او را مجبور به کاری می کند که قادر به انجام آن نیست؟ شاید هم مقصر اصلی این تراژدی جنگ خونینی است که سرنوشت پدر و پسر را از پیش تعیین کرده است.

 و حالا ما، در انتخابات ریاست جمهوری، اصرار داریم که دولتمردی را که اهل «درگیری و براندازی» نیست به شرکت در انتخاباتی بکشانیم که می تواند به سرعت به درگیری خونینی شبیه عاشورای سال 1388، یا حتی بدتر از آن، تبدیل شود. آیا اینهمه اصرار به آقای خاتمی برای ورود در این معرکه کار درستی است؟

 من قبلاً در مقاله «چرا محمد خاتمی باید کاندیدای ریاست جمهوری بشود؟» دلایل خود را برای ورود ایشان به صحنه انتخابات ذکر کرده ام و آنها را در اینجا تکرار نمی کنم. واقعیت این است که ملت ایران در موقعیت دشواری قرار گرفته است. علی خامنه ای و همدستانش، که اقلیت کوچکی را تشکیل می دهند، نمی خواهد به اکثریت جامعه اجازه شرکت در سرنوشتشان را بدهند. «مقام معظم رهبری» می خواهد انتخاباتی کاملاً کنترل شده برگزار کند. اگر کاندیداهای ریاست جمهوری به طور مساوی مورد تأییدش باشند و برایش فرقی نکند که  کدام یک از آنها برنده شود ممکن است اجازه بدهد که انتخابات بدون تقلب برگزار شود. اما اگر یکی از کاندیداها را بر دیگران ترجیح بدهد با مهندسی انتخابات او را برنده اعلام خواهد کرد حتی اگر بازنده باشد. آقای خاتمی می تواند با شرکت در رقابت های انتخاباتی نقشه «مقام معظم رهبری» و یاران کودتاچی اش را نقش بر آب و یا دست کم برای آنها پرهزینه کند. افزون بر این، ایران، به دلیل بی کفایتی ولی فقیه و دولت احمدی نژاد، با هزاران مشکل اجتماعی، سیاسی و اقتصادی رو به رو است و به قدرت رسیدن محمد خاتمی می تواند گامی در راه حل این مشکلات باشد.

اما با آن که تا انتخابات ریاست جمهوری فقط 40 روز باقی مانده است آقای خاتمی ظاهراً هنوز برای شرکت در رقابت های انتخابابی مردد است. آقای خاتمی دیروز هم نگرانی های سابقش را تکرار کرد و به جمعی از صنعتگران کشور گفت: «من دارم فکر می کنم، آنچه که مهم است این است که می توانم خدمت کنم یا نه؟ می گذارند یا نه؟ با آمدنم دل ها از هم دورتر می شوند یا خیر؟ اما یک مسأله شخصی هم ذهن مرا به خود مشغول کرده است و آن این که من تا وقتی که آقایان موسوی و کروبی در حصر هستند و نیروهای ارزنده فراوانی در زندان و محدودیت آیا می توانم خودم را راضی کنم که در عرصه مسؤولیت اعلام آمادگی کنم؟» (جرس، 14 اردیبهشت). بنابراین، توصیه من به آقای خاتمی این است: «آقای خاتمی عزیز: فعلاً نگران این که بگذارند خدمت بکنی یا نکنی نباش. در حال حاضر، مسئله اصلی برای شما باید شرکت و پیروزی در انتخابات باشد.

ولی فقیه و دستگاه امنیتی اش نمی خواهند که شما وارد رقابت های انتخاباتی بشوی. اگر توانستی ولی فقیه را مجبور کنی که به شما اجازه شرکت در انتخابات را بدهد و در انتخابات هم تقلب نکند مطمئن باش که وقتی هم که رئیس جمهور شدی می توانی با اتکا به مردم با کارشکنی هایش مقابله کنی و برنامه های اصلاحی ات را به پیش ببری. در مورد  دورتر شدن دلها هم باید بگویم که اگر کاندیدا نشوی دلهای خامنه ای، مصباح یزدی، عزیز جعفری و همدستانشان به شما نزدیکتر اما دلهای میلیونها ایرانی از شما دورتر خواهد شد. نکته آخر این که شما نباید بگذارید که خامنه ای با گروگان گرفتن زندانیان سیاسی شما را از شرکت در انتخابات باز دارد. اگر رئیس جمهور بشوید قدرت و امکانات شما برای آزاد کردن زندانیان سیاسی بسیار بیشتر خواهد شد.»

  بعضی ها می گویند که خاتمی نباید بیاید چون اگر بیاید و رد صلاحبت بشود به دلیل دلبستگی اش به نظام ولایت فقیه و دیگر ملاحظات میدان را ترک خواهد کرد. به نظر من، حتی اگر این اتفاق هم بیفتد، آمدن خاتمی بهتر از نیامدن ایشان است. اگر خاتمی نیاید رژیم اسلامی راحت تر می تواند ادعا کند که انتخاباتی آزاد برگزار کرده است. اما اگر خاتمی بیاید و رد صلاحیت بشود آنگاه ادعای رژیم مبنی بر آزادی انتخابات با تردیدهای جدی رو به رو و ماهیت استبدادی و ضد دموکراتیک اش بیشتر آشکار می شود و این هزینه ای است که خاتمی می تواند با شرکت در انتخابات بر رژیم تحمیل کند. به هر حال، اگر آقای خاتمی نخواهد کاری را که موسوی و کروبی کردند بکند نمی توان او را سرزنش کرد. انسانها محصول میلیونها تصادف هستند و بسته به اعتقادات شخصی و محیطی که در آن پرورش می یابند از توانائی های متفاوتی برخوردار می شوند و از راههای متفاوتی با مسائل سیاسی برخورد می کنند. آقای خاتمی هم حق دارد که همچون دیگر انسانها نکات ضعف و قوت خودش را داشته باشد و از راهی که صلاح می داند و متناسب با توانائی هایش است مسائل را حل کند.

 کاندیدا شدن محمد خاتمی می تواند هزینه هایی برای او و هوادارانش داشته باشد اما بدون دادن هزینه و فداکاری نمی توان با استبداد مذهبی مبارزه کرد و برنامه های اصلاحی را به پیش برد. آقای خاتمی بهتر است که تردیدهایش را به کناری بگذارد و از روی آتش بپرد.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)