۱-
هنوزسپیده دمها
دلم برای پدرتنگ میشود
انگاه که من
درخواب شیرین بودم
واو آهسته ترازپلکهایم
ازخواب برمی خواست
که مبادا
صدای پرپروانهاش
حواب شیرینام رابیاشوبد
۲-
بچه که بودم
گاهی باپدر
بازی گل یا پوچ میکردیم
الان میفهمم
بازی زندگی بی تو
فقط پوچه
۳-
توکه رفتی
من رفتنات را
به پنجره نگفتم
وگرنه…
دریچهی بهاریاش را
روبه زمستانی سردوطولانی میگشائید
واندوهگینانه!
شکوفههای گیلاس را
به گوش دختران قندیل میآویخت
۴-
چگونه آبی نگاهت را
فراموش کنم
گاه که تمام پرندگان
درآبی آسمان نگاهت
پروازرا
بخاطرسپردند
۵-
توکه رفتی
شب بارانیای بود
ومن
اندوه نمناک شب را
درتنهایی
بدوش گرفتم
۶-
عشق که بمیرد
دیگرچیزی نیست که برایش
ازجان گذشت
هراس هرروز وشبام
این است
۷-
عادت کردهام
که هرشب
زیرپلکهایت
تاسپیده دم
بخواب بروم
۸-
کاش میشد
دوبار
میمردم
یکبار
به جای حود
وباری دیگر
به جای تو
۹-
هرشب
پیراهن سیاهم را
اطومی کنم
وبرسوگ ستاره سوختهام
برسقف آسمان
تاسپیده دمان
به اندوه وماتم مینشینم
ورویای ستاره سوختهام را
تاشبی دیگر
به افق میسپارم
۱۰-
اسمان گریان
پیرهن سیاه
برتن ماه
موج موج ستارگان
سوخته برسقف آسمان
۱۱-
شب!
همانند کودک بی تاب نخوابیده
هق هق میگریست
دل به ستارهای سپرده بود
که چندی پیش
درسقف اسمان سوخته بود
۱۲-
توکه رفتی
دیگرپنجره نیز…
هرگز!
به روی کوچه بازنشد
۱۳-
کاش میتوانستند:
غمهایم رانیز
نقاشی میکردند
۱۴-
وقتی که رفتی
همه نتهای موسیقی
درسوگات
مویه کردند
وهمه باهم
نوای مرغ سحر
سردادند
۱۵-
وقتی که رفتی
هیچ آفتابی
اتاقک تنهاییام را
گرم نکرد

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.