بگذار پیش از هر چیز بخاطر آوریم که در جامعه ای زندگی میکنیم که “دینی” ست، جامعه ای که متولیان دین، عالما و فقها و روحانیون و در یک کلام آخوندها بر آن حکومت میکنند. پس خیلی زیاد به بیراه نرفته ایم، اگر بگوییم که وقایع اخیر را میتوان”مصیبتی” خواند ناشی از تصمیمی برساخته دست رهبران دینی جامعه، تصمیمی برساخته دست کسانی که از حوزه های علمیه برخاسته و لباس پیامبری به تن دارند. علی لاریجانی، رئیس قوه مقننه، اگر چه پیرهن یقه بریده  میپوشد، با این وجود، نباید در دانش فقهی او را کمتر ازیک مجتهد بحساب آورد، البته که مدارج و مدارک تحصیلی در برابر التزام به ولایت فقیه اهمیت خود را ضرورتا از دست میدهند. درست است، بعضی از دانش آموختگان دانشکاهی که بوزارت و ریاست رسیده اند، لباس پیامبری بتن ندارند، اما، در “تسلیم” و “اطاعت” و فرمانبری، نمونه و کم مانندند.

تصمیم سران سه قوا، مبنی بر افزایش قیمت بنزین درست است که قانونی نیست، اما، “شرعی” که میتواند باشد. کدام مرز قانونی میتواند در برابر احکام شرعی توان مقاومت داشته و دچار شکست و فروپاشی نشود. این یکی از خصوصیات برجسته جامعه ای است که قوانین اساسی آن در تبعیت از قواعد و مقررات شریعت بخود شکل گرفته است. پس چه تعجب اگرجامعه ما چهل سال درجا بزند و دچار پسروی مادی و انحطاط اخلاقی گردد. چون جامعه آخوندی ما، نتوانسته است بر این دوگانگی، بر دوگانگی قانون و شریعت، سنت و بدعت و یا کهنه و نو چیره شود. اگرچه این دوگانگی در عرصه های مختلف جامعه بگونه های متفاوتی، در کنشگری و رفتار اجتماعی به یک شکل و در فرهنگ و هنر و حتی در علوم از جمله علم طب بشکل دیگری از جمله خرافه گرایی، بازتاب مییابد.

 آخوند خامنه ای برحسب عادت همیشه روزنه ای را برای گریز از مسئولیت باز میگذارد و در باره چگونگی اتخاذ تصمیم افزایش قیمت بنزین، اظهار میدارد که من در اینکار تخصص ندارم  ولی اگر سران قوا تصویب کنند لاکن من حمایت میکنم، چنانکه گویی سران سه قوه خود در اقتصاد و افزایش و تنزل قیمت نفت دارای تخصص اند. این بدان معنا ست که تصمیم افزایش قیمت از فیلترکارشناسی و محاسبه سود و زیان گذر نکرده است. چون تا کنون کمتر اقتصاد دانی را میتوان یافت که افزایش قیمت بنزین را بعنوان راهکاری برای جبران درآمد نفتی و یا حل مشکلات اقتصادی، عقلانی و یا سودمند بداند. این بدان معناست که تصمیم افزایش قیمت، تصمیمی بوده است که نه بر اساس منافع ملت بلکه بر اساس منافع دین و دینمداران حاکم بر جامعه اتخاذ گردیده است

البته که نه شرایط بیرونی و نه درونی لزوما آماده بود برای افزایش 300 درصدی قیمت بنزین. چه نارضایی های عمومی ناشی از فساد و سوء مدیریت و غارت ها و اختلاس های ملیاردی، بویژه مشکلات معیشتی که گریبان بیش از 60 درصد جامعه را فرا گرفته است، جامعه را آبستن یک انفجار بزرگ ساخته بوده است. از فحوای سخنان رهبران جامعه، چنین بر میآید که نظام بیش از دو سال است در انتظار اقدامات خربکارانه دشمنان بوده است و ظاهرا آنها را رصد کرده اند. حجت الاسلام، اخوند منتظری، دادستان کل کشور اظهار میدارد که:

ما هم از طرح دشمن خبر داشتیم که از حدود ۲ سال گذشته برنامه‌ریزی می کردند تا از یک حادثه استفاده کنند، مردم را به خیابان بکشانند و اغتشاش ایجاد کنند

رئیس جمهور روحانی و هم وزیر کشورش هردو از آمادگی (کسان یا گروه های مجهول الهویه ای) سخن میگویند که دو سال است که برای اعتشاش و آشوب و شورش آماده شده بودند که بقول ولی فقیه، آخوند خامنه ای در “سربزنگاهی” حاضر بشوند و برنامه “فتنه” را باجرا در آوردند.

 بدرستی روشن نیست که اگر نظام از برنامه های دشمن برای تخریب و اغتشاش با خبر بوده است و بمدت دوسال فعالیتهای معاندین را تحت نظر داشته اند، چرا آنان را که در انتظار خرابکاری کمین کرده بودند، غافلگیر نموده و آنها را از اجرای برنامه های شومشان بازدارد؟ بدون تردید، نظام ولایت، نیروهای امنیتی و انتظامی را برای مهار واکنشهای اعتراض آمیز و آرامسازی نا آرامی ها،  از پیشترها آماده ساخته بود. سرکوب خونبارو سریع معترضین که بی درنگ ” اعتشاشگر” و “اشرار” تحریک شده بدست خانواده پهلوی و منافقین معرفی شدند، نشان میدهد، که هدف تصمسم افزایش قیمت بنزین، بیرون کشیدن “دشمنانی” بوده است که به تصور رهبران نظام در کمینگاه نشسته اند تا سر بزنگاه، آخوندها را از فراز منبر بزیر بکشند.

بعبارت دیگر، آخوندها برغم کوته فکری و شوق رجعت بگذشته، نگران آینده و بقای نظام اند. لذا بمنظور اجتناب از غافلگیری در دست خیزش مردمی ناشی از انباشت مشکلات و سرکوب نیازهای مادی و غریزی، بفکر افزایش ناگهانی 300 درصدی قیمت بنزین افتادند که مطمئن بودند فرصتی را ایجاد میکند که دشمنان بتوانند از کمینگاهشان بجای آنکه در آینده ای نا معلوم خروج یابند، بر اساس میل و اراده ولایت، بیرون ریخته و خود را در معرض تیرس لشگر دین قرار خواهند داد. آما، آنانی که نظام آخوندی بخاک وخون کشاند فرزندان این آب و خاک بودند و دریافت هیچ رشوه و رانتی، مثل “دلجوئی” یا “دیه” و یا پیوستن به “شهدا” و زیرپوشش بنیاد شهدا قرار گرفتن، پدران و مادران و نزدیکان جانباختگان 25 آبان ماه 98 را هرگز بسکوت و خاموشی وادار نخواهد ساخت.  

بنابر تخمین کارشناسان، خشونتی که نظام در سرکوب معترضین بکار گرفت، نشان داده است نه تنها در تاریخ ایران بلکه در تاریخ جهان بی سابقه بوده است. تاکنون رفتار خشونتبار نظام  بکشتار بیش از 700 نفر، اکثرا جوانانی که در دامن این نظام پرورش یافته اند،  بیش از  2000 نفر زخمی و 7000 دستگیری انجامیده است، رفتاری که نشان از امادگی لشگر دین متشکل از پاسداران و بسیجیان و لباس شخصی ها میدهد، البته نه برای مهار اعتراضات و آرامسازی نا ارامی ها، بلکه برای تنبیه و مجازات و فرو نشاندن و خاموشی و نابودی اعترضات مردمی، نه در کوتاه مدت که در بلند مدت. چرا که بینش آخوندی، تنبیه و مجازات، خشونت و قهر و بیرحمی را حلال همه مشکلات جامعه می پندارد، بر این تصور که هرچه سختتر بکوبد، هرچه خون بیشتر بریزد و هرچه بیشتر تخریب و ویرانی ببار آورد، احتمال خیزش دوباره مردم بسی بسیار ناچیزتر، همچنانکه بر آن تصور است که دست سارق را ببرند، سرقت نا پدید خواهد گشت و اگر معنتاد و روسپی  و فاسد را باسارت بکشند، پدیده های اعتیاد و فساد و فحشا ریشه کن خواهد شد. براستی ذهی خیال باطل.

فیروز نجومی

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)