لائیسیته مدل فرانسوی نوعی جدایی دین از سیاست است یعنی اینکه دین در زندگی ملت از اهمیت کمتری برخوردار می شود اما این به معنای تحت فشار گذاشتن جوامع مذهبی نیست بلکه دولت ضمن حمایت از حقوق پیروان همه ی مذاهب در کشور، نسبت به آنها خنثا می ماند ولی آزادی مذهبی و تکثرگرایی دینی را تأیید می کند.

خوب حال اگر فردا رژیم سقوط کند و مجلس مؤسسانی تشکیل شود که بخواهد قانون اساسی که متضمن لائیسیته تدوین کند مخالفان لائیسیته چه کسانی خواهند بود؟ نگاهی بکنیم و ببینیم که چه کسانی حاضرند پا در این راه بگذارند.

قاعدتاً ملایان در صف اول مخالفان لائیسیته هستند ولی حرفشان خریداری ندارد و حنایشان رنگی ندارد. نگاهی به عملکرد ۴۰ ساله ی آنان نشان می دهد که تا چه حد در جهت مخالف با خواست ملت ایران حرکت کرده اند و تا چه اندازه نفرت برای خود خریده اند. تحقق حکومت اسلامی برای خمینی نویسنده ی کشف الاسرار حکم رؤیایی دست نیافتنی داشت، ولی به کوشش مداوم شریعتی و هوادارانش و بازرگان و طالقانی و حزب نهضت آزادی، زمینه ای در میان جوانان دانشگاهی و روشنفکران پدید آمد و حتا سازمانی چریکی مسلح با اندیشه های دینی و مارکسیستی بنام مجاهدین ایجاد شد. حاصل کار تشکیل یک حکومت توتالیترمذهبی بود که نام جمهوری را یدک می کشید و مصلحت وجودش بر واجبات دینی و شریعت ارجحیت داشت. بدیهی است با برخورداری از نعمت پول نفت و بذل و بخشش میان مراجع و حوزه توانستند بسیاری را همراه کنند، ولی به مرور با بالا گرفتن ظلم و فساد درمیان آنان مردم را بیش از پیش از آنها گریزان شدند. کشتار جوانان و مردم معترض بویژه برخوردهای ناهنجار و خشن با زنان ارج و قرب روحانیت را همراه با اسطوره های شیعه گری به شدت بی اعتبار کرد.

اکنون اندیشه ی جدایی دولت از دین و عدم دخالت روحانیان در سیاست، نه بین مردم بلکه درمیان روحانیان و در حوزه های علمیه نیز بسیار رشد کرده است و این چیزی است که بارها محمد یزدی و مصباح و حتا خامنه ای تذکر داده اند. در این راستا حتا خامنه ای تدریس علوم انسانی را در دانشگاه ها ممنوع کرده است ولی کیست که نداند سکولاریسم و لائیسیته به مهمترین مبحث بین روحانیان بدل شده است.

نهادهای دینی دراین ۴۰ سال به دولت وابسته شده اند و مرجعیت شیعه جایگاه قبلی خود را از دست داده است و به همین سبب با ولایت فقیه و تک مرجعی به مبارزه برخاسته اند و خواستار استقلال حوزه هستند؛ نمونه کامل و بارز آن آیت الله علوی بروجردی است که به منشور کوروش افتخار می کند و اقلیت های مذهبی از جمله بهاییان را به رسمیت می شناسد ومی گوید مرجعیت در شیعه آزاد است و طبیعی است حکومت تحمل چنین نافرمانی ها را ندارد و این پاسخی است به آیت الله محمد یزدی که گفته بود اگر ایشان بخواهد اعلام مرجعیت کنند، تا زمانی که تائید جامعه مدرسین حوزه علمیه قم را نگیرد، چنین اجازه ای نخواهد داشت.*

روحانیت در شرایط حاضر نمی تواند از حکومت فساد و ظلم و ستم دفاع کند و اگر مهلت و فرصتی بیابد حتما در صدد رفع و رجوع آن برخواهد آمد و بساط فریب و نیرنگ خود را دوباره پهن خواهد کرد. بر ماست که بر این ستم دینی و دخالت بی رویه روحانیت در سیاست که شکست های تاریخی و قراردادهای ننگین برما تحمیل کرده و جوانان و فرهیختگان ما را به قتلگاه برده و خانمان ها را بباد داده، با لائیسیته نقطه ی پایان بگذاریم.

گروه های کمونیستی بنابه تعبیری که از مذهب افیون توده ها دارند نباید با لائیسیته مخالف باشند ولی از آنجا که ایران مرکز عجایب است ازسال ۵۷ شاهد بودیم که از خمینی و روی کارآمدن جمهوری اسلامی حمایت کردند و هنوزهم گروه های شاخصی از آنها مانند حزب توده و سازمان اکثریت از بخشی از حکومت بنام اصلاح طلبان حمایت می کنند. حالا هم از لائیسیته حرف نمی زنند مبادا آنها را آزرده کنند و برای فردا هم که نیامده فعلا نمی توانند تصمیم عجولانه ای بگیرند. احتمالاً تصمیم گیری آنها بستگی به اوضاع و احوال آن زمان خواهد داشت و علی الحساب می توان آن را ۵۰- ۵۰ یا خنثا پیش بینی کرد.

سلطنت طلب ها به ظاهر و به شدت با اسلام و ملایان درافتاده اند ملاها را مسخره می کنند و هرچه ناسزا هست نثارشان می کنند اما برنامه ای برای جمع کردن بساط سؤاستفاده از دین ندارند. دلیلش این است که سلطنت پهلوی هیچگاه در این سؤاستفاده از دین تردید نکرده است. اینها لحظه ای فکر نمی کنند که جمهوری اسلامی زاییده ی سیاست حمایت شاه از اسلام و ملایان بوده. در عوض دایم به ملیون بد می گویند و انگار حتا عکس های زیارتی شاه و خانواده اش را نمی بینند و یا به رو نمی آورند. همه می دانند سلطنت با دین پیوندی ناگسستنی دارد چون هر دو مشروعیتشان را از آسمان می گیرند نه از مردم روی زمین. شاه، باورمند به فره ایزدی است و ملایان هم به خدا و قرآن. ما در انقلاب ۵۷ شاهد بودیم که خمینی درخواست رأی از مردم کرد و رژیم را به رفراندوم گذاشت ولی پس از سوار شدن بر خر مراد مدعی شد ولی فقیه را خداوند انتخاب می کند.

در طیف اصلاح طلبان نیز کمتر کسی است که به سکولاریسم باور داشته باشد چه برسد لائیسیته. در میان نواندیشان نودینی افراد شجاعی مانند خانم صدیقه وسمقی یا آقای یوسفی اشکوری استثنأ هستند که امید واریم قاعده شود.

خوب انصافاً هم اصلاح طلبان حق دارند اگر فردا رژیم سقوط کند ملایان بدون معطلی می روند دنبال وعظ و روضه شان و… به دنبال شغل تاریخی خود در مساجد، ولی تکلیف اصلاح طلبان چه میشود؟ آنها مداحان پای منبر جمهوری اسلامی هستند وقتی جمهوری اسلامی نباشد باید بساط خود را جمع کنند.

بخش دیگری داریم که بدنبال اسلام راستین هستند و هرکدام استنباط خاص و ویژه ای از اسلام دارند و تعبیرات و تاویلاتی دارند که در قوطی هیچ عطاری پیدا نمی شود و آخرش هم به استبداد دیگری منتهی می شود. از جمله اینکه مثلاً حمایت قرآن از حقوق انسان را بالاتر از اعلامیه ی جهانی حقوق بشر میدانند. خوب با چنین تفکری آدم در دموکرات بودنشان هم حق دارد شک کند. چرا که دموکراسی معتقد است که قدرت از طرف مردم تفویض می شود، ولی این تئوکرات های خجالتی معتقدند که قدرت از جانب خداست. بدیهی است که با این طیف نیز اگر صحبت از آزادی، دموکراسی و حتا لائیسیته بشود گرچه ظاهراً نفی نمی کنند، ولی دوست دارند برایش تئوری مخصوص خودشان را سر هم کنند و آنقدر برایش اگر و مگر می تراشند و به اصطلاح با دست پیش می کشند و با پا عقب می زنند که سرانجام به جایی نرسی و برگردی سر قرآن و حدیث.

اینها فراموش می کنند که با ایمان نمی توان حقیقت را یافت. اگر بخواهید افراد انسان را بر حسب مذهبشان تفکیک کنید به انسانیت ظلم کرده اید. می گویند قانون لائیسیته تحمیل می شود. چرا تحمیل؟ قانونی که با گفتگو و اجماع نمایندگان مردم تصویب شود، آنهم مردمی که خودشان از استبداد دینی به تنگ آمده اند و خودشان لائیسیته را انتخاب میکنند که دیگر تحمیل نمی شود. لائیسیته ای که جلوی انتقامجویی و ترکیدن تنفر مردم را می گیرد بد است و تحمیلی ؟ لائیسیته است راه نجات واگرنه آنچه به صراط مستقیم معروف است، راه انتخابی انسان نیست، راهی است که قبلاً دین معین کرده است.

 ما لیبرال هستیم و طبعاً به حقوق طبیعی و ذاتی انسان ها باور داریم، درست برعکس باورمندان مذهبی رنگ و وارنگ که متکی به قدرت الهی هستند و همه چیز را به او و نمایندگان او حواله می دهند. وقتی ما صحبت از دولت لائیک می کنیم دولتی است که در رابطه با گروه های مذهبی بی طرف است و به عنوان ضامن قانون اساسی، آزادی مذهبی را تضمین می کند. هر كس حق دارد كه آزادي انديشه، آزادي وجدان و آزادي دين داشته باشد. این حق شامل آزادی تغییر دین یا عقیده و آزادی عمل به دین یا اعتقاد، به تنهایی یا در اجتماع با دیگران، عمومی یا خصوصی، از طریق عبادت، تدریس، آداب و رسوم و مناسک می شود.

روشنفکران و تحصیلکردگانی هم داریم که نقد قرآن و اسلام می کنند و آنقدر راه افراط می پیمایند که سر و صدای مؤمنان را درمی آورند که این دیگر نقد نیست بلکه شما افتاده اید به ضدیت با کل اسلام. اما همین جماعت وقتی به لائیسیته که می رسند، یکهو محافظه کار می شوند که ای آقا اینکار افراط است و حالا زود است و…

ما امیدمان به دشمنان لائیسیته نیست بلکه به مردمی است که از استبداد دینی به تنگ آمده اند و ستم آن را چون تازیانه ای بر گوشت و پوست خود حس کرده اند .

تجربه نشان داده است که در شرایط امروز کسانی با لائیسیته مخالفت می کنند که اصلاً با دموکراسی سر سازگاری ندارند، به هیچ سیستم فکری منسجمی باور ندارند و برنامه ی مشخصی برای مقابله با این رژیم ندارند. در عوض ما را متهم به افراط گرایی می کنند! اگر دفاع از حقیقت افراط گری است  آری ما در این کار افراط گرا هستیم. روش ما بحث و اجماع است و این روش دموکراتیک است. این اما و اگرها و ایرادها در حالی عرضه می شود که کشور ما بیش از ۴۰ سال زیر ستم رژیمی مذهبی و خونخوار بسر برده است و همه ی تجارب ما از انقلاب مشروطه تا نهضت ملی نیز به ما می گوید که لائیسیته تنها چاره ی ختم دخالت ملایان در سیاست است. لائیسیته راه روشن و صریحی دارد .لائیسیته ای اقتدارگرا نیست و دموکراتیک است و نه تنها تندروی محسوب نمی شود بلکه عین اعتدال و لازمه ی کار است.

امروز که دیو تنفر و انتقام تنوره می کشد لائیسیته می تواند این بیماری تاریخی را بالاخره درمان کند. به هر حال راه حل مشکل ما معلوم است.آنهایی که به هر بهانه ای برای طفره رفتن از آن دنبال دستاویز می گردند، نه به فکر حل مشکل هستند و نه به فکر ملت ایران. هر چه می خواهند بکنند، وقتی ملت آگاه شود که چاره ی دردش کدام است، به اینها اعتنا نخواهد کرد.

شنبه، ۲۴ اسفند ۱۳۹۸

۲۰۲۰-۰۳-۱۴

این مقاله برای ایران لیبرال نوشته شده و نقل آن باذکر ماخذ مانعی ندارد

www.iranliberal.com

*https://www.khabaronline.ir/news/1290750/%D9%81%DB%8C%D9%84%D9%85-%D9%88%D8%A7%DA%A9%D9%86%D8%B4-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D8%B9%D9%84%D9%88%DB%8C-%D8%A8%D8%B1%D9%88%D8%AC%D8%B1%D8%AF%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D9%86%D8%AA%D9%82%D8%A7%D8%AF-%D8%A2%DB%8C%D8%AA-%D8%A7%D9%84%D9%84%D9%87-%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF-%DB%8C%D8%B2%D8%AF%DB%8C

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)