گل نرگس – شعری از مجید نفیسی

دوشنبه, ۲۴ام بهمن, ۱۴۰۱

منبع این مطلب ایرون

نویسنده مطلب: مجید نفیسی
 

مطالب منتشر شده در این صفحه نمایانگر سیاست رسمی رادیو زمانه نیستند و توسط کاربران تهیه شده اند. شما نیز می‌توانید به راحتی در تریبون زمانه عضو شوید و مطالب خود را منتشر کنید.

 

        برای روز عشق

 

 

دلدار من گل نرگسی به دهان دارد
که با خود
از زندان های ایران آورده است.

می‌دانم که از پس میله‌ها
شبها می‌توان در چهره‌ی ماه
نقش گلی را دید
و صبح‌ها در آبی آسمان
صدای بال دُرنای مهاجر را شنید.

می‌دانم که در پسِ پلک‌ها
و قاب مشت‌ها
و فاصله‌ی میان دو تیربار
و سپیدی نامه‌های آخرین
و پیام تکضربه‌ها بر دیوار
و گوشه‌های تر غم
و درزهای برهنه‌ی شادی
و حفره‌های خالی درد
و تاریک‌روشنای امید
و قله‌های پنهان غرور
می‌توان، آری می‌توان
بهار را پنهان کرد.

با این همه در‌شگفتم
که در آن بند تاریک
چگونه می‌توان گل نرگسی پرورد
که لکه‌های خون
سپیدی آن را نپوشانده باشد.*

پانزده ژوئیه هزار‌و‌نهصد‌و‌نود‌و‌پنج

*- شعر یکم از مجموعه‌ی “سرگذشت یک عشق: دوازده شعر پیوسته”  

 

For Valentine’s Day

 

Narcissus

by

Majid Naficy

 

My love has a narcissus

In her mouth

Carried with her

From a prison in Iran.

I know that from behind bars

One can see a flower

In the face of the moon,

And hear the migrating cranes

In the blue sky.

I know that behind eyelids

And inside clenched hands

And between each execution

And the lines of the last letters

And the whispering knocks on the wall

And the wet hems of sorrow

And the torn seams of joy

And the empty holes of pain

And the twilight of hope

And the hidden summit of pride

One can

Yes, one can hide Spring.

And yet, I wonder in those dark cells

How one can grow a narcissus

So white,

Without any stain of blood.

July 15, 1995

 

نظرات

نظر (به‌وسیله فیس‌بوک)

مطلب را به بالاترین بفرستید

این مطلب خلاف آیین نامه تریبون است؟ آن را به ایمیل tribune@radiozamaneh.com گزارش کنید
Join

دسته‌بندی‌ها: تمام مطالب, فرهنگ

برچسب‌ها: |

هنوز نظری ثبت نشده است. شما اولین نظر را بنویسید.