سپهبد قاسم سلیمانی، فرمانده سپاه قدس، شاخه برون مرزی سپاه پاسداران از 1376 تا 1398، سپاهی که رسالتش سازماندهی، تجهیز و سرمایه‌گذاری بر جنبش‌های انقلابی اسلامی و راهبرد سیاست‌های خارجی حکومت اسلامی در عرصه نظامی است. او تا پیش از کشته شدنش القابی همچون شهید زنده، یدالله، سیف الدین، سیف الله، امیر شکست ناپذیر… در رسانه های داخلی و ژنرال سایه، ژنرال بی سایه، چهره مرموز سپاه، الهه انتقام… در رسانه های خارجی برایش بکار گرفته می شد و بعد از کشته شدنش، در داخل از او به مالک اشتر، ابوذر زمان، شهید وطن، سید الشهدای مقاومت، سردار جهان اسلام و… یاد گردید. به او درجه افتخاری سپهبدی اعطا نمودند و تشییع جنازه ای هم وزن تشییع جنازه آیت الله خمینی برایش ترتیب داده شد، نماز میت برای او توسط شخص آیت الله خامنه ای با چشمانی گریان و صدایی بغض آلود اقامه گردید، و بقولی با طواف دادن جسدش بدور ایران، از مشهد تا تهران و قم از فعالیت های 41 سال گذشته او تقدیر شد.
در باب کشته شدن وی، سران نظام سیاسی ایران کشته شدن او را شهادت در راه جهاد با دشمنان دین و پاسداری از تمامیت ارضی کشور اعلام می کنند و دولت آمریکا یعنی صادر کننده دستور قتل وی و همراهانش، کشته شدن وی را یک عملیات نظامی موفق در واکنش به کشته شدن صدها آمریکایی در طول فرماندهی 22 ساله او بر سپاه قدس اعلام می کند. سپاه قدس بعنوان شاخه برون مرزی سپاه پاسداران از جانب ایالات متحده آمریکا رسما بعنوان یک گروه تروریستی شناخته و اعلام شده است. این واحد نظامی از جمله فرمانده سابقش سردار سلیمانی از جانب اتحادیه اروپا و برخی از سازمان های بین المللی نیز بعنوان یک گروه تروریستی شناخته می شود و برخی از فرماندهان فعلی اش تحت تحریم های بین المللی قرار دارند.
بدون تردید انتصاب سردار سلیمانی در سال 76 به فرماندهی سپاه قدس نشان از این دارد که وی از مدتها قبل –احتمالا با توجه به سوابقش در جنگ 8 ساله با عراق- در زمینه فعالیت های برون مرزی سپاه دخیل بوده و بر همین اساس بهترین گزینه برای این سمت در نظر گرفته شده است. طبیعتا بدین معنی است که او از همان آغازین روزهای بنیانگذاری نظام اسلامی و شکل گیری سپاه پاسداران در این حوزه فعالیت مستمر داشته و در جریان اکثر تصمیمات و عملیات انجام شده توسط سپاه قدس در خارج از مرزهای ایران بوده است.
تقریبا تا ده سال قبل هیچکس نامی از سردار قاسم سلیمانی نشنیده بود. نام او در دهه نود یعنی تقریبا همزمان با ورود تیم جدید باصطلاح اصلاحات یعنی دولت آقای روحانی و وزیر امور خارجه اش آقای ظریف آرام آرام بر سر زبان ها افتاد. این رویه نشان از آغاز یک دوره پر التهاب از دیپلماسی نظامی داشت. هر چند شعار نواصلاح طلبان (در آن دوره) تعامل سازنده با جهان بود اما دکترین سیاست خارجی که مستقیما از جانب بیت رهبری تعیین و ابلاغ می شد و می شود بر لزوم پررنگ شدن دیپلماسی نظامی تاکید داشت. بر همین اساس گستره فعالیت سپاه قدس به آرامی محور تبلیغات قرار گرفت و آنچه در گذشته لاپوشانی می شد و سعی در پنهان کردنش داشتند علنی گردید. برای دخالت های نظامی و مخارج گزاف ناشی از آن نام دفاع از امت واحده اسلام انتخاب شد. تقویت و حمایت از گروه های شبه نظامی تندرو و مخالف حکومت ها در این گوشه و آن گوشه منطقه به قانون اساسی ایران ارجاع داده شد تا جاییکه دفاع از دیکتاتور سوریه بشار اسد فتوای شرعی گرفت و فعالیت های برون مرزی سپاه قدس در یمن، بحرین، عراق، عربستان و خلاصه هر کجا که امکانش را می یافتند از واجبات دینی برشمرده شد. در این مقطع، نظام سیاسی ایران دیگر نیازی به پنهان کاری احساس نمی کرد و باصطلاح رو بازی می کرد. این دیپلماسی نظامی تحت دکترین جدید سیاست خارجی یعنی آشکار سازی و شفاف سازی تمایل رژیم سیاسی ایران به دخالت نظامی در امور دیگر کشورها تا جایی پیش رفت که عراق بعنوان استانی از استان های ایران معرفی گردید. حمایت از گروه های مخالف حکومت ها در منطقه بطور خاص و بارز در یمن، سوریه، عراق، لبنان، بحرین رسمی و علنی شد، که در صحبت های آیت الله خامنه ای در مقام رهبری نظام نمود ظاهری پیدا نمود. سید حسن نصرالله شفاف اعلام نمود که تا ایران و آیت الله خامنه ای از آنها پشتیبانی می کند با مشکل اقتصادی و کمبود تسلیحاتی مواجه نخواهند شد. پول دریافتی از بابت امضای معاهده برجام تقریبا تمام و کمال صرف تقویت و اسلحه رسانی به این گروه ها شد.
سپاه قدس در گذشته همواره دست داشتن در عملیات تروریستی برون مرزی همچون ترور رهبران کرد در آلمان در رستوران میکونوس که در آن چهره های شاخص در سطح بین الملل همچون صادق شرفکندی دبیرکل حزب دمکرات کردستان ایران حذف فیزیکی شدند. و یا دیگر عملیات تروریستی برون مرزی با هدف حذف مخالفین جمهوری اسلامی در اقصی نقاط دنیا. و یا عملیات تروریستی انفجار مرکز همیاری یهودیان (آمیا) در آرژانتین در سال ۱۹۹۴ که به کشته شدن 85 نفر یهودی تبار آرژانتینی انجامید و حزب الله لبنان تحت حمایت مستقیم سپاه قدس مسئول شناخته شد. و یا عملیات تروریستی انفجار برج‌هایی در عربستان در پایگاه نیروهای آمریکایی که طی آن ۱۹ سرباز آمریکایی کشته شدند، و یا طراحی و ساخت پنهانی انواع موشک های دوربرد و اقیانوس پیما و تلاش برای دستیابی به انرژی هسته ای در راستای ساخت موشک های مجهز به کلاهک اتمی و خلاصه بسیاری موارد مشابه را اتهام زنی های بی مورد و بی اساس آمریکا و دیگر دول غربی اعلام می نمود و خود را از این اتهامات مبرا می دانست. اما در تغییر موضعی آشکار (هر چند هنوز دست داشتن در عملیات تروریستی چند دهه قبل و تلاش برای دستیابی به کلاهک هسته ای را انکار می کند) انجام عملیات برون مرزی را حق قانونی در راستای دکترین دفاع مشروع اعلام می کند. فعالیت های برون مرزی سردار قاسم سلیمانی و امثال وی را دفاع از حرمین شریفین، تحکیم جایگاه ولی امر مسلمین جهان، و دفاع از گروه های شبه نظامی را دفاع از امت واحده اسلامی می نامد و نه تنها پنهان نمی کند، که از بازیکنان در این عرصه اسطوره می سازد، اسطوره هایی که بدنبال احیای امپراتوری اسلام البته اینبار تحت نام امت واحده اسلامی اند. امپراتوری که گستره اش همه جهان است. در این راستا تا جایی پیش می رود که سیدالشهدای ثانی از آستین بیرون می کشد و سردار جهان اسلام می سازد. جهانی که شیعیان بعنوان بخشی از آن تنها 10 تا 15 درصد جمعیت آن را شامل می شود و این در حالیست که بخشی از این رقم اصولا هیچ درکی از تمایلات جهان گیرانه سران ایران در جهان معاصر ندارند و بعضا حتی نام ایران و رهبرش آیت الله خامنه ای به گوششان هم نخورده است.
با یک حساب سرانگشتی قربانیان عملیات برون مرزی سپاه قدس در منطقه و جهان در چهاردهه گذشته صدها نفر بطور مستقیم، و ده ها هزار نفر بطور غیر مستقیم یعنی بدست دیگران یا اصطلاحا همان گروه های نیابتی بوده است. این یعنی هزاران هزار خانواده که بطور مستقیم و غیر مستقیم با جان و مال خود تاوان عملکرد این سپاه را پرداختند. از دیار خود آواره شدند و این گوشه و آن گوشه جهان بعنوان مهاجر و پناهنده روزگار سپری می کنند. خانواده هایی که همگی عزیزی از دست داده اند، فرزند، پدر، مادر و از همه مهم تر وطن و داغ غربت بر پیشانی. بسیاری از آنها روزی را شب نمی کنند مگر با فریادی در گلو خفته: «یک کلام انتقام، انتقام».
کمپین های تبلیغاتی متنوعی در حال اجراست. تقریبا تمامی بیلبوردهای اصلی شهر تهران، تمامی دیوارنویسی های تبلیغاتی پایتخت، هزاران بنر تبلیغاتی، صدها هزار پوستر و پلاکارد در سطح شهر تهران و احتمالا مشابه در مشهد و قم و کرمان، تمامی شبکه های خبری صدا و سیمای حکومتی، منبر تمامی مساجد و تریبون های دولتی در وزارتخانه ها و ارگان ها و فعالان حکومت در شبکه های مجازی (بقولی افسران جنگ نرم) مشغول تزریق و القای احساسات انتقام جویانه در جامعه هستند. در شعارهایشان می گویند “هشتاد میلیون ایرانی خواستار انتقام هستند» و یا «هشتاد میلیون ایرانی قاسم سلیمانی هستند» و …، البته این رویه معمول در نظام سیاسی ایران است، کما اینکه چند وقت قبل آقای ظریف در صفحه توئیتر خود اعلام کردند (نقل به مضمون) که «همه ایران پاسدار هستند!». اما آیا بواقع چنین است؟ آیا همه مردم خواستار انتقام سخت هستند؟! آیا انتقام فریاد یکپارچه امت اسلام است؟! آیا این امت اسلامی که از آن حرف می زنند وجود خارجی دارد یا صرفا زاییده ذهن تبلیغات چی های حکومت ایران است؟!
یکی از اشتباهات بزرگ و رایج که اوج بی انصافی است اینکه عملکرد امثال سردار سلیمانی را بدون اتکا به اعتقادات و باور قلبی بدانیم. من یقین دارم که سردار سلیمانی به آنچه می کرد و مسیری که در آن پای گذاشته بود اعتقاد و باور قلبی داشت. او فدایی رهبرش بود، خود را مالک اشتر زمان می دانست و آیت الله خامنه ای را علی زمان. باور داشت در راستای احیای امپراتوری اسلام قدم بر می دارد و در این راه با قاطعیت هم قدم بر می داشت. سرباز شجاعی بود که بواقع عاشق شهادت بود و در نهایت به عشق خود رسید. باور او به حقانیت مسیر ولی امرش همان اندازه قوی بود که باور گوبلز و بسیاری دیگر از فرماندهان ارتش نازی، اعضای اس اس و گشتاپو به پیشوایی هیتلر. گوبلز بر سر زندگی خود و اعضای خانواده اش بر روی حقانیت پیشوایش شرط بسته بود و باخت. باور سردار سلیمانی به رهبری آیت الله خامنه ای همانقدر قوی و محکم بود که باور برخی از اطرافیان موسولینی به حقانیت گفته ها و عملکرد وی. بسیاری از آنها با جان خود بهای این باور را پرداختند. بسیاری از آنها شجاع و دلیر بودند و باور داشتند در راه بزرگی وطن و ملت خود قدم بر می دارند اما تاریخ ثابت نمود که اشتباه می کردند.
قضاوت در مورد سردار سلیمانی و امثال او را هم باید به تاریخ بسپاریم. دیری نخواهد گذشت که نتیجه معلوم خواهد شد. و تاریخ هرگز اشتباه نمی کند. اما متاسفانه تکرار می شود و ملت ها قربانی این دور باطل…
برغم کمپین های تبلیغاتی متنوع و گسترده در طول 4 دهه گذشته دکتر چمران هیچگاه بعنوان چگوآرای ایران شناخته نشد. حججی و امثالهم نیز هیچگاه بعنوان قهرمان ملی در قلب ایرانیان جای نگرفتند. این بدین معنی است که مردم قهرمانان ملی را خودشان انتخاب می کنند.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)