هر فرد محکوم است در زندگی روزمره دست به انتخابی بزند. و تا زمانی که دست به انتخاب میزند آزادی اش را و بالطبع، موجودیت خودش را اعلام میکند . یعنی وجود او وابسته به آزادی اش در مجموعه تصمیم ها و انتخاب هایی است که میکند. “من” فلان هستم به این دلیل که این انتخاب ها را کرده ام. هیچ “من” ی دوست ندارد موجودیت اش زیر سوال برود. و نیز آزادی و اراده اش را در اختیار “دیگری” قرار دهد.چون خودش را دارای اراده می داند. و تلاش میکند تا دیگران نیز برای وجود او ارجی قائل شوند. “من” تا زمانی میتواند مدعی باشد وجود دارد که یقین حاصل نماید آزاد است. و نه در بندِ “دیگری”. مسئله اما چیز دیگری است. آیا واقعا ما همان چیزی را انتخاب میکنیم که اراده کرده ایم؟

شب است. مردی وارد فروشگاه میشود. به نظر سراسیمه است و دیرش شده. به سمت پیشخوان می رود(دقت کنید که سرعت در کلیت آگهی عامل مهمی ست).صاحب مارکت پیرمردی ست عینکی، تکیه به عصا داده و منتظر است. مرد میگوید:”یه عالیس بدین!”. تا اینجا به نظر می آید که مرد از نیاز اش آگاه است. او می داند چه میخواهد(هرچند کمی گنگ). در اینجا اما نقطه ی عطف اتفاق می افتد. مسئول فروش، برق آسا وارد میشود. و بدون فوت وقت(در کلیت آگهی سرعت مهم است) خنده ای مصنوعی را نثار خریدار میکند و می‌گوید :” عالییییس! شیرشو بدم دوغشو بدم ماءالشعیرش رو بدم کدومو بدم؟ ” و صاحب مارکت میگوید:”کدومو بدم؟!” اگر آگهی را دیده باشید باقی ماجرا را از حفظ هستید. مشتری که از گزینه های ارائه شده گیج شده، یکی را برمیگزند و فروشنده و صاحب مارکت(که هردو در بی گناه ترین حالت ممکن به سر میبرند) هرچه آگهی به پیش می رود، با سوالهای بيشتر خود مشتری را با رگبار اطلاعاتی مواجه کرده و حجم اطلاعات ارائه شده را آنقدر بالا میبرند و گزینه ها را زیاد میکنند که مشتریِ عملا از انتخاب تهی شده، گیجاگیج از ضربه ای که خورده جمله ای تکان دهنده میگوید:”همشو بده! “

این آگهی بیشتر از آنچه یک تم فان و کمیک داشته باشد، یک کابوس است. یک تریلر ترسناک. مشتری بیش از آنچه که نیاز داشت دست به خرید زد. یعنی کالا ها یا مادیت ها آنچنان که این اربابان میخواستند به او حقنه شد. واقعیت هولناک بازار دقیقا به همین منوال است. بازار موسیقی، مد، برنامه های تلویزیونی،  تکنولوژی و…. “من” آنقدر در این مارکت گم شده که نمیداند چه طور باید دست به انتخاب بزند و فکر میکند هر آنچه را که بازار و جامعه به او حقنه کرده اند خودش آزادانه انتخاب میکند. برای همین همیشه با افتخار اعلام میکند:”من دوست دارم که….”. اما انتخاب از بین گزینه هایی که ارباب برای برده مشخص میکند اگر نشانه ی بردگی نتواند باشد قطعا نشانه ای از آزادی در آن نیست.
کدوموبدم؟

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)