داک هامرشولد و پاتریس لومومبا

مطلب زیر برگردان آزادی است از بخش نخست یک مستند سوئدی – دانمارکی  بنام  پرونده داک هامرشولد Fallet Hammarskjöld

https://www.svtplay.se/video/23997611/fallet-hammarskjold/dox-fallet-hammarskjold-avsnitt-1?start=auto

این مستند فقط در سوئد قابل دسترسی است ولی در سایر نقاط در یوتوب به اشکال مختلف با عنوان dag hammarskjöld cold case می توان مشاهده کرد.

Göran  و Mads سازندگان این مستند

در 1961دبیرکل سوئدی سازمان ملل متحد داک هامرشولد در یک سقوط مرموز هواپیمای شمال زامبیا کشته شد. آیا این یک تصادف بود یا یک قتل برنامه ریزی شده ؟

هیچ معلوم نبود تا اینکه Mads Brügger  دانمارکی  با  Göran Björkdahسوئدی عزم جزم می کنند تا واقعیت کشته شدن داک هامرشولد را برای همیشه روشن کنند و به این منظور به آفریقا سفر کردند. مطالبی  که آنها کشف کردند بیش از آن چیزی بود که تصورش را می کردند . بعدها مشخص شد که  یک سازمان مخفی و یک تشکیلات توطئه چین مرگ دراین ماجرا دست داشته است . سرانجام  این مطالب در یک سریال مستند دانمارکی گردآوری شد واز تلویزیون کانال 2 سوئد پخش گردید. این ترجمه آزادی  است از این مستند:

17 سپتامبر 1961 داک هامرشولد دبیرکل سازمان ملل متحد از پایتخت کنگو سوار هواپیما شد و ساعاتی بعد در یک حادثه هوایی کشته شد. مرگ او جهان را تکان داد.

کمیسیون بررسی سقوط هواپیمای حامل داک هامرشولد چنین نتیجه گرفتند که اخلبان رتفاع سنج هواپیما را غلط خوانده است و مامورین بررسی کننده که از طرف سازمان ملل براین باور بودند که یااشتباه خلبان بوده یا هواپیما مورد سو.ء قصد قرار گرفته است.

این واقعه بدست فراموشی سپرده  شد و بسیاری از اسناد و مدارک هم گم شد اما این پرسش همواره باقی ماند که آیا هامرشولد بقتل رسید ؟

داک هامرشولد در سال  1953 بعنوان دبیر کل سازمان ملل متحد انتخاب شد. او در اویل یک سوئدی بوروکرات خسته کننده به نظرمی آمد در حالیکه بعدا معلوم شد او برای به عمل در آوردن افکار و ایده آل خود لحظه شماری می کرد .او در سازمان ملل گفت: «بسیار آسان است که در برابر قدرت های بزرگ سرفرودآوری ولی این که در مقابلشان مقاومت کنی چیز دیگری است. این ملت های جدید برای استقلال خود تلاش خواهند کرد .آنان به پشتیبانی اخلاقی ، سیاسی و اقتصادی سازمان ملل احتیاج دارند.»

هامر شولد براین باور بود که یکی از وظایف سازمان ملل متحد حمایت و حفاظت از کشورهای تازه استقلال یافته آفریقا در برابر استعمارگران قدیم است .

داک هامرسولد در سازمان ملل

او با این سخنان دشمنان بسیاری در بین کشورهای استعمارگر پیدا کرد و آنها خواستار استعفای او بودند ولی او نمی خواست استعفا دهد. نیکتا خروشچف در دفاع از او در سخنرانی خود گفت پاسخ  من به مخالفان داک هامرشولد اینست که اگر او بتواند بکارش  ادامه بدهد شایستگی کافی را داراست.

اگر برخی از کشورهای عضو همان زمان فرصتی می یافتند، او را از بین می بردند.

هامرشولد در سازمان ملل گفت: « هر چه پیش آید مقاومت خواهم کرد.به این ترتیب  با نیرویی که برای انجام خواست خویش می گذاری می توانی خشنود باشی بدون توجه به اینکه در نهایت چه پیش خواهد آمد.»

هواپیما در نزدیکی فرودگاه اندولا درمرز بین کنگو و رودزیا سقوط کرد. مقصود از پرواز هامرشولد به کاتانگا مذاکرات صلح با موسی چومبه رهبر نیروهای شبه نظامی بود. او براین باور بود که مردم باید در مورد چومبه و بحران کاتانگا اطلاع داشته باشند این را در یادداشت های خود ذکر کرده بود.

در سال 1960 موسی چومبه، کاتانگا را از کنگو جدا کرد  که موجب آغاز جنگ بین کنگو و نیروهای شبه نظامی موسی چومبه شده بود. بدین ترتیب استقلال  کاتانگا محملی بود برای اینکه اتحادیه معادن بلژیک  کاتانگا را تصاحب کند. شرکت اتحادیه معادن بلژیک Union Miniereموسی چومبه را بعنوان رهبر نیروهای شبه نظامی کاتانگا تعیین کرد که ظاهرا هم عنوان صاحب شرکت در اتحادیه معادن بلژیک در کاتانگا را داشت. آنها به نیروهای شبه نظامی مزدور اعتماد داشتند. در یک منظرخیلی کوچک نگاه کنیم کنگو یا باید می جنگید یا باید صلح می کرد.

هامرشولد  می خواست بحران کنگو را حل کند و به همین جهت سربازان سازمان ملل را به آن جا فرستاد که با ارتش مزدور کاتانگاه بجنگند. او فکر می کرد این بحران خیلی زود حل خواهد شد ولی نیروهای مزدور کارآزموده بودند و خوب می جنگیدند. فرستادن سربازان به کاتانگا باعث بحران درسازمان ملل شد زیرا تعدادی از اشخاص عادی و سربازان سازمان ملل بدست  نیروهای مزدور کشته شدند.  سربازان سازمان ملل به دفعات کوشش کردند موسی چومبه را دستگیر و نظم را برقرار نمایند که موفق نشدند وشکست خوردند. سرانجام با حمایت تعدادی از کشورهای اروپایی و با کمک سربازان مزدور، کاتانگا از کنگو جدا شده و اعلام استقلال کرد.

هامرشولد در جلسه ای در سازمان ملل گفت : بخاطرموضوع کنگو مجبور شدم  دوباراقدام به  دعوت به تشکیل جلسه فوالعاده  شورای امنیت بنمایم . آمریکا و انگلستان خیلی عصبانی بودند و به هامرشولد فشارمی آوردند که او باید هرچه زودتر مشکل را حل کند .او باورمند به رسالت سازمان ملل پس از جنگ دوم جهانی بود و بیشتر از حد خودش جلو رفته بود و می خواست با موسی چومبه ملاقات کند با این امید که بتواند صلح برقرار کند اما دقیقا قبل از آن که با چومبه ملاقات نماید هواپیمای او سقوط می کند.

هواپیمای داک هامرشولد و همراهانش پس از سقوط

پژوهشگران تصمیم گرفتند که به کمک عکس هایی بدست آمده به محل سقوط و دفن هواپیما رفته و لاشه آن را بیرون بیاورند. آنها پی بردند که  پدر یک دیپلمات سوئدی  ساکن کنگو در سال 1970 به محل سقوط دفن هواپیمای هامرشولد رفته و در آنجا یک صفحه فلزی که چهار سوراخ بر روی آن بود پیدا کرده و آن را به وزارت خارجه سوئد نشان داده ولی  کسی علاقه ای به پی جویی نشان نداده است .

یوران Göran برای آنکه با شاهدان سقوط هواپیما صحبت کند به تنهایی به اندولا رفت .بعضی از شاهدان جسته و گریخته مطالبی را می گفتند اما اغلب  می ترسیدند ولی بعضی از شهود که نزدیک محل سقوط هواپیما بودند فرود هواپیما را دیده بودند. دیده بودند که چکونه ناگهان  تمام چراغ های راهنمای فرود هواپیما به روی باند عمدا خاموش شده بود تا هواپیمای حامل داک هامرشولد نتواند بنشیند. آنها همچنین هواپیمای  کوچکتردیگری را دیده بودند که  هواپیمای حامل هامر شولد را تعقیب کرده و به طرف آن  تیراندازی کرده بود.

مارتین سرپرست برج مراقبت فرودگاه کاتانگا با خلبان هوپیمای هامرشولد صحبت کرده بود تمام متن صحبت های خود با خلبان را نوشته بوداما روز بعد این نوشته ها پاک شده بود تا اینکه دو روز بعد خودش آن متن را بازنویسی کرد.

یوران Göran  برای اینکه خلبان هواپیمایی را که به هواپیمای هامرشولد تیراندازی کرده بود را پیدا کنند  به بخش آرشیو دانشگاه اکسفورد مراجعه کرد و  به نوارکاست هایی دست یافت و با یک  افسر سازمان ان اس آ که یک سازمان جاسوسی آمریکاست در یک کلوب مسافرتی  ملاقات می کند..

.رئیس این سازمان گفت که نیمه شب به او تلفن کردند و گفتند سریع خود را به ایستگاه رادیویی ان اس آ برسان  چون اتفاقی در حال وقوع است و پیامی از نقطه ای از آفریقا ضبط شده است. سرپرست رادیو گفت این پیام تاریخی است که هفت دقیقه قبل مخابره شده است . و ما از آن صدای ضبط شده  فهمیدیم او یک خلبان هواپیمای جنگی بلژیکی است که او را می شناختیم واسم مستعارش گرگ تنها بودکه با نوعی هواپیمای بنام Fouga Magister پرواز می کرد. او گفت من  یک هواپیمای باری  می بینم که در سطح پایین پرواز می کرد. گفت : من حمله می کنم . بعد صدای وحشتناک رگبار مسلسل را شنیدم.

گلوله های مسلسل به هواپیمای هامرشولد اصابت کرد و هواپیما آتش گرفت و سقوط کرد و پیام ضبط شده تمام شد. ما این صدای ضبط شده را به واشنگتن فرستادیم بعد رفتیم به خانه . در آن موقع من نمی دانستم که آن هوپیما حامل داک هامرشولد و کارمندان و ماموران محافظش بوده است .

یوران Göran د ر سال 1976 با یک روزنامه نگار آمریکایی بنام ادوارد جی استین ملاقات می کند.

ادوارد از جاسوسی بنانم انگلتون یاد می کرد  که می گفت روس ها هامر شولد را کشتند .یوران گفته بود : شاید او می دانسته که ایالات متحده او را کشته ولی می خواست شوروی را مقصر جلوه دهد . ادوارد پاسخ داده بود : آمریکایی ها می خواهند دراین نوع عملیات برتری را داشته باشند، اما خسارتی نپردازند. در یک قتل عادی خارج از دنیای جاسوسی، سر نخ هائی است که به کشف راز قتل منتهی می شود . اما در دنیای جاسوسی می دانند کدام سر نخ بکدام طرف منتهی می شود به همین سبب  طوری برنامه ریزی می شود که سر نخ مشخصی را در نظر بگیرند که شخص یا طرف دیگری را مقصر جلوه دهند و بطورکلی نتوان موضوع  قتل را بررسی کرد .آنها به  محل سقوط هواپیما می روند و می خواهند تمام قطعات هواپیما را از خاک خارج کنند زیرا با تکنیکهای مدرن امروز بهتر می توان پی برد که آیا در هواپیما بمب هم کار گذاشته بودند یا خیر .آنها با دستگاه فلز یاب و سایر وسایل جهت بیرون کشیدن قطعات هواپیما به محل دفن آن در نزدیکی فرودکاه کاتانگا می روند اما  خبر می رسد که آنها اجازه  کندوکاو و خاکبرداری ندارند .

هیچ عکسی از داگ هامر شولد نیست، بجز عکسی که پس از سقوط هواپیما از جسد او گرفته شده که جسدش بر روی برانکاری قرار دارد . جالب اینجاست که  در گوشه یقه پیراهنش یک کارت بازی دیده می شود .این چیست ؟ اولین عکاسی که بعد از سقوط هواپیما اجازه داشت به محل سقوط برود نورمن کن ورد بود که گفت میداند .او گفت من عکاس آن منطقه بودم ، بعد از ظهر بود که به من تلفن شد ، پلیسی از آن طرف خط سوال کرد میدانی هواپیمای هامر شولد سقوط کرده است ؟ او گفت دوربینت را آماده کن . من با شتاب به  داخل اتومبیلم  پریدم و با سرعت زیاد بطرف اندولا راندم .

پس از 15 ساعت جسد او پیدا شداما هواپیما در 13 کیلومتری فرودگاه سقوط کرده و کلا سوخته بود.

دریقه ی پیراهن داگ هامرشولد یک برگ مرگ یعنی  ورق آس قرار دارد .
این کارت ویزیت سازمان سیا  است .

نورمن میگوید : وقتی به محل سقوط رسیدم اتومبیل خود را پارک کرده و دوربین بولی فلکس خود را برداشتم . سمت چپ خود تعداد زیادی جسد دیدم .  پرسیدم : چه اتفاقی افتاده است ؟  گفتند : هامر سولد را به بیمارستان می بریم . وقتی هامر شولد را پیدا کردندهمراهان او سوخته بودند .اجساد آنها تکه تکه شده و در اطراف افتاده بود اما هامر شولد روی زمین افتاده بود ، بطور عجیبی دست نخورده  .

من جسد او را از نزدیک دیدم و دریقه پیراهن او برگ مرگ یعنی  ورق آس قرار داشت .

این کارت ویزیت سازمان سیا  است .

ااین مطلب را تا حال پنهان نگهداشتم زیرا پلیس از من خواهش کرد این را در جائی نگویم .چون رسما اعلام نشده است

این موضوع تاریخی  برای پیرها بعنوان یک تئوری توطئه پذیرفته شده بود زیراکه  فقط پیر ها هامر شولد را بیاد داشتند . در سپتامبر 2013 در کاخ صلح کنفراتس مطبوعاتی برگزار شد که در ان تعدادی حقوقدان شرکت داشتند . آنها در مورد قتل هامر شولد تحقیق کرده و نتیجه را اعلام کردند.

جلسه کمیسیون : کمیسیون نتیجه را اعلام می دارد .در رابطه با تحقیقات در مورد مرگ داگ هامر شولد در 1961. این گزارش می گوید که باید اسناد و مدارک جدید تری که نتیجه تحقیفات در امروز باشد را بررسی کند و فقط به اسناد ی که به کمک بیورک دال بدست آمده تکیه نکند.

یکی ار اعضای کمیسیون گفت : اقای بیورک دال کار شما وافعا کمک بزرگی بما کرده است.مهمتر از همه شهود هستند که انگیزه ای شد که از نزدیک در مورد فعالیت آن ایستگاه رادیوئی در اندولا تحقیق کنید .کمیسیون از سازمان اطلاعاتی امریکائی NSA سوال کرد ، ایا شما در آرشیو خود اطلاعاتی دارید که با صحبت های رادیویی که جاسوس شما ساو فور در آن بعد از ظهر شنیده است مطابقت کند ؟

بخش آرشیو NSA جواب میدهد : برابر بخش15.12 از سه مدرکی که ما خواسته ایم ، دو سند از نظر امنیت ملی  باید مخفی بمانند . و این بدین معنی است که ، بله ما آن اطلاعات را داریم اما بشما نمی دهیم .

اما هنوز مهم بود که بدانیم آیا بمبی در هواپیمای هامر شولد جاسازی شده بود یا نه. هیات تحقیق سازمان ملل در سال 1962 متوجه شد هواپیمای آلبرتینا که حامل داگ هامر شولد بوده تا زمان پروازش دو ساعت خارج از نظر بوده است و همین مدت کافیست که شخصی بمبی را در هواپیما جاسازی کند .

اما محققان نوشتند که بر مبنای نوشته انستیتو Maritime researchکه در آآفریقای جنوبی است این فقط یک تئوری است که نمیشود ثابت کرد . آیا این انستیتو واقعا وجود دارد ؟

 کمیسیون حقیقت یاب در آگوست 1998 که کارخود را به  اتمام رساند به جریان داک هامرشولد نیز پرداخت. در طی جلسه ای که در Cap cityدر آفریقای جنوبی بریاست دزموند توتو تشکیل شده بود ، او گفت:  برای همه ما بسیار لحظه مخصوصی است و در طول مدتی که ما این تحقیقات را ادامه می دادیم به اسناد و مدارکی در مورد سازمانی بنام South African Institute Of Maritime Research  دست یافتیم مبنی بر اینکه این سازمان در هواپیمای حامل داگ هامر شولد دبیر کل سازمان ملل متحد خرابکاری کرده است که این عمل منجر به سقوط هواپیما ی حامل او و مرگش شد.

اسناد کمیسیون حقیقت یاب از بوجود آمدن یک گروه  شبه نظامی مشکوک صحبت می کند که با نام  South African Institute For Maritime Research شناخته میشود و در بر گیرنده ی نسخه نوشته شده ای است که قتل داگ هامر شولد را نشان می دهد .

اسناد و مدارک سازمان امنیت آفریقای جنوبی  شامل 12  صفحه  نیز گم شد ه و تنها یک سند با نوشته های کم رنگ است که بهر حال نشان دهنده آن است که هامر شولد با بمبی در هواپیما کشته شده است و همچنین در آین سند آآمده است که هامر شولد باید برکنار شود چون سازمان ملل یک مشکل است . در بین توطئه گران می توان از سازمان های امنیت ایالات متحده و انگلستان نام برد .

در همین کنفرانس خبرنگاری می پرسد : آیا می دانید این انستیتو هنوز وجود دارد ؟ بله ما واقعا چند ماه پیش به این سند دست یافتیم . و اولین اقدام ما آن بود که تحقیق کنیم که بدانیم آیا این انستیتو واقعا وجود دارد ؟ ما تصود میکنیم این انستیتو همچنان وجود دارد ، و البته شاید در فرم دیگری .

اما هیچکدام از آن خبرنگاران انستیتو را نیافتند، چون شاید وزارت خارجه انگلستان و سیا میخواستند چنین اتفاقی را انکار کنند و چون در آن زمان جنگ سرد بود آن قتل را متوجه اتحاد شوروی نمایند .

و همین موجب شده است که تا این زمان هیچ تحقیقی در مورد اانستیتو افریقای جنوبی (سایمر ) که برای Maritime förskning تاسیس شده بود صورت نگیرد .

در این تحقیقات به نام دکتر Maxwell به عنوان آخرین فرمانده شناخته شده Saimr برخورد می کنیم او علاقمند بود بر روی سیاهان ازمایشات روانشناسی کند .

همین مقدار کمی هم که ما امروز از سایمرمی دانیم وامدارخبرنگار آفریقای جنوبی دوت پوتگیتراست. در اوایل دهه 1990 او شخصی را ملاقات کرد که خود را فرمانده انستیتو می نامید ، که نامش کیت ماکسول بود . او گفت فرمانده نیروی نظامی سایمر است که نامش دلتا میباشد .او گفت آنها از یک سازمانی که 184 سال قبل بوسیله دریا نوردان انگلیسی تاسیس شده است پیروی می کنند.

کیت ماکسول

این گروه عملیات مخفی انجام میدادند و به موضوعات متغیری علاقمند بودند. بعضی اوقات آنها از لندن دستور میگیرفتند و بعضی اوقات از آفریقای جنوبی . تا جائیکه من میدانم تنهاعکس موجود از ماکسول در نزد دوت پوتگیتر است . او فرمانده سایمربود.  اوهمواره  لباس سفید بتن داشت و میخواست اینطور وانمود کند که سایمر یک سازمان دریا نوردی است . اما همچنین ماکسول خود را پزشک معرفی میکرد .در بعضی مکانها او خود را دکتر ماکسول معرفی مینمود ، اما دکتر نبود ، او بر روی سیاهان آزمایش میکرد .

ماکسول امروز مرده است . اما یوران با همسر او دیانا ملاقات کرد .

 او گفت :زندگی زنا شوئی من بسیار سخت بود . من علاقه ای ندارم در مورد گذشته ام حرفی بزنم .

– آیا تو از او میترسیدی ؟ او به تو حمله میکرد ؟

– او مرا نمی زد اما به طرز روانی مرا آزار می داد .

– آیا پیش آمد که او از داگ هامر شولد دبیر کل سازمان ملل  نام ببرد ؟

– بله ، یکی دو مرتبه ، اما فقط گفت او مرد ، و چیز بیشتری نگفت .

-چیزی از سایمر میدانی ؟ چیزی در مورد سایمر بتو گفته ؟

– بله سازمانی بود که همسر من بنا بدلایلی بنیان گذاری کرد .

– او در مورد عملیات ان سازمان چه میگفت ؟ این سازمان چه میکرد ؟

 – من فقط می دانم که او بنیانگذار آن بود ، ولی نمی دانم چرا.. می خواهی نظر من را در مورد همسرم بدانی ؟ من فکر می کنم او بیمار روانی بود . او بیمار روانی بود و دوست داشت مردم را بازی دهد . او بصورت های مختلفی مردم را بازی می داد که ببیند چه اتفاقی می افتد .

  دیانا در ادامه ی شرح داستانهای ناراحت کننده ااز ماکسول  اضافه کرد که او مردم را زیر نفوذ خود می آورد و آنها را از نظر روحی آزار می داد . او بیرحم و کینه جو بود .

  • چقدر کینه جو ؟ میدانی او چه میکرد ؟
  • او در نقاطی که سیاه پوستان زندگی میکردند کلینیک پزشکی دایر کرده و خود را دکتر ماکسول آناندل معرفی مینمود .

وقتی بیورک دال خواست آن کلینیک را پیدا کند ، متوجه شد که دیگر نیست . او دو نام فامیلی داشت کیت ماکسول و کیت اناندل . بله اما آنها او را کیت ماکسول صدا می کردند.

کیت ماکسول کلینیک های دیگری هم داشت . یکی از کلینک های او در ساختمان قدیمی پست بود.

او در نقاط فقیرنشین شهر ژوهانسبورگ کلینیک داشت. او با قیمت ارزانی به سیاهان سرویس پزشگی می داد .

 یوران و شخص دیگری که راهنمای او است به منطقه ای می روند که یکی دیگر از کلینیک های او را پیدا کنند که در پایین تابلو نوشته است ( دکتر ماکسول ) .

 هدف او از باز کردن این همه کلینیک چه بود ؟

بیمارانی که نزد او می آمدند از بررسی پزشگی او راضی بودند ؟  به گفته ی شاهدان او دکتر قلابی بود و از این راه زندگی می کرد. او  طبلی  می نواخت  و آنها  هم میچرخیدند. او به آنها مایعی تقلبی تزریق می کرد . آیا او به آنها  تزریق هم می کرد؟ بله .

همین شاهدان می گفتند او آدم مرموز وساکنی بود ؟ بله اما مستقیم به هدف می زد. اشخاصی خواستند از او دزدی کنند اما او یک یا دونفر از آنها را کشت. او با اسلحه خیلی خوب آشنا بود و مهارت داشت و بنا به اعتراف خودش  سرباز ی مزدور بود ودر کنگو و کشور های دیگر آفریقا جنگیده بود.

پایان بخش نخست

در بخش دوم این مستند تزریق ویروس ایدز توسط کیت ماکسول به بیماران آفریقایی را خواهید خواند

این مقاله برای سایت (iranliberal.com)ترجمه شده است و نقل آن با ذکر مأخذ آزاد است.

دوشنبه – ۱۱ آذر ۱۳۹۸

2019-12-02

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)