با رشد روزافزون شهرنشینی و افزایش جمعیت ناشی از آن، شهرها و سپس کلان شهرها پدید می آیند که در آن ها دیگر خبری از روابط نزدیک میان همسایگان، هم محلی ها و آشنایان چون روزگاران کهن نیست؛ بلکه روابط انسانی به اجبار پیچیده و گسسته می شوند. در کلان شهرهایی که شمار ساکنانش به قدری بالاست که شهروندان در محیط گم نام می شوند، فضای پیچیده ای پدید می آید که در آن مسئولیت ها پخش شده و دیگر نمی توان کسی را به طور مشخص مسئول، یا در مورد حادثه ای که جمعی ناظر آن بوده اند مقصر دانست؛ بلکه در چنین کلان شهری ما با یک اجتماع مسئول (یا در حالت بدبینانه گناه کار) طرف هستیم که هر کس به راحتی می تواند دیگری را متهم به کوتاهی کند.

در گوشه و کنار بارها دیده یا شنیده ایم که افراد حاضر در محیط در رویارویی با یک وضعیت اضطراری، مبهوت شده و به جای دست زدن به اقدام عملی درست، چون بینندگانی منفعل به تماشا نشسته اند. اگرچه هنگام رویارویی با یک موقعیت اورژنس نادر، واکنش درست در لحظه کار هر کس نیست؛ اما تماشاگر منفعل بودن هم کار هر کس نباید باشد و این پرسش شاید ذهن خیلی از ما را به خود مشغول کند که چرا وقتی فردی در یک محیط شلوغ و عمومی دچار سانحه می شود، گاه افراد ناظر طوری عمل می کنند که گویا در حال تماشای تئاتر هستند.

معروف ترین مثال چنین واقعه ای در ۱۳ مارس ۱۹۶۴ در شهر نیویورک اتفاق افتاد. زنی به نام کیتی جنویس، شب هنگام موقع بازگشت از کار در نزدیکی آپارتمانش با چاقو مورد حمله قرار گرفت و در حالی که بنا به گزارش نیویورک تایمز ۳۸ نفر از همسایگان صدای درخواست کمک او را شنیدند، هیچ کس به یاری وی نشتافت و حتی پلیس را هم خبر نکرد. سرانجام کیتی که بیش از نیم ساعت با قاتل خود گلاویز بود، به دلیل جراحت ناشی از ضربات متعدد چاقو به قتل رسید.

پس از این واقعه ی تلخ، موجی از پژوهش ها پیرامون این مسئله در بین روان شناسان اجتماعی به راه افتاد و آزمایش های بسیاری صورت پذیرفتند که تایید کردند هر فرد هنگام قرار گیری در جمع، احساس مسئولیت کم تری می کند نسبت به زمانی که تنهاست.

اما این تنها گوشه ای از ماجرا از دید یک دوربین مخفی بدبین بود. فرآیندی که در درون تک تک شاهدان رخ می دهد، احتمالا با پرسش هایی از این دست آغاز می شود: ((چرا اول من کمک کنم؟!)) یا ((اگر وضعیت خیلی بحرانی بود، حتما دیگران دست به کار می شدند))

ریشه یابی مسائلی از این دست، دشوار و در حوزه ی کاری روان شناسان اجتماعی است و آن ها به جز عوامل یادشده، به عواملی چون ماهیت موقعیت اورژانس، وضعیت فرد ناظر و حالت فرد نیازمند به کمک اشاره می کنند.

سنجش میزان عواقب ناشی از دخالت ناظران یا میزان خطرناک بودن موقعیت اضطراری، خود عامل تعیین کننده ایست در دخالت یا عدم دخالت ناظران. هم چنین تشخیص این که ناظران یک صحنه را تا چه حد اضطراری به حساب بیاورند خود جای بحث دارد. برای مثال اگر افرادِ حاضر بیننده ی دعوای دو مردِ میانسال در یک فروشگاه باشند احتمال دخالت آن ها به مراتب بیش تر از زمانی است که آرایشِ صحنه ی درگیری به یک نزاع خانوادگی شبیه باشد. عامل مهم دیگر حالت فرد نیازمند به کمک است و پژوهشگران به تاثیر عواملی چون جنسیت، سن و حتی نژاد افراد اشاره می کنند.

طبق آزمایش های انجام شده معلوم گشته احتمال دریافت کمک زنان بیش از مردان است. افراد مسن نسبت به جوانان شانس بیش تری برای دریافت کمک دارند، هم چنین افراد حاضر در صحنه به هم نژادان خود بیش تر کمک می کنند، مخصوصا اگر وی در حالت خجالت آوری چون مستی باشد.

نکته ی جالب آن است که اگر فردی به کمک فرد سانحه دیده بپردازد، همان تماشاگران منفعل بی درنگ به پیروی از او (به عنوان الگو یا سرمشق) دست به کار می شوند. در واقع همین حضور دیگران در موقعیت اضطرار است که گاه باعث عدم دخالت افراد می شود و راه را برای اولین بودن و آغاز کمک رسانی دشوار می کند.

برای همین بهترین پیشنهاد در هنگام مواجهه با موقعیت های اضطراری  این است که اگر مهارت لازم را دارید، فورا دست به کار شوید و منتظر دیگران نمانید؛ در غیر این صورت از دیگران درخواست کمک کنید.

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)