جامعه ایران در اعماق مصائب ناشی از بیکاری با فقر و تباهی و فلاکت دست بگریبان است. مهر “بیکاری” بر دنیای سیاست و مناسبات طبقاتی، بر کشش و کوشش روزمره، بر باورها و امید و ناامیدی، بر زبان و ادبیات، بر ارزشهای فردی و اجتماعی حاکم  غیر قابل انکار است. این جامعه در قرق صف طولانی از صاحب منصبان، از وزرا و وکلا است  که برای  بیکاری نقشه میریزند، قانون میاورند و میبرند، فخر میفروشند و با خونسردی در مقابل عواقب خانمان برانداز آن شانه بالا میاندازند. سیمای سیاسی ایران  از پلاتفرم دولتها و ارگانهای حکومتی تا تصویر مشترک عمومی مردم از خوشبختی به یکباره از هر گونه بلند پروازی تهی شده و به کف خیابانها سقوط کرده است: یک شغل و نه بیشتر!

نگاه کنید!

ایران کعبه آمال بورژوازی در تحقق  وسوسه “کارفرما هر وقت عشقش کشید، بتواند  کارگر را بگیرد و بیاندازد بیرون”؛

ایران  شهر چراغان عدلیه بورژوایی “هر وقت عشقش کشید دستمزد بپردازد، هر وقت عشقش کشید قوه قضائیه را شلاق بدست به جان کارگران  بیاندازد”؛

ایران مدینه فاضله زباله های فکری حول “سیاست اشتغال و نه پول پاشی و تن پروری”؛

ایران شهر شلنگ تختۀ کاربدستان دولت  تا خانه کارگر در گستاخی علیه حقوق و حرمت و امنیت و معیشت جمعیت کارکن جامعه است.

صفحات روزنامه ها در میان تلنباری از بازی دلقک مابانه ارقام و منحنی های بغایت پوچ و مسخره هر روز میتواند، هر بخشی از زندگی شهروندان را با مخاطره روبرو سازند. این دوره، دوره رکود و بحران و کسر بودجه است، اما سهم بی سابقه ای از خزانه عمومی به جیب هنر کاربرد  ورشکستگی و ورشکسته ها میرود. سال پس از سال شعار نظم و صرفه جویی برافراشته میشود تا  ساختار دولت رسما با فساد و ارتشاء در تنیده گردد. بخش عظیم طبقه کارگر بیشتر و بیشتر کار میکند و با هر گام تعداد بیشتری از همین طبقه به کام بیکاری و تباهی فرو میرود.   

رفقای کارگر!

ایران سرزمین سازندگی ثروت و دارایی است، و این سازندگی  با بیگاری، جنایت، خون و فرودستی عجین است.  هر روز با طلوع آفتاب خانواده بزرگ چهل میلیونی تبار ما زیر آسمان بیکاری  چشم به روز دیگری از زندگی محنت بار خود باز میکنیم. در این دوره نیروی کار تقریبا مجانی کارگر ایران و چهار میلیون کارگر افغانی در مشت سرمایه دار ایران قرار گرفت. مهمترین مشخصه این دوره نامحدود بودن نیروی کار در دسترس کارفرمایان است. میلیونها، ده میلیون، بیست میلیون، سی میلیون، چهل میلیون، زن یا مرد، کودک، با هر دستمزدی و یا بدون دستمزد، بدون هیچ حفاظی در اختیار کارفرمایان بوده است. در تاریخ توحش سرمایه نام ایران بعنوان خطه ای که در آن بدون نیاز به یک چهار دیواری، بدون نیاز به بیل و کلنگ، بدون نیاز به یک کاغذ پاره قراردادی، بدون نیاز حتی به وعده دستمزد؛ میلیونها کارگر را به جان معادن، گیاهان بیابانها، به جان  آشغالدانی ها انداختند؛ سرزمینی که در آن  کشتن کارگر در محل کار بلامانع است، جاودانه خواهد ماند.

رفقای کارگر!

مرگ، ترس از مرگ بر اثر بیکاری و گرسنگی محرک رونق “صنایعی” است که سود سرشاری را نصیب نسل جدید سرمایه داران ایران میسازد. غول بیکاری همه شیره توانایی و ظرفیتهای سازندگی یک طبقه را مکیده است. هیولای بیکاری مگر چقدر میتواند قد بر افرازد؟  بازار میلیونی کار کودکان و تن فروشی و جان کندن خانوادگی بجای خود، مگر بازار دیگری جز قمار مرگ کولبری، جز فروش کلیه و خون و مغز استخوان هم میتواند آزمایش شود؟! طبقه کارگر در ایران در در مقابله با مصیبت بیکاری  و در مقابل یک بورژوازی هار با توسل به همه  ذخایر  توهم از “تولید ملی” تا “برجام” برای خود وقت خریده است.  بعد از بازار گسترده “نذر و دعای بیکاری” و بعد از نسخه مناطق آزاد صنعتی، آیا توهم دیگری باقی است که طبقه کارگر بتواند با توسل به آن از نبرد تعیین کننده پس بنشیند؟

بیکاری یک هیولا است. اما این هیولا از خون ما، از خون  تک تک ما کارگران تعذیه میکند؛ پیکر عظیم  این هیولای درنده و ظاهرا غیر قابل غلبه از تردید و دودلی  نهفته در قلب کارگران نیرو میگیرد. ابعاد عظیم این هیولا آنجاست که بر دوش خوب ترین بخش جامعه تالاب و پلیدی را شکل داده است؛ از عطش سازندگی،  فلاکت و تباهی را گسترده است؛ احساس مسئولیت و عشق به همنوع، شراکت، فداکاری و پاک ترین منش های انسانی را با تفرقه و رقابت بقاء جایگزین ساخته است.

بیکاری یک هیولا است، دولت است، طبقه حاکمه است، در هیبت کارفرما، در هیبت نکبت تسلیم مذهبی و در بیان قانونی، در توجیه لشکر مواجب بگیران  رسانه ها و دانشگاهی، در میان تلاش معاش و در کشمکش خرد کننده میان ترس و عصیان؛ جولان میدهد.

بیکاری ابوالهول  گانگستریسم حکومت اسلامی سرمایه و در مقابل حق حیات برای طبقه کارگر و کل جامعه  در ایران است. این گانگسترها دختر بچه های  خانواده کارگری را به بیگاری و اسارت جسمی-روحی-جنسی  دخمه های فرش بافی میگمارند؛ کمر زنان طبقه ما  را زیر کار بی اجر و مواجب خانگی شکسته اند، و با طرح بیمه بیکاری کذایی روز روشن از دستبرد صندوق  بیمه کارگری،  گردن کلفت میکنند. کافی است بخاطر بیاوریم سالانه تنها دویست هزار  نفر و مطابق یک سهمیه بندی قبلی، از هفت خوان شروط دلبخواه شمول بیمه بیکاری فکسنی دولت جان سالم بدر میبرند. این قانون در اساس برای انکار وجود  کارگران بیکار و سر دواندن آنها ابداع  شده است.

باید به این مضحکه خونبار پایان داد، این امر فوری و هدف شدنی جنبش علیه بیکاری در ایران است.

 مبارزه برعلیه بیکاری باید بر یک نقد بی پروا، تعرضی و طبقاتی کارگری در سطح کل جامعه متکی باشد. تا اینجا  مبارزه مشترک کارگران شاغل  و بیکار، اعتراضات قدرتمند با شعار دستمزدها و کاهش ساعات کار و همگی  چتر افق سوسیالیستی از ملزومات غلبه بر عوارض و مشقات بیکاری شناخته شده اند. اما  اکنون وقت آنست که به واقعیت دیگر مبارزه طبقاتی کارگری و مشخصا در ایران گردن نهاد: بدون یک جنبش قدرتمند کارگران بیکار در راه تحمیل بیمه بیکاری و کوتاه کردن دست تعرض طبقه حاکمه در زندگی روزمره و به بهانه بیکاری مبارزه بر سر سایر مطالبات و خواستهای کارگری از چشم انداز روشنی برخوردار نخواهد بود.

جنبش علیه بیکاری بر چهار محور زیر استوار است:

  • یا کار یا بیمه بیکاری معادل دستمزد برای همه افراد آماده بکار
  • آزادی حق تشکل و حق اعتراض برای کارگران بیکار
  • بیمه بیکاری مشمول همه بیمه ها و مزایای کارگری
  • ایجاد صندوق دستمزدهای مساعده: همه کارگران باید امکان و حق داشته باشند حداقل دو هفته از دستمزد ماه آینده را از پیش دریافت دارند.  این صندوقها باید با مشارکت و مسئولیت دولت در مراکز کارگری دایر شود. علاوه بر امنیت و آسودگی بیکاران در جستجوی کار،  این تنها راه ممکن برای سد بستن در مقابل قرطاس بازی اسلامی سرمایه در ایران و دستمزد معوقه است.

جنبش علیه بیکاری بر تشکل شوراهای بیکاران در محلات استوار است؛ و از طریق ارتباط و همکاری این شوراها  یک جنبش سراسری و تعرضی و توده ای مبتنی بر مجمع عمومی در محلات کارگری را تعقیب میکند.

علیه بیکاری

آبان 1398

دانلود در فرمات pdf  

http://a-bikari.com/1pdf/ABikari-manifest.pdf

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)