“من مدتها از این اندیشه در رنج و عذاب بودم،این افکار لحظه ای مرا آسوده نمی گذاشتند که چرا این مردمان ساده، این روس های محبوب من، باید اینقدر رنج بکشند![..] چرا در کنار دهقانان ساده و کارگران ابدی که شب و روز در کارخانه و کارگاه ها زحمت می کشند افرادی وجود دارند که هیچ کاری نمی کنند؟ اشراف، مسئولان دولتی و افراد ثروتمند همه بیکاراند ولی در خانه های مجلل خود آسوده زندگی می کنند. من دلیل همه این بی عدالتی ها را در کتابها جستجو کرده ام و آن را یافته ام و با شما در میان می گذارم : مرد، مسئول این بدبختی ها شخص تزار است. او از اولین اشراف است. او هرگز دستش را برای نجات ما دراز نخواهد کرد زیرا او خود، بدترین دشمن ملت است.”

دیمیتری ولادیمیرویچ کاراکوزف(1866)؛ در مانیفست ” دوستان کارگر “

در ژانویه 1848 ناگهان موجی از جنبش های اعتراضی به صورت ناهماهنگ اما همزمان، پایه های حکومت های سلطنتی درسرتاسر اروپا را به لرزه در آورد. این اعتراضات که بعدها به «بهار مردم» معروف شد بیش از 50 شهر اروپا را در برگرفت و به لحاظ گستردگی بزرگترین اعتراض مردمی در قاره اروپا بود. دومینویِ اعتراضات از شهر سیسیل ایتالیا آغاز شد و استقلال از دست رفته را به این ایالات برگرداند. موج اعتراضات در فوریه به فرانسه رسید و “انقلاب فوریه” را رقم زد و جمهوری دوم فرانسه در پی آن شکل گرفت. در ماه مارس به آلمان رسید و “انقلاب مارس”را رقم زد. موج اعتراضات همزمان با آلمان به دانمارک رسید و سلطنت مطلقه دانمارک را مشروطه کرد. در این اعتراضات ایده های لیبرالیسم، ناسیونالیسم، سوسیالیسم موضوع اصلی محفل های روشنفکری غرب بود. پیِرژوزف پرودون کتاب معروف خود “مالکیت چیست” را به رشته تحریر درآورد و پایه‎گذارمکتب جدیدی در اندیشه سیاسی به نام آنارشیسم شد. مارکس و انگلس نیز مانیفست کمونیست خود را درهمین سال منتشر کردند.

در حالی که اروپاییان در ستیز با نظم کهن، با ایده های مترقی و آزادی‎خواهانه برای برپایی ساختارهای سیاسی جدید مبارزه می کردند؛جامعهء دهقانی روسیه با نظم کهن و استبدادیِ خود خاموش و بی حرکت بود و طبقهء روشنفکر کوچک و ناتوان آن تنها نظاره‎گر تحولات همسایگان غربی خود بود. اما یک دهه بعد روشنفکران روس با سیل انبوهی از نظریات سیاسی جدیدی مواجه شدند که معنای بسیاری از انها را به درستی درک نمی کردند ولی باور داشتند برای پیوستن به این روح مدرن جهانی و رهایی از این نظم ظالمانه کهن باید آنها را بیاموزند و به کار گیرند.

سرگئی نچایُف، میخائیل باکونین، الکساندر هرتزن روشنفکران روسی پیشرویی بودند که در بطن انقلاب های اروپا حضور داشتند و متأثر از فضای آن، درصدد یافتن الگویی برای مبارزه آزادیخواهان روسیه بودند. اندیشه های این نسل از روشنفکران از غرب آمده و کتاب های که منتشر کردند برای چندین دهه انجیل انقلابیون روسیه شد. گرچه هیچ کدام از آنها موفق نشدند سازمان یا تشکیلات انقلابی را درخاک روسیه برپا‎کنند.

در دهه ششم قرن 19 ام روسیه، در حالی که بسیاری از محافل و انجمن های مخفی روشنفکری درحال جمع‎بندی و طراحی الگویی برای مبارزه انقلابی بودند یک انجمن دانشجویی به نام «جناح انقلابی» در دانشگاه مسکو به رهبری نیکولای آندریویچ ایشوتین به این نتیجه رسید که تنها راه تحقق جامعه‎ی آرمانی سوسیالیسم در روسیه،فقط و فقط از مسیر سیاست ترور می گذرد.

در 4 ام آوریل 1866، دیمیتری ولادیمیرویچ کاراکوزوف داوطلب می شود تا نقشه ترور تزار را اجرا کند وی با برگ‎هایی از مانیفست انقلابی خود خطاب به کارگران در مقابل باغ تابستانی تزار به کمین می نشیند تا در هنگام خروج تزار، او را با اسلحه خود از پا در‎آورد. اما همه چیز طبق نقشه پیش نمی‎رود، دیمیتری دچار ترس و اضطراب می شود و به موقع شلیک نمی کند و دهقانی با ضربه به آرنج او، درست قبل از لحظه شلیک، جان تزار را نجات می دهد. دیمیتری و همه 25 عضو انجمن بازداشت می شوند دیمیتری اعدام و باقی اعضا به حبس و تبعید طویل المدت محکوم می شوند.

تزار الکساندر دوم گرچه از ترور دیمیتری نجات یافت ولی از ایده تروری که او در بین جوانان انقلابی فراگیر کرد جان سالم بدر نبرد. در همان سال،هنگامی که تزار در کالسکه روبازی در پاریس در حال حرکت بود، زنی از فاصله نزدیک به روی او آتش گشود. تیر او نیز به خطا رفت. پنج سال بعد، مردی مسلح، پنج گلوله به سمت تزار شلیک کرد. در سال 1879 نیهلیست ها قطار امپراتور را منفجر کردند. این بار نیز الکساندر از مهلکه جان سالم به در برد. سال بعد اعضای یک گروه نیهیلیستی که متاثر از اندیشه های باکونین بودند و خود را «اراده خلق» می نامیدند، تالار ضیافت کاخ زمستانی تزار را منفجر کردند اما یک مو هم از سر تزار کم نشد. سرانجام در یکم مارس 1881 بخت و اقبال از الکساندر رو گرداند. تزار در حال بازگشت از مراسم سان نظامی در سن پتزربورگ بود که یک جوان نیهیلیست به نام نیکلاس ریساکوف بمبی را زیر کالسکه سلطنتی تزار انداخت. در اثر انفجار بمب، اسب ها مردند و محافظان سلطنتی نیز مجروح شدند ولی الکساندر همچنان سالم و سلامت ماند در لحظه ای که برای کمک به مجروحان از کالسکه خارج شد دانشجوی دیگری به نام گرینویتسکی خود را به او رساند و با فریاد اینکه :«هنوز برای شکر‎گزاری زود است» بمب دیگری را درست در میان پای تزار منفجر کرد و تزار بعد از ساعتی جان سپرد.

سازمان «اراده خلق» طی بیانیه ای،اقدامات خود را اینگونه توجیه کرد:

“الکساندر مرد،چون به مردمش اهمیت نمی داد[…] او مالیات های سنگینی بر مردمش تحمیل کرد […] او فقط به ثروتمندان می اندیشید[…] او در تجمل زیست و تمامی کسانی را که به نیابت از مردم مقاومت می کردند یا برای تحقق عدالت می کوشیدند،به دار آویخت یا تبعید کرد”

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)