روایتی از عشق و مبارزه مسلحانه

“بقول رژه دبره: زمانی که جرم پخش اعلامیه و دست بردن به اسلحه یکی باشد، مردم گزینه دوم را انتخاب می کنند”

هر وقت کتاب خاطراتی از مبارزات مسلحانه قبل از انقلاب بدستم میرسه به طرز عجیبی جذبش میشم؛ هرکدومشون با لحن و سبک ادبی خاص نوشته شدن ولی همگی روح آرمان خواهی اون زمان رو از دل تاریخ بیرون میکشن و در جلوی چشم های ما به تصویر میکشن.

سال های قبل از دانشگاه با حسرت خاصی این کتاب ها رو میخوندم، همش به خودم میگفتم چه حیف که انقدر دیر به دنیا اومدم و اون عصر ایثار و از خودگذشتگی رو ندیدم.با خوندن این کتاب ها در خیالم یک مجاهد یا فدایی میشدم و با تصور لحظه های اضطراب و ترس مبارزه در وجودم نیروی عجیبی از سرخوشی و شعف رو پدید می آوردم .

فروردین ۸۶، سه نصف شب با هجوم ماموران به اتاق انجمن اسلامی دانشگاه، با ضرب وشتم و گاز اشک اور بازداشت شدیم ترس، اضطراب و سرگیجه عجیبی رو باهم در یک ساعت تجربه کردم. سومین روز اعتصاب غذا بود و هواسرد، در حیاط بازداشتگاه بدنم شروع کرده بود به لرزیدن و هرکاری میکردم به حرکتش مسلط نمی شدم،حتی حرف زدن برام مشکل بود چون صدام می لرزید، اولین چیزی که در خاطرم مرور شد این بود که من چه خیالات باطلی داشتم؛ مگه مجاهد و فدایی شدن آسونه آخه ادم چه جوری میتونه با تنبیه بدنی و مرگ به این راحتی کنار بیاد. جدا از روحیه و حس آرمان خواهی، خود بدن شعوری داره که گاهی جلوی اراده انسان می ایسته و هر کاری رو برای انسان ممکن نمی کنه. بهش نمیشه گفت نترس یا نلرز، کنترل از دست اراده انسان خارجه، تو دلم گفتم خدا رو شکر که در این زمان بدنیا اومدم نه قبل از انقلاب .

هنوز این کتاب ها همون احساس زندگی و شعف رو در من بر می انگیزه ولی اینبار دیگه حسرت در اون زمانه بودن رو ندارم. دیگه برام مثل ایستگاه هایی میمونه که در مقابلش که می ایستم، قدرت و انگیزه جنگندگی در شرایط امروز رو در من تقویت میکنه، تصور انسانهای که تغییر رو به مدد قدرت اراده خودشون طلب میکردن و حاضر بودن برای رهای از ظلم و ستم، جسم و جان خودشون رو فدایی ایده هاشون کنن حسی از قدرت در آدم ایجاد میکنه بدون اینکه ادم بخواد مشی مسلحانه رو الگو کار خودش قرار بده.

چیزی که این کتاب رو خیلی خاص کرده تقابل امر خصوصی عشق با امر سیاسی مبارزه است،و اینکه چگونه عشقی که سرشار از زندگی است در دل چریکی زبانه میکشه که عمر خودش رو شیش ماه بیشتر نمیدونه و همیشه با مرگ روبروئه.شخصیت نیما و علاقه اش به شعر روح جذابی به روایت داده. مرگ ها در کتاب پیش از اونکه خشن جلوه کنه شرافتمندانه و ستایش برانگیزن. ترور رفیق بهمن و در کل ترور های درون سازمانی بخش غم انگیز مبارزات دهه چهل و پنجاه ایرانه که همیشه ادم رو به وحشت می اندازه. شاید جذابیت روایت های این دوره تاریخی به خاطر همین احساسات متضادی باشه که در دل انسان بر می انگیزه.

این کتاب رو در این تعطیلات اخر هفته خوندم و لذتی وصف نشدنی از اون بردم. قصد ندارم به بخش های مهم تاریخی کتاب اشاره چندانی داشته باشم چون خود کتاب هم به قصد دیگه ای نوشته شده ولی تصویری که از خانه های سازمانی و تردید در مشی مسلحانه، بعداز ضربه سال ۵۵ نشون میده بسیار خواندنی و قابل تامله.

 

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)