جایگاه فرهنگ و تمدن زاگرس و شاخههای بسیار غنی لر خرمآبادی، لر بختیاری، لک و غیره بیانگر دیرینهبودن آن است. ساکنان این سرزمین همواره امروز هم همانند هزاران سال پیش در این دیار ساکن هستند. رامین گارا، نویسنده و محقق کُرد که سال گذشته اثر خویش به نام «تاریخ لرستان» را منتشر نمود، معتقد است که در زاگرس از شمال تا جنوب در سراسر تاریخ هزاران ساله فقط خلقی با شاخههای فرهنگی قدیمی و غنی سکنا گزیدهاند. مناطق لرستانات بعنوان زاگرس میانی و جنوبی جزو قدیمیترین فرهنگها و تمدنهای تاریخی بودهاند.
گارا معتقد است که غنای فرهنگی و تمدنی و دستاوردهای متعدد لرستان اجازه نداده که در قریب یکصدسال گذشته خلق لر آسمیله و در نظام ایدئولوژیک حاکم بر ایران بطور کامل ذوب گردد. قویبودن زبان و فرهنگ لری موجب پایداری آن گشته و بیداری و آگاهی هویتی و دمکراتیک میتواند به نجات آن از تیررس سیاست آسمیلاسیون نظام مرکزی ایرانی، بیانجامد. موضوعاتی از قبیل تاریخ لرستان از نوسنگی تا عیلام و لرستان امروز و نیز آیینهای کهن، زبان و آثار مکتوب برجایمانده، حکومتهای محلی خودگردان و موسیقی و روحیه زاگرسی این خلق موجب مقاومت آن در برابر سیاستهای آسمیلاسیون حاکمیت ایران شده است.
امروز، راهکارهای هویتخواهی لری و رشد فرهنگی و زبانی و کسب اراده سیاسی لری چگونه استحصال میگردد؟ این مقولات را با رامین گارا به بحث و گفتگو گذاشتهایم که میتواند هم در شناخت هویت تاریخی روشنگر باشد و هم به بسیاری پرسشها در خصوص اوضاع جامعه کنونی لرستانانات و آزادیخواهی آن یاریرسان گردد.
پرسش: جایگاه فرهنگ و تمدن زاگرس در پیش از تاریخ و دوران تمدن را اگر ممکن است بیان بدارید و بفرمایید چە داشتەهایی زاگرس را این قدر با اهمیت کردە کە جایگاه خاصی در حوزە فرهنگ، تمدن و جغرافیا داشتە باشد؟
رامین گارا: بله! چون از فرهنگ و تمدن بحث به میان آوردید، لازم است به تفاوت تعاریف متفاوت از فرهنگ و تمدن بپردازم تا غلط مبحث صورت نگیرد. اساسا اکثر قریب به اتفاق نظریهپردازان، معنای فرهنگ و تمدن را درهم آمیخته و یکی میدانند، درحالی که من با استناد به تعاریف عبدالله اوجالان(آپو) آن دو را متمایز از هم میدانم. در تعریف عمومی فرهنگ میتوان آن را بصورت کلیتی متشکل از همه ساختارها و معناهایی که جامعه انسانی طی روندی تاریخی تشکیل داده، تعریف نمود. به عبارتی فرهنگ تمامی داشتههای یک قوم و یک ملت در طول تاریخ میباشد. تمامی نهادهای سیاسی، اقتصادی و اجتماعی ساختار را تشکیل میدهند و تمامی قوانین و اصول و پرنسیبهایی که به روی تحول باز باشند معنای فرهنگی هستند. حال چون خلقها و ملیتهای تحت ستم همه چیزشان به اشغال درآمده، از داشتههای ساختاری و معنایی فرهنگی خود محروم گرداندهشدهاند که در این حالت فقط با «نسلکشی فرهنگی» روبرو هستند. لرها هم بعنوان قدیمیترین شاخه فرهنگی زاگرس تحت اشغال ایرانشهری فارسیسم قراردارند لذا دچار نسلکشی فرهنگی هستند. در کل کُردها نسلکشی فرهنگی میشوند. و اما تمدن. بسیاری معنای فرهنگ و تمدن را با هم یکی میدانند درحالی که فرهنگ بسیار فراگیربوده و کلیت موجودیت تاریخی یک خلق را دربرمیگیرد اما تمدن به برخی حوزههای محدود نسبت داده میشود که فرهنگ را نباید جزو آن دانست. در تعریف تمدن باید گفت که وقتی سهگانه «طبقه، شهر و دولت» شکل گرفتند و فرهنگ عمومی جوامع در مقطع آن سهگانه قرارگرفت، تمدن نامیده شد. تمدن مرکزگرا نوع جداگانهای از ساختارها، معناها، اخلاق و احساسات و زیباییشناسی را در جامعه توسعه میدهد که نقش منفی دارند ولی ساختارها و معناهای فرهنگی تمدن دمکراتیک یا دوره نوسنگی، نقش مثبت ایفا میکنند. سومریان برای نخستینبار این مقطع و دوره تاریخی را آغاز کردند. در دوره تمدن، رابطه حاکم و محکوم یا برده شکل میگیرد نه رابطه مساواتطلبانه. بنابراین تمدنمرکزگرا از نظر ما امری منفی است. تمدن یعنی شکلگیری نهادهای سلطهگر درحالی که نباید از دوران سومر تا به امروز چنین نهادهایی شکل میگرفتند. نباید «تمدن مرکزگرا» شکل میگرفت چون امری منفی و ذاتا بد است. میبایست «خصلت دمکراتیک» دوران نوسنگی تداوم مییافت و لذا با برآمدن عشیره، قوم و ملت، تمدن دمکراتیک شکل میگرفت نه تمدن مرکزگرا و انحصارگر. همه این انحرافات، منشأ تمامی بدبختیهای جامعه بشری هستند.
اگر این مقوله را در خصوص لرها پیاده نماییم، میبینیم که با برآمدن تمدن عیلام که پروتولُر هستند، تمدن مرکزگرا و انحصارگر در جامعه آنها هم پیروی شد و به انحراف رفتند. زیرا دوره نوسنگی زاگرس که ماقبل تمدن است، طلاییترین دوران تاریخ بشریت است. با سربرآوردن تمدن عیلام، لرها نیز دچار خصلتهای نهادی «طبقاتی، شهری و دولتی مرکزگرا و انحصاری» شدند. اینجا منظور از انحصار، انحصار قدرت و سرمایه بصورت نهادمندی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی در بطن تمدن است.
حال به این مقوله از پرسش مطروحه شما بپردازیم که فرهنگ و تمدن لری در تاریخ چگونه رشد کرده؟ لرها یا همان کُردها در زاگرس فرهنگشان را بسط و گسترش دادند. باید به این نکته اشاره کنم که اشاعه فیزیکی انسان از آفریقا بسوی همه قارههای دیگر صورت گرفت ولی اشاعه فرهنگی از زاگرس آغاز شد. انسانهای آفریقایی هم فرهنگ داشتند، اما رشد فرهنگی نظاممند در زاگرس یا هلالحاصلخیز به وقوعپیوست و به سایر نقاط دنیا اشاعه یافت. اگر امروز بخواهیم فرهنگ لری را در اعماق تاریخ جستجو نماییم و به آن عظمت ببخشیم بایستی به دوران نوسنگی و حتی ماقبل آن هم برگشت. وقتی به این دوران برگردیم، لاجرم باید بپذیریم که پس اصل زاگرسیها یکی و یگانه است. این یعنی اینکه نمیتوانیم از این قانون تاریخی حاشا کنیم و لر را از کُرد جدا بدانیم. درغیر اینصورت کل عظمت آن از دست میرود. از عیلامیان تا کاسیها و لرهای امروزی را نمیتوان از خلق زاگرس که نطفه اولیه فرهنگ نظاممند نوسنگی را شکل دادند، جدادانست. نه عقل اجازه این را میدهد نه علم و منطق. از منظر دیگری نیز میتوان به قضیه نگاه کرد و آن این است که نطفه فرهنگ نظاممند برای نخستینبار در مزوپوتامیای شمالی شکل گرفت نه جنوبی. بنابراین زاگرس میانی و جنوبی هم رشد فرهنگی و تمامی عناصر آن را از مزوپوتامیای شمالی یا زاگرس شمالی با خود به آنجا انتقال دادند. علم و منطق تاریخ اجازه نمیدهد به این یگانگی فرهنگ زاگرس میانی و جنوبی با شمالی نیاندیشیم. اگر این یگانگی رد شود، پس ریشههای تاریخ لر را زدهایم، چون نوسنگی را از آن حذف نمودهایم. ما معتقدیم که تاریخ بصورت شفاف به ما میگوید که مردمانی با یک فرهنگ مشترک و یگانه درزاگرس شکل گرفتهاند. اگر خوب بنگرید با بازگشت به ادوار ماقبل نوسنگی، همه پیشرفتها متعلق به مزوپوتامیای شمالی بودهاند سپس بسوی سایر نقاط زاگرس جنوبی اشاعه یافتهاند. برای مثال ادوار «موستری (۷۰ الی ۵۰ هزار سال)، برادوستی (۳۸ هزارسال) و زارزی (۲۰ هزارسال) عصر ماقبل نوسنگی هستند. عنوان موستری فرانسوی است ولی عناوین برادوستی و زارزی که در بخش شمالی هلال حاصلخیز قراردارند، عناوین کُردی هستند. غار شانهدر در هولیر متعلق به عصر موستری است. غارهای خورمووه(خرمآباد) نیز بقایای هر سه دوره را در خود دارند اما به اندازه غار شانهدر قدمت ندارند. بیشترین قدمت تاریخی یافتهها در غارهای لرستان به ۴۰ هزار سال پیش برمیگردد. غار شانهدر، ارجنه، یافته، کنجی و بسیاری غارهای زاگرس اثباتگر یگانهبودن فرهنگ زاگرسی در عین تنوع و تکثر بومی هستند. انقلاب «زبان اشارهای» از ۲۰۰ هزار سال تا ۵۰ هزار ق.م که در زاگرس شکل گرفت، یک عظمت تاریخی است. سپس انقلاب زبان نمادین و سپس انقلاب روستا و زراعت بزرگترین انقلاباتی است که فرهنگ زاگرسی از شمال کردستان تا جنوبیترین نقاط بختیاری امروز متحقق ساختهاند. این انقلابات بصورت ساختارها و معناهای فرهنگی به سراسر دنیا حتی چین اشاعه و انتقال یافتند. این است عظمت تاریخ لر در زاگرس. به هیچوجه نمیتوان زاگرس را بصورت چندپاره و بیگانه از هم تصور نمود. امروز دشمن برای گسستن خلقهای یگانه این کار را میکند. برای مثال لر را قومی مجزا از خلق زاگرس تعریف مینماید تا آسمیله و از خودبیگانه سازد. زاگرس مهد فرهنگ و پیشرفتهای بشری است و تمدن غیرمرکزگرا و ضدانحصاری با ساختاری متمایز از ساختارها و معانی تمدن سومری رشد داده که خوب البته امروز از آن به فرهنگ یاد میشود نه تمدن. زاگرس مهد تمدن هست، اما خود تمدن یعنی آنچه که از سومر تا امروز روی داده، نیست. اگر انقلاب زبان، روستا و زراعت در نوسنگی زاگرس به وقوع نمیپیوست، هرگز جامعه طبقاتی، شهری و دولتی تمدن سومری شکل نمیگرفت. پروتولرهای ماقبل تمدن سومری، تمدنی نبودند، اما عیلام و کاسیها در درون آن تمدن جایگرفتند و به آن آلوده شدند. رشد تمدن مرکزگرا نیز مآلا و جبرا به معنای پیشرفت نیست، پسرفت است پس باید امروز بجای آن تمدن دمکراتیک عاری از طبقه و دولت و با تصحیح ساختار شهر به میان آید.
حال باید پرسید که زاگرس چه داشتههایی داشت که امروز اینهمه اهمیت دارد؟ زاگرس مهد فرهنگ از پارینهسنگی تا نوسنگی و نیز انقلابات زبان، روستا و زراعت است. همه این انقلابات بصورت ترتیبی سال و قرن و دوره تاریخی، بارانی از مدرنیتههای دمکراتیک بودند. نباید آن را از جنس مدرنیته سرمایهداری امروزی دانست. مثلا رشد زبان نمادین، ساختن ابزارآلاتی چون میکرولیتها یا سنگهای تراشنخورده و خورده بعنوان چاقو و نیز بعدها در دوران نوسنگی اختراع هزاران ابزارآلات مانند دوک، دستار، گاوآهن و رشد شیوههای زراعت همه و همه بارانی از مدرنیتهها بود. یک عظمت به تمام معنی. فرهنگ آری در زاگرس که امروز علم تاریخ ایرانشهری متأثر از شرقشناسی آن را «آریایی» عنوان میکند، همان فرهنگی است که رشد کرد. آری یا آریایی، نژاد نیست، فرهنگ است. آن همه رشد فرهنگی از حیث ساختاری و معنایی در نوسنگی هزاران برابر رشدهای صنعتی دوره سرمایهداری ارزش و اهمیت دارد. از نظر کیفیت و کمیت بالاتر از دوره ۴۰۰ ساله سرمایهداری قرارمیگیرد. آن داشتههای فرهنگی هرگز سلطهگرانه مرکزی، دولتی، طبقاتی و انحصارگرانه نبودند. تمامی آثار باستانی و تاریخی لرستان و زاگرس حکایت از تعدد و عظمت داشتههای آن روزگاران دارند. ایرانشهری از طریق انحصار علم باستانشناسی و حاکمیت سیاسی، آن داشتههای لرهای زاگرس را به خود نسبت داده و قالب کرده. امروز دمکراسی و آزادی بعنوان ساختارها و معناهای فرهنگی درصددند بر روی همان ریشههای اصیل و راستین با علاوهکردن رشدهای علمی امروز اما خارج از نظام سرمایهداری احیا گردند. چهبسا امروز نمیتوان مفاهیم دمکراسی و آزادی جوامع را خارج از مفاهیم دمکراتیک و آزادیخواهانه دوره نوسنگی احیا نمود فقط در میزان رشد علمی تفاوتهایی به میان میآید. امروز اگر فرهنگ و موجودیت لری برروی همان ریشههای اصیلش نروید، پس باید آن را ازخودبیگانه و بیهویت تلقی نمود.
پرسش: در دورە ماقبل تمدن چە اقوامی در کوهستانهای زاگرس میزیستەاند و نقش و جایگاه تاریخی آنها را چگونە ارزیابی میکنید؟
گارا: اگر مبنا را ماقبل تمدن بگذاریم، تنها قومی که بصورت مکتوب نام آنها در تاریخ مانده و از همه قدیمیتر است، هوریها هستند. هم کاوشهای باستانشناختی و هم علم تاریخ و تحقیقات محققین برجسته جهان این را اثبات نمودهاند. هوریها پروتوتیپ همه اقوام زاگرس و مزوپوتامیای علیا و بخشی از سفلا هستند. سپس بعدها اقوام هیتیت، عیلامی(هوژی) و کاسپی، لولوبی، کورتی، میتانی پا به عرصه جهان گذاشتند. اینجا البته باید یک برخورد علمی در مقوله پروتوتیپ داشت. پروتوتیپ به این معنا نیست که آن اقوام مطابق درک امروزی از نژاد و منشأ صددرصد کُرد تلقی شوند. این قاعده شامل همه خلقها و ملیتهای جهان میشود. برای مثال هوری بعنوان پروتوکُرد که همه کُردها حتی لرها را نیز دربرمیگیرد را نباید صددرصد خالص کُرد بدانیم. حال شاید هم خالص باشد شاید هم تا حدی نه. برخورد صحیح این است که آن را بصورت پروتوتیپ، سرمنشأ کُردها قلمداد کنیم. سایر اقوام قدیم چون عیلام، کاسی، کورتی و غیره هم همینطور اما هرچه از منشأ بسوی روزگار امروز نزدیکتر شویم، این اصیلیت حتمیتر و خالصتر میگردد. از این منظر، خالصبودن قوم همانند عشیره، قبیله و کلان نیست. اگر خوب دقت کنید، ملت هم چنین خصوصیتی دارد حتی بیشتر از قوم. قوم بیشتر متشکل از اتنیسیتههایی است که قلمروهای جداگانه و یا مدیریت جداگانه اجتماعی دارند، اما از حیث زبان، تاریخ و فرهنگ یکی هستند. ملت اما تفاوتش با قوم این است که بصورت شفاف از چند قوم جداگانه با فرهنگهای متفاوت تشکیل میگردد. در سرآغاز و دوره قرون وسطی، نطفه ملت اینگونه شکلگرفت و در دوران سرمایهداری پس از رنسانس، چند قوم متفاوت را در یک قلمرو حاکمیتی مشخص یک ملت تلقیکردند با این تفاوت که فرهنگ و زبان قوم مسلط برای مثال فارس را بر سایر اقوام تحمیل کردند. امروز دیگر همه تعاریف و ویژگیهای ملت را بر یک قوم بارنمودهاند. فارس را یک ملت، کُرد را یک ملت، بلوچ را یک ملت و غیره. ملت، برساخته دست نظام سلطهگر سرمایهداری است ولی امروز دیگر بعنوان یک ساختار به واقعیت تبدیل شده و بجای رد آن، الزامیست که با آن برخورد دمکراتیک داشت و متحولش ساخت.
از این حیث لرها و یا هر خلق دیگر در ایران میتوانند دارای دو تابعیت ملی باشند. هم ملت لر، هم فراملت ایران. این را دانشمندان پذیرفتهاند. اوجالان این تعاریف دمکراتیک را برای پذیرش دمکراتیک پدیده ملت ارایه داده و بیش از دیگران آن را تبیین و تشریح نموده. پس نتیجه میگیریم که روند صیرورت و تکامل کلان و قبیله تا ملت، اقوام بسیار ماقبل تمدن را به صورت ملت امروزی رسانده. نباید دچار غلط مبحث شویم چون ملت در نظام سرمایهداری با ملت دمکراتیک در تمدن دمکراتیک تفاوت ماهوی دارند. ملت سرمایهدارانه یعنی تحمیل همهچیز یک قوم مثلا فارس بر سایر اقوام، اما ملت دمکراتیک هیچ تحمیلی از قبیل زبان، فرهنگ، مذهب، تاریخ، دین، پرچم و نژاد را نمیپذیرد. تمامی آن خصوصیات منفی که در پدیده ملت و ساختار آن موجود است، در اقوام ماقبل تاریخ نیز تا قرن شانزدهم میلادی وجودنداشت. بنابراین امروز با احیای فرهنگی و هویتی خلقهای مختلف در قالب ملت دمکراتیک، درواقع نوعی بازگشت به خصوصیات سابق اقوام زاگرسی صورت میگیرد البته با پیشرفتهای امروزی. رهایی لرها از زیر سلطه نظام ایدئولوژیک حاکم بر ایران یعنی احیای فرهنگی در قالب ملیت امروزین اما روئیدن بر ریشههای اصیل اقوام زاگرسی. دانشمندانی از جمله گوردن چایلد به شکوهمندی دوران نوسنگی زاگرس – مزوپوتامیا اشاره نموده و شیفته آن شدهاند. اقوام عیلام ازجمله هوژی و کاسی و شاید چندین قوم دیگر که امروز نامشان را نمیدانیم، با ساختاری غیر از ساختار ملت سرمایهدارانه و ملیگرایی برآمدند ولی در بستر تمدن مرکزگرا و انحصاری به تقلید از سومریان و اسلاف آن.
میتوان دو خصوصیت را برای ملیتهای زاگرس برشمرد: یکی تعدد گویش زبانی و دیگر تعدد اتنیسیتهای. فرهنگ زاگرسی از این دو حیث آنقدر غنی است که هم میتوان همه آنها را یک ملت واحد و یگانه نامید، هم یک فراملت. هم میتوان آنها را چند زبان بزرگ و غنی توصیف نمود هم یک زبان با تعدد گویشها. بخاطر همین تعددهاست که این منطق را درپیش گرفتهام. علم هم این را پذیرفته. مثلا زبان فرانسه آنقدر غنی است که هم میتوان آن را یک زبان واحد نامید اما اگر بگوییم زبانهای فرانسه، بازهم آن تعبیر اشتباه نیست. زبان کُردی هم شبیه زبان فرانسه است. دارای قریب ۵۵ گویش و لهجه است که این خصوصیت در زبان فارسی بسیار کم است. بنابراین با نقبزدن به دوره ماقبل تمدن و تمدن، پی میبریم که اقوام زاگرس از هوریها و هیتیتها در شمالیترین نقطه مزوپوتامیا گرفته تا کورتیها و عیلامیها در جنوبیترین نقطه را، هم میتوان یک قوم دانست هم یک فراقوم یا قوم بزرگ. هزاران سال زمان طی شده تا با برآمدن فرهنگ و تمدن محلی در جنوبیترین نقاط زاگرس، تمایزها و خصوصیات منحصربهفردی در عیلامیها به نسبت هوریها شکل گیرد. البته باید توجه داشت که به دلیل نزدیکی بیشتر و خصوصیات جغرافیایی، کاسیها بیشتر به هوریها و کورتیها نزدیک ماندهاند. بسیار نزدیک. عیلامیها از ۹ هزار قبلاز میلاد برای نخستینبار ردپایشان را در تاریخ نشاندادهاند ولی اعقاب هوریها در ۱۲ هزارسال قبل از میلاد که اثباتگر آن هم مکان تاریخی «گوبکلیتپه(به کُردی خرابرشک)» میباشد، بسربردهاند. ستونهای منقر و زیبا و بسیار بزرگ آن مکان نشان میدهد که تمدنی دمکراتیک و متفاوت بدست اعقاب هوریها در قالب روستا و کنفدراسیون قبایل در ۷ هزارسال قبل از تمدن سومری که در قالب شهر سربرآورد، بسیار عظیمتر بوده. حتی میتواند موجب بازنویسی تاریخ نوسنگی شود. زیرا آنهمه پیشرفت سرسامآور، حتما دارای پیشینهای قدیمیتری بوده. پس میتوان نوسنگی را تا ۲۰ هزار قبل از میلاد هم دانست و همه آن را فرهنگ تمدن دمکراتیک قبیلهای اقوام زاگرس – مزوپوتامیا خلق نموده. اگر این ریشه عظیم را از تاریخ لرها سلب کنیم، به هویت تاریخی و موجودیت امروزی آنها حقارت کردهایم. فاشیسم میکوشد آن تاریخ زاگرسی را از لرها سلب نماید. تصور از اقوام پروتوتیپ لرها تنها به این صورت ممکن است بصورت دیگر، ستم در حق آنهاست.
پرسش: از نظر شما این اقوام مهاجر بودەاند و نهایتا در سلسلە کوهستانهای زاگرس سکنا گزیدەاند یا اینکە مردمان ساکنین اصلی این دیار بودەاند؟
گارا: تاوقتی که اوجالان مانیفست تمدن دمکراتیک خویش و تزها و تئوریهایشان در خصوص کل تاریخ را ارایه ندادهبودند، همه مورخین تصور میکردند که خلقهای زاگرس و مزوپوتامیا از خارج یا از استپهای جنوب روسیه به آنجا سرازیر شدهاند. این تز هنوز هم از سوی ملیپرستان معتبر است و شرقشناسان طی دویستسال گذشته این تصور و علم غلط را در ذهن و مغز همگان جادادهاند. شرقشناسان جارزدند که اقوام زاگرس و فلات ایران در ۳ هزار قبل از میلاد از شمال به آنجا سرازیر و مهاجرت کردهاند، درحالی که تحقیقات نشان میدهد که در حافظه تاریخ هرگز چنان مهاجرتی یافت نمیشود و هیچ سند و مدرکی هم در دست نیست. بعدها افرادی چون گوردون چایلد و خیلیهای دیگر تحقیقاتی را از نو آغاز کردند و اقرارکردند که کُردها از خارج نیامدهاند بلکه همیشه در زاگرس ساکن بودهاند اما نتوانستند کاملا اثبات نمایند. تحقیقات آنتولوژیک، زبانشناسی، فرهنگشناسی و خیلی حوزههای دیگر اثباتگر این مدعاست که همه خلقهای زاگرس از آناتولی تا سرحدات بختیاری در پی مهاجرت به این سرزمین سرازیر نشدهاند. اوجالان این را بر مبنای کاوشهای باستانشناختی و غیره اثبات نموده. درواقع تاریخ حقیقی را از نو بازنوشت و این امر هویت لرها در زاگرس را بیشتر تثبیت و شفاف ساخت. بدان اصالت بخشید. اصالتی که برساخته خود تاریخ باشد نه توهمات امروزی دانشگاهی. امروز کاوشهای باستانشناختی و تاریخی نشان داده که برای نخستینبار نام عیلامیها در ۹ هزار قبل از میلاد شکلگرفته ولی برای مثال نام فارسها در ۵۵۰ قبل از میلاد برده شده. خود کوروش در گلنبشتهاش نامی از هخامنشی نبرده است. پارسها در قرن هفتم قبل از میلاد به عیلام مهاجرت کردهاند. قبل از آن، هیچ نامی از آنها در تاریخ برده نشده. گریشمن تاریخنویس و شوونیستهای نظام حاکم ایدئولوژیک ایرانی برای پارسها تاریخسازی جعلی کردهاند اگرنه نام پارسوماش که شبیه نام پارسهاست برای نخستینبار در سال ۶۹۲ قبل از میلاد توسط «هوبان ایمنه» شاه ایلامی برده شده است. بنابراین این ادعا که چیشپیش فرزند هخامنش در ۶۷۵ تمامی عیلام را تصرف نموده، صحیح نیست و شرقشناسان آن را به دروغ ترویج دادهاند. اگر هخامنشیها همه جا را زیر حاکمیت خود در آوردهاند، پس چرا تمدن الیمایی که از اعقاب لرها هستند در ادوار هخامنشی، سلوکی و اشکانی کماکان قدرتمند و مجزا بودند؟! گفته میشود که هخامنش و چیشپیش در سال ۶۴۰ قدرت گرفتهاند، درحالی که «شوتروک ناخونته» شاه عیلام در همان سال برتخت سلطنت نشست و سالنامههای بابلی این را صریحا روایت کردهاند. بنابراین قدرتگیری شاهانه هخامنش قبل از انقراض عیلام مردود است. «پییربریان» در تألیف خود به نام تاریخ امپراتوری هخامنشی آورده که چیزی از تاریخ انزان در دورانی که به اسلاف کورش کبیر منتسب میکنند، نمیدانیم. تاریخ از تسلیمشدن عیلام به آشور خبرمیدهد اما از تسلیمشدن انزان به پارسیان نه. امروز هنوز هم در مناطق عیلام، لرها سکونت دارند. بنابراین نه سلف لرها یعنی عیلامیان و کاسیان و نه اخلاف هوریها و کورتیها هیچکدام در پی مهاجرت به زاگرس نیامدهاند بلکه همیشه ساکنان قدیمی آنجا بوده و هستند. البته مشخص نیست که پارسها درپی مهاجرت به فلات آمدهاند یا نه. امروز گفته میشود که فارسها هم جزو فرهنگ قدیم آریایی هستند. میدانیم وقتی که عیلام سقوط کرد، به دست مادها افتاد نه پارسها و اگر پارسها حکومتی محلی داشتند به یمن مادها بود. این نشان میدهد که همه آن اقوام بشدت به هم وابسته و نزدیک بودهاند. برخی بدون سند تاریخی، ادعا میکنند که پارسها در ۳ هزار ق.م از خارج به فلات آمدهاند و خود تاریخ مکتوب و دانشگاهی امروز فارسها هم همین تز را قبول دارد. به نظر من این درست نیست، شاید پارسها به اندازه عیلامیان و کاسیان و کورتیها و غیره قوی و گسترده نبودهاند، اما شاید قبایلی چندگانه بودهاند که زیر سایه گوتی – مادی به منصه ظهور رسیدهاند ولی گوتی – مادی نیستند. ارامنه و بلوچ نیز چنین سرنوشت داشتهاند. تمامی اسناد تاریخی درخصوص پروتولرها در زاگرس آنقدر مستند و قوی هستند که کسی یارای حاشاکردن از آن را ندارد. اگر لرهای امروزی را به آن اقوام پروتوتیپ عیلامی و کاسی نسبت ندهیم، پس چیزی از هویت و ارزش تاریخی آنها باقی نمیماند ولی اگر آن را بصورت علمی بپذیریم، ارزش لُر را بازیافتهایم. پس لرها همیشه ساکنان زاگرس بودهاند و فرهنگ زاگرسی نیز یک ریشه و منشأ یگانه دارد. غیر از این، هیچ ادعای نژادپرستانه و شرقشناسانهای قابلقبول نیست، زیرا آن همه پیشرفت به هزاران سال نیاز داشته و ملزم میگرداند که تصور نکنیم از خارج مهاجرتی صورت گرفته باشد.
پرسش: پیوند و اشتراکات نژادی و فرهنگی و زبانی این خلقها چگونە بودە است، در این رابطە نقطە نظرات خود را بیان فرمایید؟
گارا: به مفاهیم مهمی اشاره کردید. مفهوم نژاد امروز بسیار بحثبرانگیز شده. تبعیضهای نژادی، اصلا محلی از اعراب ندارد، زیرا تعدد نژادی در روزگار امروز همانند تعدد خورشیدها در آسمان است. همانطور که یک خورشید در آسمان امروز مشاهده میشود، انسان امروزی هم فقط یک نژاد است که «هموساپینس» یا انسان عاقل و باهوش نام دارد. سایر نژادها همچو هموارکتوس، هموایبیلیس، نئاندرتال و غیره کاملا منقرض شدهاند و ممکن است فقط ژنهایی از آنها امروز بصورت مشترک در وجود ما هموساپینسها وجود دارد. بنابراین کُرد، فارس، آلمانی، فرانسوی، آمریکایی و مصری و غیره همه یک نژاد هستند. تبعیضنژادی نخست حاصل تمدن مرکزگرای سومری بصورت ضعیفتر اما نتیجه تمدن سرمایهداری ۴۰۰ ساله بصورت بسیار شدیدتر است. فلذا فرهنگها و زبانها میتوانند متفاوت باشند، اما نژاد نه. گفته میشود که نژاد هموساپینس از آفریقا به سراسر جهان اشاعه فیزیکی یافت سپس آن دسته که در فلسطین و اسرائیل سکنا گزیدند یک فرهنگ و آن دسته که در مزوپوتامیا و زاگرس استقراریافتند، یک فرهنگ را شکلدادند و به تمام جهان گسترش دادند. تمامی آنچه در اروپا، آسیا، آفریقا و حتی چین بهمثابه فرهنگ اشاعه یافت، از رودخانه فرهنگی زاگرس منشعب شده. علم و منطق این را به ما میگویند. لذا هوریها از اولین آن فرهنگسازان بودهاند که ما نامشان را میدانیم. ولی دوره فرهنگسازی حداقل تا دهها هزار سال از نوسنگی هم به عقب بازمیگردد ولی بسیار ساده است. آنچه در جهان اشاعه یافت، فرهنگ نوسنگی بود اگرنه فرهنگ فلسطین – اسرائیل هم وجودداشت ولی پیشرفته نبود. همه ابزارها و معناها و ساختارهای فرهنگی و تمدنی ریشه در فرهنگ نوسنگی دارند. ادعا میشود که چین خودش بصورت مجزا فرهنگش را برساخته، اما این صحیح نیست. آن فرهنگ فقط ۵ هزار سال ق.م قدمت دارد پس انشعابی از رودخانه نوسنگی است اما بصورت بسیار منحصربهفرد قدرت مجزاگرداندن خود را یافته. فرهنگ و نژاد لر را تا اینجا مشخص ساختیم. آیا بهتر است بنا به اسناد معتبر تاریخی ریشه لر را به آن دهها هزارسال ربط دهیم یا نه به اقوامی خارج از هوریها ربط دهیم که ۳ هزار سال ق.م به زاگرس آمدهاند که البته مستند هم نیست. غیرممکن است یک قوم بیگانه از استپهای جنوب روسیه به زاگرس آمده باشد، اما به یکباره آن همه پیشرفت ایجاد کردهباشد. پس یافتههای غارهای لرستان و بختیاری چه؟ آنها که حکایت از یک روایت دیگر دارند.
مقوله زبان را هم باید با یک تز مبتنی بر روایات مستدل تاریخی تفسیر نمود. شرقشناسان و پانایرانیستها ادعا میکنند که اقوامی که از شمال به زاگرس و فلات در ۳ هزار ق.م مهاجرت کردهاند، جزو گروه زبانی «هندواروپایی» هستند. عنوان هندواروپایی برای زبانهای و گویشهایی که در دسته فرهنگ آریایی جای میگیرند، صحیح نیست. عناوین یا آری(آریایی) و یا زاگرسی صحیحتر میباشد. وقتی فرهنگ از دوران نوسنگی به بعد به اروپا و هند اشاعه یافته، نمیتوان گروه زبانی را عکس آن تفسیر نمود. قاطبه دانشمندان معتبر جهان که نوسنگی را کاوش کردهاند، دادهها و اسناد لازم برای روند پیشرفت زبان را هم به دست دادهاند. به همین دلیل است که چایلد میگوید کُردها ساکنان قدیمی زاگرس هستند نه مهاجران از خارج. لرها هم در چارچوب آن گروه زبانی فرهنگ آری قراردارند که به نادرست «هندواروپایی» نامیدهاند. رشد فرهنگ موجب رشد زبان هم میشود. خوب همه ابزارها و وسایل روستا و زراعت در زاگرس و مزوپوتامیا اختراع شدند، پس زبان هم آنجا رشد کرده نه در اروپا و هند که در دوران نوسنگی هنوز در عصر سنگی متأخر بسربردهاند. خویشاوندی زبان هوریها، گوتیها، کاسیها و عیلامیان توسط تحقیقات بسیاری از جمله دیاکونوف و اسپایزر اثبات شده است. در حوزه لری، کاسیها و الیماییها قدیمیتر از پارسها هستند پس زبان فارسی بشدت از عیلامی، کاسی و الیمایی تأثیرپذیرفته است. برعکس آن، صحیح نیست چون خلاف روند زمانی تاریخ است.
پرسش: همانگونە کە می دانید تاریخنویسان ایرانی در مورد تاریخ این اقوام سعی بر آن دارند کە خیلی گذرا و کوتاه در این مورد روایتگری کنند، و سعیشان بر این است کە جایگاه تاریخی و نقش اساسی کە این تمدن ایفا نمودە را بە حاشیە راندە و از منظری ایدئولوژیک بە آن بنگرند، دلایل این کماهمیت جلوهدادن فرهنگ و تمدن زاگرس را چگونە می بینید؟
گارا: تاریخ دولت ایرانی ۲۵۰۰ سال است که آن هم از حیث سلطه پارسی – فارسی به نصف میرسد چون در این مدتزمان فقط فارسها حاکم نبودهاند تنها یک سوم آن متعلق به خود فارسهاست. تاریخ دولت – ملت هم کمتر از یک قرن است. از دویستسال پیش تاکنون با ورود انگلیسیها و کمپانی هندشرقی، استثمار و استعمار و ملیگرایی همه خاورمیانه را آزار میدهد و به لبه پرتگاه زوال رسانده. تاریخنویسی شرقشناسانه ایرانی هم که در مورد اقوام کهن زاگرس و ایران قلمفرسانی میکند، توسط ایرانیها نه بلکه اروپاییان شرقشناس پایهریزی شده. تا صدسال پیش هیچ ایرانیای نمیدانست اقوام کهن چه نام دارند و یا هخامنشی وجودداشته یا نه. کمکم تحقیقات باستانشناسی گسترش یافت و با کشف سالنامهها و الواح و کتایب سومری، آکادی و بابلی و سپس عیلامی، خیلی چیزها روشن شد. مثلا در مورد مادها و کاسیها خیلی نمیدانستیم اما آن کشفیات خیلی از مسایل را روشن ساخت. کلیت آن تاریخ را شرقشناسان بصورت جعلی تنظیم نمودند که امروز به مرور جعلیاتشان افشا میگردد. با ظهور دولت ملی در زمان رضاخان پهلوی، پانایرانیسم هم وارد مرحلهای دیگر شد و روند انکار تاریخ و هویت اقوام و ملیتها شدت گرفت. این انکارگری را مورخان ایرانی از مستشرقین اروپایی به ارث بردهاند. امروز با دانشگاهیکردن آن و با این ادعا که دانشگاه به آن نظریات یا بهتر بگویم جعلیات مشروعیت رسمی میبخشد، درصدد نزدیکشدن به نقطه کامل آسمیلهکردن خلقهای زاگرس هستند. این جعلیات مدعی است که همه خلقهای ایران یک پروتوتیپ دارند و آن، پارسهای دوران هخامنشی است. اگر این روند نابودی هویت فرهنگی در ایران و خاورمیانه متوقف نشود، بسیاری خلقها و زبانهایشان با فرهنگ نابشان در زبالهدان تاریخ جعلی شرقشناسی و پانایرانیسم ریخته خواهد شد. این یک فاجعه است. دولت- ملت خصیصهاش این است که کل فرهنگ اقوام و خلقها را انکار و فرهنگ حاکم در کشور مربوطه را بر آنها تحمیل کند. نظام ایدئولوژیک حاکم بر ایران عبارت از انکار هویتها و آسمیلهکردن آنها خاصه خلقهای زاگرسی. آسمیلاسیون نیز با نابودی تاریخ و زبان آغاز میشود و با حاکمیت سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نهادینه میگردد. بهدلیل اینکه نظام دولت- ملت نتوانسته خلقهای زاگرس را به زانودرآورد، پس به تکامل نرسیده است. امروز عطش فاشیسم ایرانی به این خاطر است که در تشکیل دولت- ملتِ بدونمشکل موفق نگشتهاند و خلقهای زاگرس بخاطر غنای فرهنگی هر آن ممکن است آزادیهایشان را کسب نمایند و دیوار سلطه آنها فروریزد.
پرسش: اگر ممکن است در رابطە با وجە تسمیە لر و این کە اولین بار در چه متونی بە این واژە اشارە شدە است و در رابطە با حوزه پراکندگی و جغرافیای لر توضیح بدین، و سیاستهایی کە در راستای تغییر دموگرافی و بافت جمعیتی این دیار صورت گرفتە بە چە هدف و مقصودی بودە؟
گارا: ملیگرایان و پانایرانیستها وجهتسمیه لر را نامفهوم و تاریک تلقی میکنند تا پردهای سیاه روی آن بکشند و بیمعنا سازند. با این کار از حیث روانشناختی و جامعهشناختی، راه را بر آسمیلاسیون لر باز میکنند. میخواهند فرهنگ لری را از ساختار و معنا تهی سازند. وجهتسمیه لر در اسناد تاریخی بسیار شفاف میباشد. تا قرن چهارم هجری قمری هیچیک از مورخین نام لر را در آثارشان نیاوردهاند. امروزه برای یافتن قدیمیترین اسناد تاریخی راجب به ملیتها و جغرافیاها و سلسلهها به کتایب، سالنامهها و الواح سومری – بابلی مراجعه میشود. آن کتایب و الواح پروتولرهای قدیم را عیلامی و کاسی نامیدهاند. کاسیها شاخهای از گوتیها یا گوتیوم هستند که آنها نیز ریشه در هوری دارند. بعدها کاسیها تمدن الیمائی را تأسیس میکنند و استقلال محلی خود را همیشه حفظ کردهاند. به احتمال زیاد واژه «خوزی» یا «هوژی» از همان ریشه هوری بهجای مانده است. فقط در زبان فارسی تغییر تلفظ دادهشده اند و حروف «خ» و «ز» تغییر یافتهاند. قریب ۵۰ کلمه و نام خاص که با ترجمه آکادی در متون آشوری و بابلی محفوظ است و همچنین مقداری اسامی خاص که در اسناد تجاری و اقتصادی بابلی باقیمانده به انضمام کتیبههای شاهان کاسی مانند آگوم دوم مربوط به هزاره دوم ق.م، متعلق به کاسیاند. واژه کاسی با واژههای «مکوتی، کورتی(کُردی)، کاشی، کاردونیا، کاردوخ» و چندین عنوان دیگر از قبیل «کاک، کاکو و کاکا» که در لجهههای کُردی مشترکند، همخانواده است. نامهای «کوتی و کورتی» به «کاسی» مبدل شده و نام قوم آن هم شده. حمدالله مستوفی در قرن ششم هجری «کاهکاهی» را یکی از شعب لر قلمداد نموده که با کاسی و کاکا شباهت دارد. بنا به گفته راولینسون واژه کاسی به شکل کوسایوریی نیز بوده و در زمان اسکندر، یونانیان آن را به مردمان زاگرس و دره سیمره اطلاع میکردهاند که امروز همچنان کُردها آنجا ساکنند.
در خصوص وجهتسمیه و ریشه لر نمیتوان به عیلام و ماد توجه نکرد زیرا از آن طریق به اصل کُردی خود پیوند میخورد. عیلامیان سرزمین خود را «هلتمتی» یا سرزمین خورشید نامیدهاند و کشور ماد نیز «هلمهته(هگمتانه)» نامداشته. این دو عنوان بسیار بسیار به هم شبیه و هممعنا هستند. بنا به گفته «مارسلا رومپُف»، باستانشناس هلندی، نام بختیاری و فرهنگ آن ریشه در عیلام دارد و این خلق بازماندگان همان تمدن هستند. پس از تمدن الیمائی با گذشت چند صد سال و در قرن چهارم ه.ق تازه وجهتسمیه «لر» مطرح و فراگیر میگردد. یاقوت حموی که فارس بوده، نوشته «لرها قومی از کُردها هستند». «استخری» نخستین جغرافیدان ایرانی هم همانند همه مورخین عرب کاملا به کُردبودن لرها و وجهتسمیه لر و جغرافیای آن اشاره کرده. شفافترین و قطعیترین آنها، «حمدالله مستوفی»، کاتب دربار در قزوین است که به لرها اشاره کرده و گفته از «ده کُرد» برخاستهاند. قبل از او، «ابولقاسم کاشانی» مورخ دوره ایلخانان، در اثرش به نام «زبدهالتواریخ» نخستین کسی است که قبل از همه به وجهتسمیه «لر» اشاره کرده. در آن چند قرن پس از اسلام سرزمین لرها را «جبال» یا «جبالاکراد» مینامیدند. «ابنفضلالله العمری» متوفی در ۷۴۹ ه.ق نیز بابی متشکل از چهار فصل در مورد اکراد نوشته: ۱ در مورد اکراد. ۲- در مورد لر ۳- در مورد شول. و چهارم در مورد شبانکاره که تاریخ گواهی میدهد همه اینها یکی هستند. مسعودی نیز در کتاب «التنبیه و الاشراف» نام همه طوایف کُرد که لرها را هم دربرمیگیرد، نوشته.
امروز همه مورخین به نظرات حمدالله مستوفی مراجعه میکنند. او در مورد نام لر آورده که «در مانرود دهی است که آن را کُرد خوانند و در آن حدود بندی است که آن را به زبان لری «کول» خوانند و در آن بند، موضع است که آنرا «لر» خوانند. چون اصل ایشان از آن موضع برخاستهاند، از آن سبب ایشان را لر گفتهاند». همچنین ریشه آن واژه را به «کوه پردرخت» و یا اینکه نام طایفهای بوده باشد نیز پیوند داده ولی خود گفته که قول اول صحیحتر است. شرفخان بدلیسی مورخ شهیر کُرد نیز در اثر خود به گفتههای حمدالله مستوفی استناد کرده و لر را شاخهای از کُرد دانسته. بعدها سردار اسعد بختیاری نیز که قبل از دوره آسمیلاسیون یعنی دوره رضاخانی و دولت ملی کتابش را نوشته، لرها را صراحتا بخشی از اکراد میداند. سپس «کریم نیکزاد بختیاری(۱۳۵۴ه.ش)» نیز گفته که «با استناد به همه آثار و اسناد تاریخی روشن میشود که بختیاریها با اکراد و الوار از ریشه و نژاد مشترک پهلوی برخوردارند.»
در مورد وجهتسمیه بختیاری هم گفته میشود که یا از عنوان «مختاری» برگرفته شده یا از نام عزالدوله بختیاری که البته اینها خیلی مشخص نیست. سردار اسعد بختیاری عنوان بختیاری را به اردشیر بابکان و ساسانی بازگردانده که هم ساسانیان و هم عزالدوله بنا به روایات تاریخی کُرد بودهاند. سردار اسعد در صفحه ۱۳۶ کتاب خویش که به نسب کُردها پرداخته، لرها را یکی از چهارشاخه اصلی اکراد نامیده. خود سردار اسعد در صفحه ۱۴ از کتابش به شرخ طوایف اکراد و لرها بصورت مشترک پرداخته است و ریشه نژادی آنها را به مادها بازگردانده. میدانیم که لر بزرگ را اکرادی که از کردستان واقع در سوریه آمده بودند، تأسیس کردند این یعنی یکریشهبودن.
در مورد قلمرو جغرافیایی هم باید گفت که قلمرو اکراد از آناتولی تا خلیج بویژه سرحدات بوشهر و هرمزگان نوشته شده است. امروز در هرجا که زاگرس امتداد یافته، هنوز هم لرها ساکنند. در استان مرکزی، اصفهان، کرمان، شیراز تا کرانههای خلیج. وقتی حکومتهای مرکزی و طبقات حاکم فارس در شیراز قدرت میگیرند مدام با لرها بر سر حاکمیت و سلطه جدل داشتهاند. امروز جمعیت لرها را ۵ الی ۶ میلیون اعلام میکنند. اما اگر سرشماری دقیق و بیطرفانه انجام شود، شاید از ده میلیون هم بگذرد. از ورامین و ساوه گرفته تا کرمان و خلیج و خوزستان قلمروی چنان وسیع است که ظرفیت آن جمعیت زیاد را دارد. من اشاره کردم که در قریب به یکقرن گذشته تلاشهای نظامهای حاکم ایرانی برای تشکیل دولت- ملت شکست خورده. شرط نخست موفقیت این ملت ایرانی، آسمیلهکردن همه ملیتها خاصه لرها در درجه اول و نیز اتکا بر دمکراسی با پذیرش همه فرهنگهای غنی، میباشد. امروز میبینیم که حاکمیت ایران نتوانسته ملیتها را آسمیله نماید و حتی فرهنگهای غنی را با توسل به راهکار دمکراسی نپپذیرفته. پس با نوع دولت- ملت اروپایی فاصله زیاددارد. ملت ایران وقتی شکل میگیرد که همه اکراد، خاصه لرها آسمیله شوند ولی هنوز نشدهاند. رضاخان به نسلکشی فیزیکی دست زد و امروز نظام جمهوری ولایی به نسلکشی فرهنگی که وحشتناکتر است دستمیزند. هدف اساسی، دولت- ملت ایرانی بوده که در آن دولت بر ملت حاکم است و این روند موجب جنگها، بحرانها و آسیبهای جبرانناپذیر شده.
پرسش: در رابطە با حکومتهای خودگردانی کە در خطە زاگرس و لرستان و بختیاری شکل گرفته و اینکە این برهە از تاریخ حامل چە دستاوردهای تاریخی، هویتی و فرهنگی بودە است چه تفسری دارید؟
گارا: تا زمان صفویه، دوره خودگردانی قوی و همیشگی لرها تلقی میگردد. صفویه لرستان را اشغال و والیگری را ترویج دادند از صفویه تا ظهور پهلوی و دولت ملی، دوره نیمهخودگردانی لرها نامیده میشود. صفویه به همه ملیتها و خلقها در ایران حمله کردند و زمینههای حیات ایلی خودگردان و ارادهمند سیاسی را تغییر دادند. آنها دیگر حاکمان لرستانات را خودشان از میان یک فرد غیرلر منصوب میکردند. صفویه یک دولتملی زودهنگام و چندصدسال قبل از دولتملی دوران رضاخان شکل داد. بشدت مرکزی بود. تا آن روز چنان نظام حاکمیتی وجود نداشت. همه ما قضیه پشتکوه و پیشکوه لرستان را میدانیم این یعنی تجزیه لرستانات. شولیها و شبانکارهها در قرون اولیه پس از ظهور اسلام خودگردانی الوار بودند. وقتی سلغریان یا سنقریان در فارس حاکم بودند، شبانکاره بر سراسر سرزمینی که امروز لرستانات مینامند، حکم میرانند و جالب است که آن سرزمین را کردستان خطاب کردهاند و رود کردستان در آن جاری بوده. سردار اسعد در کتاب تاریخ خود در مورد درخواست ابوطاهر از حاکم سنقریان برای تصرف کردستان آورده:«اتابک سنقر هم به او لشکری داد و وی را روانه کردستان(شبانکاره یا لرستانات) نمود». گاهی گفته کردستان و گاهی گفته لرستان یعنی این دو نام یک سرزمین بودهاند چون شبانکاره همان کُردهای لُر بودهاند. هزاراسپ خودگردانی لر بزرگ را بنیان نهاد. با آمدن صفویه و تا دوران شاهطهماسب دیگر نامی از ولایات لر در آثار تاریخی برده نشده و بیشتر بصورت خودمختاریهای تحت سلطه صفویه بسر بردهاند. در زمان حمله افغانها که به برچیدن صفویان انجامید، علیمردانخان بختیاری حاکم لرها بود. در کتاب «رستمالتواریخ» اثر «رستمالحکما» آنجا که به وقایع عهد نادر و قیام علیمردانخان بختیاری پرداخته به تواتر از علیمردانخان با صفت «خان کُرد» یاد میکند. باید با صراحت گفت که زندیه که کریمخان زند از لکهای همدان بودند، فراتر از خودگردانی، حاکمیت کل ایران را بدست آورد. آن دوران، اکثریت ساکنان شیراز لر بودند و زندیه آن شهر را پایتخت قراردادند. در اواخر قاجار و با اوجگیری مشروطه که قشون بختیاری وارد تهران شدند، سردار اسعد وزیر جنگ و بعدها نایبالسلطنه هم میشود. منظورم این است که با ارتقای مقام سرداراسعد، لرها باردیگر پس از زندیه سراسر ایران را حکمرانی میکنند. پس از شکست مشروطه اما بهیکباره ورق برمیگردد و هم خودگردانی هم حاکمیت بر ایران از دست بختیاریها خارج و سریعا با نسلکشی دهشتناک به دست رضاخان روبرو میشوند. وقتی رضاخان سردار اسعد سوم را به دار آویخت، آزادی و خودگردانی و استقلال اراده و همه چیز لرها نیز پایان یافت. امروز آن خودگردانی باید به لرها بازگردانده شود. بنابراین لرها در زاگرس همیشه خودگردانی و استقلال مدیریتی داشتهاند ولی دولتملی ایرانی و رضاخانی به آزادی همه ملیتها پایان داد. هویت لرها انکار گردید و هویت فارسی به آنها قالب شده است. سیاست آسمیلاسیون پهلوی را جمهوری ولایی هم امروز مو به مو اجرا میکند. بنابراین لرها بیش از سایرین در خطر آسمیلاسیون قراردارند. بازیابی هویت لری – زاگرسی تنها وظیفه لرها در امروز است. لذا به کمتر از خودگردانی سیاسی، اقتصادی و اجتماعی نباید راضی شوند.
پرسش: راجب به نقش حکومتها در جینوسایدهای فیزیکی و فرهنگی علیه دیار لرستان بختیاری و کهکیلویه و بویراحمد حوزه تمدنی زاگرس میانی و جنوبی و سایر مناطق لرها(زاگرس میانی و جنوبی) بسیار صحبت شدە؟ با توجه بە نقش شدیدا منفی و مزدورانە حکومت مستبد پهلوی اول در این خصوص توضیح بدین؟
گارا: ما به تمدن مرکزگرای پنج هزارساله سومری اشاره کردیم که تا به امروز ادامه یافته. این تمدن چیزی جز کشتارهای مکرر و جنگهای بیپایان نیست. از سومر تا به امروز، دوره تاریخی انحصارگری است که شامل سه دوره میباشد. از سومر تا پایان امپراتوری روم یک دوره. از روم تا آمستردام هلند در قرن شانزدهم دوره دوم. و از آمستردام تا به امروز که دوره سرمایهداری است، دوره سوم انحصارگری ادامه یافته است. تمدنها و حاکمیتها مدام بر سر انحصارات سیاسی، اقتصادی و اجتماعی و نظامی یا به عبارتی بر سر انحصار قدرت و سرمایه، به کشتار و جنگ دستزدهاند. بارزترین کشتارها علیه لرها نیز بدست تیمور لنگ انجام گرفت اما نتوانست خودگردانی را از لرها بطور کامل سلب نماید. سپس صفویه ظهور کرد و به کشتار دست زد ولی خودگردانی را به نیمهخودمختاری مبدل کرد. عثمانیها هم در زمان حمله محمود افغان به صفویه، تا اصفهان پیشروی کرده و به کشتار لرها دست زدند. سپس جنگهای صفویه و عثمانی به تجزیه لرستان و جداشدن آن از کردستان برای نخستینبار انجامید. در ۱۷ می ۱۶۳۹ میلادی یعنی قرن هفدهم پیمان قصرشیرین لرستان را با کشتار و سپس تجزیه از کردستان روبروساخت. صفویه ملیت، دین، مذهب و زمان را آماج حملات خود قراردادند و تا به امروز این رویه ادامه دارد. هولناکترین نسلکشی علیه لرها توسط رضاخان و دولت ملی ایرانی صورت گرفت. امیراحمدی مشهور به قصاب لرستان برای همیشه به خودگردانی، آزادی و اراده سیاسی لرها پایان داد. یک دوره تراژیک از تاریخ لر پس از رفتن سردار اسعدها آغاز شد و امروز میرود که با آسمیلاسیون لر و ادغام آن در فارس به آخرین موفقیتهای نسلکشانهاش دستیابد. البته بیداری هویتی و اجتماعی لر امروز درحدی است که گویا با حفظ زبان و فرهنگ و هویت خویش میتوانند به اراده و استقلال سایق خویش با رشد و پیشرفت به نسبت زمانه کنونی، دست یابند که خودگردانی پیشرفتهتر است. همه لرستانات پتانسیل جلوگیری از جینوسایدها و مبدل شدن به خودگردانی را دارد ولی نظام ایدئولوژیک حاکم ایران با تمام قدرت در پی جلوگیری از آن است.
پرسش: زاگرس در طول تاریخ هموارە مورد هجمە حکومتها و دولتهای مستبد منطقه قرار گرفته و در این راستا مردمان زاگرس هموارە مقامت و رشادتهای بزرگی از خود نشان دادەاند تا در مقابل هرگونە جینوساید فیزیکی و فرهنگی و سیاستهای آسیمیلاسیون مقابله کنند. شما بە عنوان کسی کە در این زمینە تحقیقات مطالعات جامعی داشتەاید چگونە می توان در مقابل این هجمەها و سیاستهای انکار و امحا و اسیملاسیون کە همچنان ادامە دارد، عمل کرد؟
گارا: زاگرس در طول تاریخ خویش مهد رشد فرهنگ قوی بوده که به منشأ سایر فرهنگهای دنیا مبدل شده سپس آن فرهنگها در قارههای دیگر ویژگیهای منحصر به فرد و متفاوت خویش را بروزدادهاند. سلطه نظام حاکم ایرانی صدها سال است به هجوم علیه خلقهای زاگرس ادامه میدهد، اما هنوز موفق نشده. البته سیاست آسمیلاسیون در میان اقشاری از لرها و گیلک- مازنی بیش از سایر خلقها به موفقیت برای ادغامکردن دست یافته. ولی این صحیح نیست که بگوییم بیداری لرها علیه نسلکشی فیزیکی و فرهنگی وجود ندارد. اتفاقا امروز لرها یک جامعه آگاه میباشند. اینکه چرا تاکنون این فرهنگ زاگرسی لرها نابود نشده، به قدمت تاریخی و جغرافیایی آن و غنای زبانی، فرهنگی، آیینی و بسیاری عناصر دیگر بازمیگردد. زبانها و گویشهای زاگرسی قویتر و غنیتر و حتی پرقدمتتر هستند، به همین دلیل تاکنون حفظ گشتهاند. نظام ایدئولوژیک حاکم ایرانی که بسیاری عناصرش ساخته و پرداخته دست ملیپرستان و پانایرانیستهاست، آنقدر غنا ندارد که از پس زبانها و فرهنگهای زاگرسی برآید. از طرف دیگر، چون فرهنگها و زبانهای زاگرسی به رشد ایران خدمت کردهاند، ایران امروز توان ذوبکردن کامل آنها را ندارد. فرهنگ رواداری و مساوات یا به عبارت امروزین فرهنگ دمکراسی زاگرسی تاکنون فرهنگ ایرانی را تغذیه نموده، پس نمیتواند کمر همت به نابودی عناصری بزند که خود از آن تغذیه نموده. بنابراین قدمت و غنا و ارزشمندی فرهنگ لری که ازقضا امروز هم بسیار کاربرد دارد، موجب شده که کماکان از گزند نابودی محفوظ بماند. بنابراین راهکار اصلی مقابله با نسلکشی فرهنگی، بازپسگرفتن و تفویض خودگردانی به لرها است. مهم آزادی لرها است حال چه در قالب جغرافیای موسوم به ایران و یا مستقل از آن. رهیافت دولت- ملت مستقل لری امروز خیلی ممکن نیست و شاید هم بخاطر گسست از فرهنگهای دیگر به زیانش باشد. چون دولت- ملت امری منفی است و لاجرم گسستها را موجب میشود. رهیافت دیگر، فدرالیسم لری در چارچوب ایران نیمهدمکراتیک است. اساسا فدرالیسم یک خودگردانی بسیار ضعیف است زیرا بازهم فدره لری مجبور میشود تابع مرکز ایران باشد. وجهه مرکزیبودن در فدرالیسم بازهم باقی است لذا خیلی چنگی به دل نمیزند. متفاوت از این دو، کنفدراسیون بعنوان رهیافت سوم ارزشمندترین است. چون بدون استقلال جغرافیایی از ایران، لرها میتوانند تمام آزادیهایشان را بدست آورند و دیگر مدیریت سیاسی کنفدره نیز مرکزگرا و تابع بدونچونوچرای مرکز و پایتخت نیست فقط با آن هماهنگ است. این تنها راه برای همه خلقهای زاگرس است. لرستان بزرگ در چارچوب زاگرس نیاز به چنین سیستمی خودگردان دارد و امروز باید برای آن مبارزه کرد.
پرسش: با توجە بە اینکە در دیار زاگرس آیین و باوری یارسان بە درازای تاریخ خود را نمایان کردە، و در این حوزە ما با سامانی عزیم از ادبیات کُردی گوران از زنان و مردان این دیار برخورد داشتەایم، کە متاسفانە این سامان بە طرق مختلف مورد هجمە قرار گرفتە و بە حاشیە راندە شدە، نقش و جایگاه مردمشناسی و جامعەشناسی این سامان را در دیار زاگرس چگونە ارزیابی می فرمایید؟
گارا: اعتقاد من این است که صفویه به قلعوقمع آیینهای قدیمی زاگرسی در درجه اول پرداخت. تا آن زمان زاگرس اکثرا یارسانی بودند. صفویه بعنوان یک دولت ملی علوی درباری ظهور کرد و حملاتی بسوی کردستان تا بختیاری را آغاز نمود. این هجومهای بیرحمانه بسیاری از مردمان آن دیار را مجبور به گرایش به اسلام کرد. بنابراین چون حوزه و قلمرو گسترش زبان تا به امروز به ادیان و مذاهب گره خورده بود، زبان کُردیِ گورانی هم بشدت ضربه دید. همیشه وقتی ادیان و آیینها ظهور کردهاند، کتب مقدس خود را نگاشتهاند اما به زبانی خاص. زرتشتی به زبان مادی نوشته که اساسا پهلوی – گورانی نام داشته. نظرات متفاوتی درخصوص زبان تاریخی کُردی گورانی وجوددارد. برخی از مفسران امروزی بنا به تحقیقات مفصل خویش ابراز میدارند که حوزه زبان گورانی از حیث قلمرو جغرافیایی، کل زاگرس و مزوپوتامیا و بخشی از فلات ایران را دربرگرفته است. یعنی از آناتولی در ترکیه امروزی تا نزدیکیهای خلیج و بلوچستان به زبان گورانی تکلم کردهاند. بنا به این نظر، همه گویشهای لری، کرمانجی، کلهری، زازا، هورامی و سورانی با دهها لهجه متفاوتشان که قریب ۵۵ نوع است، در کاتاگوری زبان گورانی جای گرفتهاند. همچنین، هم زبان اشکانیها که پهلوی یا فیلوی بوده و هم زبان ساسانیان غیر از گورانی نبوده. تا زمانی که سورانی بصورت نوشتاری رشد کرد، زبان گورانی در میان زاگرسیان غالب بود. ولی با ممنوعکردن آیینهای قدیمی زاگرسی چون یارسانی و زرتشتی، خودبهخود آثار مکتوب به زبان گورانی هم ممنوع و کمکم به حاشیه رانده شد. اگر خوب توجه کنیم میبینیم که هزاران اثر یارسانی به زبان گورانی از بختیاری تا کرماشان امروز باقی مانده است. آثاری مکتوب به زبان گورانی که اکثرا بصورت شعر است در بخشهای دیگر کردستان هم یافت شده است.
برخی محققین نیز معتقدند که حوزه زبان گورانی تنها از کرماشان تا کهکیلویه و بویراحمد را دربرمیگیرد. بنا به دادههای تاریخی و اسنادی که در دست است، گویا نظر اول صحیحتر است. برای مثال حوزه گسترش زبان گورانی را امروز باید به نسبت حوزه گسترش زبان در دوران مادها، اشکانیان و ساسانیان تعیین نماییم. فارسی بهشدت از زبان گورانی تأثیر پذیرفته و از آن تغذیه نموده. همانطور که امروز زبان فارسی حوزه تأثیرپذیری گسترده در تمام ایران و زاگرس دارد، زبان گورانی هم در همه دورانها و ظهور دولتملی در دوران پهلوی اول، تأثیرپذیری بلامنازع دارد. گویا در دوران فردوسی و حافظ زبان فارسی متأثر از گورانی به رشد لازم رسیده و به موازات آن زبان ابرازوجود کرده سپس به دلیل وجود حاکمیت سیاسی، چیرگی هم یافته.
بدون تاریخ یارسانی نمیتوانیم به تاریخ گورانی هم بپردازیم. این، جدا از آن است که به دوران مادها و بعد از آن ربط دهیم. امروز اکثریت آثار مکتوب به زبان گورانی بیشتر مربوط به آیین یارسان و شاعران گوران است. کمتر به نثرهای باقیمانده برمیخوریم. اساسا زبان توصیف و تشریح در یارسانی، بصورت شعر است. امروز صدها اثر شاعران یارسانی و غیریارسان گوران برجای ماندهاند که از حیث کمیت و کیفیت چند برابر آثار باقیمانده فارسی است. پیران یارسانی شاعر یا «باوههای شاعر» و شاعران گوران نقش بسیار مهمی در رشد زبان گورانی داشتهاند. نخستین اشعاری که امروزه در زمره زبان گورانی برجای مانده مربوط به صدر اسلام است که به ایران و زاگرس حمله میشود. در سال ۱۹۳۰ میلادی قطعهپوستی در سلیمانیه یافت شد که آن اشعار روی آن نوشته شدبود و برخی گفتند ساختگی است ولی اخیرا اثبات شده که ساختگی نیست. به زبان فیلوی نوشته شده که همان گورانی میباشد. پس از آن، گویا قدیمیترین اشعار به زبان گورانی ابیاتی منتسب به «بهلول دانا» یا «مادی» است. با ظهور بهلول، زبان گورانی و آیین یارسان به هم گرهمیخورند. بهلول برای جلوگیری از نابودی آیین کهن زاگرسیان، آیین یارسان را کانون مبارزات خود قرارمیدهد و زبان گورانی را زبان اصلی آن. رشد آیین یاری در مرحلهای به بابک خرمدین و سپس به بهلول دانا ربط دارد. بهلول در سده دوم هجری آیین یاری را در لرستانات ترویج داد ولی کانون اصلی آن هورامان شد. میدانیم که گویش هورامی هم در زبان گورانی از مادها تا به امروز یگانه و کانونی بوده و هست. امروزه محققین ایرانی برای درک اوستا ناچارند به هورامان در کردستان سفر کنند و زبان هورامی را یاد بگیرند. این کارها را افراد زیادی هم کردهاند. گورانی زبان واحد زاگرسیان بوده اگرنه چرا بهلول به زبان گورانی شعر سروده؟! همچنین باباها و یاران بهلول در لرستانات به رشد آیین یاری و زبان گورانی کمک شایانی نمودند. بابالُره لرستانی، بابانجوم لرستانی، باباحاتم لرستانی و بابارجب لرستانی» در سده دوم هجری از یاران بهلول بودند و امروزه نام و شهره آنها کماکان باقی است. پس از آنها، مطرحترین شخص، باباسرهنگ دودان است که در ۳۳۴ هجری کوهستان شاهو را کانون آیین یاری قرارداد. در ۱۰۱۵ میلادی نیز شاخوشین لرستانی و در ۱۰۵۵ نیز باباناوس جاف ظهورکردند. هم عصر با این دو بزرگ یاری، ابنسینا و اماممحمد غزالی بسربردهاند که به آیین یاری تاختهاند وآن دوره شروع دوران تاریک ایران به واسطه اقدامات غزالی و خواجهنظامالملک است. فشارهای دینی آنها، موجب تنگترشدن عرصه بر آیین یاری هم شده. بهلول دانا و باباسرهنگ دوره نخست رشد آیین یاری و زبان گورانی است، اما دوره «سانسهاک برزنجی» از سال ۵۳۸ الی ۶۳۸ هجری آغاز مرحله دوم آیین یاری است. در دوره وی، آیین یاری بطور کامل ممنوع و ناچارا وارد دوره سختتری از تقیه میشود و علم نیز از ارزش میافتد زیرا همه عناصر اسلامی تحمیل میگردند. آیین یاری غیر از اهمیت دادن به یارسانی و زبان گورانی، به حضور آزادانه زنان در اجتماع و مدیریت آن هم اهمیت میدهد. برای مثال «دایه خزان سرگتی، ریحانه خانم لرستانی، لیزاخانم جاف، جلالهخانم و خاتون دایراک رمزبار» از زنانی بودند که در مدیریت مستقیم جامعه همانند باباها نقش اصلی داشتند. دایه توریز هورامی از شاعران و تنبورنوازان نامی بود. کتاب «سرانجام» و کلامهای پرشمار یاری به زبان گورانی، عظمت آن را نشان میدهد. سانسهاک علم نجوم را در آیین پیشرفت میدهد و مطمئنم که گاهشماری لکی که بسیار قدیمی است، مورد توجه ایشان بوده. وی دانشمندی به تمام معناست که آیین، زبان، شعر و نجوم را بصورت حیرتانگیزی رشد داده. پس از سانسهاک دوره رهبریت «سیدبراکه» آغاز شد.
سردار اسعد در کتاب خویش اشاره کرده که تا زمان صفویه همه ساکنان لرستان و شوشتر به اسلام نگراییدهاند. در لرستانات و سراسر زاگرس باباها یا بوههای یاری نقش کلیدی داشتهاند. در هر چهاربخش کردستان در طول تاریخ باباهای زیادی ظهور کردهاند و رشد آیین، زبان و ادبیات را به هم مرتبط ساختهاند. در لرستانات، مازندران، هولیر، موصل، حلب و بسیاری مناطق دیگر باباهای زیادی هستند که اشعارشان به یادگار مانده است. «پیرصادق مازندران، پیرناصر بختیاری، باوهنجف لرستانی، پیرزید خوزستانی، باوهبزرگ لرستانی، پیریوسف کرمانج، پیرطاهر اصفهانی، پیرکمال مامولانی، پیراحمد لرستانی، پیرتاجالدین فارس، پیرحسن کاشانی، پیرمحمود بغدادی، پیرعبدالعزیز بصرهای، پیرسلمان اردلانی، پیرخالق اردبیلی، پیرمنصور شوشتری، پیرخلیل موصلی، پیرحسین استانیلی، پیرفیروز هندی، پیرتاماز کرمانی، پیررحمت بمبئی(درهندوستان)، پیرقانون شامی، پیرحاتم همدانی، پیرنازدار شیرازی، پیرطیار خراسانی، پیراحمد گنجهای، پیرنجمالدین پارسی، پیرسلیمان سیستانی، پیرقابیل سمرقندی، پیرحسین دیاربکری(درشمال کردستان)» از پیران یاری هستند که از سوریه تا دیاربکر و مازندران و لرستان سپس شهرهای ایران و هندوستان را دربرمیگیرد و سرودن اشعار آیینی گورانی از حوزه جغرافیایی زاگرسی هم فراتر رفته. شهر شوشتر به شهر چهلپیر یارسانی مشهور است اما در نظامهای حاکم ایران خصوصا جمهوری اسلامی اماکن مقدس یا مرقد آن پیرها را به امامزاده تغییر دادهاند. خلق لر هنوز هم آنها را پیران یارسانی میدانند. این پیران دارای اشعار و آثار و دیوان بهجای ماندههستند و امروز سند معتبر یارسانی و گورانی میباشند. نظام ایدئولوژیک حاکم بر ایران از طریق زبان مسلط خود به زبان گورانی حمله کرد و از طریق شیعهگری به آیین و متافیزیک یارسانی تاخت. از معماری گرفته تا ادبیات و فولکلور و سنتها همه آماج حمله و نابودی قرارگرفتهاند. امروزه اما در سراسر لرستانات مذهب شیعه محوریت یافته ولی فرهنگ همچنان لری است و با هم مختلط گشتهاند که لازم است بسوی دمکراتیزهبودن گام بردارد.
پرسش: موسیقی و ادبیات فولکور و هموارە نقش جایگاه عمیقی در لرستان و بختیاری و بە کل حوزه تمدنی زاگرس داشتە است تا در مقابل سیاستهای آسیمیلاسیون و استثماری و استعماری دولتهای مرکزی از هویت خود دفاع کنند، ارزیابی شما در این رابطه چیست؟
گارا: موسیقی و ادبیات برای هرملتی با فرهنگ آن، یکی از ابعاد دفاع مشروع در مقابل سیاستهای آسمیلاسیون هستند. در آیین یاری جایگاه موسیقی بسیار والاست و با روحانیت آیینی درهم آمیخته است. ساز تنبور یا تنوره یاری همراه با کلامها یا اشعار آیینی یاری و با استفاده از زبان گورانی نواخته میشود. موسیقی یکی از حوزههای قوی حفظ فرهنگ لری میباشد. توشمالها بازماندگان همان فرهنگ تاریخی در عرصه موسیقی هستند که با تمامی جامعه ارتباط معنایی برقرارکردهاند. موسیقی و ادبیات در قالب شعر و شاهنامه لری تاکنون بزرگترین سپر در برابر فشارهای زبان و ادبیات فارسی بودهاند و در حفظ زبان و فرهنگ لری و احساسات ناب آن نقش اساسی دارند. گوشه شوشتری امروز در سراسر لرستان و ایران گوشهای شناختهشده است. موسیقی چمری که در حوزه سوگواری جای میگیرد، میان اردلان، کلهر و لر مشترک است. انواع موسیقی عنایی، حماسی، سوگواری، فصول، ترانههای کار، طنز و مذهبی در چارچوب موسیقی لری یافت میشود. ترانههای «گَلدرو(دروکردن دستهجمعی)» و «هوله(خرمنکوبی)»، «مشکزنی»، «شیردوشی» و «چوپانی» در سراسر زاگرس میان کُردها خاصه لرها و کلهرها و لکها و هورامیها مشابه است. حتی واژههای گلدرو و هوله در زبان سورانی و اردلانی هم مشترک است. سرودههای آیینی یارسان یا کلامها و نیز شاهنامه لری نیز همراه با نواهای موسیقی خاص لری خواندهشدهاند. همین امروز لرستان با عنای موسیقی و ترانه و سرودهایش یک قطب غنی موسیقی میباشد. تنبور که در آیین یاری لرستان مقدس است و نیز شیپور بر روی ظروف نقره متعلق به هزاران سال پیش حک شدهاند. واژه «هلپرکه» در سراسر لرستانات و سایر نقاط کردستان مشترک است. آخرین ترانههای حماسی لرها به دوران نسلکشی لرها بدست رضاخان، شکست علیمردانخان و قدمخیر مربوط هستند. به زبان موسیقی و ترانه، روند زوال فرهنگ ایلی اصیل لرستان را بازگو میکنند. هیچکس نمیتواند اشتراک بسیار زیاد موسیقی و زبانی لری با کُردی را انکارکند. در ترانهها واژههایی مانند «ههی، خدا، اری و عزیزم و هاوار» مشترک هستند. به هرحال هویت موسیقی و ملودیک لری با موسیقی فارسی کاملا متفاوت و مجزاست. شاید موسیقی مناطق لرستان به کُردی بیشتر نزدیک است، ولی اینکه گفته میشود که موسیقی بختیاری به فارسی نزدیکاست، درواقع یک نوع تبلیغ منفی برای آمادهساختن اذهان جهت آسمیلهکردن است. امروز لازم است فرهنگ و هنر و موسیقی و ادبیات و زبان لری بر روی آن ریشههای اصیل خویش مجددا بروید و شکوفا شود.

نظرات
به نظر من بیشتر یک مقاله تاریخی عالی بود تا یک گفتگو. فقط کاش امکان دانلود به عنوان pdf هم میزاشتید.
دوشنبه, ۱۱ام اردیبهشت, ۱۴۰۲