از انقلاب۱۳۵۷ تا کنون ایالات متحده آمریکا در انتظار فروپاشی جمهوری اسلامی (ج.ا) بوده است.رژیم ج.ا تا کنون در برابر هشت سال جنگ با عراق، چندین دهه تحریم و قیام مردمی عظیم ۱۳۸۸، معروف به جنبش سبز، دوام آورده است. رژیم حتی زمانیکه امواج جنبش های آزادیخواهانه “انقلابات رنگی” و شورش ها شرق اروپا ، جمهوری های سابق شوروی، شرق آسیا و خاورمیانه را در می نوردید استوار باقی ماند. در واقع به نظر می‌آید علیرغم این چالش ها، قدرت رژیم افزایش یافته است. برای مثال در سرتاسر خاورمیانه گروهای مورد حمایت ایران ، از حزب الله لبنان گرفته تا حوثی های یمن با ایجاد شورش در کشور هایشان، نفوذ گروههای شیعی متمایل به ایران را در سرتاسر منطقه گسترانده اند.  

چرا رژیم چنین با ثبات بوده است؟ فقط یک دلیل وجود ندارد. بلکه نیم دوجین دلیل هست که چرا رژیم ج.ا در مقابل  فشار های عظیم داخلی و خارجی دوام آورده است:

دلیل اول: رژیم های انقلابی که جنگی را از سر می‌گذرانند ، از سایر نظام  ها مقاومتر می‌گردند. این یک واقعیت تاریخی است. رژیمهای انقلابی که چالش جنگ را داشته اند ، برای بقاء می بایست ارتشی قوی و دستگاه حکومتی کارآمد ایجاد کرده و فراکسیونهای داخلی را کنترل یا از بین ببرند. حاصل این امر، دستگاه رهبری است انقلابی، آبدیده در جنگ و پارانوئید، با نظامیان رزمدیده ای که جانبازی و فداکاری برای حفظ انقلاب، آنها را، علیرغم هر اختلاف درونی، بهم پیوند داده و همچنان خواهد داد.

 

دلیل دوم: تحریم ها بهانه مناسبی برای توجیه کردن عملکرد اقتصادی ضعیف در اختیار رژیم قرار داده است. هیچ تردیدی نیست که ایران مانند سایر نظام های نیمه استبدادی (Semi-authoritarian) از فساد و سوءمدیریت اقتصادی رنج برده است.زمانیکه نزدیکان به قدرت (رانت خواران ) بخش بزرگی از اقتصاد را در اختیار گرفته‌اند، شهروندان عادی از تورم، راندمان پایین تولید و رکود اقتصادی رنج می برند. تحریم های سخت که در بیشتر دوران حیات جمهوری اسلامی اعمال شده‌ است، سپربلای خارجی مناسبی بوجود آورده است. مهم نیست چقدر سیاست های رژیم غلط باشند، آنها همیشه میتوانند گناه را به گردن “شیطان بزرگ”- ایالات متحده آمرریکا- بیاندازند،که از نظر آنها، اراده کرده است جمهوری اسلامی را نابود کند. اهمیتی ندارد که ظاهرا تحریمها بگونه‌ای طراحی شده باشند که عمدتا رژیم را آسیب بزنند، در نتیجه تحریم ها ایرانیان‌ عادی نیز شدیدا تحت تاثیر کاهش ارزش ریال، منع واردات و سرمایه‌گذاری قرار گرفته‌اند. همانگونه که آسوشیتد‌پرس اخیرا بیان کرده است: “یک چیز که همگی در قلب تپنده پایتخت ایران بر آن توافق دارند اینست که: تحریمهای آمریکا به ایرانیان عادی آسیب میزند نه به مسئولین نظام”.

دلیل سوم: دوره‌ای از جنگهای تهدیدکننده در کشورهای همسایه-به سرکرده‌گی نیروهای آمریکایی در افغانستان و عراق- احساسات ملی‌گرایی و ترس را در ایران تقویت کرده است. این احساسات سبب افزایش حمایت مردم از رژیم کنونی شده اند. این جنگها همچنین توجیه کننده هزینه‌های نظامی، نقش کلیدی سپاه پاسداران در سیاست و حمایت از جناحهای جنگ طلب در رابطه با سیاست‌خارجی است.

دلیل چهارم: اگرچه ممکن است اینگونه به نظر برسد که قدرت نظام بین جناح اصولگرایان در سپاه پاسداران و روحانیون و عملگرایان و اصلاح طلبان در حلقه اطراف رئیس جمهوران ایران- مانند اکبر هاشمی رفسنجانی، محمد خاتمی و حسن روحانی- تقسیم شده است. این تقسیمات آنقدر که بنظر میرسند عمیق نیستند. در واقع تمام رهبران ایران یا خودشان روحانی بوده‌اند یا پیوند نزدیکی با روحانیون بر مسند قدرت داشته‌اند.  در سال ۱۳۸۸اوج جنبش سبز، کاندیداهای ریاست جمهوری اپوزیسیون، میر حسین موسوی و مهدی کروبی، که در نگاه مردم معترض رهبر جنبش اعتراضی به ا نتخاب متقلبانه مجدد محمود احمدی نژاد – کاندید مورد حمایت رهبری انقلاب آیت الله خامنه ای – بودند، به خودشان اجازه ندادند به رهبر انتقاد کنند و یا از رژیم جدا شوند. نبود رهبری قاطع، جنبش ۱۳۸۸ را فلج کرد. هر وقت اختلافی در بین مدیران نظام بوده ‌است، آنها سعی کرده اند اختلافات را در چهارچوب حفظ رژیم حل کنند، نه اینکه به مخالفت با رژیم بپردازند.

این که در میان سران رژیم جناح میانه‌روی غربگرایی وجود دارد که می خواهد به مخالفت با استبداد رهبر انقلاب و یا سیاست های پرخاشجویانه ضد سنی وغرب ستیز سپاه پاسداران بپردازد، افسانه ای بیش نیست. تمام سران نظام متعهد به حفظ و تقویت نظام جمهری اسلامی هستند. اختلافات بر سر تاکتیک است: آیا سیاست عملگرایانه در تعامل با جامعه جهانی –روحانی رییس جمهور ایران حامی این سیاست است – کشورشان را بهتر استحکام میبخشد یا استراتژی پرخاشجویانه و مبارزه طلبانه منطقه‌ای که توسط سران سپاه پاسداران حمایت می‌شود؟

این فکر که جناح غربگرایان میانه‌رو در در داخل نظام در انتظار آنند که تا شاید تحریم ها و اعتراضات، اصولگرایان را به اندازه کافی ضعیف کند و تعادل به نفع تغییر رژیم  بهم بخورد، بر پیش‌فرض های غلطی استوار شده است. حتی سران عملگرای ایران نمی توانند نقش آمریکا در منطقه: از حمایت رژیم شاه ، تامین تسلیحاتی صدام حسین وقتی که او سلاحهای شیمیایی را علیه سربازان ایرانی بکار میبرد، ساقط کردن هواپیمای مسافربری ایران و تا براه انداختن جنگ های ویرانگر در افغانستان، عراق ولیبی را فراموش کنند. این تصور که نهایتا فشار بیشتر آمریکا مورد استقبال قرار خواهدگرفت و به گونه ای سبب ایجاد حکومتی غربگرا تر در ایران خواهد شد، اوهام خطرناکی است.

دلیل پنجم: جمهوری اسلامی ایران هر چند که ممکن است مذهبی اداره شده و در عمل سرکوبگر باشد، اما انتخابات در آن تقریبا آزاد بوده است و به ایرانیان اجازه داده است که حکومت مطلوبشان را انتخاب کنند. علیرغم اینکه کاندیداها توسط شورای نگهبان به دقت فیلتر می شوند، همچنان در خیلی از انتخابات ریاست جمهوری نتیجه انتخابات غافلگیر کننده بوده است. این امر در مورد انتخاب خاتمی ۱۳۷۶، احمدی نژاد ۱۳۸۴ و روحانی در ۱۳۹۲صدق می کرد. در تمام موارد نتیجه انتخابات بهت برانگیز بوده است. هر شخصی میتواند هرچیزی راجع به انتخابات ایران بگوید، اما حتی اگر به ندرت بتوان نتیجه را پیشبینی کرد نمیتوان تمام انتخابات را از پیش مهندسی کرد. تنها استثنا انتخابات ریاست جمهوری سال ۱۳۸۸ بود که در آن نتایج انتخابات آشکارا دستکاری شده بود و این امر چنان مردم ایران را خشمگین کرد که بزرگترین قیام ملی پس از انقلاب ۱۳۵۷ براه افتاد. بغیر از این استثنا، رژیم اجازه داده بود که مردم به کاندیداهای نسبتا متنوعی رای بدهند و نظر خود را در مورد اصلاحات و مسیر تحولات در چهارچوب رژیم بیان کنند.

آخرین دلیل: انقلابات یک طول عمر ویژه‌ای دارند. اگر بتوانند آزمونهای اولیه، جنگ های داخلی و بین المللی، را تاب آورند بتدریج وارد مرحله عملگرایانه تری می شوند تا بتوانند طی چند دهه آینده، دستگاه حکومتی مستحکمتر و معتدلتری ایجاد کنند. در ایران این دوره همخوانی با دوران ریاست جمهوری رفسنجانی و سپس خاتمی دارد. اما اغلب در پی این دوره، دوره ای پوپولیستتر و رادیکالتر آغاز میشود که مجددا مشخصات رژیمی انقلابی به خود می گیرد. که این دوره شبیه دوران ریاست جمهوری لازارو کاردناسدر مکزیک، انقلاب فرهنگی پرولتاریا در چین و جنبش کالخوزهای استالینی در اتحاد جماهیر شوروی است. در ایران این نقش را دولت احمدی نژاد بعهده داشت. اما “مرحله ثانوی رادیکال” موفقیت محدودی دارد و معمولا یک دولت ملی بهنجارتری در پی می آید. اما بهر حال در این دوره نیز دولت توسط زنان و مردانی رهبری میشودکه در جوانی انقلاب را تجربه کرده اند و در دفاع از آن پا به سن گذاشته‌اند. بنابراین رژیم تا چندین دهه دیگر نیز از استحکام برخوردارخواهد بود. عمر معمول انقلابات رادیکال پیش از اینکه دولت های پلورالیست و پسا انقلابی جانشین آنها گردند – برای مثال فرانسه (۱۷۸۹- ۱۸۷۱)، روسیه (۱۹۱۷-۱۹۹۱) ، چین (۱۹۴۹ تا کنون)، کوبا (۱۹۵۹ تا کنون) یا مکزیک (۱۹۱۰ تا ۲۰۰۰)- هفت تا ده  دهه تخمین زده می‌شود.

جمهوری اسلامی ایران احتمالا در آینده نرمتر، عملگراتر و باز تر خواهد شد. اما اگر ما به تجربه نظام‌های انقلابی دیگری ،که آزمایشات عصر جوانی را تاب آورده‌اند نگاه کنیم، این روند حداقل دو تا سه نسل کامل طول خوهد کشید. از آنجاییکه جمهوری اسلامی تازه در  ۱۳۵۷ به دنیا آمده است حداقل تا اواسط این قرن یا بیشتر دوام خواهد آورد.

دریافت نسخه انگلیسی در ادامه:

نویسنده: جک. ا. گلداستون(Jack A. Goldstone) ده اکتبر ۲۰۱۹

برگردان: محمد ارشدی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)