١- فرماندهان محصول جنبش های تاریخی اند. ظرفیت ها و قابلیت های آنها از یکسو محصول تجربە سیستماتیزە شدە (تئوری) جمعی و فردی است و از دیگر سو پتانسیل تکنیکی  و مالی یک کشور است. خودآگاهی فرماندەهان برخاستە از خودآگاهی جمعی و در تداوم، بالیدن، گسترش و تحکیم این خودآگاهی است کە تداوم فرد فرماندە را میسر می کند. خودآگاهی سلیمانی نە ملی بلکە فرقەای بود، فرقەای از شیعە و نە همە شیعیان. فراتر از این، خودآگاهی او نە شیعە مذهبی بلکە سیاسی بود: مذهب حکومتی.

٢- یک فرماندە را قبل از هر چیز نیروهای اجتماعی ای کە او نمایندگی می کند پیش و پس می کشد و یا بە شکست می کشاند. نیروهای مترقی بستری پولادین اند کە بە فرماندهان الهام و پتانسیل می دهند کە فراتر از فرقەهای عقب ماندە مذهبی گام برداشتە و بە سطح ملی عروج پیدا کنند. سلیمانی هرگز جنبش های مترقی ملی ایرانی را نمایندگی نمی کرد و لذا هرگز یک “فرماندە ملی” نبود. جنبش دمکراسی ایران عقیم نبود کە فرماندهان “واقعا ملی” را خلق کنند بلکە توسط عقب ماندەترین بخش جامعە قتل عام شدند. چنگ انداختن برخی از ایرانیان بە چنین فرد عقب ماندەای تنها نشان از یک درماندگی تاریخی ایرانیان است کە در خودآگاهی آنها رخنە کردەاست. یک درماندگی کوتاە مدت.

٣- در میان این نیروهای مترقی این جنبش سوسیالیستی ایران بود کە ظرفیت خلق فرماندهان بسیاری را از خود نشان دادە بود پیش از آنکە اسلام سیاسی بر گردە جامعە تحمیل شود هم توسط استبداد سکولار پادشاهی و هم نیروهای خارجی. فرماندهان زمانی بە سطح ملی عروج می کنند کە اکثریت جامعە (تودەهای زحمتکش اعم از کارگران، اقلیت های ملی و قومی و زنان) را نمایندگی کنند و جهابینی چنین وسیع را فقط جنبشهای سوسیالیستی می پرورانند.

٤- قاسم سلیمانی را ترکیبی از سرمایە رانتخوار (کە موسسات غیراقتصادی وابستە بیت رهبری عروج آنرا تسهیل کردند) و حضور سپاە در شریانهای اقتصادی طی سە دهە اخیر از یکسو و همتای اجتماعی/فرهنگی آن از دیگرسو بە چنان جایگاهی رساند. قاسم سلیمانی از دینامیزم تاریخ تنها بازی با فرقەهای مذهبی و بازی با پول و بازی با قدرت را می فهمید. در حالیکە تودەهای وسیعی از مردم در فقر مطلق بسر می برند سرمایەهای کلانی کە در اختیار قاسم سلیمانی بود توان بازی با گروەهای قومی، فرقەهای مذهبی منطقە را جهت تعیین  دیپلماسی خارجی جمهوری اسلامی فراهم کردە بود.

٥- اما بازی با فرقەهای مذهبی و بلاخص اسلام سیاسی را سرمایەداری فراهم کردە است آنهم از دهەهای ١٩٢٠ بە بعد. از ١٩٧٠ بە بعد بحران های اقتصادی/سیاسی پی در پی سرمایەداری و نیاز بە خاورمیانە برای کنترل این بحران ها توسل بە اسلام سیاسی را در دستور کار سرمایە جهانی قرار داد (کە هم هیلاری کلینتون در مصاحبە با گاردین و هم ترامپ بە آن اعتراف کردند) و لذا این بستر جهانی بود کە راە را برای دامن زدن بە مانورهای مذهبی و بهرەگیری از آن جهت فروش تسلیحات (برای غرب) و جهت بقای برخی رژیم ها (از جملە جمهوری اسلامی) فراهم کرد. این بستر جهانی بود کە نیاز بە فرماندهان مذهبی و عقب ماندە را پیش کشید و انگار این نیاز اکنون رو بە پایان است و ذهن مذهبی ها (چە مسیحی ها در غرب و چە اسلام سیاسی) عقب ماندەتر از آن بود کە آنرا درک کند و ناگزیر سرمایەداری متأخر قاسم سلیمانی را بە زبالەدان تاریخ فرستاد تا بلکە راە عروج فرماندهان مترقی ایرانی باز شود.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)