آبی دريا، قدغن
شوق تماشا، قدغن
عشق دو ماهی،قدغن
باهم و تنها،قدغن
برای عشق تازه
اجازه بی اجازه
پچ پچ و نجوا، قدغن
برای خواب تازه
اجازه بی اجازه
در اين غربت خانگی
بگو هر چی بايد بگی
غزل بگو به سادگی
بگو زنده باد زندگی
(بخشی ازترانه شهریار قنبری).
اسلام محمد(ص)دین رحمت و زندگی است؛و زندگی برای خود اسباب و لوازم ویژه و مخصوص بخود را دارد. چنانچه مهیِّا نشود ،زندگی، یک زندگی حیوانی است و به اصطلاح معروف یک«زندگی سگی» است! و یاچیزی شبیه فیلم «سگ کشی بهرام بیضایی»:
و بدین سان است
که کسی می میرد
و کسی می ماند
هیچ صیادی در جوی حقیری که به گودالی می ریزد،مرواریدی
صید نخواهد کرد
(تولدی دیگر،فروغ فرخزاد).
خوردن،خوابیدن وتلاش برای معاش و به اصطلاح رایج «سگ دویی» تمام وقت؛و آنگاه ۸گرو ۹ باشد؛این نامش زندگی نیست.
انسان با بدن سالم،اعصاب آرام،متکامل می شود. روح انسان به چیزهایی فراتر از خواب و خوراک احتیاج دارد و مهم ترین و پایه همه نیازها،«آزادی» است.
«قراردادهای اجتماعی»از آن جهت نام «قانون» بر خو د نگرفت که «آزادی»را از انسان سلب کند؛بلکه «قراردادهای اجتماعی»برای آن نوشته شد تا «آزادی»به عدالت باشد.
انسانها در توافق جمعی، برای خود«قانون حبس» نمی نویسند؛بلکه وقتی انشای این قانون در اختیار نااهل باشد،آنگاه باید انسانیت را فقط در «حروف»کتابها جستجو کرد.
و هیچ قانونی نباید فاقد عدالت باشد و عدالت همان دین خداست؛نه تصورات شخصی از دین،دین است و نه هرچه به اسم دین هست دین؛بلکه به قول استاد«مرتضی مطهری»در کتاب «بررسی اجمالی مبانی اقتصاد اسلامی»:«آنچه به عدالت بیانجامد،همان نیز سخن دین است».در چنین این قانونی انسان «حق انتخاب» دارد.
متأسفانه باید بگوئیم پس از۳۰ سال و در مرحله ای که اکنون هستیم بنام «دین»و «قانون»، زندگی انسانی تعطیل یامختل شده است…
در این مرحله ای که اکنون هستیم جزئی ترین امورات شخصی واجتماعی منوط به اجازه از دولت شده است. آنهاخودرا مسئول این می دانندکه ایمان مردم تَرَک برنداردوبرای همین برای آن تدابیری می اندیشند؛مثل تفکیک جنسیت دردانشگاهها،حضوریک روحانی در مدارس،نوع پوشش برای زنان،و قس علیهذا…(که البته همه بهانه ای است برای تدابیری دیگر…)
و از همه با اهمیت تر اینکه انجام و یا ترک فعلی،که منافات با خواسته حاکمیت باشد،بلفور مُخل به اسلام و قانون تفسیر می شود؛ و با این شیوه توانسته اند،جلوی انتشارات برخی کتابها را بگیرند،مطبوعات را تعطیل کنند،و بگویند چه بنویس و چه ننویس؛برای تأسیس یک حزب باید اجازه گرفت،و آنگاه به همان حزب هم اجازه برپایی مراسم و یا چاپ مطبوع داده نشود.وهکذاالخ…
منشاء چنین تصمیماتی که علی الظاهر حکم قانون را هم دارد همان وجود فیلترینگ «نظارت استصوابی» است که در تصمیم گیریها اعمال می شود.با این قانون توانسته اند قدرت و حاکمیت را در اختیار عده ای معدود و محدود قرار دهند. و سپس با همین شیوه،به اسم دین و یا قانون،«قانونِ آزادی» را تحدید و تهدید کنند…
البته این سنت تاریخ است که هر گاه در هر جا و هر مکانی «لُمپَنیسم استبداد» به قدرت برسد،منافعش دراین است که مردم آن سرزمین یک «زندگی سگی»داشته و همیشه محتاج و دست بدهان حاکمیت باشند؛تا فرصت فکر کردن و اندیشیدن را ازدست بدهند؛تا آنان بتوانند به سهولت و سادگی و با کمترین هزینه،طول عمر حکومت خود را بیشترکنند.
قرآن وصف چنین حاکمیت و حکومتی را در آیه ۳۴ سوره نمل چنین توصیف می کند:
«قالت ان الملوک اذا دخلوا قریه افسدوها و جعلوا اعزه اهلها اذله و کذلک یفعلون».
از «نشانه های حاکمیت ظالم و شناخت حکومت ظلم و فساد(فساد اجتماعی،سیاسی، اقتصادی)ضعیف کُشی و ناتوان کردن اشخاص دانشمند،متفکر،هنرمند،نخبه گان و کسانی که از وجودشان خیر،برکت و نیکی تراوش می کند است…اگر دیدید در جامعه ای این افراد در حاشیه رفتند و گرفتار زنجیر و قُل شدند و یا به نوعی –چه فیزیکی و چه شخصیتی- ترور و معدوم شدند،بدانید که آن حاکم یا آن حاکمیت،همان ملوکی هستند که خدا در این آیه از آنان یاد کرده است».(نقل ازکتاب:«همه حرف خدا»/دفتر اول/ از همین نویسنده،ص۲۲۲).
اکنون نظام ج.ا.ا. اسلامی با حربه قانون و به اسم آزادی و به نام دین به این مرحله رسیده است که حتی برای اکثریت آن افرادی که خود برای تأسیس این حکومت تلاش کرده،رنج برده،شکنجه شده،زندان رفته و مجاهدت کرده بودند،خط و نشان بکشد و یا به افرادی که تا دیروز «خودی»محسوب می شدند و کم و بیش در این حاکمیت سهیم بودند و آنرا مدیریت می کردند،آنها را به زندان و حبس خانگی ببرد؛و یا از مراسم آنها جلوگیری کند؛مطبوعاتشان را تعطیل و برای هراقدام آنها بگوید:باید مجوز گرفت؛و بعد هم اجازه بی اجازه…!
انگار که «فرزند خوری انقلاب»یک سنت همیشگی برای انقلاب هاست!
این وضعیت نتیجه حاکمیت دیدگاهی از اسلام است که مردم را به چشم یتیم و صغیر نگاه می کند،که باید برای انجام اموراتشان از دولت اجازه بگیرند!
آنها خود را قیِّم مردم می دانند و حکومت را موهبتی الهی که از سوی خداوند به آنها اعطا شده و مردم هیچ نقشی جز اطاعت ندارند!
اسلامی که «رحماء بینهم و اشداءالکفار»است،اینک باقرائت این عده معدود ومحدود(که با نظارت استصوابی قدرت را بدست آورده اند)،جایش عوض شده و به اسلام«اشداء بینهم» تعبیر و تفسیر …!
البته وضعیت فعلی موجود،تمامی مسئولیتش برعهده «تمامت خواهانِ انحصار طلب» نیست.
بلکه بخشی از این تقصیر،متوجه برخی از همین کسانی است که اینک یا در زندان هستند،یا حق حرف زدن ندارند،و یاحق اجازه برای تجمع و اظهار بیان از آنها سلب شده است …
به شیوه «ویل لکل همزه لمزه» قصد عیبجویی نداریم؛ چون با نوشتن و انتشار چنین یادداشت هایی قصد آن است که انسانیّتِ ازحبس استبداد لُمپنزیم توتالیتاریسم آزاد و استثمار و استحمار و استعمار نوین افشاء شود؛بلکه از باب و به نیّت«فذکران الذکری تنفع المؤمنین»عرض می شود:
وقتی درآنها سالهای گذشته اجازه داده شده به مراسم و میتنیگ ها حمله شود،وقتی اجازه داده شد روزنامه ای تعطیل شود،و محاکمات غیابی (گاها بدون حضور متهم)،یاسرپاپی و غیرعلنی و چند دقیقه ای منعقد و بدنبالش اخذ مصاحبه های تلویزیونی از زندانی به نمایش گذاشته شود،آنزمان که اقرار زندانی درمورد دیگران خلاف شرع و قانون نبود(!)و برای این اقرارها حُکم صادرمی شد! و مهمتر از همه، «سکوت» درمورد اعدام های سال ۶۷؛ که فقط تتها یک فرد(آیت الله العظمی منتظری)-که اتفاقا اختیارآنرا داشت تاسکوت کند و رهبری نظام را بدست آورد- سکوت را شکست و با این اقدام، عطای قدرت رهبری را به لقایش بخشید و با افشای این جنایت تاریخی،سالهای سالها در خانه اش حبس شد؛ و حتی مورد انتقاد و نقد گَزنده ودشنام افرادی قرار گرفت که اینک برخی شان خودگرفتار آن تمامت خواهان شده اند… ولی برخی در این سالها،حتی حاضر نشدند اشاره ای هم به آن بکنند،تا بلکه مقام ریاست،یا شأن و وجاهت بدست آورده شده،مخدوش نشود و لابد باصطلاح خودشان یا تقیّه کرده اند،یا دفع افسد به فاسد!!؟…
در «کلیله و دمنه» قصه ای به این شرح هست:
«شیری در جوار سه گاو به رنگ های قهوه ای،سیاه و سفید زندگی می کرد.شیرکه درفکر تغذیه خود بود، طرح دوستی را با گاو قهوه ای بنیان نهاد. و پس از مدتی رو به گاو قهوه ای رنگ مرد و گفت:آن گاوی که پوششش تیره و سیاه است رنگ ناخوشایندی دارد و جمع ما را می آزارد،بهتر است اگر اجازه دهید من او را بخورم،تا از این وضعیت راحت شویم! گاو قهوه ای رنگ موافقت کرد.پس از چندی شیر رو به گاو قهوه ای رنگ کرد وگفت من و تو هم رنگ هستیم و آن گاو سفید، رنگش با ما متفاوت است، بهتر است او را هم بِدَّرَم تا من و تو که یک رنگ هستیم به خوبی و خوشی زندگی کنیم! گاو قهوه ای رنگ این بار هم موافقت کرد. مدتی بعد شیر سراغ گاو قهوه ای رنگ آمد که او را بخورد.رو به گاو قهوه ای رنگ کرد و گفت آمده ام تا ترا بخورم. گاو قهوه ای رو به شیر کرد و گفت از همان موقع که اجازه دادم اولین گاو را بخوری،من خورده شده بودم!»
وصعیت فعلی نتیجه آن اجازه دادن هاست!
هم چنین بخشی از وضعیت موجود مسئولیتش متوجه مردم است؛ و مردم نیز مقصرند.
از جمله ایرادات این است که پیرامون حوادث اجتماعی جامعه کمتر کنکاش می کنندویا فریب صورت ظاهر را می خورند؛ودر اصطلاح روشنفکرانه اش هنوزجامعه ما یک جامعه توده ای است! و این همان خواست قلبی و مطلوب کسانی است که خداونددر آیه فوق الذکر ازآنها یاد کرده است.
مردمی که با گرفتار شدن در چنبره روز مرّه گی،برای تأمین امرار معاش،مطالعه کردن را فراموش کرده اند.
در کتابی که اخیرا خواندم، نوشته شده بود:
«موشه دایان فرمانده عملیات نظامی علیه اعراب در جنگ ۱۹۵۷ و نیز در ۱۹۶۷ بود. او خاطرات خود را از جنگ ۱۹۵۷،که حمله سه کشور اسرائیل،انگلیس و فرانسه به مصربود،منتشرکرد. در جنگ ۱۹۶۷، موشه دایان همان استراتژی و تاکتیک های بکار برده شده توسط اسرائیل در جنگ ۱۹۵۷ را مورد استفاده قرار داد.بعد از جنگ در مصاحبه ای از او پرسیدند که شما در خاطرات خود استراتژی اسرائیل را در جنگ ۱۹۵۷ را نوشته بودید. آیا نگران نبودی نه اعراب با اطلاع از آن استراتژی عملیات دفاعی خود را تنظیم کنند. وی جواب می دهد:خیر؛زیرا اعراب عادت به کتاب خواندن ندارند». (از کتاب: خطر نبرد هسته ای نوین،چاپ انتشارات قلم.ص۱۷).
متأسفانه باید گفت جامعه ایرانی نیز به «کتاب نخواندن» عادت دارد! و اگر در یک روز، فقط نیم ساعت کتاب می خواندند،هیچگاه گرفتار استبداد و دیکتاتور های متفاوت و فریب دهنده و اغواگرِ سفسطه باز نمی شدند.
علی ایحال،نقد و نقادی ۳۰ سال گذشته،به ما در برون رفت از این وضعیت کمک می کندکه برای «جمهوری اسلامی ایران»-که به«جمهوری سلطنتی»- تبدیل شده است؛قانون تازه ای تحریر کنیم. تئوری سرنگونی، از چاله به چاه افتادن است.
یعنی تحقق همان خواسته هایی که مردم ما در سال۵۶ برای آن انقلاب کردند.
بدست آوردن «عدالت گمشده». عدالتی که با قانون«نظارت استصوابی»،حق انتخاب را از همه سلب، و «عدالت»و «آزادی» را فقط «برای این چند نفر»ایجاب کرده است. الباقی: «اجازه بی اجازه»!
در تحریر قانون تازه، باید همه چیز را سبز دید:
«بیائید همه چیز را سبز سبز ببینیم.قرمز نگاه کردن به قضایا،قرمز دیدن در مقابلش را هم بدنبال دارد! قرمزها را باشرح صدر تحمل، اغماض،ظرفیت پذیری و صفای باطن و وسعت نظر خودمان به خطوط سبز تبدیل کنیم. آنگاه مطمئنا به این نتیجه می رسیم که هیچ خط قرمزی وجود ندارد».(نقل از:گزارش اینجانب بنام«خط قرمز» که در مورخه ۲۰آبان۷۷درروزنامه سلام چاپ شد و بخاطرآن توسط مدیرمسئول،برای همیشه از نوشتن در سلام محروم شدم!).
«تنفس هوای مانده ملولم می کند
پرنده ای که مرده بود به من پند داد که پرواز را بخاطر
بسپارم
نهایت تمامی نیروها پیوستن است،پیوستن
به اصل روشن خورشید
و ریحتن به شعور نور
(دیوان فروع فرخزاد،تنهاصداست که می ماند).
والسلام
تهران/۱۶آذر۱۳۸۸
محمد شوری(نویسنده و روزنامه نگار)

انتشار در وبلاگ محکمه(assize)

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)