«اپوزسيون منحوس برانداز، براى بارچهارم، كوشيد بر موج اعتراض مردمى سوار شود و گارى شكسته بسته اش را از توى چاله ٤١ ساله سرنوشت رو به زوالش بيرون بكشد. پمپئو هم رقصى و اشاره اى كه برو هواتو دارم! بولتون هم كه نيست. مثل ٧٨ و ٨٨ و ٩٦، اين جمع شلخته چارلنگى مات و مبهوت خواهد ماند.»

این تویتی است که عطا اله مهاجرانی بعد از ظهر یکشنبه ۲۶ آبان ۹۸ منتشر کرده است. در این هنگام سه روز از تظاهرات مردم در صد شهر ایران گذشته و او حا لا از مژدگانی می گوید که درراه است و آن اینکه به زودی جمهوری اسلامی بزودی همه را غافلگیر خواهد کرد و گاری شکسته ی مات و مبهوتان را ابن بارهم ،چون چهار بارگذشته به گل مینشاند.

پیشگویی و تحلیل مهاجرانی می تواند درست باشد . هم چون گذشته این بار هم شاید جمهوری اسلامی بتواند برمخالفانش چیره شود.

چرا چنین میشود و چگونه ؟ پاسخ این سوال را دیگران داده اند. اینجا سخن گرانتری در میان است. واژه ها ی مهاجرانی در این تويیت سر شار از خوشحا لی حادثه ایست که درراه است. با اینکه او میداند دستکم یک بی گناه کشته خواهد شد.

صحبت این جا از رابطه ی هنر وخشونت و پیوستگی شعر و جنایت در ایران است. چونکه مهاجرانی خود را بیشتر اهل فرهنگ ، هنر و شعرمی نماید تا سیاست. مهاجرانی ظاهرن سر رشته ای ازادبیات ایران داردو با لفافه ای فرهنگی در فضای مجازی رخ مینماید. ولی آنجا که یکسره و بی رو در بایستی حرف سیاسی میزندگویی سخنگوی خشم و خشونت عریان حاکم است. مخالفان مهاجرانی میگویند این رنگ و روی فرهنگی که او بخود داده در حقیقت نقابی بیش نیست. او همان سیاستمدار گذشته است که در تبعید هم همچنان سیاست ورزی میکند ، آنهم از نوع جمهوری اسلامی اش. اگر چه چنین است ولی در عین حال باید مهاجرانی را آنچنان که مینمایدجدی گرفت . اینکه در زیر این نقاب چه میزان فرهنگ ، دانش و هنر نهفته است را به اهلش وا میگذاریم .

ولی روزنامه نگار باید نقاب را هم ببیند و در باره اش بنویسد.

کم نیستند شاعران بنامی که یا در دربار زیستند و یا روزی شان از دربار میرسید. ادیبان بر حاکم همواره در اقلیت بوده اند. امروز هم چنین است. در کشوری که غلامعلی حداد عادل روزی دست بوس فرح پهلوی است وفردای آنروز پدرزن فرزند رهبر ، روزی مولف کتابهای درسی دوران شاهی است و دیگر روز استاد کانت شناسی جمهوری اسلامی ، در چنین سرزمینی هیچ پدیده ای نباید شگفت انگیز باشد. حتی پدیده ی مهاجرانی که فراری جمهوری اسلامی است و اگر به ایران باز گردد جایش در زندان. ولی همچنان پشتیبان هسته ی سخت قدرت است . مهاجرانی همانی است که بوده ، خودش هم احتمالن همین را میگوید، تنهاتغییر مکان داده . او ادیب جمهوری اسلامی و از همان حلقه هایی است که میشناسیم .کافی است نگاهی بر بارعام هایی بیفکنیمم که خامنه ای هر ساله برای شاعران محبوبش بر پا میکند. این حلقه که معمولن در ماه رمضان و در چند شب گرد رهبر میگردد یاد آور حضور شاعران دربار شاهی ویا بارگاه خلیفه است. مهاجرانی هم میتواند عضوی از این حلقه باشد که به اجبار و یا اختیار فعلن در لندن سکونت دارد. اینجا هم آنچه را که هست مینماید ولی با شکل و شمایل فرهنگی وظیفه شاعر و ادیب درباری همان است که همیشه بوده و آنهم کوشش برای محبوبیت و شهرت پادشاهان و ماندگار ی نام آنان. رودکی این وظیفه را برای امیر نصر سامانی و منوچهری و فرخی برای دربار غزنویان و یا معزی برای سلجوقیان بجای می آوردند . شاید مهاجرانی میداند که اگر چیزی و یا اثری از این شاعران مانده باشد نه مداحی قدرت و خشونت بوده و نه تملق ازمستبد دوران. ولی مهاجرانی چرا چنین میکند؟. با اینکه میداند مدح قدرت و تملق از مستبد ماندگار نیست. مداحان دربار پاداش و صله میگرفتند ولی ادیب تبعیدی ما ظاهرن از سفره ی گشوده جمهوری اسلامی هم بهره ای ندارد. دستکم این چیزی است که میشنویم . بر عکس میشنویم و میخوانیم که برای مخارج تحصیل پسرش دست بدامان عربستان سعودی برده است.

نه سال پیش از آنکه مهاجرانی وزیر فرهنگ جمهوری اسلامی شود جشنواره های شعر و انقلاب براه افتاد بود از۱۹۶۳ به بعد خامنه ای منظم در دیدارهای حلقه شاعران شرکت میکرد .شاید در هیچ دورانی به اندازه جمهوری اسلامی و بویژه در زمان حکومت خامنه ای شاعران و مداحان به خدمت قدرت و حکومت در نیامده اند. اگر در این دوران شعری ماندگار و یا اثری مقبول و چشمگیر دیده نشده ، شاید یک دلیلش همین درباری بودن شعر و شاعری است. و مهاجرانی هنگامی مسؤل فرهنگی جمهوری اسلامی شد که شعر درباری میکوشید تنها شعر و ادب ایران باشد . وزیر فرهنگ یکی از مدیر ان این ا دب رسمی است. و این وظیفه ایست که ظاهرن بدرازای عمر ادامه دارد حتی اگر به اجبار ویا اختیار ساکن خارج باشی .شاعر حکومتی اصطلاحی است که بعد از انقلاب باب شد. و مهاجرانی ادیبی است حکومتی که حتمن این لقب را هم تو هینی بخود نمیداند.

پس مشکل، مهاجرانی نیست. مشکل مخاطبان اوست. که کاسه صبرشان از ژست های فرهنگی و یا لبخند های عاقل اندر سفیه اش لبریز میشود. باید خونسرد یود. خونسردی شاعرانه و ادیبانه میگویند خامنه ای پس از نشستن بر تخت قدرت از محمد رضا شفیعی کدکنی که خراسانی است و از جوانی او را می شناخته می خواهد که حالا که انقلاب شده او هم به حلقه مداحا ن قدرت انقلابی بپیوندد و شعری بسراید .پاسخ کدکنی کوتاه است وگویا: شاعران و ادیبان همواره بر قدرتند و نا با قدرت. شاید همین خونسردی شاعرانه است که کدکنی رابسرودن شعر کوتاه و زیبای زیر واداشته است

پیش از شما

بسان شما

بیشمارها

با تار عنکبوت نوشتند

روی باد

کاین دولت خجسته ی جاوید

زنده باد

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)