آندریوف کوریبکو تحلیلگر سیاسی آمریکائی مستقر در مسکو، کارشناس امور استراتژیک ایالات متحده در آفریقا، اورآسیا، راه ابریشم نوین و جنگ ترکیبی[۱]ست. او در حال حاضر به عنوان تحلیلگر سیاسی در آژانس اسپوتنیک کار می‌کند و دورۀ دکترا در انستیتو دولتی مناسبات بین المللی مسکو MGIMO بوده و مونوگرافی «جنگ ترکیبی، رویکرد انطباقی غیر مستقیم برای تغییر رژیم» (۲۰۱۵) یکی از نوشته‌های اوست. مقالۀ حاضر به کتاب نظریۀ جنگ ترکیبی در آینده ضمیمه خواهد شد.


مرکز پژوهش‌های جهانی سازی، ۸ نوامبر ۲۰۱۹

 

هفتۀ گذشته مرگ رهبر مشهورترین گروه تروریستی از سوی نیروهای ویژۀ ایالات متحده در نتیجه یک حمله در سوریه در منطقۀ ادلب اعلام شد. ولی روی اهمیت این رویداد نباید دچار توهم شویم: امروز داعش بیشتر به یک شبکۀ تمرکز زدائی شده شباهت دارد تا به ارتش «خلیفه» سنتی که در دوران طلائی‌اش در پنج سال پیش از این بود. این سازمان هنوز باید به مثابه خطری جدی برای کل منطقۀ آفریقا و اورآسیا تلقی شود.

چنانکه بنظر می‌رسد البغدادی رهبر داعش هفتۀ گذشته در کوران حملۀ نیروهای ویژۀ ایالات متحده در منطقۀ ادلب در سوریه کشته شده است. اگر این گزارش حقیقت داشته باشد، به معنای تیر خلاصی است که به مشهورترین گروه تروریستی در جهان شلیک کرده‌اند. طی سالها، به مناسبتهای مختلف چندین بار خبر مرگ او را شنیده بودیم، ولی این بار گویا که گزارش منتشر شده معتبرتر از دفعات پیش است: و البغدادی حقیقتاً به همین شکلی که گزارش شده از پا درآمده است. اگر چنین باشد، ایالات متحده عملاً شایستگی آن را خواهد داشت تا مرگ او را به حساب خودش بگذارد، با وجود این، تردید اینجاست که به شکل غیر مستقیم سازمان او را برای اهداف مشترکشان در جنگ سوریه به مثابه ابزار به کار بسته و هدایت نموده، بجای مبارزۀ صادقانه علیه داعش همانگونه همیشه ادعا کرده است. ولی سرانجام، خبر مرگ البغدادی خبر چندان پر اهمیتی نیست: داعش، در جایگاه «خلیفه» رسمی با قیام مسلحانه طی پنج سال گذشته تحول یافته و امروز به شبکۀ تمرکز زدائی شده تبدیل شده است: این سازمان همچنان تهدیدی جدی برای کل منطقۀ افریقا و اورآسیاست.

این تلاشهای مشترک ارتش عرب سوریه و هم پیمانان ضد تروریست این کشور که عبارتند از روسیه، ایران و حزب الله بوده است که نیروی نظامی داعش را سرکوب کرده‌اند و نه بمبارانهائی بی تأثیر ائتلاف ایالات متحده که فقط برای باز کردن راه برای گروه‌های تروریست کارائی داشت، در نزدیکی دمشق سال گذشته در مداخلۀ نظامی ضد تروریست تعیین کنندۀ مسکو در جمهوری عرب سوریه. به مدد بمباران توسط نیروهای هوا فضای روسیه با پیشرفته ترین تجهیزات نظامی، از این پس تروریستها هیچ قطعۀ قابل توجهی از خاک سوریه را به شکلی که در گذشته برایشان ممکن بود کنترل نمی‌کنند و توانائی‌شان برای تصرف سرزمینها قویاً تنزل یافته است. ضد حمله‌ای که در زمین ارتش عرب سوریه، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی و به همین گونه حزب الله انجام دادند، به انضمام همکاری روسها، بخش بزرگی از کشور را آزاد کرد، و فقط این نیروها هستند که شایسته‌اند تا حذف تروریستها و نجات جهان را به حساب خودشان بگذارند، که اگر «خلیفه» با موفقیت تشکیل می‌شد می‌توانست به نتایج سهمگینی برای جهانیان تمام شود.

از امروز، داعش آن تهدید متعارفی نیست که در گذشته بود: زیرا این سازمان ضرورتاً به شکل کاملاً نامتعارف تحول یافته، و شماری از راهکارهائی را به کار می‌بندد که پیش از این رقیبش القاعده به کار می‌بست. ولی تفاوت اصلی بین دو گروه تروریستی در این امر نهفته است که موفقیت کوتاه مدت داعش برای دست و پا کردن یک «خلیفۀ» خود برگزیده منبع الهام قوی تری برای اعضای جدید خواهد بود، و به همین گونه برای پی گیر کنندگانش در جنگ اطلاعاتی که برای تسخیر افکار عمومی مسلمانان جهان («امت») به راه انداخته بود نقش مهمی داشت و از سوء قصدهای ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ که القاعده تقریباً بیست سال پیش آن را به رسمیت شناخت پا فراتر می‌گذارد. بر این اساس است که شبکه توانست در نیمکرۀ شرقی پراکنده شود و سپس در آفریقای غربی تا افغانستان، به گفتۀ آنچه برخی ناظران «حق آزاد استفاده از مارک» ترسیم کرده‌اند که توانست آن را در سطح یک خطر جدی برای ثبات در فضای بین المللی وسیعی مطرح کند که از کانون منطقۀ آفریقا و اورآسیا پخش شده است. نتیجه می‌گیریم که قتل رهبر آن که نقش نمادیه‌ای داشت، فراسوی منطقۀ مجاور به جائی که مخفی شده بود تأثیر قابل ذکری در فعالیتهای [داعش تمرکز زدائی شده] ندارد.

خلاف القاعده که دارای سلسله مراتب است، داعش به ویژه تمرکز زدائی شده، یعنی وضعیتی که خطر آن را افزایش می‌دهد. زیرا مخدوش کردن گسترۀ شبکۀ پراکنده با «آزادی استفاده از مارک [داعش]» یعنی شکل نوینی که بخود گرفته مشکلتر می‌شود. راه حل مطلوب حرکت جمعی توسط جامعۀ بین الملل خواهد بود، با متحد کردن تلاشهایشان برای مقابلۀ جمعی علیه ترورریستها، و اطمینان حاصل کردن از این امر که «خلیفه» دیگر در هیج کجا قد علم نخواهد کرد، ولی بی گمان هرگز چنین نخواهد شد: رقابت بین قدرتهای بزرگ جهان در انتقال جاری سیستمیک جهان خیلی سر سختانه و جنگ سرد جدید به آن پیوند خورده است[۲]. در نتیجه پاسخ بی گمان بیشتر به شکل عملی در گردهمآئی هر چه بیشتر «ائتلافهای داوطلبانه» در هدایت فعالیتهای مشترک در زمینۀ نظامی، اطلاعاتی، و جامعه شناختی و اقتصادی پس از منازعات در چشم انداز تثبیت بخشیدن به وضعیت زیر کنترل دولتهائی که از دیدگاه بین المللی در صحنۀ عملیات نظامی شناخته شده‌اند.

برای مثال، اخیراً «بازگشت روسیه به آفریقا» [۳] مسکو تحرکات نظامی داشت چه به مفهوم متعارف (در اشکال گسیل مستشار) و چه به مفهوم نامتعارف (شرکتهای نظامی خصوصی) به دعوت چند کشور میزبان که در تهدید «مارک آزاد» داعش به سر می‌برند. قدرت بزرگ اورآسیائی به این ترتیب توانست توانائی خود را در زمینۀ «امنیت دموکراتیک» بهبود بخشد، و از تکرار بر پا کردن «خلیفه» به گونه‌ای که در سوریه و عراق درسال ۲۰۱۴ روی داد جلوگیری کند. مثلث غرب آفریقا بورکینافاسو-مالی- نیجریه[۴] از این دیدگاه مجموعه‌ای مشابه سوریه و عراق است، و می‌تواند در مرکز توجهات فعالیتهای ضد تروریستی به فرماندهی روسیه باشد که این بار بر اساس الگوی متعارف دراماتیک که در سوریه به آزمون گذاشت هدایت نمی‌شود بلکه روش خیلی با احتیاطتری را به کار می‌بندد که به هیچ وجه مانعی برای توفیق آن نخواهد بود. نتیجه هر چه باشد، باید بدانیم که با وجود اعلام مرگ ابوبکر البغدادی داعش همچنان به مثابه مشکل بر جا مانده، و روسیه نقش کلیدی خود را در مبارزه علیه این سازمان در سراسر جهان حفظ کرده و خود را با خصوصیت تهدید در اشکالی که بروز می‌کند تطبیق خواهد داد.

ترجمۀ حمید محوی

پاریس، ۱۱ نوامبر ۲۰۱۹

 

[1]  مترجم : جنگ ترکیبی :  Guerre hybride اصطلاح جغرافیای سیاسی (ژئوپولیتیک). جنگ ترکیبی یا جنگ نسل پنجم. نویسندۀ نمادینه و بارز در زمینۀ جنگ ترکیبی (La Gurre Hybride) آندیوف کوریبکو در مجموعه ای از مقالاتش دربارۀ «قانون جنگ ترکیبی» با عرضۀ تعریف جنگ ترکیبی ما را به سفر دور دنیا می برد تا عملکرد آن را نشان دهد و با یک سنتز نهائی : قانون جنگ نرکیبی : هدف بزرگ پشت هر جنگ ترکیبی مخدوش کردن طرح های چند قطبی فرا ملی مشترک، به وسیلۀ منازعات هویتی به شکل بیرونی (قومی، مذهبی، منطقه ای سیاسی، و مانند اینها) در بطن دولت بحران زده و هدف گرفته شده است. کوریبکو تحلیل خود را در سال 2016 در دو نقطۀ بحرانی به کار می بندد، سوریه و اوکراین. سپس به بررسی گسترده ای در نقاط بحرانی در سراسر جهان می پردازد پیش از آنکه مرحله به مرحله در فهرست وارد کند. مناطق مرکزی و حیاتی Le grand Heartland: 1 (افغانستان، پاکستان)- 2 (ایران). 3 (ترکمنستان، قزاقستان، قرقیزستان، تاجیکستان، ازبکستان)-4 (چچنی)- 5 (درۀ فرغانه). درهم شکستن بالکان : 1 (یونان)- 2 (ترکیه)- 3 (آلبانی، مقدونیه، بوسنی) – 4 (صربستان، کروآسی، لهستان) – 5 (اسلوونی، مونته نگرو) – 6 (بلغارستان). چگونه مهار کردن چین : 1 (منطقۀ آزاد تجاری در آسیا، پیمان تجاری اقیانوس آرام) – 2(هند، چین، ایالات متحدۀ آمریکاف روسیه) – 3 (ژاپن، هند، ویتنام، فیلیپین، استرالیا)… فهرست طولانی خواهد بود…. په په اسکوبار در «جنکهای تریکبی امپراتوری هرج و مرج با مکانیسم توربو. » جنگ ترکیبی را چنین تعریف کرده است : جنگ ترکیبی چیست ؟ جنگی ست در اشکال متعدد : سیاسی، دیپلماتیک، اقتصادی، نفوذ تبلیغاتی در توده ها و امثال «فیک نیوز fake news» ، حملات سایبری، پی گرد حقوقی، مداخله در روند انتخابات کشورهای خارجی، انقلاب رنگی، مجازات و تحریم، حملات تروریستی، کودتا، توقیف اموال، انتقال اسلحه به شبه نظامیان هم پیمان، خریداری کردن نخبگان کشورهای هدف گرفته شده، و مانند اینها. جنگ ترکیبی می تواند شامل حملات نظامی کلاسیک نیز باشد.

 

[2] nouvelle guerre froide

[3] Retour en Afrique

[4] triangle ouest-africain Burkina Faso-Mali-Niger

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)