
جدیدترین تصحیح مثنوی به کوشش استاد موحّد جای خود را در میان کارهای پژوهشگران
سختکوش آثار مولانا باز کرده است. وی در مقدمهای مبسوط، بالغ بر صدو شصت برگ،
راه و روش تلاش خویش را شرح داده است، که برای اطلاع خوانندگان، گوشه هایی از آن
را آورده، خود بر نکاتی ظریف تاملی به اجمال میکنم:
“مدار کار ما بر یازده نسخه است؛ هشت نسخۀ مکتوب در فاصلۀ پانزده سال اول پس از
وفات مولانا، [در ۶۷۲ ه. ق] که دو نسخۀ آن مشتمل بر هر شش دفتر است: یکی مورخ ِ
۶۷۷ و دیگری مورّخ ِ ۶۸۷، و شش نسخۀ تک دفتری.. ” (۱) افزون بر آن از سه نسخۀ دیگر
هم نام میبرد که در مجموع یازده نسخه میشوند و در باره اصالت آنها مینویسد:
” هشت تا از این یازده نسخه به نظر ما نسحه هایی هستند که هیچ احتمال تحریف و
دستکاری از سوی کاتب در آنها راه ندارد. به طور وضوح دیده میشود که اختلاف روایات
این نسخهها حاصل تجدید نظرهایی ست که از سوی خود شاعر، یا به پیشنهاد دیگران و
اجازه وتصویب او در بازخوانیهای مکرّرِ مثنوی صورت گرفته است. ازآن نسخهها میتوان
بعضی رابر بعضی دیگر ترجیح داد، ولی نمیتوان ضبط هیچیک از آنها را قرائت منحصر تلقّی
کرد… ” (۲)
موحّد دلیل اصلی تصحیح مجدد مثنوی معنوی را سخنرانی چهل سال پیش استاد مینوی
دردانشگاه تهران میداند که در پایان تاکید کرده بود: “یک بار هم بیاییم آن مثنویی را چاپ
کنیم که مولانا گفته است ” (۳) ومی گوید: “این آرزوی دل مینوی بود، آرزوی دل پورجوادی
و پژوهشگران دیگر امثال او نیز بود… اسفا که اجل مهلتش ندادو نتوانست از اوائل دفتر اول
جلوتر برود… مرحوم علیرضا حیدری پیشنهاد کرد که دنبالۀ کار او را بگیریم…. دست تقدیر
در کار آمد و… به علل و اسبابی…. رشته از هم گسست و حاصل مدتهای دراز رنج و
کوشش، که به دستخط ِ این بنده به صورت یادداشتها در حواشی نسحهای از نیکلسون
قید شده بود از دسترس بیرون افتاد. ” (۴) حاصل آن که (مدتی تصحیح مثنوی تعطیل شد)!
خلاصهای از”حکایت ویراستاریها و تدوین مثنوی”
استاد موحد در زمرۀ پژوهندگانی ست که باور دارند هم مولانا و هم برخی از یاران ادیب
همدم وی، به کرّات الفاظ مثنوی را مورد بازبینی قرار میدادند. او روایت افلاکی
را در این باره یاد آوری میکند، که چگونه سرودههای مولانا ثبت میشد:
“حضرت چلبی حسام الدّین بسرعت مینبشت و مجموع نبشته را به آواز ِ خوب ِ
بلند باز بر حضرت مولانا میخواند، و چون مجلد اول به اتمام رسید، حضرت چلبی
به تلاوت ابیات و تصحیخ الفاظ و قیود مشغول گشته، مکرر میخواند” مناقب۷۴۲
“… و چنین است که در حواشی دو نسخۀ بسیار معتبر مثنوی، ــ که کتابت یکی
پنج سال ودومی پانزده سال پس ازرحلت مولانا [به سال ۶۷۲ ه. ق] خاتمه یافته
و هر دو کاتب تصریح کردهاند که نسخۀ خود را از روی نسحۀ قرائت شده بر شیخ
نوشتهاند، روایتهای بدیل ِ بسیار از برخی ابیات را ملاحظه میکنیم” (۵)
استاد موحد نسخهای را که در سال ۶۸۷ یعنی پانزده سال پس از رحلت مولانا به
خط “حسن بن حسین مولوی” نوشته شدهاست با رمز “قو” مشخص میکند. در
مجموع ۶۰۲ صفحه دارد، که مانند نسخه مورخ ۶۷۷ توسط پرفسور ریتر کشف و به
نیکلسون معرفی شد. استاد موحد از این نسخه برای تصحیح انتقادی خویش بهره
برده است. اما اساس کار نیکلسون و موحد بر نسخهای ست که شرحش خواهد
آمد:
نسخۀ مورّخ ۶۷۷ قونیه
از بررسی دقیق این نسخه روشن میشود که: “… هر شش دفتر مثنوی طیّ ِ
یک رشته نشستها در حضور حسام الدین چلبی و سلطان ولد، بر مولانا خوانده
شد و با نظر خود او تصحیح و تهذیب و تنقیح گردیده است… کتابت نسخه به دست
محمدبن عبدالله قونوی، و تزیین آن بدست هنرمندی دیگر بنام ِ مخلص بن هندی در
ماه رجب ۶۷۷ به اتمام رسیده و سال دیگر بر مزار مولانا وقف گردیده است ” (۶)
اما مطلب به همیجا ختم نمیشود. مشکلی پیش آمده است که حتی دکتر موحّد
نیز نتوانسته پاسخ روشنی برایش بیابد. نسخۀ دستنویس ِ چلبی چه شد؟
وی سخن نیکلسون را نقل میکند که:
” دلیلی نیست که در گفتۀ کاتب این نسخه… شک کنیم. بنا به گفتۀ او این نسخه
از روی یک نسخۀ “اصلی” اصلاح شده و منقّح، که برای شاعر و دوست صمیمی و
جانشین او خوانده شده، استنساخ گردیده است. فقط در مورد اینکه… “آن نسخۀ
اصلی”به سمع شاعر یعنی مولانا رسیده است، میتوان شک کرد. چون نسخۀ
اصلی شاعر را، به فرض این که هنوز موجود باشد نیافتهایم، لذا نسخۀ قونیه را می
توان در نوع خود دارای ارزشی بی نظیر دانست… ” (۷)
پیش از آوردن نظر استاد موحّد در باره نقل قول بالا، لازم به تذکر است که منظور از
“آن نسخۀ اصلی” ــ که من آن را در گیومه “” نهادهام ــ چه میتواند باشد؟ “آن”
اشاره میکند به همان نسخهای که بنا بر سخن افلاکی، حسام الدین از مثنوی
در دست داشته و بر مولانا فروخوانده بود. بنابر این در اصالت آن شکی نیست. چرا
نیکلسون در این نقل قول مشکوک است که آن نسخه در حضور مولانا خوانده شده
باشد یانه؟ به نظر میرسد منظور نیکلسون همین نسخه قونیه باشد که در عین
امانتداری کاتب، معلوم نیست در حضور شاعر قرائت شده باشد یانه. ولی البته در
حضور حسام الدین و سلطان ولد خوانده شد و تصویب گردید. دکتر موحد مینویسد
ترجمه پورجوادی و لاهوتی از سخن نیکلسون هر دو به همین صورت است و اشاره
به مولانا و یک نفر دیگر دارد ولی با توجه به متن عربی که در مؤخره آن نسخه آمده
است، میتوان در یافت که نسخۀ قونیه در حضور دو تن، حسام الدین و سلطان ولد
خوانده و نوشته شد. ولی در باره این بازخوانی در حضور مولانا با نیکلسون تفاوت نظر
دارد. بعلاوه ادعای گلپینارلی، که میگویدنسخۀ نوشته شده بدست خود چلبی را
پس از استنساخ نسخۀ قونیه در خاک مدفون کردهاند، بی دلیل و باطل میداند. (۸)
ولی روشن هم نمیکند که نسحه دستنویس چلبی چه شد. پس میتوان نتیجه
گرفت، تا امروز آن نسحه دستنویس و اصیل را که افلاکی اشاره میکند یافت نشد.
دکتر موحد با وجود اصالتی که برای نسحۀ ۶۷۷ قائل است، آن را بعنوان تنها منبع و
مأخذ انتشار امروزی مثنوی معرفی نمیکند و اشتباهات نوشتاری کاتب را نیز منظور
میدارد:
“نسخۀ مورخ ۶۷۷ اگر چه بسیار زیبا و نفیس است… اما نسخههای دیگری هم داریم
که به لحاظ اعتبار و وثاقت، کما بیش هم در ردیف آن نسخه قرار میگیرند و در اصالت
آنها نمیتوان شک کرد و بسیاری از اغلاط آن جز با مراحعه به این نسحهها قابل
حل نمیباشد (۹)
شرح تفصیلی ِ مقابلۀ نسخ معتبر مثنوی را میبایست در مقدمۀ فاضلانۀ استاد به
دقت مطالعه کرد تا میزان امانتداری وی معلوم گردد. در خاتمه به چند نکته مهم در
بارۀ تصحیح انتقادی مثنوی به قلم دکتر موحد باید توجه کرد:
“….. نخست آنکه ما نسحهای از مثنوی را به دستخط مصنّف [ مولانا] یا دستخط
کاتبی [ چلبی] که به املای مصنّف، آن را نوشته باشد، در اختیار نداریم.
دوم،….. مثنوی کتابی نیست که مؤ لف در خلوت خود نشسته و آن را [ از ابتدا تا
پایان] در ظرف مدت معینی نوشته باشد. معقول آن است که فرض کنیم هر بخشی
از دفتر که سروده میشد… در حلقه نزدیکان مولانا دست بدست میگشت. بدین
گونه ممکن بود، از بخشهای مختلف یک دفتر، پیش از آن که بصورت دفتر در آید،
نسخه هایی وحود داشته باشد. درنتیجه ممکن است هر بخشی از دفتری که امروزه
به شکل کتاب مدوّن در برابر ماست، از روی اصلی جدا کتابت شده باشد. ” (۱۰)
[البته این سخن استاد در مورد نسخۀ ۶۷۷ پذیرفتنی نیست زیرا بنا بر پژوهش وی
و نیکلسون و فروزانفر و دیگران اگر نسحه قونیه با رعایت امانت از نسخۀ دستنویس
چلبی برداشت شده و او هم که هفت بار بر مولانا فرو خوانده بود، دیگر چه راهی
برای دخالت نسخ کاتبانی غیر از چلبی در تشکیل زمینهای برای نسخۀ مورخ ۶۷۷
قونیه قابل تصور است؟ اما در باره نسخ دیگراحتمال آنچه موحد گفت بیشتر میرود]
“سوم آن که نباید این گونه تصور شود که همیشه آنچه در متن نسخه نوشته شده
است، به لحاظ اصالت و تقدم ِ تاریخی آن بوده و آنچه در هامش آمده، صورت تجدید
نظر شده یا بازسازی شده است…. [گاه بر عکس آن است ]
چهارم آن که بسا اتفاق میافتد که میبینیم شاعر در گفتۀ خود تجدید نظر میکند
….. و تغییراتی در آن میدهد؛ اما مخاطب ِ صاحب نظر که دارای شمّ ِ انتقادی باشد،
آن تغییر را نمیپسندد و متن اولیه را ترجیح میدهد… ” (۱۱)
پس از آن استاد موحد با ظرافتی تحسین بر انگیز اسلوب زبانی مولانا وساختارشکنی
وی را با آوردن نمونه هایی از مثنوی مورد بررسی قرار میدهد و در اعتبار نسخ ِ بجا
مانده در پانزده سال نخست درگذشت مولانا دقت میورزد. افزون بر همه این باریک
بینیها رجحان کار سترگ استاد، بر دیگر نسحههای چاپی دیگر، “فاصله گذاری” در
ابیات متن مثنوی ست، که با علامت ستاره (*) مشخص شده است:
“… غرض از آن گاهی راهنمایی خواننده است در زیر و بم ِ مطالب وگاهی جلوگیری
از ملالت ِ احتمالی ِ او.. در مثنوی، بازیگران ِ قصهها مرتب جا عوض میکنندو بحث
و مناظره در میان آنان جریان دارد. مولانا که راوی قصه است، به هر مناسبتی یا حتی
بی هیچ مناسبتی، در وسط گفت وگوها میدود و حرفهای خود را مطرح میکند.
…… اما گاهی اختلاط در شعر چنان در هم پیچیده است، که تفکیک آنها با علامت
گذاری میسّر نمیشود… (۱۲)
جمع بندی و ختم کلام
“… ما با تلقی شایع که گمان میرود مولانا سرودن مثنوی را تا آخرین روزهای حیات
ادامه میداده، موافق نیستیم. با برخی از صاحب نظران هم که رجوع مجدد شاعر
برای بازنگری و پردازش ابیات را با هجوم حقایق بر ذهن و ضمیر او منافی خواندهاند،
موافقت نداریم….
با نیکلسون، گلپینارلی، سروش و دیگران در بارۀ اعتبار نسخۀ الف [مورخ ۶۷۷ ] هم رأی
هستیم… ولی معتقدیم راه را برروی پژوهشهای بیشتر نمیبندد…. به هر جهت ما
این نسخه را محور جست و جوهای خود قرار دادهایم و نسخههای دیگر رابر آن عرضه
کردهایم… ” (۱۳)
تذکر دو مطلب مهم را هم ضروری میدانم شاید مورد توجه استاد موحد قرار گرفته
به روشن شدن این دو چالش بپردازند:
نخست آن که در مقدمه روشن شده است، نگارش نسخه مورخ ۶۷۷ قونیه که اساس
کار همه پژوهندگان معتبر مثنوی ست در حضور مولانا بوده است. ولی نیکلسون در این
باره شک دارد. استاد موحد حضور مولانا را در جلسات نسخه برداری تایید کرده است،
ــ چرا که کاتب در موخرهاش بر آن تاکید ورزیده است ــ، (۱۴) ولی شک نیکلسون را با
پاسخی قاطع رد نمیکندو تنها به شیوۀ تناقض گویی نیکلسون طعنهای میزند. (۱۵)
بنظر میرسد از آنجا که تاریخ آغاز این نسخه مشخص نیست، میتوان حدس زد، اگر
پیش از سالمرگ مولانا در ۶۷۲ ه. ق آغاز شده باشد، در حضور مولانا کتابت شده و اگر
پس از این تاریخ باشد، طبعا مولانایی در جلسه نبوده است. به هر حال پاسخ نهایی را
باید از زبان استاد موحد شنید.
دیگر آن که در کشف الابیات پایان کتاب، ابیات به ترتیب الفبا در آن صفحهای که به چاپ
رسیدهاند فهرست شدهاند. این امر کار خواننده را مشکل میکند
ای کاش کار سترگ استاد را روی کاغذ کاهی به چاپ نمیرساندند تا این اثر نفیس
در مناطقی که رطوبت هوا بالاست و یا در کتابخانهها صفحاتش از گزند موریانهها براثر
گذشت زمان محفوظ بماند. نورهان استاد را که در خزان کهنسالی به “بهارش” سپرده
است پاس میداریم.
پایان
محمد بینش (م ــ زیبا روز)
زیر نویس
* نو رهان، چیزی باشد که شخص به رسم تحفه و ارمغان از حایی آورد (برهان قاطع)
۱: مثنوی معنوی، مقدمه به قلم دکتر محمد علی موحّد، چهل
۲: همان
۳: همان، نک چهل و یک
۴: همان، چهل و چهار به اختصار
۵: “، چهل و هشت
۶: “، به اختصار
۷: نک، پنجاه و شش
۸: نک، پنجاه و نه
۹: همان، شصت و سه
۱۰: “، صد و شانزده
۱۱: “، صد و هفده
۱۲: “، صد و پنجاه و شش، به اختصار
۱۳: “، صد و شصت، به اختصار
۱۴: نک، همان پنجاه و شش
۱۵: نک، همان پنحاه و هفت
نظرات
این یک مطلب قدیمی است و اکنون بایگانی شده است. ممکن است تصاویر این مطلب به دلیل قوانین مرتبط با کپی رایت حذف شده باشند. اگر فکر میکنید که تصاویر این مطلب ناقض کپی رایت نیست و میخواهید توسط زمانه بازیابی شوند، لطفاً به ما ایمیل بزنید. به آدرس: tribune@radiozamaneh.com

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.