قسمت نخست
سال ۱۳۵۶ اولین جرقه های نارضایتی در تاریخ معاصر ایران نبود ، ریشه های این نارضایتی از استبداد مطلقه پادشاهان بی کفایت قاجار به موازات تحولات سیاسی و جنبش های اجتماعی در سراسر جهان آغاز شده بود.
البته اگر تاریخ را ورق بزنیم و به گذشته های دور برویم به امپراطوری هخامنشیان می رسیم که بنیان و توسعه آن توسط کوروش کبیر ، پادشاهی خردمند ، جهان وطن ، معنوی و کثرت گرا گذاشته شده است ، همان که اولین منشور حقوق بشر را بر لوح سنگی نوشت و وحدت میان قومیت ها ، نژادها و مذاهب را پدید آورد .
البته که پادشاهان پس از او چون او نتوانستند از حقوق بشرش صیانت کنند و حاصل جنگ برای جنگ آن شد تا نهایت اسکندر مقدونی با کشور گشایی و جنایت های بسیار نظم حاکم در قلب جهان را شکست و گرچه خود پس از ددمنشی هایش در بابل به بستر بیماری گرفتار شد و جان سپرد اما پس از آن یک جهان پر آشوب را برجای گذاشت.
جهانی که از درونش ادیان ابراهیمی نضج و یهودیت ،مسیحیت و اسلام با تالی فاصله به موازات دولت ها جنگ ها آفریدند.
اما ایران ، سرزمین ادیان ابراهیمی نبود. گرچه کوروش و پادشاهان هخامنشی به یهودیان امان و سکنی داده بودند.
ایران سرزمین پیامبران صلح ، آرامش دل و صفای جان بود.
ادیانی چون مانوی ، مزدکی و زرتشتی که میراث هخامنشیان برای اشکانیان و ساسانیان بود.
و البته که نظام طبقاتی ساسانیان بلای جان مردم ایران شده بود و بی کفایتی در شاهان، درست مثل بی کفایتی در حاکمان جمهوری اسلامی به انتشار بذر خشم و نفرت در میان مردم پیرو زرتشت دامن زده بود .
مردم قرابتی میان آموزه های زرتشت و نظام سیاسی ساسانیان نمی دیدند.
آنان پیرو پندار نیک ، کردار نیک و گفتار نیک بودند اما این اصول را در حاکمان ساسانی نمی دیدند.
درست مثل امروز که مردم ایران چنان افسرده و سرخورده شده اند که در ضمیر ناخودآگاه شان تمایل به حمله انتقام جویانه بیگانگان به رژیم حاکم دارند.
مشابه همین حالت و احساس در عهد خسرو پرویز زیر پوست اندیشه و احساس ایرانیان در جریان بود که به سهل اعراب بادیه نشین با نقاب و پرچم اسلام ، اما برای تجاوز ، غارت و جنایت بر سپاه ایران چیره شدند.
امروز هم بسیاری از ایرانیان به چنین اندیشه و احساسی رسیده اند .
یک نشئگی و احساس روحی میل به حکومت – انتهاری به بهای کشور-انتهاری و خود-انتهاری !؟
مشابه همان احساس روحی ایرانیان عهد ساسانی.
باید اعتراف کنیم ما ملتی جنگجو و جنگ طلب نیستیم . چون ژن نیاکانمان را داریم که در سرزمینی سرسبز و غنی زیسته اند و آنان هم عموما اهل صلح و آرامش بوده اند.
تفاوت آموزه های مانی ، مزدک و زرتشت با پیامبران بنی اسرائیل و دو دین مسیحی و اسلام به عنوان شاخه های ادیان ابراهیمی نشانگر این تمایز بزرگ است.
مسیحیت و اسلام برگردانی از دین خشن یهودیت اند که کشتن انسان ها و غارت و تجاوز و اسارت انسان ها در آن امری مباح است ، اما شما در ادیان ایرانی به جای خشونت لطافت و معنویت می بینید.
و پر مسلم که جنگ میان ادیان جنگ و قتال با ادیان صلح و برابری و وجود حکومت فاسدی چون حکومت ساسانی به پیروزی دین جنگ طلب و قاتل می انجامد.
همان اتفاقی که در حمله عمر ابن خطاب برای ایران و ایرانی رقم خورد.
اما این اتفاق در جنگ و قتال میان ادیان ابراهیمی رخ نداد ، بلکه اعراب بادیه نشین مسلمان ، با بازماندگان قوم بنی اسرائیل و امپراطوری های روم شرقی و غربی قرن ها به درازا کشید و رادیکالیسم جنگ و قتال اسلامی به رادیکالیسم بیزانس و حکومت های صلیبی دامن زد.
جنس مردم قدیم ایران از جنس اندیشه های کوروش کبیر و پیامبران لطیف ایرانی بود.
اما دو حمله ددمنشانه اسکندر مسیحی و عمر مسلمان موجب مصائب بسیار برای ایران شد و پس از آن دیگر سخن گفتن از نژاد اصیل آریایی گزافه است.
ایران پس از اسکندر ، عمر و چنگیز مغول سرزمین زخم خورده ای شد که بر پیکره خود زخم های تاریخی بسیار دارد.
تنوع نژادی و قومیتی، ملت دیگری از ما پدید آورده است گرچه حس بازگشت به خویشتن و تعصب ماندگاری به آیین زرتشت در این ملت نه تنها نمرده است که نفس می کشد و حالا ناسیونالیسم ایرانی با تنوع نژادی و قومیتی و مذهبی به دنبال احیای ایرانی است که پایه های آن را کوروش کبیر و آیین زرتشت بنا نهاده است.
به همان دلیل که ایرانیان در طول تاریخ فقط با یهودیان همزیستی مسالمت آمیز داشته اند و پذیرای آیین مسیحیت نبوده اند ، پذیرش اسلام هم فقط به زور و ضرب بوده و با مجازات های سنگین جزیه و اتهام کفر و الحاد بوده است.
چه اینکه دین پر از خشونت با درک ثقیل و نامتناجس با مبانی فلسفی از جنس خمیر مایه و اندیشه ایرانی نبوده و نیست.
اما این مهمان ناخوانده نه در ایران که در بخش اعظمی از جهان با جنگ و قتال و جنایت های بسیار جای خوش کرده است.
ادامه دارد

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.