آرمیتا…آرمیتا گراوند!
از همان وقت که گزمگانِ حجاب اجباری به تنِ نازکت یورش بردند و به خواب رفتی، هزار ویک افسون رخ داده و خوابِ تو خود، یکانی از آن هزار است…
حالا، کدام را برایت بگوییم؟ جنگ درغزه ؟ زلزله درافغانستان؟ جایزه نوبل برای ایران؟ کشته شدن هزار هزار مردم بی دفاع؟ موشک باران بیمارستان الاهلی؟ جنگ قدرت و مرگ بی قدرتان؟ سلاخی دومعترض اهل سینمادرایران و تنهادختر شجاع مراسم تشییعِ آن تن ها؟ بیخبری از ماه منیر،مادر کیان یا آن دیگری، همان دختری که درخیابان های تبریز ازجگر فریاد مرگ بردیکتاتور سرداد و نمیدانیم چه برسرش آمد؟ یا،..یاهمین امروز جایزه ساخاروف برای مهسا…
کدام را برایت بگوییم که بیدار شوی؟ بیدار شوآرمیتا،امروز و فرداست که خبری دیگر بیاید و چهارصدو چهل و هشت ساعت خواب و بیداری تو را از یادها ببرد…
نه!…انگارخیلی خسته ای دخترک! خسته تر از آن که بیدار شوی و گزمگان را از بیداری ت به هراس اندازی…دریغ!
حالا گیریم که این بار، تو را درخواب نگهدارند، با باقیِ شب نشینان این راه چه می کنند؟
“منصوره شجاعی”
#آرمیتا
#مهسا_امینی


هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.