شـــهــــریـــــار –

ماه هاست این پرسش ذهنم را به خود مشغول کرده که اگر مشاور اصلاح طلبان بودم در مواجهه با انتخابات پیش رو پیشنهادم برایشان چه بود؟

آنچه در زیر می آید حاصل این تامل متناوبِ چند ماهه است که در معرض نقد و داوری دوستان قرار میگیرد .

شاید مناسب باشد بحث را با این ادعای بنیانی شروع کنم که هیچ دلیل یا علت محکمی حداقل به نظر من نمیرسد که بتواند اقتدارگراها را وادار کند  دست به انتهار زده و با برگزاری انتخاباتی سالم، قدرت گرفتن اصلاح طلبان همچون مارهایی زخمی را بپذیرند و از طرف دیگر اصلاح طلبان هم فاقد قدرت لازم برای تضمین سلامت انتخابات علارغم میل اقتدارگراها و تحمیل نامزد خود به ساختارقدرت هستند و بر این اساس میشود نتیجه گرفت شرکت اصلاح طلبان با هدف کسب پیروزی در انتخابات پیش رو  دوراز واقع بینی به نظر میرسد .

در چنین وضعیتی “محتمل ترین” نتیجه شرکت اصلاح طلبان درانتخابات با نامزدی حداکثری مثل خاتمی به دشواری میتواند چیزی جز رد صلاحیت یا نهایتا شکست خورده اعلام شدن خاتمی با استفاده از مهندسی انتخابات باشد و این هر دو نتیجه نه تنها کمکی به رهایی اصلاح طلبان از بن بست سیاسی فعلی نمیکند بلکه گره ای را بر گره های به جا مانده از انتخابات ۸۸ هم اضافه کرده و سبب تشدید تنش و تعمیق شکاف میان اصلاح طلبان و حاکمیت میشود .

با این وجود “غیر ممکن نیست” که پایگاه اجتماعی گسترده و جایگاه سیاسی سابق سید محمد خاتمی در نظام جمهوری اسلامی بتواند به تایید صلاحیت او منتهی شده و در ادامه سونامی احتمالی ناشی از نامزدی خاتمی حاکمیت را وادار به پذیرش پیروزی اصلاح طلبان وخاتمی بکند اما با توجه به اینکه آنچه به شکلی آشکار “محتمل تر” به نظر میرسد همانست که پیش از این عرض کردم شخصا دست زدن به چنین رفتاری را مصداق رفتار پرخطر میدانم که در عرصه سیاست باید به جد از آن پرهیز کرد .

اما چنین مقدمه ای الزاما به این نتیجه منتهی نمیشود که بنابراین اصلاح طلبان باید انتخابات را تحریم کرده و در آن شرکت نکنند .

تمایل عمومی هرچند ضعیف جامعه برای اثرگذاری بر سرنوشت خود از راه مشارکت در انتخابات که با نزدیک شدن به موسم رای گیری  احتمالا به اشتیاق هم بدل میشود از یک طرف و عدم اجماع اصلاح طلبان بر گزینه تحریم و در عین حال نداشتن توان سازمانی و رسانه ای لازم جهت سازماندهی تحریم موثر و در ادامه ناتوانی از اثبات میزان این اثرگذاری ، دلایلی کافی برای بی ثمری یا حتی مضر بودن تحریم برای اصلاح طلبان  در چنین شرایطی به نظر میرسند .

وضعیت شبه قانونی جبهه اصلاحات که به محدود شدن ارتباطشان با جامعه منتهی شده در بلند مدت میتواند به تضعیف پایگاه اجتماعی اصلاح طلبان ،پراکندگی بدنه اجتماعی آنها ، فراموش شدن رهبران اصلاحات و تقویت گرایشهای رادیکال منتهی بشود و تحریم رسمی انتخابات پیش رو از سوی اصلاح طلبان عملا موجب تشدید این روند خواهد شد .

جبهه اصلاحات هم مثل حاکمیت در اثر حوادث ناشی از انتخابات ۸۸ متحمل هزینه های گزافی از جمله انحلال دو حزب اصلی خود، متلاشی شدن قدرت سازمانی ، حذف شدن از عرصه رسمی – قانونی کشور و … شده بر این اساس اصلاح طلبان میتوانند خیالِ خطرناک پیروزی درانتخابات آتی را کنار گذاشته و با هدف واقع بینانه احیا اصلاحات و برساختن شرایط قبل از اتفاقات ۸۸ وارد عرصه انتخابات بشوند .

از لحاظ منطقی حضور در انتخابات با چنین هدفی لزوما به معنای پذیرش پیشاپیش شکست نیست اما همانطور که در بالا اشاره شد موازنه ی قوای موجود که اصلاح طلبان بر اساس آن حتی توان “تضمین” کردن تایید صلاحیت خاتمی را ندارند همراه با تصور اقتدارگرایان از قدرت گیری اصلاح طلبان همچون بزرگترینِ خطرها، بعید به نظر میرسد در عمل به نتیجه ای غیر از شکست قانونی یا غیرقانونی اصلاح طلبان در انتخابات منتهی شود.

با این تفاصیل حضور در انتخابات با اهدافی غیر از پیروزی و در اصطلاح “حضور از جهت موضوعیت داشتن انتخابات” از این جنبه که میتواند بدون توجه به سلامت انتخابات در جهت  بازسازی اصلاحات و بازگشت

اصلاح طلبان به شرایط پیش از ۸۸ مفید باشد کاملا منطقی و قابل توجیه به نظر میرسد .

از این منظر عباس عبدی ازعملگراترینِ اصلاح طلبان در شرایط فعلی، با توجه به موازنه ی قوای موجود از حضور اصلاح طلبان در انتخابات در درجه اول با هدف بازسازی اصلاحات و با نامزدی مثل آقای نجفی دفاع میکند البته بدون پاسخ گفتن به این پرسش که اگر آرا جناب نجفی در انتها ۳۰۰ هزار اعلام شد اصلاح طلبان قرار است چه واکنشی نشان بدهند و واکنش مفروض چه اثری بر بازسازی اصلاحات به عنوان هدفی دارد که اصلاح طلبان در درجه اول به واسطه آن وارد انتخابات شده اند ؟ مگر اینکه پیشاپیش پذیرفته باشیم جناب نجفی حتی با برگزاری انتخاباتی سالم هم طبیعتا شکست میخورد که بعید است جناب عبدی با چنین ارزیابی ای آقای نجفی را پیشنهاد کرده باشند چون چنین شکستی بهترین مدرک برای اقتدارگراهاست تا از آن در جهت تایید مدعای خود مبنی بر فتنه گری و قانون شکنی اصلاح طلبان و صلب شدن اعتماد عمومی از آنها پس از اتفاقات ۸۸ استفاده کنند.

اما آنچه حضور در انتخابات  در چنین سطحی را بیشتر قابل تامل میکند این است که چنین حضوری به نوعی در واقع سبب هدر رفتن رای هایی میشود که “احتمالا” میتونند “در محدوده ای خاص” بر نتیجه انتخابات اثر بگذارند .

اینکه بالاخره چه کسی رئیس جمهور میشود حتی از میان همین نامزدهایی که قدرت گرفتنشان برای نظام قابل پذیرش است از جهات متعددی برای توده ی مردم مهم است و طبیعتا برای اصلاح طلبان هم باید مهم باشد.

به هر حال نامزد پیروز قراراست حداقل برای ۴ سال اداره کشور را در دست گرفته و از این راه بر وضعیت عموم مردم و از جمله طبقه متوسط که پایگاه اصلی اصلاح طلبان را تشکیل میدهد اثر بگذارد .

برای اصلاح طلبان طبیعتا باید مهم باشد که نامزد پیروزِ انتخابات آیا قرار است مثل احمدی نژاد با در پیش گرفتن سیاست خارجی انتهاری و سیاستهای دا خلی جنون آمیز مثل هدفمندی بی برنامه و بدون زمینه چینی  یارانه ها و برقراری گشت های ارشاد موجبات تضعیف و آزردگی بیش از پیش طبقه متوسط را فراهم کند یا اینکه با رویکردی واقع بینانه تر وبا در پیش گرفتن سیاستهای خارجی و داخلی عقلانی تر و کارآمدتر به تقویتِ هرچند محدودِ طبقه متوسط و بهبود وضعیت زندگی آنها در کنار سایر ملت ایران کمک کند .

از طرفی در مورد خود اصلاح طلبان هم قاعدتا دولت برآمده از انتخابات ۹۲ قراراست مجوز فعالیتهای متعدد آنها را صادر کند و از این جهت طبیعتا کار کردن با دولتی به مراتب نزدیکتر به خودشان راحت تر است .

باتوجه به آنچه شرحش رفت به باور نگارنده در مواجهه با انتخابات پیش رو اصلاح طلبان بهتراست به جای دست زدن به کارهای خطرناک مثل نامزد کردن خاتمی یا معرفی  نامزدی درجه ۲ به عنوان نامزد اصلاحات و درگیر شدن با مخاطرات احتمالی و نقض کننده اهداف اولیه حضورشان در انتخابات و در عین حال از دست دادن فرصتهای کم ثمرتر اما واقع بینانه تر، بهتراست از نامزدی مستقل و کارآمد حمایت کنند که احتمال پذیرفته شدنش از سوی نظام بیش از نامزد رسمی خود اصلاح طلبان باشه .

از میان نامزدهای موجود هم به عقیده بنده جناب حسن روحانی معتدل ترین و مستقل ترین فرد موجود است که علاوه برداشتن وجهه بین المللی مناسب از حمایت اثرگذار آیت الله هاشمی هم برخورداراست و تنها اصلاح طلبان باید تلاش کنند با استفاده از بدنه اجتماعی خود در حد توان ضعف رای آوری او را جبران کنند .

موفقیت این روش به واسطه تعدیل شدن خواسته های اصلاح طلبان و تناسب بیشتر آن با توانشان نه قطعی بلکه محتمل تراست و البته چنین حضوری میتواند بخشی از اهداف مربوط به بازسازی اصلاحات را هم محقق کند .

هیچ لزومی ندارد اصلاح طلبان مدام در انتخابات شرکت کرده و در انتها اعلام تقلب کنند و از این راه موجب

بی اعتمادی و یاس مردم از اثر گذاری رای هایشان و ناامیدیشان از اصلاح وضعیت موجود از طریق صندوق رای شوند که بیش از هر جریانی به ضرر خود اصلاح طلبان و تضعیف پایگاه اجتماعی خودشان از راه رادیکال شدن مردم منتهی میشود .

کوتاه سخن اینکه به نظر میرسد اصلاح طلبان باید با دقت به این مساله فکر کنند که : کشوری که توسط حسن روحانی اداره شود و انتخاباتی که ۴ سال دیگر توسط دولت او اجرا شود برای اصلاح طلبان و البته ملت ایران میتواند تا حد زیادی متفاوت باشد ازکشوری که توسط کسی مثل ولایتی یا پورمحمدی اداره شده و انتخاباتی که توسط آنها اجرا شود .

قبل از به پایان رساندن بحث شاید بد نباشد چند کلمه ای هم راجع به اظهار نظر برخی از فعالین اصلاحات در چند روز اخیر صحبت کنم  که به شکل تلویحی از نامزدی خاتمی در کنار فردی دیگر و در واقع از حضور اصلاح طلبان در انتخابات با دو نامزد صحبت کرده بودند .

اگر چنین اظهار نظری، سیاسی و با هدف اثرگذاری بر موازنه قوای موجود نبوده باشه باید گفت چنین طرحی بیش از هرچیز نشان از اغتشاش فکری و پریشانی اصلاح طلبان و نداشتن ارزیابی قابل اعتماد از وضعیت خودشان دارد.

چنین رفتاری به رفتار کسی می ماند که قراراست به بازار بود و خرید کند بدون آنکه اطلاع درستی از وضعیت جیب و اعتبار خودش داشته باشد و به همین دلیل از چیزهای مختلف و گاها متضادی برای خریدن دم میزند .

اگر اصلاح طلبان خودشون را دارای قدرت کافی برای تایید صلاحیت خاتمی و تضمین سلامت انتخابات میدانند که علاوه بر خاتمی دیگر نیازی به معرفی نامزد دوم نیست .

اگر هم خودشان را فاقد چنین قدرتی دانسته و قراراست صرفا با هدفی مثل بازسازی اصلاحات در انتخابات شرکت کنند در این صورت هم نامزدی خاتمی و تحمیل کردن هزینه رد صلاحیت اون به حاکمیت چیزی جز نقض غرض نیست .

اگر هم سودای پیروزی در انتخابات با نامزد دوم در صورت رد صلاحیت خاتمی را در سر دارند به معنی این است که این فرض غیر واقع بینانه را پذیرفته اند که اقتدارگرا ها نه با اصلاحات و قدرت گرفتن اصلاح طلبان بلکه با شخص موسوی و کروبی و خاتمی مشکل دارند و با نامزد کردن کسی غیر از این چند نفر میتوانند مشکل و مانع اصلی قدرت گرفتن خودشان را برطرف کنند.

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)