چنین روزی در چند سال پیش
9دی1362
اخباریگری در حکومت ولی فقیه و شرکا!
[کتاب درمکتب جمعه،ج7،ص 326،خطبه نمازجمعه،امامی کاشانی]:
[یکی ازمسائلی که پیش آمد، مساله اخباریگری بود.اخباریگری این بود که عده ای از بزرگان و محدث بزرگ مثل ملا امین استر آبادی و عده دیگری آمدند عقل را از حجت انداختند. اجماع را هم از حجت انداختند.گفتند: به قرآن و اخبار عمل می کنیم. قرآن هم گفتند: آن آیاتی که روایات معنا کرده،…و یک بخشی از آیات از کار افتاد. عقل را و اجماع را هم که رها کردند و یک جمود و خشکی در فقه اسلام پیش آمد… امروز ممکن است یکی از معیارهایی که بعضی ها به کار ببرند یک معیار جمود فقهی باشد. یعنی نرود ببیند که امام در مطالب دیگر چه گفته و با این جمود افراد کارا و مسلمان و متعهد را کنار بزند. این حذف کردن ها و کنار زدن ها، همه بر اساس معیارهای اول و دوم و سوم نیست که یک نفر بگوید من که آدم چاپلوس و متملق نمی خواهم که مشمول آن کلمه بشوم؛ من که یک آدم خود رای و خود محوری هم نیستم که مشمول آن کلمه بشوم؛ من یک آدمی که باصطلاح بخواهم یک چیزهایی را برای خودم عنوان بکنم و طرح بکنم و بگویم که این امور مطرح باشد که باند من است، تیپ من است، جمعیت من است، برادر و دوست من است، این طور هم که نیستم. پس بنا بر این معیارهایی که من انتخاب می کنم و گزینش، و کاری که من در تشکیلاتم می کنم دیگر اسلامی هستم،نه! ممکن است مذهبی باشد ولی یک مذهبی خشک باشد.نیروهای خادم به اسلام و انقلاب از درهای مختلف ممکن است کنار زده بشوند. گاهی از در تندروی ها و خود محوری ها رد بشوند و گاهی از راه جمود و به عنوان دین و مذهب و وظیفه اسلامی رد بشوند. تمام این ها لطمه به نظام جمهوری و خدمت به این نظام است…].
پاورقی:
یک نوع اخباریگری منحصربفرد در تبیین و تصویب قوانین و ایضا، انتصاب و انتخاب مدیران در 41سال سلطنت فقیه، حکمفرما است.
اخباریون در مقابل عقلیون؛ کسانی بودند و هستند که دربیان احکام اسلام و قرآن می گفتند: ما از خودمان حرف و سخنی نداریم؛ و جز قال الباقر و قال الصادق، در تبیین و تدوبن احکام و فتاوی و مقررات دینی، کلمه ای بر زبان نمی آوربم! آن ها عقل را در پروسه اجتهاد تعطیل کردند.
هر چند در مقابل اخباریون، عقلیون، باصطلاح باب اجتهاد و تفقه در دین را باز گذاشته و غیر از روایات، عقل و اجماع را هم در استنباط ازکتاب مرجع و پایه (قرآن)،دخالت می دهند،اما یک جمود و خشکی و انسداد و اخباریگری مستتر و پنهان سال هاست که برنظام حوزوی (بخصوص حوزه های علمیه نجف و کربلا و قم) سایه افکنده و ما اجتهاد و دریچه های ویژه ای ندیده ایم؛ هر چه بوده بیشتر رونویسی بوده، و یک دور باطل!
با تاسیس جمهوری اسلامی_که پایه و اساس آن اجرای فقه و دخالت و حضورش در تدوین و تصویب قوانین است_علاوه بر شدت و استمرار آن دور باطل، با پایه گذاری بدعت ولایت فقیه در دین، و سلطه فقیه بر مدیریت کشور، اخباریگری ویژه نظام ولایت ففیه نیز بر امور مسلط شد!
هر چند پیش از تاسیس جمهوری اسلامی مراجع و مجتهدین بنا بر اجتهاد و آرای خود گاهی هم احکام و فتاوی متفاوت صادر می کردند و مقلدین نیز بنا بر اختیار، از مرجع مقبول خود تمکین می کردند، و باصطلاح تفاوت آرا و آزادی انتخاب در میان بود، اما پس از انقلاب، همه امور حکومت از ذیل تاصدر، در اختیار ولایت فقیه قرار گرفت و از آنجا که در رساله های عملیه همه مراجع آمده است: که تقلید از مرجع اعلم واجب است،و چون الان در حکومت اسلامی هستیم و ولی فقیه برآن حاکم است، لذا او هم اعلم است و هم اطاعت از وی بر همه، و حتی دیگر مراجع تقلید و مجتهدین هم واجب است! و از آنجا که بنا بر الزامات زمانه و پیشرفت تکنولوژی، و باز شدن درهای آگاهی بر روی عوام، حکومت فقیه برای اداره امور با موانع و درهای بسته روبرو شد، لذا بنا بر همان قاعده فقهی خود فقهیان، که احکام را به اولیه و ثانویه تقسیم کرده اند یعنی مثلا: روزه واجب است(حکم اولیه) برای بیمار واجب نیست(حکم ثانویه)، آمدند برای رتق و فتق امور و باصطلاح تدبیر مدن، مجمع تشخیص مصلحت نظام را تاسیس کردند؛ که این مجمع اکثریت مطلق اعضای آن توسط ولی فقیه منصوب می شوند و لذا و بالطبع و در نتیجه تمامی تصمیمات مجمع، متاثر از عقاید و دیدگاه و نقطه نظرات ولی فقیه خواهد بود.و تجربه هم آن را اثبات کرده است. در حقیقت مصلحت ولی فقیه،همان مصلحت جامعه و مردم می شود!
هم چنین با در نظرگرفتن اختیارات شورای نگهبان-که اعضای این نهاد نیز خود منصوب ولی فقیه هستند-که تفسیرقانون اساسی را بر عهده آن ها گذاشته، و آن ها نیز طبق وظیفه شان(که همان قانون اساسی آن را بر عهده شان قرار داده)، نظارت بر انتخابات را، نظارت استصوابی تعریف و تفسیر کردند و آنرا اجرا.و با ادامه این روند، در طول این سال
ها، از ورود افراد دانشمند، متخصص، ماهر، مدیر، مدبر، سالم و عاقل به عرصه مدیریت اجرایی و پارلمان جلوگیری کردند و یک جمود، قشری نگری، انجماد و انسداد و انحصار بر جامعه، دولت و حکومت حاکم شد.
فساد موجود، فاصله طبقاتی، و بوجود آمدن یک طبقه مرفه متعفن بی درد ویژه حکومتی و وابستگان و دوستان(خواص)، فقر و فحشا و اعتیاد و ورشکستگی اقتصاد، همه ناشی از همین تسلسل و دور باطل است. و از آنجا که دایره هر روز تنگ و تنگ تر می شود، و حفظ نظام_که همان حفظ حکومت ولی فقیه و شرکای آن است_ارجح است به حفظ اسلام و قرآن و مردم، لذا برای تداوم و ادامه حیات در یک دور باطل و سیکل معیوب برای جلوگیری از بک فساد بزرگتر،(طبق استنتاجات ففهی فقها!!)مجبور شدند یک فساد کوچک انجام دهند(همان تئوری: دفع افسد به فاسد!). و آنقدر ادامه پبدا کرد که دیگر معلوم نیست کدام فساد خرد است و کدام فساد کلان!!و این چنین شد که برای حفظ حکومت ولی فقیه و شرکا، بر خلاف نص صربح قرآن که کشتن و قتل یک فرد بی گناه را مساوی با قتل و کشتن یک جامعه می داند و آن را گناهی نابخشودنی، برای مصلحت و حفظ نظام، در اعتراضات آبان ماه، بی گناهان بسیاری به قتل رسیدند!
نهم دی نود و هشت
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)
t.me/shourimohammad

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)