مقدمه :
آیا خداوندی که محبتش را تنها به انسان نثار کرده ۱ و شادان از این که هموست تنها موجودی که می تواند در آئینه وجودش به نمایش بنشیند ، او را به زیر سلطه حاکمیت ” امر و حساب و جزا ” در همین بارگاه ” دنیایی ” کشانده است ؟
……………………………………………..
در این مجال اندک به مبانی ساختاری یک حاکمیت پرداخته و سپس جایگاه آنرا از منظر خداوندی ، در خلقت انسان به بررسی اجمالی خواهیم نشست :
مبانی ساختاری یک حاکمیت :
در مفهوم حاکمیت ۵ اصل اساسی و بنیادین زیر برای ساخت یابی آن وجود دارد که بدون هر یک از آنها مصداقی از حاکمیت وجود نخواهد داشت :
” وضع قانون ” – ” ابلاغ قانون ” – ” نظارت بر اجرا ” – ” محاسبه و ارزیابی ” – ” قضاوت و تنبیه و ( پاداش ) ”
از آنجا که اصول بنیادین فوق در هر کشوری نهادها و سازمان های خود را داراست ، لذا در هر حاکمیت بشری ، قابل رویت و ردیابی است و طبعا هر کدام از نهادهای فوق وجود نداشته باشد ، ساختار حاکمیت در آنجا ، شکسته و بایستی بدنبال ردیابی کشوری باشیم که آن حاکمیت ( اگر بخواهیم نام حاکمیت به آن بدهیم ) را تحت سیطره خود دارد .
اما خداوندی که تمام هستی از وجود اوست و مالکیت تام بر هر آنچه هست دارد ، آیا حاکمیتی ( به مفهوم سیاسی امروزین ) نیز برای خود در این دنیای زمینی بر اشرف مخلوقات خود که به خلقتش مباهات کرده است ۲ قائل است ؟
جایگاه خداوند در فرایند زندگی دنیایی و رشد انسانها :
الف ) انزال کتاب و هدایت
” کتاب انزلناه الیک لتخرج الناس من الظلمات الى النور باذن ربهم الى صراط العزیز الحمید ” ۳
” (ای پیامبر! این قرآن ) کتابى است که بر تو نازل کردیم ، تا مردم را از تاریکیها(ى شرک و ظلم و جهل،) خارج و به سوى روشنایى (ایمان و عدل و آگاهى) بفرمان پروردگارشان هدایت کنی ، بسوى راه خداوند عزیز و حمید. ”
۱- از آنجا که خداوند ، این مخلوق عزیزش را تنها نگذاشته و راهی جز گذار او بسوی رشد و کمال ۴ تا رسیدن به خدایش ۵ را نمی پسندد ۶، خود را از طریق رسولانش موظف به انزال کتاب و نشان دادن راه و بی راهه می داند .
آنجا که می گوید :
” انا هدیناه السبیل اما شاکرا و اما کفورا ” ۷
” ما راه را به او نشان دادیم ، خواه شاکر باشد ( و پذیرا گردد ) یا ناسپاس ! ”
۲- و در احراز این مقصود ، به هیچ وجه ، ” اجبار ” به پذیرش و یا سلوک در مسیر مستقیم نمی کند ،
آنجا که می فرماید :
” لا اکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی ” ۸
” در قبول دین ، اکراه و اجبارى نیست . ( زیرا ) راه درست از راه انحراف ، روشن شده است. ”
چرا که اجبار با ماهیت ” تبیین ” نمی خواند . زیرا تبیین منتج به والایی فهم و استواری درک گشته و آن گاه است که این والایی فهم به بلوغ می انجامد و منجر به ” هدایت خواهی ” او و تبعا لایق هدایت الهی .
آنجا که حضرت ربوبی می فرمایند :
” یهدی من یشاء الى صراط مستقیم ” ۹
” هر انسانی که ( هدایت ) بخواهد ، خداوند او را به راه مستقیم ، هدایت خواهد کرد . ”
و در نهایت ، باور حقیقی را به ارمغان می آورد و قرب الهی و رضایت خداوند و انسان ،
آنجا که می فرماید :
” یا ایتها النفس المطمئنه – ارجعی الى ربک راضیه مرضیه ” ۱۰
” تو اى روح آرامش یافته! به سوى پروردگارت بازگرد در حالى که هم تو از او خشنودى و هم او از تو خشنود است . ”
و البته ، اجبار ، فقط ” پذیرش ” می آفریند نه باور را ، و هر آنگاه احتمال برگشت ، نتیجه این فشار و اجبار است . ( قصه ساحران و فرعون ۱۱)
ب ) و پیامبر وظیفه ای جز بلاغ و تذکر نداشته ، حق هیچ سیطره ای بر مردم ندارد
” ما على الرسول الا البلاغ و الله یعلم ما تبدون و ما تکتمون ” ۱۲
” پیامبر وظیفه‏اى جز ابلاغ و رساندن پیام ( الهى ) ندارد؛ ( و مسؤول اعمال شما نیست). و خداوند آنچه را آشکار ، و آنچه را پنهان مى‏دارید مى‏داند .”
و ابلاغ ، رساندن بشر به بلوغی است که بتواند تصمیم درست بگیرد .
آنجا که امام علی (ع) می فرمایند :
” و اصطفی سبحانه من ولده انبیاء ….. یثیروا لهم دفائن العقول ” ۱۳
” خداوند سبحان از میان فرزندان آدم ، پیامبرانى برگزید ….تا خردهاشان را که در پرده غفلت ، مستور گشته برانگیزاند . ”
۱- خداوند خود را موظف به انزال کتاب و ارسال رسول می داند .
۲- برای رساندن این پیام ، رسولانش را از جنس همین بشر برگزید تا وظیفه ابلاغ خداوند را به انجام برسانند .
۳- در این راه ، حق هیچ سیطره ای را حتی به رسولانش نداده است .
آنجا که می فرمایند :
” فذکر انما انت مذکر – لست علیهم بمصیطر ” ۱۴
” پس تذکّر ده که تو فقط تذکّر دهنده‏اى ! – تو سلطه‏گر بر آنان نیستى که ( بر اجرای فرامین ) مجبورشان کنى ”
و یا آیات زیر که به پیامبر جز وظیقه ابلاغ نداده و حفاظت از نتایج آن و یا حفاظت بندگان از گمراهی را ، نداده است :
• ” فان اعرضوا فما ارسلناک علیهم حفیظا ان علیک الا البلاغ . ” ۱۵
” و اگر روى‏گردان شوند (غمگین مباش)، ما تو را حافظ آنان (و مأمور اجبارشان) قرار نداده‏ایم؛ وظیفه تو تنها ابلاغ رسالت است! ”
• ” من یطع الرسول فقد اطاع الله و من تولى فما ارسلناک علیهم حفیظا ” ۱۶
” کسى که از پیامبر اطاعت کند، خدا را اطاعت کرده ؛ و کسى که سرباز زند ، تو را نگهبان (و مراقب) او نفرستادیم ( و در برابر او ، مسؤول نیستى ) . ”
۴- که آنها فقط برای بیان حقایق راه – بسوی نور و بلوغ و کمال ، اجازه پیام بری گرفته اند ،
آنجا که خداوند می فرمایند :
” و ما انزلنا علیک الکتاب الا لتبین لهم الذی اختلفوا فیه و هدى و رحمه لقوم یؤمنون ” ۱۷
” ما قرآن را بر تو نازل نکردیم مگر براى اینکه آنچه را در آن اختلاف دارند، براى آنها روشن کنى؛ و ( این قرآن ) مایه هدایت و رحمت است براى قومى که ایمان مى‏آورند ! ”
و یا حضرت پیامبرش ( ص ) می فرمایند :
” انی بعثت لاتمم مکارم الاخلاق ” ۱۸
” من مبعوث شدم تا مکارم اخلاقی را به اتمام برسانم ”

ج ) و خداوند هر لحظه بنده اش را به نظاره نشسته است
” و الله بصیر بما یعملون ” ۱۹
” و خداوند به آنچه می کنید ، آگاه و بینا ست! ”
” … فان الشاهد هو الحاکم ” ۲۰
” .. پس همو که شاهد بر بندگان است ، خود هم به حکم ، اقدام خواهد کرد . ”
خداوند چون مخلوقش را رها نکرده و راه – بسوی نور و مستقیم الهی را به او ابلاغ کرده ، به هیچ ، نمی تواند ، چشم بر رفتار او بر بندد و مطمئنا همواره ناظر بر اعمال اوست ،
آنجا که می فرماید :
” کلا سنکتب ما یقول ” ۲۱
” هرگز چنین نیست ! ما بزودى آنچه را مى‏گوید مى‏نویسیم ”
تا اینجا مشخص شد که خداوند خود را در وضع قانون کلی ، ابلاغ و تبیین آن و نظارت بر اعمال بندگان ، موظف کرده است ، اما آیا محاسبه و قضاوت اعمال این مخلوق را به چه کس و در کجا سپرده است ؟

ت ) وظیفه محاسبه و ارزیابی اعمال بندگان ، آنهم در آخرت
” ان حسابهم الا على ربی لو تشعرون ” ۲۲
” حساب آنها بر عهده کسی نیست جز پروردگار من ، ( و این قابل فهم است ) اگر فهم و شعور خود را بکار بندید ! ”
۱- خداوند به هیچ روی ، محاسبه و ارزیابی اعمال بندگان را به دیگری وانگذاشته و بخاطر کرامتی که برایش قائل است ۲۳، تنها خود را موظف به این کار می داند . ( چرا که دیگران ، برداشتهای مختلف از پیام خداوندی داشته و تبعا در محاسبه و ارزیابی و مصداق یابی آن نیز ، به اختلاف خواهند افتاد . )
۲- و البته ، این محاسبه نیز ، تنها ، در آخرت به انجام خواهد رسید نه در این دنیای زمینی ،
آنجا که حضرتش می فرمایند :
” ان الینا ایابهم – ثم ان علینا حسابهم ” ۲۴
” به یقین بازگشت (همه) آنان به سوى ماست – ( و آن گاه ) مسلّماً حسابشان (نیز) با ما خواهد بود! ”
د ) وظیفه قضاوت و اجرای حکم ، آنهم در آخرت
” الیوم تجزى کل نفس بما کسبت لا ظلم الیوم ان الله سریع الحساب ” ۲۵
” امروز ( آخرت ) ، هر کس در برابر کارى که انجام داده است پاداش داده مى‏شود ؛ امروز هیچ ظلمى نیست؛ خداوند سریع الحساب است ! ”
” و ترى المجرمین یومئذ مقرنین فی الاصفاد – لیجزی الله کل نفس ما کسبت ان الله سریع الحساب ” ۲۶
و در آن روز، مجرمان را با هم در غل و زنجیر مى‏بینى! – تا خداوند هر کس را ، هر آنچه انجام داده ، جزا دهد ! به یقین، خداوند سریع الحساب است ! ”
۱- ثواب و عقاب خداوند ، در آن دنیا ی آخرت ، در محضر حضرت ربوبیش ، پس از محاسبه اعمال ، به اجرا خواهد آمد .
۲- حتی به کافرین ، در این دنیای زمینی ، مهلت تا آخر داده خواهد شد و حق زندگی به سبب خلاف هایی که می کنند و یا ظلم ها که بر مردمان می نمایند ، از آنها سلب نخواهد شد ،
آنجا که حضرت رحمان می فرمایند :
” فمهل الکافرین امهلهم رویدا ” ۲۷
” حال که چنین است کافران را اندکى مهلت ده ! ”
” و لا یحسبن الذین کفروا انما نملی لهم خیر لانفسهم انما نملی لهم لیزدادوا اثما و لهم عذاب مهین ” ۲۸
” آنها که کافر شدند، (و راه طغیان پیش گرفتند،) تصور نکنند اگر به آنان مهلت مى‏دهیم، به سودشان است ! ما به آنان مهلت مى‏دهیم فقط براى اینکه بر گناهان خود بیفزایند ؛ و براى آنها، عذاب خوارکننده‏اى (آماده شده) است! ”
و ) نتیجه بحث : خداوند نیازی به خوب و بد بندگانش ندارد که بخواهد در این دنیا قضاوتشان کند

” و من کفر فان الله غنی عن العالمین ” ۲۹
” و هر کس ( می خواهد ) ، کفر ورزد ، چرا که خداوند از همه جهانیان ، بى‏نیاز است. ”
۱- از بین ۵ ( پنج ) اصل متشکله ساختار یک حاکمیت ، ۲ ( دو ) اصل بنیادین ” محاسبه و ارزیابی ” و ” قضاوت و اجرای حکم ” ، که ضمانت بقای آن حاکمیت است ، در رابطه بین بندگان و خداوند در این دنیای زمینی ، به انجام نمی رسند . و به ” آخرت ” و ” در محضر ربوبی ” او واگذار گردیده است .
۲- وقتی این دو اصل در این رابطه دنیایی محقق نمی شود و خداوند نه تنها خود اقدام به پیاده سازی آنها نکرده ، که حق آن را نیز به احدی ، حتی پیامبرانش تفویض نکرده است ، دیگر چه جای سخن از حاکمیت الهی ( سیاسی ) در این دنیا ، که باید هر لحظه مردمان را به سبب اشتباهات و رفتارهای گناه آلودشان ، به قضاوت و حکم و اجرا بنشیند ! که او از هر عمل و یا سخنی از هر بنده ای بی نیاز است . و البته این مائیم که نیازمند اوئیم .
آنجا که به صراحت می فرماید :
” و قال موسى ان تکفروا انتم و من فی الارض جمیعا فان الله لغنی حمید ” ۳۰
” و موسى ( به بنى اسرائیل ) گفت : اگر شما و همه مردم روى زمین کافر شوید ، ( به خدا زیانى نمى‏رسد ؛ چرا که ) خداوند ، بى‏نیاز و شایسته ستایش است ! ”
” یا ایها الناس انتم الفقراء الى الله و الله هو الغنی الحمید ” ۳۱
” اى مردم شما (همگى) نیازمند به خدائید ؛ تنها خداوند است که بى‏نیاز بوده و شایسته هر گونه حمد و ستایش است ! ”
۳- و آنگاه که خداوند ، حاکمیتی برای محاسبه و قضاوت اعمال بندگان در این دنیای برای خود قائل نیست ، دیگر چه جای نیاز می ماند ، که کسانی از جنس همین مردمان و به نیابت او ، برای اعمال حاکمیتش ، در زمین حکم فرمایی کنند !!
که حضرتش هشدار می دهند :
” و لو شاء الله ما اشرکوا و ما جعلناک علیهم حفیظا و ما انت علیهم بوکیل” ۳۲
” اگر خدا مى‏خواست، (همه به اجبار ایمان مى‏آوردند،) و هیچ یک مشرک نمى‏شدند؛ و ما تو را مسؤول و محافظ ( اعمال ) آنها قرار نداده‏ایم ؛ و وظیفه و وکالت از کسی هم ندارى که آنها را (به ایمان) مجبور سازى ! ”
پس بیاد داشته باشیم که خداوند نه تنها حق سیطره بر مردم را ، که لازمه قدرت است از پیامبر گرفته ۳۳،که تکلیفی نیز برای حفاظت از ایمان بندگان بر گردن او سنگین نکرده و او را فقط موظف به ابلاغ پیام الهی و نشان دادن راه به مردم می داند، چه بپذیرند و عمل کنند و چه رد کنند و یا سرکشی نمایند ۳۴. که خداوند را نه به خوب و بد بندگان نیاز است ۳۵ و نه ایشان مقید به جبر تاریخ بوده که باید خود سرنوشت آن را رقم بزند .
آنجا که حضرت ربوبی می فرمایند :
” ان الله لا یغیر ما بقوم حتى یغیروا ما بانفسهم . ” ۳۶
” خداوند سرنوشت هیچ قوم (و ملّتى) را تغییر نمى‏دهد مگر آنکه آن مردم یغیروا (این « یغیروا » استقلال مردم را می‏رساند ) خودشان به دست‏خودشان اوضاع خودشان را تغییر بدهند. ”
بنابراین ، هر چه هست ، خود آن مردمان هستند که باید در مسیر بسوی کمال ، ” عقل انسانی ” خود را در پرتو ” پیام های خداوندی ” به کار گرفته و سرنوشت خود را در همه امور فردی و اجتماعی ( اعم از سیاست و اقتصاد و فرهنگ ) رقم بزنند ، تا به بلوغ منظور خداوندی رسیده و آنگاه محمل هدایت الهی گشته و به کمال مقصود خداوندی نائل گردند .
آنجا که خداوند به صراحت و شفاف ، جایگاه رسالت و مردمان را چنین بیان می فرمایند :
” لقد ارسلنا رسلنا بالبینات و انزلنا معهم الکتاب و المیزان لیقوم الناس بالقسط ” ۳۷
” ما رسولان خود را با دلایل روشن فرستادیم ، و با آنها کتاب و میزان ( شناسایى حقّ از باطل و قوانین عادلانه ) نازل کردیم تا مردم (در پرتو آنها بحد رشد ممکن رسیده و ) خود به پایه ریزی یک جامعه مبتنی بر قسط و عدالت اقدام کنند. ”
رفع یک ابهام :
سوال : تشکیل حکومت توسط حضرت رسول (ص) در مدینه و همچنین رفتار سیاسی ائمه (س) چگونه توجیه می شود ؟
جواب : با نگاهی اجمالی به صدر اسلام و رفتار سیاسی پیامبر و ائمه (س) ، می توان جواب را پیدا نمود .:
۱- حضرت رسول (ص) ، بر اساس حکم اولی خداوند ، مبنی بر وظیفه تشکیل حکومت ، اقدام به ایجاد آن در مدینه نکردند ، بلکه بدلیل شرایط موجود جامعه ، ویژگی های شخصیتی و مدیریتی پیامبر و نیاز و اقبال مردم نسبت به در دست گرفتن حاکمیت سیاسی جامعه آن روز توسط ایشان ، اقدام کردند . همانطور که از متن سفارش ایشان ( قبل از رحلت ) ، به امام علی (ع) چنین برمی آید .
امام علی (ع) چنین نقل می کنند :
” عـبـدالـرحـمان بن عوف مرا گفت : اى پسر ابوطالب ! تو به این امر (خلافت ) بسیار دلبسته اى ؟
من گفتم : …. . رسول خدا(ص ) ضمن وصایاى خود به من فرمود : اى پـسر ابوطالب ! ولایت امت من با تو است . پس اگر بر زمامدارى تو با عافیت و همدلى تن دادند و ولایت را به تو وا گذاشتند ، به تصدى واداره آن قیام کن و اگر اختلاف کردند ، آنها را به حال خود واگذار ، که خداوند سبحان براى تو نیز راهى براى رهایى از مشکلات فراهم خواهد ساخت . ۳۸
۲- حضرت امام علی (ع) ، بعد از رحلت پیامبر (ص) ، تا ۲۵ سال از هر گونه اقدامی برای در دست گرفتن حکومت ( حتی با دست رد زدن به سینه کسانی مثل ابوسفیان که پیشنهاد بسیج نیرو و اقدام نظامی می کردند ۳۹) ، خودداری کرده و هنگامى که مردم پس از کشته شدن خلیفه سوم ، به نزد ایشان آمده و با اصرار فراوان خواستند با آن حضرت بیعت کنند به صراحت فرمود :
” مرا واگذارید و شخص دیگرى را براى این مسؤولیت انتخاب کنید … و بدانید که اگر من دعوت شما را اجابت کنم ، بر اساس آنچه خود مى‏دانم بر شما حکومت خواهم کرد و به گفته این و آن و سرزنش افراد گوش نخواهم داد ، ولى اگر مرا وا گذارید من نیز همانند یکى از شما هستم و شاید من شنواترین و مطیع‏ترین شما باشم نسبت به کسى که حکومت خویش را به وى بسپارید . ” ۴۰
و با این دیدگاه ، امام ضمن این که مجددا حق حاکمیت سیاسی جامعه را به مردم می دهد ، شرایط خود را نیز برای پذیرش آن اعلام می کند . و تا آنجا مقاومت می کند که نهایتا با اصرار عمومی بزرگان و مزدم روبرو شده و خود را موظف به پذیرش می بیند . آنجا که مردم را در مسجد جمع کرده و ؛
در حضور همه می فرمایند :
” اى مردم ! این امر (حکومت) امر شما است . هیچ کس به جز کسى که شما او را امیر خود گردانید حق امارت بر شما را ندارد . ما دیروز هنگامى از هم جدا شدیم که من قبول ولایت را ناخوشایند داشتم ولى شما جز به حکومت من رضایت ندادید …” ۴۱
و بدین سبب بود که ، زمانی زمام امور را بدست گرفتند که اقبال و خواست اکثریت جامعه آن روز برای ایشان محرز شد .
آنجا که می فرمایند :
” سوگند به خدایى که دانه را شکافت و انسان را آفرید ، اگر نبود حضور آن جمعیت (بسیار) که (براى بیعت با من) حاضر شدند و اتمام حجت بر من که (براى رسیدن به مقاصد الهى و انجام وظیفه خود) یاور دارم و پیمانى که خداوند از علما گرفته است که در مقابل شکمبارگى ظالم و گرسنگى مظلوم صبر نکنند ، بدون شک ریسمان شتر خلافت را بر کوهان آن مى‏انداختم و همچون گذشته از خلافت چشم مى‏پوشیدم و آنگاه درمى‏یافتید که دنیاى شما در نظر من از عطسه بز ماده‏اى کم ‏ارزش‏تر است ” ۴۲
۳- حضرت امام حسن (ع) نیز بعد از شهادت پدرشان ، تنها بدلیل خواست و بیعت عمومی ، حاکمیت سیاسی جامعه را در دست گرفتند .
آنجا که در تاریخ داریم :
” امام حسن (علیه السلام) به جمع مسلمانان در مسجد درآمد و بر فراز منبر پدرش ایستاد …..و چنین گفت : ” همانا دراین شب آن چنان کسی وفات یافت که گذشتگان بر او سبقت نگرفته اند و آیندگان بدو نخواهند رسید …… در این موقع ، در مسجد جامع که مالامال از جمعیت بود ، عبیدالله بن عباس بپاخاست و مردم را به بیعت با حسن بن علی تشویق کرد و مردم با شوق و رغبت با امام حسن بیعت کردند . ” ۴۳
۴- حرکت سیاسی امام حسین (ع) ، برای تشکیل حکومت جهت برقراری عدالت نیز ، صرفا بر اساس درخواست رسمی مردم کوفه و محرز شدن حضرت ایشان از خواست عمومی آنها بود . به همین دلیل ایشان تا ۱۰ سال پس از شهادت برادرشان ( در زمان معاویه ) به مفاد صلح نامه امام حسن (ع) با معاویه پایبند بوده و اقدامی برای بدست گرفتن حکومت نکردند ۴۴. تا اینکه فشارهای حکومت یزید بر ایشان و مردم و همچنین فساد حاکمه ، مردم را بحدی خسته کرد که تصمیم به مبارزه سیاسی و حتی نظامی با حکومت ، تحت سرپرستی امام حسین (ع) گرفته و با نامه های متعددی که به ایشان نوشتند ایشان را دعوت صریح به پذیرفتن رهبری مبارزه آنها کردند . آنجا که در نامه های متعدد کوفیان ؛
از جمله نامه زیر می خوانیم :
” ای فرزند رسول خدا ، در اقدام برای رسیدن به کوفه و ( در دست گرفتن حکومت ) عجله کن که ۱۰۰.۰۰۰ نفر آماده رزمند . ” ۴۵
و امام برای اطمینان از خواست عمومی مردم کوفه ، مسلم ابن عقیل را بسوی کوفه فرستاد ؛
و به آنها نوشت :
” اینک … شخص مورد اعتماد از خانواده خود را به سوى شما گسیل داشتم و به او دستور دادم که مرا از وضعیت ..و راى شما مطلع گرداند ، پس اگر براى من بنویسد که ، نظر بزرگان … شما بر همان چیزى استقرار یافته که فرستادگان شما به اطلاع من رساندند و در نامه هایتان خواندم ، به سرعت‏ به سوى شما خواهم آمد ان شاءالله . ” ۴۶
و البته حضرت ایشان پس از دریافت نامه تایید مسلم ، بسوی کوفه حرکت فرمودند . ولی وقتی با پیمان شکنی کوفیان مواجه شدند بارها و بارها ( ۵ بار ) در مسیر کربلا و روز عاشورا اعلام کردند که ، اقدام برای حاکمیت سیاسی جامعه را فقط بخواست آنها انجام داده و از کوفیان خواستند که او را رها کرده و اجازه بازگشت بدهند .
از جمله کلام ایشان در حضور لشکر حر چنین است :
” اگر حضور ما بر شما ناخوشایند است و نسبت به حق ما آگاه نیستید و رأی شما غیر از آن چیزی است که در نامه های خود برایم ارسال داشته اید باز می گردم .” ۴۷
۵- و برخورد امامان بزرگوار حضرت سجاد و حضرت رضا (س) با حق حاکمیت سیاسی جامعه نیز مبین این امر است که : ، چون می دانستند حکم اولی الهی برای اقدام به تاسیس حکومت و تحویل حاکمیت سیاسی ندارند ؛ و از طرف دیگر پیشنهاد خلیفه وقت ، حجتی برای اطمینان به خواست عمومی جامعه و تایید انتخاب ایشان از طرف مردم نبود ، لذا یا اقدامی جهت تحویل گرفتن حکومت (امام سجاد (ع)) ۴۸ و یا دراختیار گرفتن ابزارهای قدرت حاکمه ( امام رضا (ع)) نکردند. ۴۹
۶- و همین امر است که ، امامان دیگر (س) نیز بدلیل عدم برخورداری از خواست عمومی جهت در دست گرفتن حکومت جامعه وقت ، هیچ اقدامی برای آن نکرده و از اقدامات نظامی بعض گروه های موجود نیز حمایت رسمی تکلیفی نکردند . ۵۰
و نمونه تاریخی دیگر
بنابر همه شواهد تاریخی و اسناد بجا مانده از تمدن فراعنه مصر ، حضرت یوسف (ع) پس از رهایی از زندان و کسب اعتماد امپراطور مصر ، بر اساس قواعد قانونی روز آن جامعه ، پیشنهاد وزارت ارشد و به عبارتی ریاست وزرا را بر عهده گرفته و اقدام به تاسیس پایگاه سیاسی و در اختیار گرفتن اهرم های اقتصادی که زیر بنای یک حاکمیت مقتدر است کردند ، ولی خداوند در قرآن اشاره ای مبهم به آن می کند . و این در حالیست که : اگر حکم خداوندی ، بر تشکیل حکومت ، جهت پیاده سازی پیام ارسالی او ، تعلق دارد ، بایستی در قرآن با برجستگی کاملا شفاف از موقعیت سیاسی و اقتدار حکومتی ایشان یاد می کردند ؛ همان گونه که از حاکمیت حضرت طالوت ، داوود و سلیمان (س) و حتی آثار قدرت حضرت موسی (ع) در جامعه یهود یاد می کند .
با توجه به آنچه گفته شد ، تشکیل حکومت بعنوان حکم اولی الهی ، جهت پیاده سازی پیام های ابلاغی و ارسالی خداوند ، محرز نبوده و لیکن طبق عرف سیاسی جامعه ، که مردم بهترین ها را برای سپردن حاکمیت به آنها انتخاب می کنند ، طبعا پیامبر و یا امامان در اولویت اول قرار می گیرند . هر چند پیامبران و امامان و دانایان هر جامعه ای موظفند برای اصلاح جامعه ، از هر تلاشی دریغ نکرده و در صورت لزوم با کار فرهنگی منسجم ، شرایط لازم جهت گرفتن زمام امور ( با رضایت عمومی ) را فراهم نمایند .
حق حاکمیت سیاسی در کلام بزرگان
• مرحوم حضرت امام خمینی
…. . انبیا نیامده‏اند حکومت درست کنند، حکومت را مى‏خواهند چه کنند ؟ این هم هست ، اما نه این است که انبیا آمده‏اند که دنیا را اداره کنند ، حیوانات هم دنیا دارند ، کار خودشان را اداره مى‏کنند ، البته بسط عدالت ، همان بسط صفت حق تعالى است براى اشخاصى که چشم دارند . بسط عدالت هم مى‏دهند ، عدالت اجتماعى هم به دست آنهاست ، حکومت هم تأسیس مى‏کنند ، حکومتى که حکومت عادله باشد ؛ لکن مقصد این نیست ، اینها همه وسیله است که انسان برسد به یک مرتبه دیگرى که براى آن ، انبیا آمده‏اند . ” ۵۱
• مرحوم حضرت آیه الله غروی
حکومت را یک امر دنیایی نه الهی می داند که مردم بر اساس همفکری و مشورت و ایجاد هم رایی به تشکیل آن مبادرت می کنند و استدلال او این است که کلمه امر که جمع آن امور است در قرآن به معنای کارهای دنیایی مردم ، از جمله تشکیل دولت و حکومت است . پیامبر اکرم (ص) هم در یک عبارت کوتاه فرموده : « کما تکونون یولی علیکم » همانگونه که شما هستید بر شما حکومت می شود . اگر مردمی هستید مسلمان و مومن و اهل تقوی و خداترس و عادل و صادق ، حکومت و دولت شما هم همین طور خواهد بود و اگر ظالم و فاسق و خائن باشید، حکمروایی بر شما نیز همین گونه است . بناءبراین وصایت پیامبر در غدیر خم و معرفی مولی امیر المومنین (ع) برای جانشینی او در امور دنیوی و حکومتی نبود ضمن اینکه یک امر الهی هم در این باب نبود . اگر امر خدا بود ، علی (ع) نباید اجراء آن را به تعویق می انداخت و نادیده می گرفت و بیست و پنج سال سکوت می کرد . پس «غدیر خم» یک وصیت بود به مردم که علوم دین خود را از چه کسانی فراگیرند و الگوهای عملی دین چه کسانی هستند ؟ از این گذشته ، علی (ع) حداقل در یازده جای نهج البلاغه تاکید می کند که من حکومت را به خواست شما مردم قبول کردم و هرگاه از سپردن آن بدست من ناخشنودید ،‌همان لحظه افسارش را بر گردنش انداخته رهایش می کنم . ۵۲
• مرحوم آیه الله صالحی نجف آبادی
رای مردم در حکومت اسلامی بعنوان یک عنصر اصیل در تعیین زمامدار شناخته می شود ولی باید دانست که ارزش دادن به رای مردم بمعنای نفی اصالت حکم خدا و اسلام نیست .. و رای مردم باید طبق حکم خدا و اسلام باشد . و حکم خدا و اسلام اینست که مردم باید لایقترها را انتخاب کنند و به ولایت و حکومت برسانند و به عبارت دیگر :
حاکمیت اصلی با قانون خدا و ارزشهای الهی است … قانون خدا کسی را لایق ترین رهبر می شناسد که دارای این ارزشها باشد و مردم باید فردی را که دارای ارزشهای الهی است بعنوان لایق ترین رهبر انتخاب کنند .
بنابراین خدا و اسلام چیزی را بر انسان تحمیل نکرده اند بلکه حکم عقلش را تایید و تاکید کرده اند .
… هیچ دلیلی وجود ندارد که فقها به طور عموم و یا فقیه خاصی از طرف خدا به ولایت منصوب شده و مردم حق انتخاب ندارند .
… ولی فقیه نایب مردم است نه نایب امام زمان عج و به نمایندگی از مردم مدیریت جامعه را به عهده می گیرد . ۵۳
• مرحوم آیه الله منتظری
هدف عمده دین ، هدایت و ارائه راه است ، و خواستاران سعادت ، خود باید چنین راهی را انتخاب و آن را طی کنند . طی کردن چنین راهی اجبار بردار نیست .
اجبار به اجرای دین ، بیشتر به شبیه سازی می‎ماند تا دینداری .
دین هیچ گاه در صدد ارائه شکل خاصی برای زندگی نیست . زندگی شهری یا روستایی ، صحرانشینی و امثال اینها ، توصیه دین نیستند .
دین به انسانها، در هر کجا که هستند ، سفارش می‎کند تا اموری را رعایت کنند . کیفیت و حدود زندگی در چارچوب خواسته های دین است . دین فراتر رفتن از محدوده های تعیین شده را روا نمی دارد ; فردی باشد یا جمعی .
دین، اصول و معیارهایی برای زندگی انسان نشان می‎دهد ; اما معمولا روش خاصی را برای حل مشکلات اجتماعی ارائه نمی دهد. مثلا به اصل عدالت اجتماعی حساسیت نشان می‎دهد ; چرا که مشکلات اجتماعی چه بسا سدی در راه بندگی خدا و سعادت انسانها باشد.
روشها ، همواره در مناطق مختلف جغرافیایی بنا به دلایل جوی و محیطی و آب و هوایی، به ساکنان آنجا واگذار شده و الزامی به نوع رفتار و ساخت و ساز نداشته است .
چه این که دخالت در چنین اموری دین را با مشکلات عدیده ای مواجه خواهد ساخت و پیشرفت ها و تحولات ، دین را به تدریج از زندگی مردم خارج می‎کند ، و دستورالعمل های آن جای خود را به یافته های تجربی و علمی خواهد سپرد . در این صورت ، کارآمد نبودن دین در رونق امور و پیشرفت انسانها به رخ کشیده خواهد شد .
در حالی که دین با سفارش به رعایت اصول و ارزشها و قواعد ، همواره نقش خود را ایفا می‎کند.
به همین جهت در تعالیم انبیا دستوراتی مشاهده می‎شود که تنظیم روابط عادلانه اجتماعی در آنها به خوبی قابل مشاهده است ; مثلا می‎گوید: (و لا تنقصوا المکیال والمیزان انی أراکم بخیر… – سوره هود ، آیه) – از پیمانه ها و وزنها کم مگذارید، من شما را در خیر و نعمت می‎بینم .
بنابراین دین درصدد تبیین اکتشاف ، صنعت، کشاورزی، دامداری، شهرسازی و امثال اینها نیست ، بلکه درصدد القای اصول و ضوابط و دعوت به رعایت آنهاست .
در میان دنیا و آخرت، آخرت هدف اصلی دین است . انسانها بدون دین، راه کشف سعادت اخروی را به دست نمی آورند. ممکن است زندگی دنیایی شان را به گونه ای سپری کنند ، اما راه آخرت برای آنها قابل کشف نیست . در عین حال معنای این سخن این نیست که دین نسبت به دنیا بی توجه است ، چرا که راه سعادت آخرت از همین دنیا می‎گذرد ; و بدون تبیین روابط صحیح در دنیا، سعادت اخروی هم منتفی است . بی تفاوتی دین در قبال دنیا ، کوتاه آمدن در ارائه راه سعادت آخرت است . ۵۴
خداوند در رابطه با هدف از ارسال رسل و انزال کتب می‎فرماید :
” لیقوم الناس بالقسط ” – سوره حدید ، آیه ۲۵ – ” تا خود مردم در اثر هدایت انبیا و کار فرهنگی و فکری آنان، عدالت را به پا دارند . ”
قرآن نفرموده است : تا پیامبران عدالت را به پا دارند ، تا شائبه اجرای شریعت و عدالت با اجبار و زور در بین نباشد . ۵۵
• آیه الله شهید مطهری
” استاد مطهری قبل از رفراندم جمهوری اسلامی حکومت مطلوب انقلاب اسلامی را این گونه معرفی کرد : «جمهوری اسلامی یعنی حکومتی که شکل آن انتخاب رئیس حکومت از سوی عامه است برای مدت موقت ، و محتوای آن اسلامی است . …. آنچه که مهم است ، این است که مردم خود مجری قانون باشند حالا یا مجری‏ قانونی که خودشان وضع کرده اند و یا مجری قانونی که فرضا بوسیله یک‏ فیلسوف وضع شده و این مردم آن فیلسوف و مکتب او را پذیرفته اند و یا مجری قانونی که بوسیله وحی الهی عرضه گردیده است ….. ولایت فقیه‏ به این معنی نیست که فقیه خود در رأس دولت قرار بگیرد و عملا حکومت‏ کند نقش فقیه در یک کشور اسلامی ، یعنی کشوری که در آن مردم ، اسلام را بعنوان یک ایدئولوژی پذیرفته و به آن ملتزم و متعهد هستند ، نقش یک‏ ایدئولوک است نه نقش یک حاکم؛ وظیفه ایدئولوک اینست که بر اجرای‏ درست و صحیح ایدئولوژی نظارت داشته باشد…» “۵۶
• آیه الله محمد مجتهد شبستری
از نظر متون دینی هیچ گونه حق حکومت اختصاصی الهی برای انبیا وجود نداشته است . انبیا پیام خداوند را آورده اند . ….نظریه کلامی من اینست که نه انبیا و نه اولیا و نه فقیه از آن نظر که نبی و یا ولی و یا فقیه هستند ، حق هیچ حکومتی از طرف خداوند به آنها تفویض نشده است ….حکومت حق مردم است …
در اسلام .. هیچ نوع چارچوب کلی برای حکومت معین نشده است … مسلمانان و مومنان باید شکلی از حکومت را که عدالت را می تواند تحقق ببخشد به وجود آورند …
ملک ( فرمانروایی و حکومت ) که در قرآن برای بعض پیامبران مطرح شده یک نوع نعمت تلقی شده است نه تفویض حق حکومت از جانب خداوند به یک نبی . ۵۷
• استاد اشکوری
روشن است که در قرآن آیات بسیاری هست که از ولایت مطلقه خداوند و حاکمیت بلامنازع ذات باری بر جهان و هستی و مخلوقات یاد می‌کند ، اما این گزاره‌های توصیفی یا توصیه‌ای به معنای این نیست که : خداوند زمام‌دار و سلطان یا رئیس جمهور و یا نخست وزیر مردم است و حتی در زندگی روزمره آدمیان دخالت می‌کند و هر لحظه دست‌اندرکار صدور امر و نهی حکومتی است .
موضوع مورد بحث اکنون موضوع زمامداری و سلطنت و مدیریت سیاسی و تدبیر امور روزمره مردم است که در دو قلمرو قانون و اجرای قانون مطرح است نه ولایت و حاکمیت خداوند بر هستی و عالم و آدم ؛ و در قرآن حتی یک آیه وجود ندارد که از حاکمیت خداوند بر مردم به معنای فرمانروایی سیاسی و مدنی سخن بگوید .
خداوند بر همه کس و همه چیز ولایت دارد، اما این چه ربطی دارد به این که در فلان مقطع تاریخ و یا فلان نقطه زمان و یا برای همه زمان‌ها و مکان‌ها زمامدار مردم کیست و سازمان دولت و نهاد حکومت چگونه باید باشد ؟
خداوند فرمانروای مطلق است ، اما این فرمانروایی به معنای زمامداری سیاسی و مدنی موضوع فلسفه سیاسی و نوع و ماهیت حکومت و دولت نیست و از این رو تعارضی با زمامدار شدن هیچ‌کس ندارد و ذاتا با هیچ شکل از انواع حکومت مغایر نیست .
از طرف دیگر، …. از این واقعیت تاریخی که پیامبر اسلام در طول ده سال زمام‌دار بوده است ، نمی‌توان نتیجه گرفت که این زمام‌داری وی الزاماً از جانب خداوند و به نمایندگی از سوی الله بوده است . ۵۸
و در یک کلام

خداوند ، نقشه راه را بما نمایانده است و برای پای گذاردن در آن ، یک مجموعه دستورات اخلاقی در مسیر ( مانند ” رعایت حق دیگران ” – ” کمک به در راه ماندگان ” – ” احتیاط کردن و سریع نرفتن “- ” اطاعت از مدیران راه ” و ….. را به ما عرضه کرده است ؛
اما با چه وسیله برویم ؟ ، حد مجاز سرعت چقدر است ؟ ، از سمت راست مسیر برویم یا چپ ؟ ، حق تقدم چه تعریفی دارد ؟ ، مکان های سبقت مجاز کجاست ؟ توقف ممنوع در چه محل هایی است ؟ ، جریمه تخلفات چگونه محاسبه و اجرا شود ؟ و از همه مهمتر ، نهاد مسئول کنترل راه کیست ؟ و سازمان تعیین معیارهای فوق کدام است ؟
این ها رهیافت های بشری است که دستورات اخلاقی رسالت را عملیاتی می کنند . و تبعا ، گذر زمان و رشد علمی و عقلی او ، منتج به ” تغییر ” ، ” حذف ” و ” اضافه ” رهیافتهای فوق ( قبض و بسط قوانین ) خواهد شد ، اما می تواند لطمه ای به نقشه راه و یا دستورات کلی اخلاقی مسیر وارد نکند. ( هر چند نقشه خوان های متعدد ، خوانش های مختلفی خواهند داشت. )
و مطمئنا خداوند ، او را بخاطر رهیافت های خود ، هر چند در دوره های مختلف اجتماعی ، دچار تغییر و یا حتی تعطیل بسیاری از آنها شده باشد ، بشرط آن که اصول کلی اخلاقی مندرج در پیام های الهی مخدوش نشده و رعایت شده باشد ، نه تنها مواخذه و مجازات نخواهد کرد ، که قطعا جز این را نخواهد بخشید . ( و البته ” اجتهاد پویا ” نیز به همین معناست . )
و البته می دانیم که : نقشه خداوندی ، تنها نقشه در مسیر انسانی نیست ، و او خود نیز می تواند به سبب اختیاری که خداوند به او عطا نموده ، نقشه های متعددی را طراحی کرده و رهیافتهای انسانی خود را به اجرا بگذارد و بقای خود را با اجرای عدالت ضمانت نماید .
آنجا که پیامبر (ص) می فرمایند :
” الملک یبقی مع الکفر و لایبقی مع الظلم ” ۵۹
” حاکمیت بشری غیر دینی ، مبتنی بر رهیافت های انسانی ، که حقوق افراد جامعه را رعایت کند ، متضمن بقاست ، ولی حاکمیت ( حتی ظاهرا دینی ) که بر اساس ظلم پایه ریزی شده باشد ، راهی جز نابودی نخواهد پیمود . ”
هرچند به آن حد بلوغ و کمال مقصود الهی ، بدون امکان افتادن در پیچ و خم های انحراف و احیانا دره های سقوط ، نخواهد رسید.
زیرنویسها :
۱- یابن آدم احبکَ فانت ایضا احببنی – حدیث قدسی – المواعظ العددیه ، الباب الثانی عشر، الفصل الثانی ص ۲۵۵ به نقل از کتاب گنج حکمت
” ای آدمی زاده ! همانا من تو را دوست دارم پس تو هم مرا دوست بدار ”
و یا آیه زیر :
قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله و یغفر لکم ذنوبکم و الله غفور رحیم – آل عمران – ۳۱
” بگو : اگر خدا را دوست مى‏دارید، از من پیروى کنید! تا خدا (نیز) شما را دوست بدارد ؛ و گناهانتان را ببخشد؛ و خدا آمرزنده مهربان است .”
۲- فتبارک الله احسن الخالقین – سوره مومنون – ۱۴ ( پس مبارک باد خدایی را که خالق بهترینهاست . )
۳- – ابراهیم – ۱
۴- تخلقوا باخلاق الله – بحارالانوار- ج ۵۸- ص ۱۲۹- ماه رمضان از زبان آیت الله جوادی آملی
۵- فی مقعد صدق عند ملیک مقتدر – سوره قمر – ۵۵ (در جایگاه صدق نزد خداوند مالک مقتدر! )
۶- ان تکفروا فان الله غنی عنکم و لا یرضى لعباده الکفر و ان تشکروا یرضه لکم و لا تزر وازره وزر اخرى ثم الى ربکم مرجعکم فینبئکم بما کنتم تعملون انه علیم بذات الصدور – سوره زمر – ۷
” گر کفران کنید، خداوند از شما بى‏نیاز است و هرگز کفران را براى بندگانش نمى پسندد ؛ و اگر شکر او را بجا آورید آن را براى شما مى‏پسندد ! و هیچ گنهکارى گناه دیگرى را بر دوش نمى‏کشد! سپس بازگشت همه شما به سوى پروردگارتان است، و شما را از آنچه انجام مى‏دادید آگاه مى‏سازد؛ چرا که او به آنچه در سینه‏هاست آگاه است! ”
۷- سوره انسان ( دهر ) – ۳ . و یا آیه : ” و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر ” – سوره کهف – ۲۹
” بگو : این حقّ است از سوى پروردگارتان ! هر کس مى‏خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود)، و هر کس میخواهد کافر گردد ! ”
۸- سوره بقره – ۲۵۶
۹- سوره بقره – ۱۴۲( برداشت عارف بزرگ دولابی ) . و یا آیه ” و کذلک انزلناه ایات بینات و ان الله یهدی من یرید ” – سوره حج – ۱۶
” این گونه ما آن [= قرآن‏] را بصورت آیات روشنى نازل کردیم؛ و خداوند هدایت مى‏کند ، هر کس را که ( هدایت را ) اراده کند . ”
۱۰- سو ره – فجر – ۲۷ و ۲۸
۱۱- لاقطعن ایدیکم و ارجلکم من خلاف ثم لاصلبنکم اجمعین – قالوا انا الى ربنا منقلبون – سوره اعراف – ۱۲۴و ۱۲۵
” ( وقتی ساحران از اعتقاد اجباریشان به فرعون برگشتند ، فرعون گفت : ) سوگند مى‏خورم که دستها و پاهاى شما را بطور مخالف قطع مى‏کنم؛ سپس همگى را به دار مى‏آویزم! – (ساحران) گفتند : ( مهم نیست ،) ما به سوى پروردگارمان باز مى‏گردیم ! ”
۱۲- سوره مائده – ۹۹
۱۳- نهج البلاغه – خطبه ۱
۱۴- سوره غاشیه – ۲۱ و ۲۲ .
۱۵- سوره شوری – ۴۸
۱۶- سوره نسا – ۸۰
۱۷- سوره نحل – ۶۴ . و یا آیه ” یا ایها الناس قد جاءکم برهان من ربکم و انزلنا الیکم نورا مبینا ” سوره نسا – ۱۷۴
” اى مردم ! دلیل روشن از طرف پروردگارتان براى شما آمد ؛ و نور آشکارى به سوى شما نازل کردیم . ”
۱۸- سفینه البحار، (ماده خلق).
۱۹- سوره بقره – ۹۶
۲۰- نهج البلاغه – حکمت ۳۲۴
۲۱- سوره مریم – ۷۹
۲۲- سوره شعرا – ۱۱۳
۲۳- و لقد کرمنا بنی ادم – سوره اسرا – آیه ۷۰
۲۴- سوره غاشیه – ۲۵ و ۲۶
۲۵- سوره غافر – ۱۷
۲۶- ابراهیم – ۴۹ و ۵۱
۲۷- سوره طارق – ۱۷
۲۸- سوره آل عمران – ۱۷۸
۲۹- سوره آل عمران – ۹۷
۳۰- سوره ابراهیم – ۸
۳۱- سوره فاطر – ۱۵
۳۲- سوره انعام ۱۰۷
۳۳- ” فذکر انما انت مذکر – لست علیهم بمصیطر ” – غاشیه ۲۱ و ۲۲ – و یا آیه زیر که موید اجباری نبودن پیام خداوند می باشد :
” نحن اعلم بما یقولون و ما انت علیهم بجبار فذکر بالقران من یخاف وعید ” – سوره ق ۴۵
ما به آنچه آنها مى‏گویند آگاهتریم، و تو مأمور به اجبار آنها (به ایمان) نیستى؛ پس بوسیله قرآن ، کسانى را که از عذاب من مى‏ترسند متذکّر ساز (وظیفه تو همین است)!
۳۴- ” و قل الحق من ربکم فمن شاء فلیؤمن و من شاء فلیکفر ” – سوره کهف – ۲۹
” بگو : این حقّ است از سوى پروردگارتان ! هر کس مى‏خواهد ایمان بیاورد (و این حقیقت را پذیرا شود)، و هر کس میخواهد کافر گردد ! ”
۳۵- ” و من کفر فان الله غنی عن العالمین ” – سوره ابراهیم – ۸
۳۶- سوره رعد – ۱۱ ( آشنائی با قرآن جلد سوم ، مطهری ، مرتضی)
۳۷- سوره حدید – ۲۵
۳۸- ” على (ع ): … قال عبد الرحمن بن عوف : یابن ابى طالب انک على هذا الامر لحریص !؟
فـقـلت : …. و قـد کـان رسـول اللّه عـهـد الـى عهدا فقال : یابن ابى طالب ! لک ولاء امتى فان ولوک فى عافیه و اجـمـعـوا علیک بالرضا , فقم بامرهم و ان اختلفوا علیک فدعهم و ما هم فیه , فان اللّه سیجعل لک مخرجا . ” – کشف المحجه , ص ۱۸۴.
۳۹- شرح نهج‏البلاغه ابن‏ابى‏الحدید ، ج‏۱، ص‏۲۲۱
۴۰- ” دعونى و التمسوا غیرى … و اعلموا ان اجتبکم رکبت بکم ما اعلم و لم اصغ الى قول القائل و عتب العاتب و ان ترکتمونى فانا کاحدکم و لعلى اسمعکم و اطوعکم لمن ولیتموه امرکم . ” – نهج البلاغه – خطبه ۹۱
۴۱- ” ایها الناس عن مَلاء و اُذُن انّ هذا امرکم لیس لاحد فیه حق الاّ من امرتم و قد افترقنا بالامس على امر و کنت کارهاً لامرکم فابیتم الاّ ان اکون علیکم … ” – ابن‏اثیر، الکامل، ج‏۳، ص‏۱۹۳ به نقل از دراسات فى ولایه الفقیه، ج‏۱، ص‏۵۰۵.
۴۲- ” اما و الذى فلق الحبه و برأ النسمه لو لا حضور الحاضر و قیام الحجه بوجود الناصر و ما اخذ اللَّه على العلماء ان لا یقارّوا على کظه ظالم و لا سغب مظلوم لا لقیت حبلها على غاربها و لسقیت آخرها بکأس اوّلها و لا لفیتم دنیاکم هذه ازهد عندى من عفطه عنز ؛ ” – نهج البلاغه ، خ ۳، ص ۵۲
۴۳- منبع : مطالعات شیعه شناسی
۴۴- نامه امام در جواب معاویه : ” ما ارید حربک و لا الخلاف علیک . ” – ” من اراده جنگ و مخالفت‏ با تو را ندارم . ” – ابوحنیفه دینورى ، الاخبار الطوال ، ص‏۲۰۶ – ۲۰۵
۴۵- ” عجل القدوم یابن رسول الله فان لک بالکوفه مائه الف سیف فلاتتاخر .” – تاریخ طبرى، ج‏۳، ص‏
۴۶- ” و قد بعثت الیکم … ثقتى من اهل بیتى و امرته ان یکتب الى …. رایکم فان کتب الى انه قد اجمع راى ملاکم و ذوى الفضل ….منکم على مثل ما قدمت على به رسلکم و قرات فى کتبکم اقدم علیکم و شیکا ان شاءالله…; ” – تاریخ طبرى، ج‏۷، ص‏۲۳۵
۴۷- ” و ان أنتم کرهتمونا و جهلتم حقنا و کان رأیکم غیر ما أتتنی کتبکم و قدمت به علی رسلکم انصرفت عنکم .” – تاریخ الطبری ، ج ۴ ، ص ۳۰۳
۴۸- معاویه ( فرزند یزید ) بعد از آنکه از حکومت خودش را خلع کرد در مسجد جامع به منبر رفت و مدت زیادی به حالت سکوت نشست ؛ سپس حمد و ثنای خداوند را به طور بلیغ به جا آورد . بعد پیامبر و اهل بیتش را به نیکی یاد کرد : همانا جدم معاویه کسی که به حکومت سزاوارتر بود را کنار زد . کسی که به پیامبر نزدیک بود ، فضلش عظیم بود ، سابقه‌اش در اسلام از همه زیاد بود، در بین مهاجران قدرش از همه بیشتر بود . از نظر قلب از همه شجاع بود ، از نظر علم علمش از همه بیشتر بود ، از نظر ایمان اولین نفر بود و از نظر ارزش شریفترین بود . مصاحبتش با پیامبر (ص) از همه قدیمی‌تر بود. پسرعموی رسول خدا (ص)، دامادش، برادرش، همسر دختر رسول خدا (ص) که رسول خدا (ص) با اختیارش او را برای دخترش برگزید. پدر دو سید بزرگوار اهل بهشت. پدرم به خاطر کارهای بدش و اسراف بر نفسش متخلق به اخلاق امت رسول خدا (ص) نبود. او تابع هوای نفس بود. خطاهایش را نیک می‌دید و اقدامی کرد که آن اقدام جرأت بر خداوند متعال بود. او حرمت اولاد رسول خدا را شکست… او رهین خطاهای خود است… این چنین از پدرش تبری کرد و بعد از آن در خانه نشست تا اینکه از دنیا مفارقت کرد. ” – القمی الشیرازی؛ محمد طاهر؛ کتاب الاربعین، سید مهدی رجائی، ۱۴۱۸ قمری، چاپ اول، ص ۵۰۲ .
معاویه تلویحا مردم را به اولویت های اخلاقی و علمی حضرت سجاد (ع) دعوت می کند ، ولی از آنجا که در زمان یزید بن معاویه
عبدالله بن زبیر در مکه خودش را امیرالمؤمنین خوانده و حکومتی تشکیل داده بود، اکثر نواحی حجاز به عبدالله بن زبیر گرویده بودند . لذا بعد از یزید ، همه مردم از شهرهای دیگر نیز به ابن زبیر متمایل گشتند . تاریخ یعقوبی، وفات ۲۸۴، بیروت، ، ج ۲، ص ۲۵۵-۲۵۴.
۴۹- در روایاتى که از خود ما نقل کرده اند از جمله در روایات ( عیون اخبارالرضا ) ذکر شده است که وقتى مأمون ( به امام رضا (ع)) گفت : من این جور فکر کردم که خودم را از خلافت عزل کنم و تو را به جاى خودم نصب کنم و با تو بیعت نمایم , امام فرمود : یا تو در خلافت ذى حقى و یا ذى حق نیستى . اگر این خلافت واقعا از آن توست و تو ذى حقى و این خلافت یک خلافت الهى است ، حق ندارى چنین جامه اى را که خدا براى تن تو تعیین کرده است به غیر خودت بدهى , و اما اگر از آن تو نیست باز هم حق ندارى بدهى . چیزى را که از آن تو نیست تو چرا به کسى بدهى ؟! …. این هم جزء قطعیات و مسلمات است این است که امام از اول با مأمون شرط کرد که من در کارها مداخله نکنم ، یعنى عملا جزء دستگاه نباشم ، حالا اسم مى خواهد ولایتعهد باشد ، باشد ، سکه به نام من مى خواهند بزنند ، بزنند ، خطبه به نام من مى خواهند بخوانند ، بخوانند ، ولى در کارها عملا مرا شریک نکن ، کارى را عملا به عهده من نگذار ، نه در کار قضا و دادگسترى دخالتى داشته باشم ، نه در عزل و نصبها و نه در هیچ کار دیگرى – برگرفته از کتاب سیرى در سیره ائمه اطهار (ع) – نوشته شهید مرتضى مطهرى
۵۰- بطور مثال قیام زید فرزند امام سجاد (ع) : نهضت زید از نظر خود او امرى بایسته و ضرورى بود ، او دیگر طاقت نداشت که شاهد بى حرمتى بنى امیه به ساحت رسول خدا و نظاره گر ظلم و بى‏عدالتى آنان باشد، و تنها راه را در جهاد مسلحانه علیه آنان مى‏دید ، اما ائمه (ع) از سوى دیگر ، بااین که در اصل ضرورت مبارزه با کفر و ظلم با او هم نظر بودند ، ولى بر اساس اطلاعاتى که تنها در اختیار آنان بود و بینشى که نسبت به شرایط سیاسى داشتند ، حرکت نظامى و نهضت مسلحانه را تنها راه ممکن و ضرورى تشخیص نمى‏دادند . در نگاه ائمه (ع) زید به گونه واجب ، موظف به قیام نبود زیرا اگر او براستى چنین وظیفه‏اى داشت ، هرگز او را به ترک تکلیف الهى دعوت نمى‏کردند . ( کشف الغمه ۲/۳۴۷ ) ، از سوى دیگر قیام او ممنوع و باطل نیز نبود ، زیرا اگر حرکت او باطل و حرام بود ، هرگز ائمه وى را به نیکى یاد نمى‏کردند . ( زید الشهید .۴۳ ) – کتاب : زندگى سیاسى امام باقر (ع)، ص ۲۰۲ – احمد ترابى ”
۵۱- جلسه ۴ تفسیر حمد امام – سیمای جمهوری اسلامی ۱۳۵۸
۵۲- (ر.ک. چندگفتار ، نشر نگارش ، ۱۳۸۱‏‏‏ ، گفتار اول : غدیر خم / ر.ک. مبانی حقوق در اسلام ، نشر جهاد دانشگاهی ، ۱۳۷۳‏، فصل ششم :‌ حقوق ملت و دولت / ر.ک. حکومت در اسلام – آماده چاپ)
۵۳- کتاب ولایت فقیه حکومت صالحان – مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی
۵۴- کتاب اسلام دین فطرت – آیه الله منتظری – ص ۴۹ تا ۵۱
۵۵- کتاب حکومت دینی و حقوق انسان – آیه الله منتظری – ص ۱۴۴
۵۶- کتاب پیرامون انقلاب اسلامی ، ص ۸۰ تا ۸۷ – مرحوم آیه الله مطهری
۵۷- هفته نامه آبان – شماره ۱۲۱ – ۲۸ فروردین ۷۹
۵۸- حاکمیت خدا – http://talar.shandel.org/showthread.php?tid=57#post_713
۵۹- رسول اکرم ( ص )

منابع :
۱- قرآن مجید – ترجمه های فولادوند و آیه اله مکارم شیرازی
۲- نهج البلاغه – ترجمه دشتی
۳- تفسیر مجمع البیان – طبرسی
۴- تفسیر نمونه – مکارم شیرازی
۵- کتاب : آشنایی با قرآن – شهید مطهری
۶- کتاب : زندگى سیاسى امام باقر (ع) – احمد ترابى
۷- کتاب : قضاوت زن در فقه اسلامی همراه با چند مقاله دیگر – مقالات ” تطبیق قیام امام حسین (ع) با موازین فقهی ” و ” دو سوال درباره قیام امام حسین (ع) ” – مرحوم آیه الله صالحی نجف آبادی
۸- کتاب : ولایت فقیه حکومت صالحان – مرحوم آیه اله صالحی نجف آبادی
۹- کتاب : اسلام دین فطرت – آیه الله منتظری
۱۰- کتاب : حکومت دینی و حقوق انسان – آیه الله منتظری
۱۱- مقاله : اهتمام به آراى عمومى و دید مردم در نگاه على(ع) – محمدجواد ارسطا – اینترنت
۱۲- مقاله : جایگاه تکلیف الهى و بیعت در قیام امام حسین علیه السلام – محمد جواد ارسطا – اینترنت
۱۳- مقاله : نگاهی اجمالی به مراحل قیام امام حسین (ع) – محمد صالحی – اینترنت
۱۴- مقاله : تحلیلی بر مراحل شکل گیری قیام خونین سیدالشهداء (ع) – محمد تقى – سبحانى – اینترنت
۱۵- مقاله : زندگینامه امام حسن (ع) – مطالعات شیعه شناسی – اینترنت
۱۶- مقاله : تفسیر سوره حمد – http://www.imam-khomeini.com – مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینى (ره)
۱۷- مقاله : کناره‌گیری معاویه بن یزید از حکومت – پژوهشکده باقرالعلوم
۱۸- مقاله : آیه الله غروی کیست – http://www.arbabehekmat.com/
۱۹- مقاله : حاکمیت خدا – http://talar.shandel.org/showthread.php?tid=57#post_713

تحقیق : صادق ۱۲ / ۶ / ۸۹ مصادف با ۲۳ ماه مبارک رمضان

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)