شاید هیچگاه گمان نمی کردم که روزی من به عنوان یک طرفدار سابق نظام پادشاهی پارلمانی و طرفدار کنونی نظام شاهنشاهی گزینشی ( جمهوری پارلمانی با حفظ سنت های ایرانی)، مجبور به نوشتن چنین مقاله ای شوم. من از خانواده ای می آیم که پدرم افسر نظام شاهنشاهی گذشته و به خاطر وفاداری به شاه فقید سالها در زندان جمهوری اسلامی بود. ما تمام آمال و آرزوهای خود را در چهره پسر شاه فقید، شاهزاده رضا پهلوی می دیدیم چون به ایران عشق می ورزیم و ایشان را مانند پدر بزرگشان، رضا شاه بزرگ ایرانپرست یا دست کم چون پدر فقیدشان محمدرضا شاه پهلوی، ایراندوست می پنداشتیم. گمان ما بر این بود که شاهنامه ایران زمین را شاهی دیگر باید تا اتحاد ملت ایران از اقوام گوناگون حفظ شود. درواقع ما ایشان را برای ایران و به عنوان نماد اتحاد ملی می خواستیم. هرچند که در چهل و یک سال گذشته مرتب سیگنال هایی از گفتار و نوشتار ایشان دریافت می کردیم که نشان می داد، این آقا میهن پرست نیست و دید درستی از تاریخ و فرهنگ و تمدن ایرانی ندارد و درواقع یک آمریکایی خندان است که عشقش عکاسی و تفریح و سفر است که هر ازچندگاهی به زبان فارسی سخنان تکراری بر زبان می آورد که حتا متن آنرا مشاورانش نوشته اند!
نخستین دل آزردگی از این پسر خندان که «ایمیج میکیر» هایش از او «گود گای» ای ساخته اند که با ناز و کرشمه، بیش از چهل سال است سخنانش در « دموکراسی، آزادی، حقوق بشر» خلاصه می‌شود و این سخنان تکراری را بدون آنکه با جهنم خاورمیانه آشنا باشد از واشنگتن و لندن و پاریس نادانسته و تحت تاثیر فرنگیها چون طوطی بر زبان می راند، هنگامی پیش آمد که این آقا پسر نا آشنا با تاریخ ایران، گردهمایی گروهی از میهن پرستان در آرامگاه کورش بزرگ را محکوم کرد و ساده لوحانه شعار « ما آریایی هستیم عرب نمی پرستیم » مردم دلاور ایرانزمین را نژادپرستانه خواند! به قول جانباخته راه میهن فرود فولادوند؛ آقای سید رضا دیبا نمی دانند که «آریا» تنها نام مردمان باستانی ایران و هند بوده است که در کتابهای باستانی ریگ ودا و اوستا آمده است و اگر کسانی در اروپا از این نام بد استفاده کرده اند مسئول آن ایرانیان نیستند و نام نیاکان را بردن نشان از نژادپرستی ندارد ! تاسف بزرگ را هنگامی خوردم که ایشان چندی پیش در تگزاس در حضور سناتورهای آمریکایی، ناسیونالیسم و میهن پرستی ایرانی را علنا و آشکارا محکوم کرد. همان ناسیونالیسمی که پدربزرگش رضاشاه بزرگ برای ایران به ارمغان آورد که یکی از درخشان‌ترین دوران ایران معاصر است. همان ناسیونالیسمی که در دل خود مدرنیسم را برای ایران به شدت عقب مانده عصر قاجار به ارمغان آورد اینک از جانب ایشان محکوم می‌شود. شاهزاده خندان ما نه تنها تاریخ نمی داند که حتا با ارزشهای غربی نیز به گونه عمیق آشنا نیست، نکته دردناک آنست که ایشان حتا به شعارهای لیبرال خود هم باور ندارد. کسانی که از نزدیک با او آشناهستند می دانند که این پسر خندان ناز پرورده تحمل کوچکترین نظر مخالفی را ندارد و کسی که از صبح تا شب سخن از «پلورالیسم» و «دموکراسی» را بلغور می کند، هیچ ارزشی برای میهن پرستان و ناسیونالیست های ایرانی قائل نیست و گویا این گروه در «دموکراسی همایونی» جایی ندارند!
این وارث شاهنشاهی هفت هزارساله ایران که بیشتر علاقه به «میراث بنی هاشمی طباطبایی دیبا » دارد تا «میراث جاویدان ایران باستان» و برای همین هم نور چشمش را به افتخار جد مادری سیده اش یعنی فاطمه زهرا، «نور زهرا» نامیده است، با هر کس و ناکسی از دربان گرفته تا خواننده پاپ تا شیخ عرب و فلان هم جنس گراهم صحبت می شود و معاشرت و مشورت می کند، اما با کسی که بزرگ‌ترین پروژه فرهنگی ایران معاصر یعنی صدو بیست فیلم مستند «میراث جاویدان ایران باستان» را در دست تهیه دارد، دشمن است و حتا نامه تشکر از ۲۱ فیلم مستندی که دریافت کرده است هم نمی فرستد. این فرد اصول پوپولیسم را سرلوحه زندگی خود کرده و نقش مادر ترزا را بازی می کند و هر وقت که از او پرسش مهمی پرسیده می‌شود از خوبی و مهربانی و دموکراسی و … صحبت می کند و کلی گویی می کند تا از زیر مسئولیت پاسخ به پرسش در رود.
اما هیچ یک از موارد بالا باعث نوشتن این مقاله نشد، همواره در طول چهل سال گذشته تمام بی مهری ها به فرهنگ ایران و ریشه های باستانی ایران و اشتباهات آشکار و نهان شاهزاده را در دل خود ریختم و برای خدشه دار نشدن شخصیت کسی که شمار زیادی از این ملت ساده دل آنرا دوست دارد، چیزی نگفتم . همه امیدم این بود که میهن پرستان باید از این آقا پسر به عنوان سمبل ملی گرایی و اتحاد ملی استفاده کنند و حتا اگر خودش نخواهد این نقش تاریخی را که سوگندش را هم در مصر خورده است، بزور به او تحمیل کنند. اما با تشکیل شورای مدیریت گذار معروف به شورای تجزیه ایران ورق برگشت وبا حمایت «شازده» و سمبل اتحاد ملی از شورای انحلال ایران دیگر سکوت خیانت است به ایران.

چندی پیش در نهایت شگفتی، و در یک حرکت حیرت آمیز که بی شک از جانب سرویسهای اطلاعاتی بیگانه مدیریت می شد، شورایی که اکثریت مطلق آنرا ایرانستیزان، تجزیه طلبان، دشمنان ایران، پان ترکان و پان عربها تشکیل می دادند و اقلیت آنهم اصلاح طلبان و جهان وطنان بودند، شکل گرفت! هرچند کار فکری و تئوری کنفدرالیسم و تجزیه ایران به چندین دولت-ملت و نظریه پردازان آن در این شورا عناصر مشکوکی چون کیانوش توکلی هستند که در وبسایت ایران گلوبال در بیش از یک دهه اخیر قلمفرسایی می کردند و در واقع بیشتر نویسندگان این سایت مرموز اینک در شورا حاضر هستند.
نکته طنز آمیز این شورای ضد ایران و ایرانی که خود را شورای مدیریت گذار می نامد و مردم در فضای مجازی به آن شورای تجزیه ایران لقب داده اند، این بود که حتا یک فرد میهن پرست یا ناسیونالیست ایرانی یا دست کم ایراندوست در این شورا نیست. با وجود تاکید مضحک این شورا بر پلورالیسم و دموکراسی، «دبیرکل » خودخوانده این شورا، بدون انتخابات و به احتمال فراوان از جانب سرویسهای اطلاعاتی منصوب شد! دبیرکل منصوب کانونهای قدرت جهانی، سید حسن شریعتمداری یک پان ترک و پان عرب است که از سویی معتقد به جمهوری قشقایی در دل پارس است و از سوی دیگر خوزستان ایران را عربستان می نامد و مهمتر از همه معتقد به شعار پان ترکی « آذربایجان بیر السون مرکزی تبریز السون» یعنی آذربایجان باید یکی و مرکزش تبریز شود، است و عملا تجزیه طلب. جالب آنکه این آخوندزاده ای که پدرش جان خمینی را نجات داد و در انقلاب ننگین اسلامی به عنوان تروریست مسلمان خودش شرکت داشت، به جای اینکه توبه کند و به خاطر نقش مخربش در نابودی ایران در نزدیک نیم قرن گذشته برای همیشه از صحنه سیاست کنار رود، آمده تا کار نیمه کاره اش یعنی تجزیه ایران را تمام کند!
این فرد آشکارا در مصاحبه های گوناگون که من در فیس بوک و تلگرام و اینستاگرام شخصی ام ویدیو انرا گذاشته ام، دم از حق جدایی و تجزیه طلبی می زند و انرا نه تنها جرم نمی داند که از آن حمایت نیز می کند! البته تعجب ندارد وقتی بدانیم که «برندا شیفر» افسر اطلاعاتی اسرائیل و پژوهشگر دانشگاه جزوئیتی «جورج تاون» در واشینگتن در مقدمه کتاب جدیدش «مرزها و برادری» که به ایران و چالش هویت آذربایجانی می پردازد و در واقع تئوری پان ترکیسم مدرن است، از کارهای حسن شریعتمداری تمجید کرده است. این خانم و آقای شریعتمداری همچنین متهم به دریافت کمکهای کلان مالی از کمپانی های نفتی جمهوری آذربایجان (آران) برای گسترش پان ترکیسم و جدا کردن آذربایجان از ایرانند. حال چنین فردی رئیس شورای گذار و به احتمال فراوان رئیس و سازمان دهنده مجلس موسسان آینده ایران نیز خواهد بود و متاسفانه تایید شاهزاده خندان ما را هم دارد!

کمدی تراژیک شورای پان ترکان، کمالش را در «مشاور فرهنگی» اش می یابد، آنجا که یک پان ترک و پان عرب دیگر که معتقد به خون آشام بودن و اشغالگر بودن نخستین نویسنده منشور حقوق بشر جهان، کورش بزرگ است !
آری سید ضیاء صدرالاشرافی را می گویم که با خبث طینت خونخواری چنگیزخان را و چشم و گوش درآوردن و تجاوز های اجداد عرب و مغولش به ایرانزمین را می ستاید اما، انسان ترین پادشاه تاریخ را و تاریخ ایران باستان را که ستونهایش در تخت جمشید چشم مغولان و اعراب را تا به امروز هنوز کور می کند، دروغ می پندارد! آری انتصاب چنین فرد ایرانستیزی به مشاورت فرهنگی شورایی که قرار است برای ایران کار کند چیزی نیست جز تف کردن به صورت تک تک افراد ملت ایران و تاریخ و فرهنگ پر افتخار آن!
«مشاور خاورمیانه ای » یا بهتر بگویم «رابط عربستان سعودی» در این شورا، یک پان عرب معروف است که برای معرفی آن باید گفت کسی است که تجاوز جنسی ماموران سعودی به دو نوجوان ایرانی در عربستان را آنچنان انکار کرد که حتا خود سعودیها نیز نکردند و پس از مدتی آن ماموران را از کار برکنار کردند که نشان از جرم آنها داشت! بله عرب زاده معروف، شاعر و روزنامه نگار عرب سید علیرضا نوریزاده را می گویم همانکه چندی پیش در تلویزیون سعودی ایران فردا گفت یوگسلاوی اگر به چند کشور تجزیه شد خیلی خوب شد چون تمام کشورهای تجزیه شده «دموکرات» هستند! جدا از اینکه دموکراسی در یوگسلاوی و کشورهای تجزیه شده آن که هیچ حتا در خود غرب هم به آنگونه که تبلیغ می‌شود وجود ندارد، این مرد ناخودآگاه و از سر بی حواسی خبث طینت خود را نشان داد!
همچنین این شورا دارای اعضای اصلاح طلب شیاد و اسلامگرا مانند محسن سازگارا و حتا مشروطه خواهان و مشاوران شاهزاده رضا پهلوی مانند شهریار آهی و نازنین افشین جم و … است. شهریار آهی که بصورت دفاکتو عضو حزب مشروطه ای است که «ادای» مخالفت با شورا را در می آورد همچنین مشاور چندین دهه ای شاهزاده است و درحقیقت قوی ترین فرد شورای تجزیه ایران است! آقای آهی هم سخنگو و هم عضودبیرخانه مرکزی و هم معاون رسانه ای و تبلیغاتی و هم دبیر دبیرخانه رسانه ای است و تنها فردی است که چندین مسئولیت دارد با چنین ترکیبی اگرشاهزاده با احمد رافت هم مصاحبه نمی کرد معلوم بود که او با شورای تجزیه ایران همکاری دارد. لازم به ذکر است که احمد رافت هم به عنوان خبرنگار کیهان لندن با ایشان مصاحبه کرد تا «بله» تجزیه ایران را از سمبل اتحاد ایران بگیرد. کیهان لندن که شورای پان ترکان برای تجزیه ایران را تحت پوشش رسانه ای داشت و نخستین «بله» را از شازده خندان ما گرفت در واقع بطور غیر مستقیم به جریان پان ترکیسم جهانی متصل است. مدیر رسانه کیهان لندن خانم نازنین انصاری است که همسر آقای مشیری، حسابدار سابق اولیشر عثمانف سرمایه دار پان ترک ازبک است. آقای مشیری متهم به پولشویی برای این میلیاردر پان ترک ازبک و یک شبه پولدار شدن است. پس جمع پان ترکان خوب در این شورا جمع است. همچنین بیعت ویدیویی مبارزان دروغین سیاسی داخل کشور مانند بسیجی سابق و هیپی امروز حشمت طبرزدی با این شورا نشان می دهد که متاسفانه عناصری خائن از سازمانهای اطلاعاتی کشور با این شورا همکاری دارند که این آقا آشکارا و بدون محدودیت به این شورا وصل می‌شود و از داخل ایران با ایرانستیزان بیعت می کند.
آری در این نوشتار کوتاه فرصت این نیست که به تک تک اعضای شورای گذار از ایران به چند کشور جدید بپردازم اما آنچه که باعث تاسف فراوان است، نه خود این شورا که حمایت شاهزاده رضا پهلوی که می بایست نقش سمبل وحدت ملی ایران را بازی کند از شورای تجزیه ایران بود! شاهزاده تجزیه طلب ما همزمان با تشکیل این شورا به محل برگزاری این شورا یعنی لندن سفر می کند و به چهار دلیل آشکار زیر از این شورا حمایت می کند:

1) در مصاحبه با احمد رافت روزنامه نگار رسانه مشکوک کیهان لندن که بوسیله خانم نازنین انصاری همسر آقای مشیری کارگذار سرمایه دار پان ترک ازبکستان که مقیم روسیه است یعنی اولیشر عثمانف مدیریت می‌شود، آشکارا از تشکیل این شورای پان ترک حمایت می کند. در این مصاحبه شاهزاده از روش سید علیرضا نوری زاده استفاده می کند یعنی با خنده و مهربانی و یکی به نعل و یکی به میخ زدن سم تجزیه را با عسل سخن و لبخند ملیح به خورد مردم ساده دل می دهد و آشکارا می گوید که شما که همیشه اتحاد اپوزیسیون را می خواستید اینهم اتحاد حالا حمایت کنید! یکی هم نیست که به این شازده خندان بگوید که کدام اپوزیسیون؟ کدام اتحاد؟ شورایی که تماما ﺍز تجزیه طلبان و پان ترکان و پان عربها و ایرانستیزانی چون صدرالاشرافی تشکیل شده است را شما اپوزیسیون می نامید؟ مگر نه که شما معتقد به حضور همه هستید پس ملیگرایان و میهن پرستان و ناسیونالیست ها و ایرانگرایان در کجای دموکراسی همایونی قراردارند؟ در دموکراسی که عکاسی مانند شما آنرا تعریف می کند جای همه خائنین و مزدوران و ایرانستیزان هست جز میهن پرستان ؟

2) افزون بر حمایت علنی در مصاحبه با احمد رافت ﺍز شورای تجزیه ایران، پس از تشکیل جلسه شورا و مشخص شدن نام افراد خائن و مزدور این شورا، «سمبل وحدت ملی» ، « شورای انحلال ملی » را محکوم نکردند و مستقیم و غیر مستقیم از این شورا حمایت کردند.
3) نمایندگان شاهزاده و مشاوران ایشان و مشروطه خواهانی مانند شهریار آهی در این شورا حضور پرقدرتی دارند. این یعنی حتا حزب مشروطه که در اتاق کناری این شورا همزمان جلسه تشکیل داده بود و حتا با دوربین همدیگر را می دیدند و می شنیدند هم در این شورا حضور دارد ولی برای آنکه علنا مسئولیت تجزیه ایران را برعهده نگیرد، تظاهر به مخالفت می کند

4) اعضای شورای گذار از جمله دبیرکل خودخوانده « آ سِد حسن» و دیگران در مصاحبه های خود اعتراف کردند که شاهزاده رضا پهلوی در جریان بوده و حمایت ضمنی کرده است

بنا بر دلایل فوق، «سمبل وحدت ملی ایران»، شاهزاده رضا پهلوی از « شورای تجزیه ایران» حمایت کرده است و رسما طیف سیاسی خود را تغییر داده و تجزیه طلب شده است. طبیعی است که طیف وسیع طرفداران ایشان که نه به خاطر لیاقت ایشان، بلکه به خاطر نوستالژی عصر پهلوی و بی لیاقتی جمهوری اشغالگر اسلامی طرفدار ایشان هستند، هنوز «داغ» هستند و متوجه عمق خیانت نشده اند. این افراد مانند زنی هستند که شوهرش به او خیانت کرده وزن بدبخت باوجود آنکه در عمق وجودش این را می داند سعی دارد خود را فریب دهد و خیانت شوهر را باور نمی کند و می گوید: «انشاءالله گربه است»!
از سوی دیگر حزب مشروطه نیز پس از درگذشت روانشاد داریوش همایون کاملا روش خود را عوض کرده و عملا باوجود دعواهای ظاهری و زرگری با تجزیه طلبان حتا نمایندگانش در شورای تجزیه ایران حضور دارند. این کاملا مشخص می کند که دستور از «بالا» آمده و «وابستگان» باید تبعیت کنند. دعواهای زرگری حزب مشروطه و مشاورانش مانند سید رضا تقی زاده با شورای تجزیه ایران و پخش شایعه اختلاف شاهزاده با شریعتمداری برای آنست که با عوامفریبی زیر بار مسئولیت سنگین تجزیه ایران نروند و خود و شاهزاده را با پخش چنین شایعه هایی از مسئولیت تجزیه مبری کنند. شاهزاده رضا پهلوی با حمایت و سکوت و حتا حضور نمایندگانش در این شورا اشتباه یا بهتر بگویم خیانت بزرگ‌تری از کار مرموز پدرش محمدرضا شاه کرد که پس از تنها گذاشتن مردم ایران و میهن در بحران انقلاب ننگین اسلامی برای آنکه مطمئن شود دولت بختیار شکست می خورد کنترل ارتش را به او نداد و به دوستش فردوست خائن داد و با شکست دولت بختیار ایران و ایرانیان و تمدن ایرانی نیز شکست خورد. من به شاهزاده تجزیه طلب مان سوگند ایشان در قاهره را یادآور می‌شوم و ایشان را به اندکی تامل در سنت ایرانی «پادشاه» و معنی این واژه که به مفهوم نگهبان کشور است فرا می خوانم. شاید کمی از فرنگی مأبی ایشان بکاهد و به ایشان بفهماند که وارث یک نهاد سنتی اگر خود سنت شکن شود، با دست خود گور خود را کنده است! هرچند که شک دارم که شخصی که خودش آشکارا در مصاحبه نخستش با مهدی خلجی خود را صاحب «برند سیاسی پهلوی» نامید و با به کار بردن واژه «برند» خود بر «تجارت سیاسی » خود تاکید کرد، سخنان مرا بفهمد !
سازمان فرمایشی ققنوس، و شخص الهیار کنگرلو نیز همانگونه که از همه سازمانهای فرمایشی و درباری انتظار می رود سکوت اختیار کرده اند و همچنین امیر طاهری رئیس اتاق فکری مرموز «گیت استون» هم ساکت است.
با چنین شورای گذار لندنی، اعضای مجلس موسسان نیز از« پیش» و از «بالا» مشخصند و کابوس هولناک تجزیه ایران، میهن تاریخی ما اینک از هرزمان دیگر به تعبیر نزدیک ترست. کانونهای قدرت جهانی که اعضای شورای فرمایشی مدیریت گذار را منصوب کرده اند همان هایی هستند که برای کنترل ایران سالیان دراز مردم ایران را به انتخاب میان بد و بدتر مجبور کرده بودند و حالا گزینه «مرگ» را نیز با تشکیل این شورا به گزینه های قبلی افزوده و پیش پای آنان نهاده اند. پیامدهای دردناک و جنگ های داخلی قومی پس از تجزیه برای مرزهای جدید، برای سالیان درازکشور ما را تبدیل به حمامی از خون و فقر و جهل خواهد کرد. تنها امید باقی مانده مردم و نیروهای نظامی میهن پرستند که پس از خیانت تاجران سیاسی، از کیان ایران و تمدن ایرانی دفاع کنند، به امید برخاستن نادرشاهی و رضاشاهی دیگر !
پاینده و جاوید ایران و ایرانیان

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)